مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات (10)

مطبوعات و انتخابات ریاست جمهوری

                                                     خطابه‌ها و خطاها

سید مسعود رضوی


     مبارزات و رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری در ایران، مصادف با انتخاباتی مشابه در فرانسه شد که یک شنبه شب نتایجش اعلام و امانوئل ماکرون، جوان‌ترین رئیس جمهوری تاریخ فرانسه به کاخ الیزه رفت. تیتر خبرگزاری‌ها جالب بود:  نه به پوپولیسم و عوام‌فریبی… جمهوری جوان و… اما مشابهت این واقعه با انتخابات ما، تنها زمانی نیست. در محتوا و صف بندی‌ها هم گویی جهان به دو دستة عوام‌گراها و آزادی‌خواهان تقسیم شده است. انتخاب ترامپ در آمریکا و قبل از آن برگزیت در بریتانیا و ظهور پوپولیست‌های طرفدار روسیه و پوتین در برخی کشورهای اروپای شرقی، زنگها را برای لیبرال‌ها و طرفداران وحدت اروپا به صدا درآورد. اما گویی موج در حال بازگشت است. اسلام هراسی و تروریسم و معضل پناهندگان در حال درک شدن است و مردم اروپا واقع بینانه و خردمندانه تر با این مسائل روبرو می‌شوند. فرانسویان نشان دادند که آشفتگی و وحشت بی‌دلیل و نابخردانه‌ای که امثال ترامپ به مردمان جهان تحمیل می‌کنند، هزینه‌های گزافی دارد که کمترینش، گسست و بی‌اعتمادی گسترده و حکومت وحشت در سطح بین‌المللی است. اتحادیه اروپا نه فقط مانعی بر سر راه جهان تک قطبی آمریکایی است، که در مقابل هژمونی بی‌معیار و خطرناک روسیة پوتین نیز جریانی قدرتمند و منتقد ایجاد می‌کند. این منطقة حائل برای تنفس کشورهای مستقل و کمتر توسعه یافته بسیار مغتنم است. ضمن این که الزامات امپراتوری های مالی و تجاری نظیر چین نیز با تولیدات و صنایع و نظام بانکی اروپا تعدیل می‌شود.

      به نظر می‌رسد این موج از هلند و فرانسه فراتر خواهد رفت و بقیه کشورهای عضو اتحادیه نیز همین راه را برگزینند. به سه دلیل: کاستن از فشارهای آمریکای ترامپ، هراس از سایه اقتدارگرا و توسعه طلبی روسیة پوتین و عبرت از سرنوشت خبط آمیز بریتانیا.

     در انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز صف بندی‌ها در حال تکمیل است و با وضوح بیشتر و شناخت افزونتری به روز موعود نزدیک می‌شویم. حملات رئیسی و قالیباف و میرسلیم به دولت روحانی، ساختار دوقطبی خاصی به انتخابات بخشیده است. طبعاً روحانی و جهانگیری هم با دست بازتری سخن می‌گویند. در واقع نه فقط از کارنامة دولت یازدهم دفاع می‌کنند، که گذشته و عملکرد رقبا را نیز بازگفته و مورد نقد و نظر قرار می‌دهند.

     سخنرانی‌های رئیسی در قم و روحانی در ارومیه و همدان دارای اهمیت تاریخی است. اما فراتر از این‌ها، حضور بی‌پیرایه و بی حفاظ روحانی در میان معدن‌چیان شریف و زخم خورده در گلستان، یک عمل شایسته بود که نباید تنها به ژست انتخاباتی تفسیر شود. باید مبداء دسترسی مردمان محروم به رؤسا و رهبران و مسئولان نظام جمهوری اسلامی باشد. مردم وقتی رنج می‌کشند و دچار مصیبت می‌شوند باید بتوانند بر سر مقامات فریاد بزنند و ای کاش بقیه کاندیداهای ریاست جمهوری هم به محل مذکور می‌رفتند تا هم تسلّای معدن‌چیان عزیز و غمدیده باشند و هم از نزدیک صدای فریاد محرومان را بشنوند. نمی‌توان فقط از نود و چند درصد محرومان گفت و در تبلیغات بر سر دولت فریاد زد. گاهی باید فریاد ۹۶ درصدی‌ها را از نزدیک شنید و به دردهایشان گوش داد.

     یک مسئلة مهم دیگر حق‌الناس است. کسانی که دسترسی به تریبون‌های جمعی مانند صدا و سیما ندارند، نباید مورد تهاجم و دستاویز حمله به رقبا شوند. مردم از شما می‌پرسند به چه حقی یک فرد حقیقی را که پرونده‌ای مفتوح در قوة قضائیه دارد، با اسم و رسم و بدون امکان مدافعه و پاسخگویی مورد حمله قرار می‌دهید؟ آیا این گونه است امنیت در نگاه و برنامه و دولت مفروض شما؟ فردا اگر برای من در جریده یا شبکه ای پرونده‌ای گشودید، به که پناه ببرم. شما آیا اجازه می دهید الان همان فرد بیاید ده دقیقه درهمان ساعت و همان شبکه از حیثیت و اتهامش دفاع کند؟ خاطرات تلخ چه زود تکرار شد. تهمت به آیت‌الله فقید هاشمی رفسنجانی و اعضای خانواده‌اش و زشت‌گویی‌های عجیب و قبیح و امثال اینها چه زمانی از زبان بزرگان قوم دور می‌شود. روز یکشنبه فقیه و حقوقدان برجسته، آیت الله دکتر مصطفی محقق داماد یادداشت مهمی در این باب و برخی خطاها و قبایح حقوقی و حقوق شرعی نوشتند. نامزدهای محترم بخوانند و متنبه شوند و بیاموزند. ای کاش پی گیری قضایی و رصد حقوقی و افشاگری رسانه‌ای در کشور ما می‌توانست خطاکاری را مانع شود و صدای مردم و حق مدافعه را به تریبون‌ها و گوشها برساند. ای کاش…

                                                                                     دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات (9 )


مطبوعات و انتخابات ریاست جمهوری

                                                            حقیقتِ دروغ

سید مسعود رضوی

     یاد خطیب و دانشمند فقید حسینعلی راشد و سخنرانی های شیرین و پرمایه اش به خیر؛ در یکی از خطابه هایش در بارۀ ریشۀ مصیبت ها و معصیت های بشر سخن می گفت و با دقّتی که فقط از علمای علم النفس و روانشناسی برمی آید، به ریشه یابی خطاها و گناهان و تباهکاری انسانها، و چگونگی پیدایش و افزایش آن در وجود بشر و علل علاقه بدان مطالب عبرت آموز بیان می فرمود. او البته بر خلاف حکمایی مانند ابوالعلای معرّی و تامس هابز که ذات بشر را شریر و مستعد بزه و تبهکاری می دانند، معتقد است انسان فطرتی پاکیزه دارد و بدی و شرارت امری تبعی و اکتسابی است. در نتیجۀ تربیت غلط و اثرپذیری از نابسامانی و ناهنجاری های اجتماعی در وجود افراد پیدا می شود. سخنرانی راشد را البته نمی توان توضیح داد و نقل قول کرد؛ باید شنید و تحت تأثیر کیفیت کلام و شیوۀ بیان و اوج و فرود لحن، و درنگها و کیفیاتِ کلامش از آن لذت برد. باری این خطابه هم در یک کلام فقط «شنیدنی» است، همین.

     اما چرا این مقدمه را ذکر کردم؟ به دلیل نتیجه و موضوع اصلی در سخنرانی مرحوم راشد بود. او ریشۀ تمام مصائب و معاصی بشر را دروغ می داند و معتقد است اگر دروغ نباشد هیچ شرارت و گناهی زمینۀ ظهور نخواهد داشت و دروغ نخستین پلّه از بدبختی های آدمیان و گرفتاریهای بشر است. وقتی این سخنرانی ژرف و شنیدنی را می شنیدم، شاید برای نخستین بار به این نیایش باستانی اندیشیدم که یکی از زعمای هخامنشی گفته بود: «ای یزدان پاک! کشور و ملت ما را از خشکسالی و دروغ محافظت کن.» به قول یکی از علما، بدترین و مهلکترین لقب در تاریخ برای یکی از اعضای خانوادۀ اهل بیت سلام الله علیها است که به دروغ مدعی امامت شد و لقب کذّاب گرفت. در عهد خودش و تا قیام قیامت این صفت و لقب بر نام و شهرتش سایه افکنده و این سیاه ترین و زشت ترین صفت برای یک مدعی است.

     در صحنۀ سیاست و رقابتهای مملکت ما نیز تا زمانی که دروغ و کذب آشکار و بی پرده ظهور نکرده بود، همچون ید واحده، نظام و اصناف و طبقات ملت در کنار هم به رفق و مدارا می زیستند و به رغم کمبودها و مشکلات، مملکت و مسئولین را از یک خانواده تلقی می کردند. مردم گاهی بسیار انتقاد داشتند، ناراضی بودند اما بدان احساس تعلق می کردند و همین احساس بود که همچون زرهی پولادین، کشور را حفاظت می کرد. تا قبل از این که کسی و کسانی جرئت کنند مستقیما برای کسب قدرت مردم فریبی و کذب را رونق دهند، تنها سخنان مکتوم و ناگفته وجود داشت. یعنی مسئولان تراز اول نظام به مصلحت امنیت، یا عدم تشویش در افکار عمومی، برخی مسائل را مسکوت می نهادند و برخی را در پرده و به استعاره و تلویح با مردم در میان می نهادند. اما اندکی بیش از یک دهه قبل، کسانی، حرمت صدق را شکستند و مردم را چنان بی حافظه و عوام کالانعام تصور کردند که هرچه به ذهن بیمار و فکر قدرت طلبشان می رسید برای رسیدن به صندلی قدرت و مقام بر زبان می آوردند. اتفاقاً بدبختی و ریزش و گسستگی مقامات و مردم از این نقطه آغاز شد. رو در رو قرار دادن همکاران و دوستان و مسئولان و ثبت و پخش صحنه های زشت برخوردها و سرکوب های خیابانی و سندسازی و... نه فقط نظام و دولت را تضعیف کرد، بلکه جامعه و کشور را دچار صدمه و مشکل کرد.

     آن تجربه های دردناک را پشت سر گذاشتیم و تصور می شد که این بار به دلیل دردها و آسیبهای بزرگ و بی حدّ و حصر، از تکرار آن تجارب اجتناب خواهد شد! شگفتا که نه تنها چنین نشد، بلکه شکل بدتر و نهادینه شده ای از کذب و گفتارهای فاقد صدق و راستی دو باره ظهور کرده و کسانی بدون توجه به شرایط حسّاس و مشکلات جاری، بنیاد اعتماد و اعتقاد سیاسی را ویران می کنند. انگار به جای درس گرفتن و اجتناب، تازه یاد گرفته و مزّۀ شیرینش را پسندیده اند. اما آنچه زشتی این وضع را دوچندان می کند، سوء استفاده از ضعیف ترین و گرفتارترین طبقات اجتماعی و معیشتی است. کسانی که حقوقشان با نعل وارونۀ همین افراد و دوستان و همفکرانشان تضییع شده و حالا سردمدار و مدعی شده اند. مهمترینش وعدۀ یارانه و کارانۀ چند صد هزار تومانی است. بریز و بپاش های بی حدّ در گفتار و وعده بر روی کاغذ است. وعدۀ میلیونها شغل بدون توجه به منابع و ذخایر و درآمدهای ملی است! می گویند کی داده و کی گرفته؟ امروز را خوش است. باید از مردم رأی بگیریم و برای این هدف هرچه و هرکه را بتوان باید خرد کرد و از سر راه برداشت. دروغ که سیاست ماست. زشتگویی هم مجاز است. نابود کردن منافع ملی هم، خراب کردن ذهن مردم هم، بدبین کردن ملت به ارزشها و اصول و منافع ملی هم، ماجراجویی و دعوا و تنش و... هم؛ بدتر از همه، ورود افراد تازه کار و ناکارآمد و مشکوک به کارهای سترگ است.

     دولت و رئیس جمهور، آینه و مهمترین نشانۀ عزت ما و عظمت ماست، چرا باید کسی یا کسانی که سوابق غیر شفاف دارند و اکنون هم درحال بیان مطالبی غیر واقعی و ناصادقانه است، چنین کند؟ چه کسی باید رو در روی او ایستادگی کند و او را برجای بنشاند. رئیس مجلس و تمام کارشناسان اقتصادی می گویند نمی توان یارانه ها را افزایش داد. کشور ورشکسته می شود و اقتصادمان فرو می ریزد. چرا فردا را نمی بینید؟ در مناظرۀ دیروز کار به جایی رسید که به جای تقبیح زشتکاری و بی تدبیری و انحطاط اقتصادی و مدیریتی در دورانی که کشور محاصره شد و بدبینی و فقر و فساد تمام سدها را شکست و کار به جایی رسید که دیگر بحث از هزارها و میلیونها و میلیاردها نبود، بلکه سه هزار میلیارد و هفت هزار میلیارد و صدهزار میلیارد دزدیده شده بود و تنها کسانی که نامحرم بودند مردمانی بودند که صاحب این اموال اند. چرا نباید رسانه ها و خبرنگاران شجاع این مسائل را افشا و کالبد شکافی کنند؟ باری یکی از نامزدهای محترم در ستایش آن دوران گفت: آن دولت فخیمه به مستضعفین رسیدگی کردند و یک خصلت دیگرشان این بود که به جوانان میدان دادند! عجبا که فقر و درد و مشکلات چنین انکار می شود و هشت سال جوانی بر باد رفتۀ یک نسل تمسخر شد. به قول ظریفی: طرف فکر می کند  سبد رآی آن ردصلاحیت شده را شاید بتوان قاپید! هیهات از این فکر و این راه....

ترکمانا نعل را وارونه زن
تا نشان سمّ اسبت گُم کنند
 

     به ابتدای سخن برگردم و قول آن استاد بزرگوار: هر چیزی حقیقتی دارد به غیر از دروغ، که حقیقتِ آن هم دروغ است، خانه ای است بنیادش بر آب...         

مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات (8)

مطبوعات و انتخابات ریاست جمهوری

                                                          رعیت و شهروند
سید مسعود رضوی

     نظام ارباب رعیتی هزارها سال بر فلات ایران حاکم بود و سلسله­ های پادشاهی نیز از بسط و تجمیع همین نظام شکل گرفته و مرکزیتی قدرتمند به آن می ­بخشیدند. اما این نظام، لزوماً همان فئودالیسم و زمینداری سنّتی و اقسام خرد و کلان آن نیست. یک نوع نگاه و جهان بینی است که از اساس با نظام شهروندی و حقوق فردی مغایر و بلکه با آن مخالف است. جای بحث نیست، و گرنه می­ توانستیم از همین منظر به ریشه های بسیاری از مناسبات و عقاید و مشکلات جامعه­ مان پی ببریم. جامعۀ ایران با آنکه همواره مولّد بوده و در طول سده­ ها و هزاره­ ها، فرهنگ و هنر و نظامات زیستی و شهری و روستایی حیرت انگیزی خلق کرده و از این طریق اثبات کرده که همواره ملتی متمدن و ابداعگر و سرزنده بوده است؛ اما در عرصۀ نظام سیاسی و اعتنا به حقوق فردی، تاریخی طولانی ندارد. شاید به طور جدی بتوان یک یا دو دهه قبل از مشروطیت را آغاز جنبش مدنی و شهروندی ایرانیان قلمداد کرد. از این نظر انقلاب مشروطیت و آرمان­های آن، با هیچ عصر و دوران دیگری قابل قیاس نیست و دستاوردهایش نیز منحصر بفرد و بسیار ممتاز است. دستاوردهایی بزرگ برای ملت. برای مردم. برای تمام ایرانیان. به عبارت دیگر عبور دادن ساکنان قصبۀ رعیت­ ها از پل و گذرگاه قانون و حقوق فردی به شهر و نظام شهروندی. بی تردید، این سفر و گذرِ تاریخی، به برکت مشروطیت میسر شد.

     آنچه در نظام شهروندی نصیب مردم می­ شود، بیش از هر چیز اعادۀ حقوقی است که ذاتاً و اصالتاً بی هیچ منّت و قیمتی متعلق به ملت است و به آنان بازگردانده می شود. امنیت و کار و آزادی و برابری در برابر قانون و بهره گیری مساوی از تمام مواهب و امکانات مشاع و...، بخشی از این حقوق است. دولت و نظام حکومتی، سیستمی است برای تحقق این حقوق و نظم دادن به روابط و تجمیع اقتدار جامعه بر اساس قوانین و ضوابط مشروع و مقبول اکثریت. بنابر این کسی نمی­ تواند برای ایجاد امنیت یا شغل و امکانات آموزشی بر مردم منت بگذارد یا بدانها عطیه و هدیه دهد! درست در همین نقطه تفاوت میان جامعه و تفکر ارباب رعیتی، با دولتمرد و سیاستمدار مدرن مشخص می­ شود. دیدگاه گذشته گرا و رشد نیافته، نگاه اربابان به رعایاست. البته نه با تازیانه و غضب، زیرا در این مرحله نیازمند رأی مردم هستند. بلکه با لبخند و صدقه و لحن خیرخواهانه و ضعیف نواز! با نگاه به فقیرترین و آسیب دیده ترین بخش­های جامعه و برانگیختن آنان برای تصاحب کل جامعه­ ای که برای تحول و تکامل خیز برداشته است. این یک جنگ تمام عیار است. میان دولت شهر و نظام ارباب رعیتی. میان گردش آزاد اطلاعات و سیستم امنیتی، میان نظام شفّاف و الیگارشی قوم ­سالار، میان رسانه­ های ملی آزاد و سیستم محدود میلی، میان دولت آینده­ گرا و دولت گذشته­ گرا، دولت مذاکره برای تنش زدایی و نظام انزوا و تنش ­زایی، میان مردمانی شاداب و تحصیل­ کرده و سربلند در برابر اقلیتی رانت خوار و مدعی و فرصت طلب، میان دوستداران میهن و کسانی که تعلقی به وطن ندارند، میان تفسیر زیبا و معنوی از اسلام با بنیادگرایی و اخباری­ گری و خرافه پروری به نام مقدس دین و...

     نظام ارباب رعیتی تمام شده، اما باید بپذیریم تا وقتی فقر و جهل و حاشیه نشینی و نابسامانی های اجتماعی و یأس عمومی وجود دارد، برای تداوم جامعه مدنی هیچ ضمانتی نیست و مزایای نظام شهروندی دائماً در معرض تهدید است. هیچ تضمینی ندارد مگر احاله به زمان و توقع از اکثریتی مسئول و نگران آینده. در نظام انتخابی و سیستم رأی گیری، خوشبختانه می­ توان بخشی از کارآمدی و نظام مدنی را به نفع جامعۀ شهری و حقوق بنیادین و منافع اکثریت بازسازی و هدایت کرد. این معجزۀ مردم سالاری است به شرطی که جامعه احساس مسئولیت کند، به شرطی که در هنگامۀ یورش واپس ماندگان و گذشته گرایان، طبقات پویا و شهروندان و مردمان مسئول و آگاه و تحصیل کرده احساس خطر کنند و بدانند که حقوقی که ذرّه ذرّه و با خون دل به دست آمده، به راحتی در معرض پایمال شدن و یغمای عوامفریبان است. صدای پای خودکامگی و زورگویی و بی قانونی هنوز در گوشهایمان تق تق می کند. همین سالهای نزدیک را به یاد آوریم. سرمایه های ما و نسلهای آینده به راحتی یغما می شد و هیچ پاسخگویی نبود. نه صادراتی و نه وارداتی و فقط تهدید و تهدید و شعارهای بیهوده به نام مبارزه، و با هزینه کردن مقدسات دینی و مذهبی!! یک نظام تو در توی چند نفره و مافیایی، پول و امکانات و دیپلماسی و حیثیت هفتاد میلیون ایرانی را تباه کردند. قانون و عقاید و فرهنگمان را مضحکۀ بی عقلی و هوس­های بیهوده نمودند... این فهرست تا هزاران هزار کلمۀ دیگر می تواند ادامه یابد. اما برای عقلا همین اشارات کافیست.

     انتخابات ریاست جمهوری در پایان اردیبهشت ماه، نشان خواهد داد که جامعۀ ایران به سوی مدنیت و شهروندی و آینده گرایی تمایل دارد یا هنوز حاشیه نشینی و رعیت پروری و صدقه پراکنی قادر است این آرزوها را پشت در بگذارد. آیا آزادی و پیشرفت و نظم مبتنی بر توسعه و گسترش ثروت و اعتبار ملی محقّق خواهد شد یا بی رغبتی به دستاوردها و حقوق اساسی و توسعۀ ملی و در یک کلام عدم آمادگی برای رقابت منطقه­ای و جهانی در قرن بیست و یکم، ایرانیان را در برهوت حسرت باز هم معطل خواهد کرد؟!   

مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات (7)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

 
                                                     دستاورد مناظره
سید مسعود رضوی

     مناظرۀ روز جمعه میان شش کاندیدای پست ریاست جمهوری، به رغم کش و قوس­ها و ضعف­ هایی که داشت و بخشی از آن ناگزیر و لابدّ است، نشان از پیشرفت  و استحکام شرایط در ایران دارد. نامزدها با گرایشات و شخصیت­ های مختلف و گاه متضاد، رو به داوران اصلی، یعنی مردم، نشستند و سخن گفتند تا دانسته شود چه در سر و چه در چَنته دارند. این دستاورد، برای نظام انتخابی یا مردمسالار، بسیار مهم است.
      در واقع نقطه عطف و لحظۀ اوج تغییرات همین جاست. من یک دوست مصری دارم که زبان فارسی خوانده و روزنامه نگار است. از سال­های دهۀ هفتاد او را می­ شناختم. مدتها خبری نداشتم اما جمعه شب ایمیلی برای من فرستاد که بسیار تأمل­ انگیز بود. مناظره­ ها را دیده و نوشته بود اگر در انقلاب مصر و دیگر کشورهای عربی، به جای خشونت و حذف و عدم تحمل، جریان­ها و شخصیت­ های سیاسی به مانند ایران رو در روی یکدیگر می­ نشستند و نقد و نظرشان را بیان می­ کردند، این همه خسارت و ضایعه به بار نمی­ آمد. سپس پرسیده بود که ایرانی ها چه گونه به این دستاورد رسیده­ اند و چه اتفاقات و تجربه­ هایی داشته ­اند؟!!

     این نقل به مضمون یک ایمیل هزار و هفتصد کلمه­ ای نیمه عربی و نیمه فارسی است و من در بارۀ سطر سطرِ آن به فکر فرو رفته­ ام. باری، اصل مناظره، یک نمایش قدرتمند مدنی و نشان از تسامح و افزایش ظرفیت های اجتماعی و سیاسی است. سطح والای فرهنگ و استعداد مدنی ایران را نشان می­ دهد؛ و نیز رشد دموکراتیک و به دست آوردن امکانات سیاسی در جهت تحول مدیران و چرخش نخبگان. از همین مسیر، سیاستگران و چهره­ های بزرگ و تازه به مردم معرفی می­ شوند و امیدهای تازه به جامعه تزریق می­ کنند. افزایش تحرک سیاسی و اجتماعی، نتیجۀ قهری و قطعی انتخابات است. پس قدر این نعمت را باید دانست و مسئولانه از آن بهره برد. مردم اگر به آیندۀ خودشان و سرنوشت کشورشان علاقه دارند نباید ذره ­ای اهمال کنند. باید بهترین گزینه و سالم­ترین مدیران را برگزینند.

     با این­همه، فرصت مناظره به رغم این اعتبار و اهمیت، برای برخی از جریان­ های سیاسی و نامزد مورد حمایت شان، تنها یک منظر تبلیغاتی است. فرصتی برای حذف رقبا و به چنگ آوردن موقعیت­ ها و تسلّط بر دستگاه­های سیاسی و اقتصادی. انگار نه انگار که از شرایطی بی ­نهایت حسّاس و از گذرگاهِ یک تجربۀ دردناک هشت ساله عبور کرده ایم! همان شیوه، همان ترفندها و همان روحیّات را تکرار می­ کنند و در واقع انگار روی بی حافظگی و بی­ توجهی اکثریت مردم شرط بندی کرده­ اند. وضع عجیبی است. کسی که خود از برجسته ترین مدیران دهه­ های اخیر کشور بوده، در جمع ­بستِ شرایط کنونی، مدعی می شود که دستاورد مادی چهل سالۀ انقلاب به جیبِ چهار درصد سرمایه دار و سرمایه خوارِ مستکبر سرازیر شده است. متوجه نیست که کلّ انقلاب را زیر سؤال برده، با این حساب پس اصلا چرا باید این راه را ادامه داد؟ هر چیزی حدّی دارد. در سالهایی نه چندان دور، یک بار برای حذف رقبا، کشور را تا مرز ورشکستگی و نابودی پیش بردند و از ترس مرگ خودکشی کردند، باز همان طریق و همان راه و رویّه؟! فکر می کنید این کشور باز هم ظرفیّتِ ماجراجویی و بحران دارد؟ چرا جوانمردی و انصاف مرده و کسی از دستاوردهای نیک و مثبت رقیب سخن نمی­ گوید. گویی دشمنی جزء لاینفک هر رقابتی است. این خانه از آن همۀ ماست و ما همه یک خانواده ­ایم. دستاوردهایمان را حفظ کنیم. آتش نزنیم.

     مناظرۀ جمعه، نکات بسیار جالبی داشت. شعارهای تجریدی کاهش یافته و به زندگی و معیشت و مشکلات واقعی پرداخته شد. نامزدها نباید در دام مجادلات بیهوده بیفتند. این به سود عوامفریبان است. اگر پاسخ یاوه داده نشود، مردم بیشتر می­ پسندند، تا آن که مجادله و بدگویی و تهمت و زشت پویی اوج گیرد. برای نمونه، در خارج از سخنان هیجان افزای مناظره، مصطفی هاشمی طبا، از بحران محیط زیست و نابودی زمین و سرزمینمان گفت. این مهم­ترین هشدار به ماست و گمانم مهم­ترین رسالت یک رئیس جمهور خواهد بود. اگر امروز غفلت شود، فردا تاوان بی­حد باید بپردازیم. نکات دیگری هم هست. خاصه در اخلاق و نجابت و جوانمردی که مدعیانی دارد و پای عمل و رقابت یکباره ناپدید می­ شود. گویی این انتخابات آخر خط است! اما چنین نیست. کسانی از روی صندلی ریاست جمهوری برخاستند و چون صدق و نجابت داشتند محبوب­تر و نافذتر از سوی مردم پذیرفته شدند. اما کسانی که دروغ و بداخلاقی و ناجوانمردی پیشه کنند حتی اگر به صندلی ریاست برسند، منزلت حقیقی نخواهند داشت. چه رسد به این که نرسند و خسارت بینند. هم منفور خلق اند و هم روسیاه نزد خالق منّان. علیه نتوکّل و الیه انیب.     

انتخابات ریاست جمهوری؛ تأمّلات و تذکّرات (6)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

                                                      ریشه های عوامفریبی
سید مسعود رضوی

     در مقایسه با تاریخ کهن ایران و نظامها و سلسله های سیاسی که در این سرزمین آمده و رفته اند، جمهوری اسلامی حکومتی جوان است. نظامِ انتخابی و تجربۀ مردمسالاری نیز هنوز با آزمون و خطاها به پیش می رود و زود است که تعارضات و اعتراضات را پشت سر گذارد؛ زیرا مردم و نظامهای سیاسی هیچگاه بر اساس نسخه یا الگویی پیش ساخته، یا چند مادّه و تبصرۀ قانونی و دستورالعمل های حکومتی عمل نمی کنند. قانون یک صورتبندی کلّی از توافق و ارادۀ مردم یا حکومت یا ترکیبی از این دو است. مشتی واژه است که در شرایط عینی و عملی، زیرو رو می شود. گاهی بسط و گسترش می یابد و با تفسیرهای تکمیلی به واقعیات نزدیک می شود و گاهی با تفسیر و تأویل های انحصارگرانه و نادر، محدود و محصور و گاه مسخ می شود. در این صورت، روح قانون نابود می شود درحالی که ظاهرِ قانون هنوز وجود دارد و حتی بدان استناد می شود و گاهی با استناد مکرر و ظاهرگرایانه، شریرانه ترین اعمال غیر قانونی توجیه می شود.

     قانون باید شرح و تفسیر شود و انطباقش با مصادیق روشن و مورد اجماع و توافق باشد. در جوامعی که تجربۀ مردمسالاری و قانونمداری، با گذر از دورانهای دشوار و تجارب و اندیشه های بسیار، هم استوار است و هم ریشه دار، هر تفسیری، با واضحترین و دقیقترین کلمات و عبارات شرح و توضیح داده می شود و انطباقش با مصادیق و مسائل، به دقّت به مردم توضیح داده و توجیه می شوند. این حق مردم است و اساساً وقتی حکومتگران از «مُرِّ قانون» و پایبندی بدان سخن می گویند، باید به روح قانون پایبند باشند و اراده و آرمانی را که در لحظۀ وضع و تصویب آن حاکم بوده و مردم بر اساس آن اجازۀ تصویب و اجرا داده اند، در نظر بگیرند تا خلاف رای و پیمانی که با مردم و نظام معهود داشته اند عمل نشود. تخطی از روح قانون و تهی کردن آن با تفسیرهای من عندی و ناصواب، عهدشکنی و مصداق تدلیس و نیرنگ است. طبعاً باید باطل و بی اعتبار تلقی شود. اما متأسفانه هزینه های تحوّلات در کشورهای بزرگ و جوامع پیچیده ای چون ایران، اجازه نمی دهد که صورت مسئله پاک شود یا با موضعگیری تند و رادیکال این مشکلات را از سر راه قانون و مردمسالاری برداریم. باید شکیبا باشیم و بکوشیم آگاهی جامعه و ظرفیت سیاسی و تعادل قوا، به موازات یکدیگر رشد کند و بر اساس نقدهای روشنگر و تجربه های مفید تعالی یابد و اصلاح شود.

     معمولا تفسیرهای ناصواب از قانون اساسی و دیگر قوانین موضوعه، برای کاهش قدرت نهادهای منتخب و برآمده از آرای اکثریت، و باز نهادن دست اقلیت است (یعنی: الیگارشی سرمایه یا اقتدار یا نظامیگری یا حتی خویشاوندسالاری یا...). در این تفسیرها از اصطلاحات کلی و مبهم و حتی بی معنا و بی مصداق استفاده می شود. سپس از انگ و اتهام برای ارعاب مخالفان و منتقدان بهره می برند و نهایتاً آن را مشمول مرور زمان می کنند تا جامعه واکنش نشان ندهد و به این تفاسیر معیوب و مقلوب عادت کند. بهترین مثال در این زمینه، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق بود که میراثش هنوز پابرجاست. یک اقلیت حزبی در پولیتبورو یا دفتر سیاسی برای همه چیز و همه کس تصمیم می گرفتند و معمولاً در رأس آن هم یک نفر مانند لنین و استالین و خروشچف و برژنف، به مرجع قدرت و ارادۀ اصلی بدل می شد. دیکتاتوری پرولتاریا و حکومت طبقۀ کارگر و دهقانان، به وساطت حزب و تفاسیر ناصواب از قانون و آرمانهای صدها میلیون انسان محروم و آرزومند، به اشخاص و دیکتاتورهایی همچون استالین و مائو و... تفویض شد تا  همۀ مردم، حتی پرولتاریا و طبقۀ کارگر، در حسرت زندگی آزاد و منصفانه بمانند و بپژمرند.

     این مقدمات از آن رو گفته شد که مهمترین کار و وظیفۀ یک دولت، عمل در چارچوب قوانین موجود و تفسیر آن بر اساس روح قانون و منافع ملّت است. همچنین ظرقیت های مغفول و قوانین مسکوت یا رفع تبصره ها و شروح دست و پاگیر برای کارآمدی قانون که به شکل گسترده ای در ایران با آن مواجهیم. در رأس این امر، دفاع از جمهوریت و بازگرداندن قدرت قانونی به مردم قرار دارد. متأسفانه ما در سالها و دهه های اخیر غفلت کردیم و بخش مهمی از اقتدار نهادهای انتخابی را کاهش دادیم. نهادهای انتصابی توازن میان دو بخش را به هم زده اند و قدرت مانور نهادهای مستقل، مردمی و مدنی، امروز به شدت مخدوش شده و بسیار کاهش یافته است. این خدشه را در بخش خصوصی و اقتصاد مردمی به وضوح میبینیم. یک دیوانسالاری و بوروکراسی ناکارآمد و بیمار، اجازۀ تحرک را از بخش خصوصی ستانده و رابطۀ مردم و دولت به مانند صدقه و مواجب بگیران تقلیل یافته است. دولت بخش اعظم درآمدها را در اختیار دارد و آن را بر اساس برنامه ها و اهدافش توزیع می کند. دولت سالاری چنان گسترده است، که بخش خصوصی، نمی تواند نفس بکشد، چه رسد به این که رقابت کند. اصل 44 فقط محدود به تبلیغات شده است. در حالی که تا زمانی که بخش خصوصی قدرتمند وجود نباشد و در کنار آن و به تبع آن جامعۀ مدنی و رسانه ای شاداب و آزاد وجود نداشته باشد، وضع همین است. گیرم دولتی نسبتاً کارآمد برای مدتی این دیوانسالاری را مدیریت کند، بحرانها سر جای خود هستند و باز کسی با شعارهای عوام فریبانه خواهد آمد و بازهم فرصت ها و ثروت ها خواهد سوخت و ایران در رقابت های منطقه ای و جهانی بازنده خواهد بود.

     اینک به صحنۀ انتخابات بازگردیم. دو باره، طلیعۀ عوام فریبی را داریم می بینیم. نامزدهایی که می خواهند یک شبه مشکلات را حل کنند و برای اخذ آرای مردم، حسابی بریز و بپاش می کنند. علت ها را آتش می زنند و معلول ها را مثل بوی کباب زیر دماغ مردم و در صحنۀ انتخابات پخش می کنند. یارانه ها را چند برابر کرده اند و حماسۀ سیب زمینی را تکرار می کنند. دلسوزی و صدقه دهی برای بیچارگان را از موضع اربابان خیراندیش و دلنازک به رخ می کشند. احساسات جوانان و مشکلاتشان را به بازی گرفته اند. انگار نه انگار که خود در تمام این سالها مسئول و بخشی از مسئله و معضل بوده و هستند. دولت نباید عوام فریبی کند. ایران فرصت ندارد. هر اشتباهی ما را نابود خواهد کرد. مردم باید بدانند که حل مشکلاتشان نیاز به بنیادهای قانونی و اصلاح نهادهای موجود و شفافیت و جلوگیری از فساد دارد. فراتر از همۀ اولویت ها، دولت باید اصل 44 را اجرا کند و حقوق مردم را اعاده نماید. این کار نیازمند تلاش های بنیادی و زمانبر است. اجازه ندهیم یک عوامفریب تازه، ما را به چند هزار تومان بفریبد و آیندۀ کشورمان را نابود کند. ده دوازده سال پیش را به خاطر بیاوریم و بیندیشیم.       

مطبوعات، انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات(5)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری


                                                       مسئولیت با مردم

سید مسعود رضوی

     رسم ظاهری در ماجرای انتخابات در کشور ما، با توفانی از تبلیغات صوری و کاغذی همراه بوده است. در این چهار دهۀ اخیر، هرگاه کسانی قصد کرده اند خود را به مردم معرفی کنند، از چهره و جمال خود بهره گرفته و سپس با افزودن تراکت های کوچکتر به عنوان رئوس و کلیات برنامه و اهدافشان، کار را تمام کرده اند و به خیال خود حجت را بر مردم آشکار نموده اند. اما واقعیات در حال تغییر است. دیگر برای ستاد تبلیغات یک کاندیدای ریاست جمهوری یا دیگر نهادهای انتخابی، رکورد زدن و تولید یک پوستر تمام قد بیست و هشت متری در فلان بزرگراه یا فلان میدان پرجمعیت تکافو نخواهد کرد. ای بسا سرکنگبین صفرا فزاید و کاملا تأثیر معکوس بر مخاطبان و افکار عمومی داشته باشد. دیگر آن توفان و باران چهره و جمال نامزدها که از هر سو بر سر عابرین خیابان و محله می ریخت نمی تواند مجاب کنندۀ مردم و سنگین کنندۀ سبد آرا باشد. البته در روزهای آتی، احتمالا هنوز این روش بیهوده که جز خسارت اقتصادی و زیست محیطی در بر ندارد، در شهرها و بلاد کوچک و بزرگ دیده خواهد شد. ای کاش نامزدها با شهامت می ایستادند و جز در حد اقل ضرورت و کفایت، اجازۀ این بریز و بپاش های بی ثمر را نمی دادند. آن که در این راه پیشگام شود و تصمیمش را اعلام کند و در عمل بدان پایبند ماند، بی شک محبوب تر خواهد شد و کرامت و خردمندیش از دید مردم پنهان نخواهد ماند.

     باری، تغییرات بزرگ در ذهن مردم رخ داده است و به همین دلیل ما به آیندۀ ایران و ایرانی خوشبین هستیم و امیدواریم چنین باشد که از پسِ چهار دهه آزمون های دشوار و کمرشکن دوباره انگشت حسرت به دندان نگزیم که چرا فرصت های تاریخی از دست رفت. اینجا زمام امور در دست خود مردم است. انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، شاید ظاهری آرامتر از دوره های پیشین داشته باشد، اما در باطنش غوغایی به عظمت آیندۀ این سرزمین نهفته است. مردم با یک تکه برگ رأی، سالار و مدیر سرنوشت خود هستند. همۀ ما داستان پر عقاب را شنیده ایم که برای ساختن تیری کشنده به کار رفت و هنگامی که بر بال عقاب نشست و جانش را خونین و تباه کرد، به عبرت نظر کرد و پر خویش در شستگاه تیر دید. آهی از حسرت کشید:

چون نیک نظر کرد و پر خویش در آن دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

     این انتخابات یک صف بندی کامل میان دو دیدگاه است و آرای مردم مانند پر عقاب در اختیارشان. یا آنها را با بالهای باشکوه به اوج می برد یا خسته و زخمی به حضیض می کشد. وعده های فریبنده که مبانی عمل و اجرا ندارد مثل دانه ای در دام به مردم عرضه می شود. بدا به حال کسانی که هنوز از این حربه برای نفوذ در دل مردم و جلب آرای ایشان بهره می برند. و بدا به حال مردم اگر بدین وجیزه فریفته شوند و از این طریق یک بار دیگر زمام امور را به دست سامان ستیز عوام گرایان دهند. در آن صورت خودکرده را تدبیر نیست. خداوند تعالی در آیۀ ژرف «انّ الله لایغیّروا ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم» گویی بر سر مردم فریاد می زند که چاره ای ندارید مگر آن که خود سرنوشتتان را تعیین کنید. نه کشف و کرامتی در کار است و نه رشوه و وعده ای جز آن  که اگر امروز عمل نکنی و دست از کار و تدبیر برداری، فردا باید گرسنگی و تباهی را تحمل کنی. این همه قید یعقلون و یتفکرون فاعتبرون و امثالهم در قرآن برای همین بیدارباش است.

     امکانات جدید، اگرچه آفات و بلیاتی هم دارند، اما از جهات بسیاری مفیدتر از روش های سابق به کمک مردم و افکار عمومی می آید. این امکانات ارتباطی و اطلاعاتی که در شبکه های موبایلی و رایانه ای در اختیار مردم قرار گرفته، دیوارهای کاهگلی را به دیوار شیشه ای بدل خواهد کرد. گریزی نیست. مردم باید با کسانی که زمامدارشان هستند از فاصله ای نزدیکتر آشنا شوند. هرکس به فراخور حال باید بکوشد اطلاعی کسب کند و از تجارب سابق و لاحق بهره گیرد تا بسامان ترین و بهترین نیروها برای مدیریت کشور برگزیده شوند. مردم ایران نسبتاً از این امکانات جدید و خلّاقانه به خوبی بهره گرفته اند. دیگر کسی یا کسانی به سادگی نمی توانند کارنامه خود را مخفی کنند و با سوابق یا برنامه های مخدوش مردم را به سود خود یا بر علیه رقبا برانگیزند. البته آفات زیادی در این راه هنوز وجود دارد. اما ما به بالا بودن سطح سواد در میان ایرانیان و تمایل آنان به پیشرفت و زندگی صلح آمیز دل بسته ایم و امیدواریم در انتخابات دوازدهمین دورۀ ریاست جمهوری و در کنار آن انتخابات شوراها، مردم ایران نشان دهند که واپسین پرده های عوامزدگی و عوامفریبی را شناخته اند و دیگر برای همیشه به تندروی و برنامه های فاقد تعامل با جهان و تنش زا جواب منفی خواهند داد. همچنین از گرایشاتی که عقل و منافع ملی و کرامت و رفاه ایران و ایرانی را به نام ها و مدعیات مبهم زیر پا نهاده و خواهند نهاد، روی گردان اند و در پی زیستن در جهانی سالم و در صلح و رفاه و سربلندی اند. این گونه عظمت یک جامعه و یک انقلاب را می توان به رخ کشید و الگو دانست. این تصمیمی است که مردم در پایان اردیبهشت می توانند بگیرند.

مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات(4)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

                                                             مناظره ها

سید مسعود رضوی

     همزمان با اعلام اسامی نامزدهای ریاست جمهوری، از سوی شورای تبلیغاتی مربوطه اعلام شد که در این دوره از انتخابات مناظره های زندۀ تلویزیونی میان کاندیداهای ریاست جمهوری نخواهیم داشت و جلسات مناظره، پس از ضبط استودیویی روی آنتن خواهد رفت. در حقیقت، به بیانی کنایی به مردم گفته شد که شش نامزد دوازدهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری که شورای نگهبان از میان هزار و چند صد نفر برگزیده و احراز صلاحیت شده اند، فاقد وجاهت کافی و اطمینان وافی برای حضور در یک برنامه مناظرۀ زنده و سراسری هستند؛ لذا گروهی باید کمّ و کیف سخن و نظرشان را ویرایش کند، مبادا مشکلی ایجاد شود!

     این مسئله چنان غیر منطقی و در قاموس انتخاباتی در این سطح نابرازنده است، که نگارنده اطمینان دارد رفع خواهد شد و پردازندگان این ایده، تجدید نظر خواهند کرد. اما تا این لحظه که این سطور نوشته شد، خبری از این تجدید نظر نیامد. وزیر کشور نیز در مصاحبه با رسانه ها، با تکیه بر سلامت انتخابات و اولویت های امنیتی، سخنانی قابل نقد در توجیه این مسئله بیان کرد که یکسره نقض غرض بود. عجیب تر آنکه برخی از جراید و رسانه ها این موضوع را به دولت و رئیس جمهور نسبت دادند. در حالی که همه می دانند که روحانی مخالف جدّی این قضیه است و هواداران او نیز این برنامه را افزون از همه به زیان او می دانند. بیش از این احتیاجی به نقد و ردّ این خبرگزاریها و نشریات و روزنامه ها نداریم، زیرا امروزه با گسترش آگاهی و ارتباطات مردمی و امکانات و منابع اطلاعات مستقل، وضع این اقلیت های رانت خوار و افزون طلب نزد افکار عمومی، کاملا آشکار و روشن شده است.

     اما مناظره ها لازم است بدون اِعمال نظر و با همان هنجار همیشگی، به مانند تمام کشورهای امن و پیشرفته صورت گیرد. امنیت و حفظ آن، بهانۀ خوبی نیست. این خود نشان ناامنی است که نامزدهای دومین مقام قدرتمند کشور با فیلتر یک گروه ممیز یا تصمیم گیران ثالث با هم سخن بگویند. این اصلا مناظره نیست؛ بلکه نمایش انتخاباتی دست چین شده و پاستوریزه ای است که شور و حرارت مردم را از بین می برد. رئیس جمهور کشوری مانند ایران که در دل بحران خیزترین منطقۀ جهان قرار دارد، هر لحظه باید بتواند تصمیم درست بگیرد و با مسائل غیر قابل پیش بینی روبرو شود. چگونه، فردی که نمی تواند در سخنانش امنیت و مصالح خود و کشور را رعایت کند و باید کنترل شود، شایستۀ این منزلت و مقام است؟!

     افزون بر این، مردم هم حقوقی دارند و می خواهند بی واسطه با سطح اقتدار، بیان و کیفیت رفتار و واکنش های رئیس جمهور منتخب آشنا شوند. این یک ادعا و خواست سیاسی نیست که برخی از تصمیم گیران در شورای تبلیغات، مخالفان و منتقدان را بدان متهم می کنند. بلکه یک حق طبیعی است. در زمانی که باید از تجرّی و بی پروایی و تندگویی شخصی ویژه خوار جلوگیری می شد و به مخالفان مظلومی نظیر مرحوم آیت الله هاشمی و حجت الاسلام ناطق نوری و دیگران اجازۀ مدافعه می دادند، چنین نشد و اینک که همه از آن روش و منش تبرّی می جویند و جمعی از پخته ترین رجال سیاسی گرد هم آمده اند، به کلی صورت مسئله پاک می شود! این تناقضی ناپسند است. البته ما همه تابع قانون هستیم ولی نباید حقوقی را که مردم و کاندیداها با زحمت و طی مسیری طولانی کسب کرده اند، به راحتی و در پی استدلال های پرسش برانگیز از دست بدهیم. اساسا نفس انتخابات چالش برانگیز است و اگر این استدلالها را بپذیریم باید اصل انتخابات و رأی گیری در سطح ملی را زیر پرسش ببریم یا به جای مشارکت همگانی، به یک شورای چند نفره بسپاریم تا مبادا مشکلی پدید آید.

     سخن آخر این که امیدواریم نامزدها خود پیشگام شوند و از این حق نگذرند تا ملت، شور انتخابات و گرمای مردم سالاری را همچنان حس کنند؛ هم در این دورۀ حسّاس و هم در ادوار بعد انتخابات باید نشان آزادی را بر جبین داشته باشد و تسلیم نگرش و نگرانیهای امنیتی نشد. این دغدغه ها همیشه هست و صلابت یک نظام سیاسی، درحفظ و ارتقای دستاوردها است، نه رفع و سلب آنها . معمولا محدودیت ها و سلب حقوق عمومی از سوی افرادی با نیّت خیر انجام می گیرد. اما وقتی به قاعده و سنّت بدل شد، چه تضمینی وجود دارد که در آینده اقلیتی با اتکای به همین قواعد، به مهندسی افکار و جرح و تعدیل سخن نامزدها نپردازند. آیا مکانیسمی برای تعدیل اندیشیده شده است؟ و آیا ناظری بر کار آنان وجود دارد؟

مطبوعات، انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات (3)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

                                                     نرم تنان سیاسی

سید مسعود رضوی

     در یادداشت چهارشنبه روزنامه اطلاعات در همین ستون به عبارتی از استاد باستانی پاریزی اشارت رفت که مورد توجه بسیاری از دوستان و علاقه مندان به مسائل سیاسی قرار گرفت. این که سیاست ورزان ایران دو دسته اند: استخوان داران و نرم تنان (یا بی استخوان ها). زبان کنایی و طنزآمیز استاد مورخ فقید البته بر اهل فرهنگ در ایران پوشیده نیست و شاید بیش از دیگر مورخان و نویسندگان شهرت و محبوبیت داشته باشد اما تبحر او در سیاست و نکته سنجی های وی در آثار ممتازی چون "سیاست و اقتصاد عصر صفوی" می تواند برای هر سیاست مداری در مملکت ما درس آموز باشد. به ویژه زندگی نامۀ پیرنیا که با نام "تلاش آزادی" منتشر شده است و بالاترین درس های آزادی و ظرایف دیپلماسی  را می تواند هم به نوآموزان سیاسی و هم به پیران سیاست بدهد.

     اما تقسیم سیاست گران به دو دستۀ سیاست مداران استخوان دار و باسابقه و نرم تنان سیاسی بر اساس ویژگی ها و تمایزاتی است که بیشترشناخت گروه اخیر را ضروری می سازد. به عبارت دیگر یکی از مشکلات بزرگ (که راقم این سطور معتقد است از بلایای بزرگ در جامعه ما است)، حذف تکامل تدریجی و پلکانی در سیاست و صعود یک شبه و بی قاعده به رآس هرم سیاسی کشور توسط کسانی است که فاقد ویژگی ها و امتیازات ضروری برای این منزلت و مقام هستند. البته در همه جای دنیا، فایلِ سیاست حفره هایی دارد که می تواند به افرادی خارج از چارچوب های موجود اجازه دهد وارد شوند و رشد کنند. به ویژه در مقام های انتخابی که عمدتا با افکار عمومی سر و کار دارند و امکان تحریک افکار بیشتر است. اما وقتی قوانین محکم، و احزاب استوار و ریشه دار در طبقات اجتماعی، و نظام سازمان یافته و تعریف شدۀ اداری و سیاسی وجود داشته باشد، چهره های جدید به عنوان نماد و محرّک به رآس هرم سیاسی وارد خواهند شد و به بدنه و قاعده آسیب نمی زنند ولی در کشور ما یک سنّت بسیار خطرناک و ناخوشایند در میانۀ راه انقلاب پدید آمد که با ظهور یک چهرۀ جدید در رآس دولت، نه تنها هیأت دولت و وزیران، بلکه کل مدیران کشور در رده های مختلف به همراه معاونان و معاون معاونان، دستخوش تغییر می شدند. انگار باور داشتند که نه «انقلاب در انقلاب» که «انقلاب بر انقلاب» کرده اند؛ دو ایده و دیدگاه ویرانگر و نابخردانه که فقط فقر را دامن می زند و هیچ حاصلی جز بی حاصلی ندارد! چنین هزینۀ گزافی کمر کشور را شکست و می دانیم که علیرغم درآمد بسیار زیادی که در برهه ای به خزانۀ کشور سرازیر شد، افزونی هزینه ها و تعدد تازه واردات، هم تمام بودجه ها را بلعید و هم امکان ردگیری و رهگیریِ سوء استفاده ها را منتفی ساخت و در نتیجه زمینی سوخته برجای ماند و فساد بسیار عظیمی به بار آورد. سال های بسیار باید بگذرد و خردمندان بسیاری باید بکوشند تا ذره ای از آن خسارات را جبران کنند و البته عاقلان می دانند که دیگر آن درآمدها و فرصت های طلایی نیز، همچون رویایی بر باد رفته، برای ما میسر نخواهد شد.

     یکی از مهم ترین پرسش هایی که باید نامزدهای ریاست جمهوری پاسخ دهند این است که تا چه حد به تقویت ساختار و حفظ مدیرانِ با تجربه و بهبود کیفیت آنان وفادارند؟ آیا برخی از آن ها همراه با چند واگن مدیر و معاون قرار است تشریف بیاورند و دوباره تجربۀ سال های میانی دهۀ هشتاد را تکرار کنند؟ یعنی حتی آب دارچی های ادارات را نیز از منسوبان خویش بگمارند؟ این پرسش ممکن است عامیانه جلوه کند اما ما که در این کشور زیسته ایم و گرد از مغز استخوانمان برخاسته ناچاریم بپرسیم و گریبان خواستاران رأی مردم را بچسبیم و به آن ها بفهمانیم که حق ندارند به میل خود سیستم ها و نظامات را تغییر دهند، می توانند تکامل و بهبود بخشند اما نمی توانند یک شبه سازمان برنامه و بودجه را منحل کنند. نمی توانند صبح از خواب برخیزند و چند معاونت تازه ایجاد کنند. نمی توانند برای خوشایند یک فرد سیستم حمل و نقل زیرزمینی را به منوریل تغییر دهند. نمی توانند بدون کار کارشناسی آن هم در طی چند سال دستور ادغام وزارت خانه ها را بدهند. نمی توانند ظرف چهل و هشت ساعت صدها شرکت تأمین اجتماعی را به دوستانشان واگذار کنند. نمی توانند جنگل ها و مراتع را واگذار کنند و محیط زیست را نابود سازند و... این فهرست می تواند هزارها کلمۀ دیگر ادامه پیدا کند و ما که در این مملکت زیسته ایم و نگران فرزندانمان هستیم و رنج های بسیار کشیده ایم (ولی مانده ایم چون عاشق ایرانیم)، این پرسش ها را مطرح می کنیم و مجدانه و پیگیرانه در پی پاسخ هستیم.

     نرم تنان سیاسی را می توان با تأمل در همین پرسش ها شناخت. آنان وعده های بزرگ می دهند، و بدون توجه به زیرساخت ها می کوشند افکار عمومی را راضی کنند. آن هم نه بر اساس منافع ملی و سود میان مدت و درازمدت برای مردم، بلکه به بهایی اندک و با دادن رشوه به عامۀ مردم. اینان که برای رسیدن به عروس قدرت، حجلۀ دامادی را سخت آراسته اند، از سختی توسعه و کار در شرایط طافت فرسای کنونی به خوبی آگاهند، اما در عین حال می دانند که دولت، مرکز فرماندهی و دستیازی به بخش بسیار بزرگی از منابع ملی است. هم پول و هم منزلت و تا حدی هم شهرت؛ اما نکته آن جا است که پیش از هر حرکتی، یک رجل سیاسی می باید خود را در چارچوب وضع کنونی و هم سنخ با آن تعریف کند، نه در مقابل آن! کسانی که با ژست انقلابی، رو در روی دولت های برآمده از انقلاب قرار گرفته اند، چه دولت های صدر انقلاب و چه دولت کنونی که به هر حال در وفاداری آن به ساختار و تجدید منابع و بازگرداندن اعتماد نقشی داشته، بیش از آن که حرکتی سیاسی انجام داده باشند، عوام فریبی می کنند. کسی نمی تواند وضع موجود را یک شبه یا در مدتی کوتاه زیر و رو کند. نباید چنین کند وگرنه منافع کشور را زیر پا خواهد نهاد. این یک قاعدۀ دیپلماتیک و پذیرفته شده است. اگر این طور که برخی ادعا می کنند می شد همه چیز را زیر و رو کرد و فلک را سقف بشکافت و طرحی نو درانداخت، چرا با آن همه درآمد و فرصت و هزینه نشد بلکه نقیض آن به بار آمد؟! تجربۀ دولت های ماقبل اخیر برای گریز از حسرت و ندامت کافی بود؛ به قول حافظ:

هرچند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرّب المجرّب، حلّت به  الندامت

     باری. سخن دراز نمی کنم و خواننده نکته سنج می داند منظور از نرم تنان سیاسی و این که آنان هرچه وعده های کلان تر می دهند، ناآزموده ترند و کم تر قابل اعتماد. آنان که نقدهای بنیاد برانداز و فراگیر نسبت به هر آن چه برنامه و هزینه و رفتار و گفتار سیاسی در وضع موجود را به عنوان راهکار نفوذ به افکار عمومی دنبال می کنند، از جمله همین گروهند. به هر شکل و شمایلی درمی آیند تا به دولت برسند اما غافل که این دولت و عروس قدرت به وصال هر مدعی در نخواهد آمد؛ تجربه های سخت باید و تعهدات ژرف که نه در گفتار، بلکه در سابقۀ افراد دیده ایم و شنیده ایم. در این انتخابات، مردم سکوتی تأمل برانگیز کرده اند پس برای هر هشداری نیز می باید احتیاط کرد.

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد بخرد یا خموش

مطبوعات، انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات (2)


                                                    تبارشناسیِ تخریب

سید مسعود رضوی

     از میان هزار و اندی نامزدهای دوازدهمین دورۀ ریاست جمهوری، که کمر همت بسته اند و به قول حافظ «در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت می کنند» تنها چند نفری هستند که اشتهار سیاسی دارند و احتمالاً شورای نگهبان، آنها را مصداق «رجل سیاسی» قلمداد خواهد کرد تا در فینال این دوره با هم به رقابت بپردازند. کارنامۀ این مشاهیر سیاسی که غالباً در عرصه های مدیریت کلان، مسئولیّت و مقامی داشته اند باید روشن شده باشد، اما می دانیم که به دلیل مشکلات رسانه ای در سنوات گذشته و اخیر چنین نیست. به همین دلیل، جز تنی چند را نمی توان به صفت رجل یا شخصیتِ سیاسی وصف کرد و ما آنان را مشاهیرِ سیاسی و حکومتی می نامیم.

     ایرانیان از مفهوم دولتمرد یا رجل سیاسی، تلقّیِ مخصوصی دارند. از مردانی چون شاه عباس صفوی تا امیرکبیر و مدرس و فروغی و مصدق و کاشانی و... در این دایره می گنجند اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برگهای تازه ای به معیارهای ملت افزوده شد. از جمله «انقلابی بودن» که اصل و اساس بود و سماحت و قناعت و حتی ساده زیستیِ درویشانه که شهید رجایی نماد تام و تمامِ آن به حساب می آمد. این معیارها به تدریج اعتلا پیدا کرد و از حالت بسیط و سادگی و حتی عامیانه گی خارج شد. حتی تجربه های سخت و خونین در میان آمد و با محک این تجارب، اگر امروز از باسوادان و صاحب نظران پرسش شود، شاید منش و روش سیاسی و تیز بینی مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، معیار ایده آلی برای تطبیق و مقایسه، و الگویی برای سیاست ورزی بر اساس خرد و منافع ملی در محیط جمهوری اسلامی ایران باشد. یک بحث دیگر، توسّعِ مفهوم رجل سیاسی در معنایی است که بانوان را هم در بر گیرد. ظاهراً تاکنون چنین تمایل و تفسیری غلبه ندارد. در این باره بهتر است قانون دانان، قانون گزاران، فقها و صاحب نظران ادلّه و احتجاجات خود را با جدیّت و وسعت بیشتری مطرح کنند. باید یک پاسخ منطقی، متناسب با زمانه و ملایم قانون اساسی و مبانی آن عرضه شود.

     اما در این یادداشت به این نکته می پردازم که برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری، به گونه ای عمل می کنند که برای ما دشوار است، صفت «رجال سیاسی» را در بارۀ آنان به کار ببریم. زیرا این گروه بر خلاف سنّت و تربیتِ بزرگان و بنیان گزاران انقلاب اسلامی عمل کرده و در مسیر بدعتی بدفرجام سخن می گویند. رجال زبده ای که از دل انقلاب 1357 بیرون آمدند، اگرچه شجاعت و ابتکارات ستایش انگیز داشتند، اما کم تجربه و گاهی بی تجربه بودند. با این همه جز در یک مقطع کوتاه در دوسه سال ابتدای انقلاب اسلامی، اساس کار خود را بر حذف یا هدم یا کنار گذاشتن رقبا نمی نهادند. در حقیقت، به محض تثبیت بنیان های نظام جدید، دو مفهوم منافع ملی و دفاع از انقلاب اسلامی درهم تنیده شد و کمتر کسی تضاد و تعارضی در این ادغام می دید. هرچه بر خلاف منافع ملی بود برخلاف آرمانهای انقلاب محسوب می شد و هرچه مصلحت انقلاب بود، به مثابۀ امری حاوی منافع ملی ارزیابی می شد. طبعاً با رشد و گسترش تجارب سیاسی و مدیریتی، آزمون و خطاها به دولتمردان جمهوری اسلامی ایران آموخت تا واقع بینی را از آرمان گرایی تفکیک کنند و این دستاورد بزرگی بود که بهای عظیمی برای دست یابی بدان پرداخته شد.

     یکی از مشکلات ما، فاصله گرفتن از آن تجارب و بی تفاوتی نسبت به دستاوردها و آموزه هایی است که رهبران تراز اول جمهوری اسلامی ایران به دست آورده بودند و لازم بود، در مسیر رشد و شکوفایی ایران و آرمان های انقلاب بهره برداری شود. رجوع به نطق ها و شیوه تبلیغات انتخاباتی در میان نامزدهای ریاست جمهوری تا سال هشتاد و چهار، نشان از یک روش و سنتِ متکی به منافع ملی، صبوری و احترام به رقبا دارد. شاید تنها استثنا بنی صدر بود که در خطایی استراتژیک دست اخوت به رجوی و منافقین داد تا سرنوشتی مشابه آنان داشته باشد. اما شهید رجایی حتی ابا داشت که سخن تند و مکروهی دربارۀ سلف خود در ریاست جمهوری بگوید. شاید اعتبار حقیقی و اعتماد به نفس والای روسای جمهور و کاندیداهای این مقام در آن دوران، به دلیل سوابق انقلابی و تجارب دشوار، سبب می شد تا آنها نیازی به تخریب رقیب نبینند. حتی جایی که ادلّه مشهود و آشکار بود، شکیبایی انقلابی و تربیت اخلاقی و مروتِ انسانی اجازه نمی داد، هر سخنی علیه دیگران بیان شود. آن هم از تریبون های عمومی و متعلق بیت المال! این مدیران برجسته، به طرح دیدگاه های خود و برنامه ها و اهدافی که دنبال می کردند پرداخته و نهایتاً جایی که لازم می آمد، منازعه و جدل های سیاسی را به فراکسیون های مجلس شورای اسلامی واگذار می کردند. این شکیب و متانت و خردمندی، یک دستاورد بود تا بدانجا که برخی رجال سیاسی برآمده از متن و بطن انقلاب، حتی فحاشی به خانواده و فرزندان را نیز به گذشت و صبوری رها می کردند تا آشوب ها و صدمه ها به نظام سیاسی و منافع ملی، لطمه ای وارد نکند. لزومی به تعیین مصداق نیست که تجارب انقلابی چه صبر و تسامحی به چند تن از رجال سیاسی بخشیده بود که در قیاس با آنچه می بینیم گاهی مثل داستان و افسانه است.

     با توجه به این تاریخچه، به راحتی می توان دانست کدام یک از نامزدهای انتخابات دوازدهمین دورۀ ریاست جمهوری، ریشه داراند و نام «رجل سیاسی» برازندۀ ایشان است، یا فاقد تجربه و ظرفیت سیاسی اند و بهتر است دربارۀ ایشان به صفت «مشاهیر عرصۀ سیاست» بسنده کنیم. رجال سیاسی، شاگردان تجارب و اعتبار انقلاب و آزمودگان مسیری دشوار و پرهزینه اند. سرمایه و اعتبارشان این گونه به دست آمده است. نه با تخریب دیگران. متأسفانه در میان این مشاهیر، غفلتی بزرگ دیده می شود و بیانیه ها و خطابه هایی می خوانیم و می شنویم که یکسره بر نفی و اتهام و تخریب دستاورد دولت های پیشین بنا شده است. تاریخ منحوس این روش که تنها از 12-13 سال قبل اوج گرفت و خود را به رسانه های ملی و عمومی تحمیل کرد، هیچ نسبتی با تاریخ صدر انقلاب و منافع ملی ندارد. فقط غبار نفرت می پاشد و به نسل های تازه می گوید که دولت های گذشته همه غیر انقلابی و باطل اند و حالا به منجی های خلق السّاعه باید اعتماد کنید. کاش به تخریب رقیبان بسنده می شد؛ وعده های غریب برای پرداختهای پولی و مالی می دهند و با افزایش سطح مطالبات بدون توجه به منابع تأمین مخارج، توفانی از خسارات به دولت و ملت می زنند.

     خدا رحمت کند استاد دکتر باستانی پاریزی را که در این موضوع فرمود: رجال سیاسی ما دو دسته اند، رجال حسابی و استخواندار و رجال قلابی و بی استخوان! سپس مکثی کرد و گفت: این بی استخوان ها را باید «نرم تنان سیاسی» خواند که برای رسیدن به مقام و قدرت، به هر شکل و شمایلی درمی آیند. به قول خواجه:

             گوییا باور نمی دارند روز داوری
             کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

مطبوعات، انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات (1)

مطبوعات، مردم  و انتخابات ریاست جمهوری

     این یادداشت به قلم همکار مطبوعاتی سید مسعود رضوی است که در آستانه انتخابات  ریاست جمهوری روز 28 فروردین در روزنامه اطلاعات منتشر شده است. به تاکید نویسنده، این مطلب نخستین بخش از یک  سلسله نوشتار تحت عنوان نقد و تنبیهات است که یک روز در میان در روزنامه اطلاعات چاپ خواهد شد.
    ضمنا در آرشیو این وبلاگ، از انتخابات دوره های قبل ریاست جمهوری نیز سلسله مطالبی با عنوان « مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری» در دسترس است که با وجود گذشت زمان، رنگ کهنگی نگرفته و مرور آن خالی از فایده نیست!



يادداشت/انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات (1)

                                                 صيانت از جمهوري

سيد مسعود رضوي

     از شگفتي‌هاي ايران، يکي هم اين است که هرچه در کوره‌ راه لحظه‌ها پيشتر مي‌رويم و به روز انتخاب هشتمين رئيس‌جمهوري در دوازدهمين دوره نزديکتر مي‌شويم، از ابهامات و پيچيدگي‌هاي عرصه سياست کاسته نمي‌شود. اين مساله، خود به خود عيب و ايرادي براي انتخابات نيست، اما نشان‌دهنده ضعف و آسيبي است که يک نظام غيرحزبي و فاقد تشکّل‌هاي قدرتمند و ريشه‌دار بايد تحمل کند و البته تنش‌ها و نوسان‌هاي غيرضروري را نيز به جامعه و ملت تحميل مي‌کند. تکثّرِ افرادي که راهيِ خيابان فاطمي شدند تا در پاگرد راهروهاي وزارت کشور در برابر فلاش دوربين خبرنگاران ژست بگيرند و با بيان سخناني نامعمول و گاه مضحک، اسم و رسمي براي خود دست و پا کنند، به وضوح لزوم تغيير و تحول در قوانين انتخاباتي و شرايط داوطلبان رياست جمهوري را نشان داده است. 36سال تجربه کافي است و تاکنون هرکه از اين راه به اسم و رسمي رسيده نوش جانش، بايد براي دوره‌هاي بعد فکري کرد و چاره‌اي انديشيد.‏

     انتخابات رياست جمهوري، انتخابات مجلس شوراي اسلامي و انتخابات شوراهاي شهر و روستا، ويترين جمهوريت و مردم‌سالاري در ميهن ماست. با اين سه‌گانه پرهزينه و گاهي خطرناک و پرتنش، نظام جمهوري اسلامي، مزيت‌ها و منافع عظيم و اعتباري دموکراتيک کسب کرده و نهايتاً پويشِ سياسي را در چرخش نخبگان و مديران سياسي برگزيده است. انصاف بايد داد که هزينه‌هاي اين جابجايي سياسي و چرخه عظيم تغيير مديريت کلان کشور، گزاف بوده اما فوايد و سود فراوانش بر هزينه‌ها و مخاطرات مي‌چربد؛ازجمله آموزش سياسيِ ملّي و تجربه مشارکت شهروندان در فرايند تصميم‌سازي و تعيين سرنوشت کشور که فقط از همين طريق ممکن و ميسر است. پس ترديد نبايد کرد که سلامت و شکوه و اقتدار ايران و نظام جمهوري اسلامي، نتيجه و حاصل اين تريلوژي انتخاباتي است و انتخاب رئيس‌جمهوري را ميتوان نقطه عطف و اوج اين مشارکت ملي و سياسي قلمداد کرد. آينده ايران و پايه‌هاي قدرت ما، برآيندي از گزينش تک تکِ هموطنان ماست. در نقطه‌اي که سرشت و سرنوشت شهروندان، مستقيماً وابسته آرا و تمايلات آنان است، هر اتفاقي رخ دهد، ضمانت و پشتوانه‌اش اکثريت مردم خواهند بود و اين اعتبار و پشتوانه، قدرت بي‌مانندي به مديران و منتخبان مي‌بخشد. همچنان که اعتبار فزاينده و اقتدار فراواني هم به کشور و نظام اعطا مي‌کند. اعتبار و اقتداري که نظام‌هاي فاقد جمهوري و شخصيت محور از آن بي‌بهره‌اند.‏

     باري، با توجه به اهميت انتخابات رياست جمهوري ارديبهشت ماه، فرصتي براي بازبيني فرايندها و قواعد و رخدادها پديد آمده و ما مي‌کوشيم در حد بضاعت به طرح و نقد بخشي از آن بپردازيم و پيشنهادها و تجربه‌هايي را به ميان آوريم. يکي از مهمترين زمينه‌هاي مشارکت عمومي که به برکت فضاي آزاد و دموکراتيک وجود دارد و نظام‌هاي استبدادي و خودکامه فاقد آن هستند، گرم کردن تنور انتخابات به واسطه بحث و جدل و نقد و نظر و طرح و برنامه و شعار و ابتکارهايي است که از سوي جريان‌هاي رقيب، در معرض افکار عمومي قرار داده مي‌شود. گسترده‌تر شدن فعاليت رسانه‌ها و تنويرِ افکار عمومي و پختگي سياسي مردم نيز از عوارض و نتايج همين فرايند است. تعدّدِ يادداشت‌ها و نقد و نظرهاي متنوع و متفاوت، هيزمِ گرمابخشي براي سرزندگي و نشاط و بالندگي است؛ اما در عين حال اگر مراقب تراکم و کيفيت آن نباشيم، مي‌تواند به آتشي خانمان‌سوز بدل شود که در پايان به همگان زيان خواهد زد و پس از اين خسارت‌هاست که بايد به حسرت گفت: خاکستري ز قافله اعتبار ماند.‏

     براي اجتناب از آسيب‌ها و مخاطرات، لازم است به تجارب و عبرت‌هاي گذشته، با دقت و حساسيت نظر کنيم. جداي از ضعف بزرگي که در شيوه ثبت نام و معرفي نامزدهاي رياست جمهوري در متن قوانين و کيفيت اجرا وجود دارد و بايد در پرتو اعتلاي نظام حزبي و تعديل صحنه‌گردانان و رفع تفاسير متعدد اصلاح شود و بهبود يابد، چند مساله مهم وجود دارد که لازم است نامزدهاي رياست جمهوري و جريان‌هاي حامي بدان توجه کنند. اگر امروز به اهميتِ اين تأملات توجه کنند، در فرداي انتخابات دچار حسرتِ تألمات نخواهند شد و برنده يا بازنده، سربلند خواهند بود.‏

     موضوع بديهي اما ازياد رفته و مغفول و مهمترين مساله سياست در طي دهه‌هاي اخير، بي‌ترديد در يک جستار خلاصه مي‌شود و بس! و آن مساله بديهي اما پشت درها جا مانده، «ترجيح منافع ملي بر فردي و جناحي» است. اتفاقا اين هم از آسيب‌هايي است که در غياب احزاب و تشکلهاي ديرپا و ريشه دار عارض شده است. وقتي نخبگان سياسي نتوانند تجارب و تئوريهاي خود را در فرايندي آزموده و قابل اطمينان، به برنامه بدل کنند و نيز در ارتباطي وثيق با ملت و شهروندان، از سوي جامعه مورد ارزيابي و نقد قرار گيرند، شاهراهِ فرصت‌هاي سياسي، با کوره راهِ تاريکِ زيان و خصومت عوض خواهد شد. باريک‌راهي تاريک، با دامچاله‌هاي نزاع و سوء استفاده و رجزخواني و اتهام‌زني و دروغ و تکرار اشتباهاتي که در آيندهاي نزديک همه به دوش رقيب مي‌افکنند تا خود را مبرّا و منزّه جلوه دهند رخ مي‌نمايد. اما اين جلوه فروشي چه فايده‌اي دارد وقتي امروز برخي چهره‌ها و مديران سرشناس، به جاي طرح برنامه‌هاي خود و ذکر فضايل و سوابق و خدماتي که بايد حجت مردم براي توکيل ايشان در پست رياست جمهوري باشد، توپخانه تخريب و تنازع را براي تهاجم به رقبا مهيّا کرده و بدون توجه به وضع حسّاس کشور و منطقه، هرچه مي‌خواهد دلِ تنگشان مي‌گويند؟ در اين راه ازرسانه‌هاي عمومي هم مثل ملک شخصي و ميراث پدري بهره مي‌برند و به کلي شرايط حسّاس داخلي را نيز منکر شده‌اند. اينجاست که فرق ميان رجال سياسي پخته و بزرگ، با مسافران وازده و جويندگان بخت و اقبال در محيط سياست آشکار مي‌شود. بزرگان سياسي به هيچ بهايي منافع ملي را فداي منفعت خويش و موقعيت گروهي نمي‌کنند.‏

     اين نکته را ناچارم دوباره باز گويم، زيرا برخي از سودازدگان سياست از ياد برده‌اند؛ حسّاسيت مردم را نسبت به مشکلات قابل اجتنابي که در دوره‌اي خاص بر دوش مردم قرار گرفت و موجب رنجش و نقاري بزرگ شد. طبيعي است که مردم نمي‌توانند امروز نسبت به اين همه خودبيني و بي‌مسئوليتي بي‌تفاوت بمانند. کسي منکر نقد نيست و حتي بسيار لازم و ضروري است، اما با متانت، با دليل، با صدق و راستي، با توجه به منافع ملي... و نيز با مروّت و حفظ اخلاق و نجابت. هنوز زخم درشتگويي و گزافه‌هايي که چندين سال قبل يک‌سويه و بي‌پروا بيان شد و فضاي دوقطبي خسارت‌باري ايجاد کرد، از اذهان پاک نشده است. آرامشِ جامعه و فضاي رقابتي در صحنه زيست سياسي، اجتماعي و اقتصاد کشور ارزان به کف نيامده است که به آساني سودا شود. اينجا ايران است. کُفت و کوب را کف خيابان‌هاي گذشته رها کنيد. مردم گفتگو را ارج مي‌نهند. نجابت و سکوت مردم ايران معناي عميقي دارد. سعي کنيد بفهميد.

گپي با پاستور نشين آينده - 7


هزينه هاي تبليغاتي  را از كجا آورده اي؟

جناب آقاي رئيس جمهور
     برنامه هاي تبليغاتي ات را كه دوستان و همكارانت آماده نموده بودند، ديدم. باور بفرماييد كه از ميزان مخارج آن برخود لرزيدم. چون من از قبل شما را مي شناسم و اطلاع دارم كه در دوران كاري ات، قدمي بر خطا برنداشته اي و دستي آلوده هم نداري.      با ارادتي كه به خاندان شما دارم، مي دانم كه خانواده ات پاك و مومن و متقّي هستند و حتي از مرحوم پدر بزرگوارتان هم به جز يك باب منزل دويست و شصت متري چهار اتاقه كلنگي 60 سال ساخت، براي شش نفر ورثه، چيزي باقي نماند كه در آنجا هم حضرتعالي به نفع ساير ورثه از حق خود صرف نظر كردي.      با عنايت به مراتب فوق، اين فكر براي من بوجود آمد و ادامه آن آزار دهنده شد تا به اين سوال رسيدم كه اين همه پول را براي مخارج تبليغات و دفاتر متعدد خود از كجا آورده اي؟ در مورد پاسخ آن بعد از مدت ها مجادله با خود، چند فرضيه درباره منبع  پول ها برايم تداعي شد:     اوّل اينكه دوستان و هوادارانت اين پول ها را مي دهند. دستشان درد نكند، خداوند امواتشان را رحمت كند، كه اين قدر پول براي موفقيت يك دوست مي دهند؟     اما مي داني و مي دانم كه هيچ گربه اي محض رضاي خدا موش نمي گيرد. اين عزيزان بزرگوار كه شما را مديون خود مي كنند، حتماً بعد از اينكه برمسند قدرت قرار گرفتي توقعات زيادي خواهند داشت و خداي نكرده برخي از اين توقعات ناروا و ممكن است اجازه سوء استفاده از مقامت براي چپاول و بهره برداري از ثروت كشور بوده باشد.     اين خود يك مصيبت براي كشور و يك مذلت و آفت براي شخصيت و مقامت خواهد بود. توصيه مي كنم به دنبال اين مسئله مشكوك نروي و عطايش را به لقايش واگذار كني.      دوّم- شايد من اطلاع ندارم كه يك مرتبه شب خوابيدي و صبح ارثيه كلاني از يكي از بستگان بلاوارث سببي يا نسبي به شما رسيده است. گرچه ثروت بادآورده است، امّا اسراف آن به مصلحت نيست.      سوّم- با استفاده از نفوذ خود، مقدار زيادي وام از بانك هاي متعدد گرفته اي كه آنها مأخذ و منبع مخارج انتخاباتي شما خواهد بود، يادت باشد كه وام است و بايد آن را بازپرداخت كني. (اگر ندهي از حلقومت مي كشند.)     حال مي خواهم بدانم كه چرا مي خواهي اين قدر خرج كني؟ چه نفعي برايت دارد؟ آيا فقط قصد خدمت داري؟     پاسخ مسلم است كه بلي. امّا باز پس دادن اين همه پول از كجا امكان پذير است؟ مي دانم كه به هيچ وجه در فكر آن نيستي كه خداي نكرده سوء استفاده اي بكني و يا اجازه سوء استفاده به اطرافيانت بدهي. پس به هر صورت موضوع نگران كننده است. و امّا مي داني كه اسراف صفت بدي هست. پس بايد از هر گونه اسراف و هدردادن پول خودداري نمايي و به فكر اين باشي كه برنامه هايت را به گونه اي تنظيم كني كه با استفاده از همان امكانات محدود و مشروع كه در اختيارت گذاشته خواهد شد تبليغات كني، اطمينان دارم كه چنانچه در جلسات مناظره و همان اطلاعيه هاي معمولي، برنامه هاي خوبي ارائه دهي، با شناختي كه من و ديگران از شخص حضرتعالي دارم و دارند، راي همگي براي تو خواهي بود و اين راي هم حلال و ان شاء الله بر تو مبارك باشد و خداوند به تو و ياران خوبت اين قدرت را بدهد كه همواره خدمات خوبي ارائه نمايي و كليه شعارهاي تبليغاتي ات از قوه به فعل و اجرا درآيد. و نزد خداوند و خلق خدا و تاريخ آينده رو سفيد و سرافراز باشي. به اين ترتيب رئيس جمهور خوبي خواهي بود و دعاي خير اين دوستدارت و مردم خوش طينت و پاك سرشت كشورمان همواره نثار شما و ساير خدمتگزاران به اين آب و خاك خواهد بود. 

ارادتمند   ك- اميني


گپي با پاستور نشين آينده - 6  

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

 تو داني كه سختي به غايت رسيد

جناب آقاي رئيس جمهور( آينده) 

     با سلام و عرض ارادت، نمي دانم اين روزها وقت مي كني كه مثل گذشته براي خانه خريد كني يا خير؟ البته اگر مثل حقير ناچار بودي خريد خانه را انجام دهي، بيشتر به عرايضم توجه مي كردي. به هر صورت موضوع خيلي روشن است. مسئله گرايي تقريبا به عنوان يك بيماري جان فرسا، گريبان جامعه و نهايتاً مردم را گرفته و گلوي آنها را فشار مي دهد. خدا كند از پا در نيايند. 
     هر چه مي خواهي بخري گران است. قيمت خوار و بار و مايحتاج زندگي نه تنها به طور روزانه بلكه لحظه اي گران مي شود. به قول آن شاعر كه فرموده: 

    جز وجود ما كه قدرش مي شود هر روز كم         قيمت هر چيز هر لحظه فزونتر مي شود 

     واقعا گراني بيداد مي كند. جان و توانمان را گرفته - بين خودمان باشد به جان آمده ايم. انصاف بده چه قدر سفره مان مي تواند كوچك و كوچكتر شود. همه چيز از سفره مان پرواز كرده، ترا خدا يك فكري بكن. در برنامه هايت اولويت را به اين موضوع بده. در غير اين صورت، ادامه اين وضع نوعي ظلم است. خدا را خوش نخواهد آمد. 
     ديدم در فهرست برنامه هايت مبارزه با گراني را سرلوحه قرار داده بودي؛ خوبست! اما كافي نيست؛ لازم است يك برنامه اجرايي واقعي همه جانبه و منطقي طراحي و به اطلاع مردم برساني. قدر مسلم جاذبه فوق العاده اي دارد و در صورت اجرا، نتيجه اش عالي؛ دعاي مردم و رضاي پروردگار را به دنبال دارد.      مي داني افزايش يك ريال، يك ريال حقوق و يارانه، در مقابل بالا رفتن ده تومان، ده تومان مخارج و هزينه ها چه معني دارد؟

آفرين! خودت حدس زدي. 

     آيا به عاقبت گراني و فشار بر مردم واقف هستي؟ ضمناً يادت باشد مديريت اجرايي كشور با حضرتعالي خواهد بود. بديهي است فرآيند اين مسائل را مردم از شما مي دانند. 
     باور بفرماييد؛ گراني هم ميزاني دارد. از آن حد كه بگذرد؛ مصيبت است كه در آن صورت مي داني كه ... !؟ 

    خواهش مي كنم براي چند لحظه اي از فكر انتخاب شدن بيرون بيايي و دقايقي به مواردي كه بيان مي كنم؛ توجه و تمركز كني- البته فكر و حواس من كجا و دانش و تخصص و انديشه هاي فوق العاده اجتماعي و اقتصادي حضرتعالي كجا؟ اما به هر صورت يك فكر هم مي تواند مورد توجه قرار گيرد: 

 1- يارانه ها در ماه اوّل خوب بود؛ اما عاقبتي ناخوشايند داشت. تربيتي بده يارانه ها حذف شود و حتي معادل مبلغ آن از حقوقمان هم كم شود، امّا قيمت ها معادل زمان قبل از پرداخت يارانه شود. 

         از طلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس كنيد

 2- اصولاً روي سهميه بندي مايحتاج  حتي براي مدتي محدود  تفكر نموده اي؟ به نظر بد نيست در اين زمينه  براي يك مرتبه هم كه شده با مشاور هاي خودت تبادل نظر بفرمايي. 

 3- بررسي بفرماييد و در صورت امكان طرحي تهيه شود كه قسمتي از حقوق كاركنان شاغل و بازنشسته بصورت غيرنقدي پرداخت گردد و مايحتاج آنها با قيمت معمولي تامين شود. براي كشاورزان و سايرين مي توان اين مهم را به شكل كوپن انجام داد. ضمناً كود- بذر سم و وسائل كشاورزي  بدون واسطه  با قيمت پايين و حتي يارانه اي به آنها داده شود. 

 4- خودت مي داني كه درآمد كشور ما كم نيست. بهتر است قسمتي از اين درآمد خرج رفاه مردم شود. 

     راستي فراموش كردم بگويم، اصلاً به فكر افزايش حقوق آنهم با روش فعلي نباش. يك ريال به حقوق اضافه مي شود اما در بوق و كرنا سر و صدا راه مي افتد -  بنابراين قبل از اجرايي شدن موضوع، قيمت ها بوسيله افراد از خدا بي خبر چندين برابر مي شود و اثر آن افزايش حقوق از بين مي  رود و زيانش به دولت و ملت مي خورد. بنابراين اگر يك موقع خوابنما شدي و خواستي چند ريال به حقوق اضافه كني، بايد صرفنظر كني و يا محرمانه و بدون سر و صدا باشد. 

     در اين نامه هم زياد حرف زدم، با بزرگواري خودت به بخش. انشاءا... تاييد صلاحيت شوي.

ارادتمند  ك - اميني


گپي با پاستور نشين آينده - 5   

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

                                               اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی

     جناب آقاي رئيس جمهور آينده؛ مي داني چرا برايت اين مسائل را بيان كردم؟ باور بفرماييد منظورم داستان سرايي نبود. خواستم از شروع و طلوع يك حكومت تا انقراض و غروب آن را از اوراق تاريخ برداشته و به استحضارت برسانم.      به قول استاد شهيد (علامه) مرتضي مطهري، درس هايي از تاريخ بگويم؛ چرا كه؟ تاريخ چراغ تاباني است كه از پشت سر، جاده پيش رو را روشن نمي نمايد. قدر مسلم آشكار و روشن بودن راه، امكان خطر در چاله افتادن را به صفر مي رساند. سخن را كوتاه   مي كنم و به اصل موضوع مي پردازم و مسائلي را بازبيني- نه كالبد شكافي - مي نمايم.      ديديم كه سران هر سلسله افرادي لايق، كاردان، مصمم، فداكار و بعضاً شجاع و در نهايت به دنبال يك هدف، آن هم استقلال و تماميت ارضي ايران – ايراني امن و پيشرفته - بوده اند. هر كدام به سهم خود فصلي گشوده و همتي نموده اند.

امّا متاسفانه يا خود و يا جانشينانشان از هدف فاصله گرفته و ساقط و منقرض گرديده اند.

 - صفويه با آغازي خوش با استفاده از اعتبار شيخ صفي الدين اردبيلي شروع نموده و با ننگ و بدبختي غروب كردند. علت آن بي لياقتي جانشينان، فساد مالي شاه و درباريان، سختي معيشت مردم و جدا شدن ملت از دولت بود و باقي قضايا... 

 - افشاريه – نادر- با آن همه مرارت و فداكاري و از خودگذشتگي، آبرو و اعتبار و ثروتي را براي ايران كسب نمود. لكن از زمانيكه به بهانه وصول ماليات چند برابر، ظلم و ستم آغاز نموده و مردم را در تنگنا قرار داد، اوضاع چه شد و چه عاقبت شومي گريبانش را گرفت. 

 - آقا محمدخان را ثروت اندوزي، ناصرالدين شاه را دزدي و فساد مالي خود و درباريان، محمدعلي شاه را ظلم و ستم، دزدي دولتمردان و احمدشاه را هم بي خبري، ثروت اندوزي و غارت بيت المال و چپاول، دزدي و وطن فروشي دولت مردان خائنش از صفحه روزگار حذف و آن عاقبت نكبت بار را برايشان رقم زد.

 - بالاخره رضا سواد كوهي كه با همت و رشادت رضاشاه شد و خوش درخشيد امّا از زماني كه به فكر ثروت اندوزي افتاد، ظلم و ستم آغاز نمود. دزدي و غارت بيت المال به داخل حكومت سرايت كرد. 

اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبي

برآورند  غلامان  او درخت  از  بيخ

ديدي چه برسرش آمد. شاه يك كشور از سلطنت خلع و از خانه اش آواره «آن هم به دست بيگانگان» شد. چرا كه پشتيباني مردم را از دست داده بود. 

سرنوشت جانشين او را كه خودت ديدي و تا اندازه اي هم شنيدي...

دندانه هر قصري پندي دهدت نونو

پند  سر  دندانه  بشنو  ز بُن دندان

     با شفافيت معلول را شناختيم و ديديم كه سقوط، انهدام، حتي مرگ و نيستي و بي  آبرويي مي باشد. 

بنابراين علت را كه كاملاً بارز است فهرست مي كنم: 

 - دزدي و چپاول ثروت هاي كشور و مردم در نتيجه سختي معشيت جامعه 

 - انتخاب افراد بي تخصص و نالايق در رأس امور

 - سختگيري و در فشار قرار دادن مردم و به هيچ شمردن جايگاه آنها و گرفتار نمودن آنها در شكل هاي مختلف 

 - مال اندوزي خود و اطرافيان 

 - سوء مديريت، باندبازي، نالايق گماري، دوري از هدف

 - تنبلي سيستم مديريت كلان جامعه و عدم شناخت آسيب ها و دخمه هاي ضعف...

     حاصل آنچه بيان شد بدون شك سقوط و اضمحلال است. كما اين كه به چشم مي بينيم كه عدم شناخت جايگاه مردم و فساد و دزدي، ظلم وستم و عدم مديريت در سال هاي اخير، گريبانگر حاكمان مصر، ليبي، عراق و... بود كه هنوز هم ادامه دارد و شاهد سقوط خيلي ها خواهيم بود. 

***

     بنابراين جناب آقاي رئيس جمهور آينده. براساس شعارهاي انتخاباتي خود عمل كن... تا انشاءا... موفق باشي. 
     اگر به آنچه به عنوان شعار اعلام كرده اي، معتقد و صادق باشي، از همين حالا انتخابت را به مردم و شخص حضرتعالي تبريك گفته و دعاي خيرم بدرقه راهت خواهد بود.

با آرزوي موفقيت

ك – اميني


گپي با پاستور نشين آينده -4

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

سرنوشت چند پادشاه

     آقا محمدخان در دستگاه كريمخان زند و در حصر خانگي بسر مي برد. در 13 صفر 1193 هجري قمري يعني روز مرگ كريمخان در باغ هاي اطراف شيراز به شكار مشغول بود، كه عمه اش او را از مرگ كريمخان مطلع نمود. او فوراً فرار كرده و خود را به تهران رسانيد. در ورامين مدعي سلطنت ايران شد. از آنجا به ساري و استرآباد رفت و طي حوادثي با كمك سران اشاقه باش و با ظلم و ستم فراوان حكومت را بدست آورد. 
     او فردي رشيد، مقتدر، شجاع، با سياست، با مطالعه و آينده نگر و در عين حال بي رحم، سفاك، خسيس، پول دوست و بي انصاف بود. گويند با چند زبان زنده دنيا آشنايي داشت. او با درايت و از خودگذشتگي، ايران در هم ريخته و هرج و مرج را دوباره سامان دهي نمود. سلسله قاجار را به وجود آورد و باني و موسس حكومت 131 ساله قاجار شد. آقا محمدخان با ظلم و ستم سلطنت نمود و جايگاه واقعي مردمي نداشت. تا اينكه؛ بوسيله صادق خان نهاوندي و دو تن از همدستانش در قلعه شوسي كشته شد. او سلطنت آماده و كشور بزرگ ايران را براي جانشينان لايق، نالايق، عياش، بي خبر، جاه طلب، با سياست و بي سياست همچون: فتحعلي شاه- محمدشاه - ناصرالدين شاه - مظفرالدين شاه - محمدعلي شاه و بالاخره سلطان احمدشاه به ارث باقي گذاشت. به هر ترتيبي كه بود زمان مي گذشت و تقريباً كشور در يك حالت درجا مي زد. تا اينكه بنا به خواسته ملت، مرحوم مظفرالدين شاه فرمان مشروطيت را صادر نمود. او چند روز بعد از صدور فرمان، درگذشت و فرزندش با عنوان محمدعلي شاه براريكه قدرت تكيه زد. او همچون نياي والاتبارش ديكتاتور و مستبد بود! با مشروطه مخالف و با مشروطه خواهان و حكومت قانون در ستيز! (كه خود شرح ديگري مي خواهد.) او 30 ماه سلطنت پرآشوب كرد و مشروطه نوپاي كشور را به خاك و خون كشيد. صدها آزاديخواه بي گناه را كشت و تبعيد نمود و از هستي ساقط كرد. در 25 تيرماه 1288 او در جنگ با مردم و دولت شكست خورد و در كمال بدبختي و بيچارگي به اتفاق جمع كثيري از اعضاء حرم،كنيزكان، نوكرها و اقوام به مقر تابستاني سفارت روس در زرگنده رفت و در دامن اجنبي پناه گرفت. در همان روز، مجلس عالي پايتخت مركب از علماي طراز اول و بزرگان، تجار، رجال و آن عده از وكلاي مجلس دوره اوّل كه حضور داشتند، در كاخ نيمه  خراب بهارستان تشكيل و محمدعلي ميرزاي خائن را عزل و پسر ارشد او را كه دوازده سال بيشتر نداشت به نام سلطان احمدميرزا به جانشيني وي برگزيدند. با توجه به صغير بودن احمد ميرزا، يكي از رجال خوشنام مملكت بنام عليرضاخان عضدالملك، رئيس ايل قاجار را كه مورد احترام مردم بود به عنوان نايب السلطنه انتخاب نمودند. احمد شاه جوان در ميان استقبال رجال، شخصيت هاي كشوري و لشگري به قصر سلطنت آباد آمد و با خير مقدم و خطابه هاي ايراد شده از طرف نايب السلطنه و شخصيت هاي مهم مواجه شد. و بعداً با استقبال فوق العاده مردم (حتي مردمي كه جگر گوشگان و عزيزان خود را در روزهاي تاريك حكومت محمدعلي شاه از دست داده بودند) براريكه سلطنت نشست.  آيا براي سلطنت، آغازي بهتر و با شكوه تر و اميد بخش تر از اين حتي در عالم خيال مي توان تصور كرد؟ و امّا احمدشاه پس از رسيدن به سن قانوني هرگز نتوانست به اين احساس پاك و اين گذشت- مردم با گذشت ايران- پاسخي دهد!     چرا كه سه خصلت نازيبا داشت: عشق به پول و ثروت - حسادت - اقتدار فوق العاده براي خود (خودي كه به جز پول به هيچ چيز علي الخصوص سلطنت فكر نمي كرد.) براي بدست آوردن پول از هيچ چيز روگردان نبود. در قحطي سال 1917 و 1918 كه مردم از گراني به ستوه آمده و بيچارگان در كوچه و خيابان از گرسنگي هلاك مي شدند؛ اقدام به احتكار غلات مي كرد و آنها را گران مي فروخت. در اين موقع مردم به او لقب «احمد بقال» و «احمد علاف» دادند. او پول زيادي به هم زده و در بانك هاي خارج گذاشته بود. حتي در موقعي كه بريتانيا براي گذران روزانه كشور مساعده مي داد، مقد اري از آن را به بهانه طلب و حق خود برمي داشت. حقوق شاهيش سرجا بود و علاوه بر آن ماهانه پانزده هزار تومان از دولت انگليس مستمري مي گرفت. طبيعي است كه رجال او از خودش خائن تر و دزدتر بودند. كودتاي 1299 پيش آمد. رضاخان مسئول حفظ جان و سلطنت احمدشاه بود و سعي كرد تا سال 1304 وي را نگهداري كند. امّا او اهل سلطنت نبود چرا كه؟ حتي براي يك لحظه كاباره هاي فرنگ و مناظر زيباي اروپا از جلو چشمش دور نمي شد، زمينه آماده بود كه زير پايش جارو شود. رضاخان كه لقب حضرت اشرف و رضاخان سردار سپه گرفته حال رئيس الوزرا بود، با سياست از طريق مجلس مشروطه؛ قاجاريه را منقرض و او را از سلطنت خلع نمود. سلطان احمد شاه در نهم اسفند 1308 مطابق با بيست و هشتم فوريه 1930 ميلادي يعني چهار سال و چهارماه بعد از انقراض قاجار در 32 سالگي از درد كليه و اضافه وزن فوق العاده در انزوا درگذشت...     رضا سوادكوهي به تدريج رضا ماكسيم، رضاخان، رضاخان ميرپنج (رضا شصت تير)، سردار سپه و رضاشاه شد. با كودتاي سوم اسفند 1299 آمد، خوش درخشيد و ايران قاجار زده را بسوي ترقي و پيشرفت به حركت درآورد. امّا از سال هاي 1310 به بعد طمع بر او مستولي و غرور و خودپرستي او را از خودبيگانه و در مقابل مردم قرار داد و در شهريور 1320 به فرمان اجنبي از ايران رانده شد. يك نفر از ملت ايران از او حمايت نكرد. چرا؟ او از مردم فاصله گرفته بود. ظلم و ستم را در اشكال گوناگون انجام مي داد و يك پنچم سرزمين ايران را (قسمت هاي مسكوني و حاصلخيز) به زور از مردم گرفت. شبي كه فردايش از ايران تبعيد شد در اطاق پهلوي محل سكونتش چهار هزار سند مالكيت وجود داشت كه بنام او بود.در سال 1323 در ژوهانسبورگ درگذشت. جنازه اش در مصر به امانت گذاشته شد و آن را در سال 1329 به ايران آوردند و در قبري كه حدود يك متر مكعب فضا داشت قرار دادند. البته در سال 1357 همان يك متر مكعب هم از او گرفته شد و جنازه دوباره به خارج از وطن منتقل شد. از آن ثروتي كه بدست آورده بود حتي معادل يك متر مكعب (به اندازه يك گور) به او نرسيد.  از جانشين او محمدرضا (پهلوي دوّم) چيزي نمي گويم چون تا اندازه اي خود شاهد بودي و چشم گريان و عاقبت دردناك او را ناظر بودي. ... (ادامه دارد)

با آرزوي موفقيت

ك – اميني


گپي با پاستور نشين آينده -3

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری 

گذري سريع بر تاريخ معاصر داشته باشم

     مي دانم يادداشت اوّل و دوم را خيلي سرسري مطالعه نمودي، امّا براي مدت كوتاهي فكرت را مشغول و حالت را آشفته كرد. در دلت به من لعنت گفتي كه خوابت را پريشان نمودم. اما در اين يادداشت قصد دارم با بيان چند داستان واقعي كه از لابلاي تاريخ برآمده است رفع خستگيت شود. 

     به توصيه دبير تحريريه كه مطالب مختصر باشد نه مفصل، فهرست  وار و آن هم نه از همه سلسله  ها، بلكه از چند تا كه بارز و مشخص است، مطالبي را عنوان مي كنم. بنابراين خيلي به گذشته نمي روم بلكه از صفويه شروع مي كنيم. 

     در سال 880 خورشيدي در ايران در هم ريخته، هرج و مرج بي سابقه اي بوجود آمده بود؛ اسماعيل چهارده ساله - از تبار شيخ صفي الدين اردبيلي – با كمك مريدان و شجاعت خود با عنوان: شاه اسماعيل صفوي (شاه اسماعيل اوّل) پادشاه شد. او ايران را متحد و يكپارچه و براي تكيه زدن شاهان بعدي بر اريكه اي مطمئن، آماده نمود. شاه هاي بعدي يكي پس از ديگري با استفاده از ارادت مردم به خاندان شيخ صفي-الدين اردبيلي و به فراخور لياقت و بيداري خودشان، آمدند و رفتند. در اين ميان، شاه عباس اوّل (شاه عباس بزرگ) از هيجده سالگي زمام امور را در دست گرفت و خوش درخشيد و 42 سال از 989 قمري تا 1038 قمري با اقتدار سلطنت نمود. او هوشيار و آگاه و بيدار بود. شب و روز مشغول بود و براي اينكه از وضع مردم خبر داشته باشد،  شب ها با لباس مبدل (لباس درويشي) در كوچه پس كوچه-هاي شهر پرسه مي زد كه از دردهاي اجتماعي آگاهي بدست آورد.

     امّا سلاطين بعدي كه حكومت خود را ثابت ديدند، راحت طلب و خوش گذران شدند و با كمك رجال فاسد به غارت دارايي هاي كشور پرداختند و چون موريانه پايه هاي حكومت را خالي مي نمودند. آخر نوبت به شاه سلطان حسين رسيد (1105 تا 1135هجري قمري مطابق 1694 تا 1722 ميلادي) به مدت 30 سال با استفاده از اعتبار صفويه به ويژه آبروي شيخ صفي -الدين اردبيلي در كمال بي عرضه گي و غفلت تمام- بابهره گيري از گذشت و انسانيت ايراني- به همراه اطرافيان بي لياقت دزد، حكومت نكبت بار خودش را ادامه داد. به خصوص از زماني كه يكي از بزرگان به او گفت: «حكومت شما وصل به حكومت آقا امام زمان (عج) خواهد شد.» كار و زندگي را رها نمود، دل گرم و مطمئن در حرم سرا اقامت گزيد و امور را به دست سوگلي ها و خواجگان حرم داد. حتي بجاي سوار شدن براسب، بر خر سوار مي شد و وقت خود را با استخاره و فال و غيره با زنان حرم سرا مي گذرانيد.

     در همان زمان عده اي از طايفه غلجايي افغان براي دادخواهي به ايران آمده بودند، كه متوجه شدند ايران صاحبي ندارد. آنها اصفهان را محاصره كرده و فشار تا آن جا بر سر ساكنين آوردند، كه شاه سلطان حسين با دست خود تاج از سر برداشت و بر سر محمود افغان گذاشت. محمود در سال 1726 ميلادي شاه سلطان حسين را به فتواي ملا زعفران با  159 تن از پسران جوان و نوادگانش سر بريد. به تدريج محمود ديوانه شد. اشرف افغان او را كشت و خود بر جاي او نشست و با ظلم و ستم حكومت ننگ آور خود را آغاز نمود. (1137 قمري)  ظاهراً حكومت صفويه در اينجا به پايان مي رسد و امّا به گونه اي مجازي براي چند سالي ادامه پيدا مي كند.

***

     به اين ترتيب كه نادر از ايل افشار درگز كه براساس شجاعت و اهتمام ذاتي خويش اعتباري براي خود كسب نموده و به عنوان سرداري شناخته مي شد، وارد عرصه گرديده است؛  او كه از ميزان نفوذ خاندان صفوي در ميان مردم آگاه بود، به خدمت پسرشاه سلطان حسين تهماسب كه به نام تهماسب دوم خود را در قزوين شاه خوانده بود درآمد و به قلع و قمع افاغنه پرداخته و آنها را ظاهراً به خونخواهي شاه سلطان حسين تار و مار كرد و عاقبت اشرف افغان را نيز بكشت و تا آنجا كه امكان داشت در يكپارچگي ايران كوشش كرد.  سپس طي حوادثي سرانجام در سال 1148 براساس آراء مجمع دشت مغان متشكل از بزرگان، كدخدايان و حكمرانان نواحي مختلف ايران به عنوان نادرشاه حكومت را در دست گرفت و براي 12 سال يعني 1159- تا 1160 ه  – ق آبرو و اعتباري و آن هم در حد  عالي براي ايران بدست آورد.

     نادر در اين 12 سال حتي قبل از آن، يك لحظه استراحت و آرامش براي خود قائل نشد. او با قدرت، سياست و با شمشير و زندگي بر روي زين اسب، اعتبار تازه اي براي كشور تحصيل كرد. 

     نادر شاه در آخر عمر تغيير رويه داده و ظلم و ستم آغاز نمود. مردم را تحت فشار قرار داد تا ماليات هاي گزافي از آنها دريافت نمايد. مردم به جان آمدند و جايگاه نادر در ميان آنها از بين رفت. تا اينكه قائله اي در قوچان برخاست. او براي خواباندن آن به محل لشگر كشيد. متاسفانه در ميان سردارانش هم جايگاه خود را از دست داده بود. بنابراين شبي در قوچان جمعي از سردارانش به خوابگاهش حمله كرده و او را به قتل رسانيدند. (1160 ه. ق)

سر شب به سر قصد تاراج داشت سحر گه، نه تن سر، نه سر تاج داشت

به  يك   گردش  چرخ   نيلوفري نه  نادر  همي ماند و  نه  نادري

     آنچه از حكومت افشاريه باقي ماند مختصر و جانشيني آنچنان ارزنده، نداشت. فقط براي مدتي بقاياي او در مشهد نيمه حكومتي نموده مجدداً ايران ملوك الطوايفي گرديد. و بقيه قضايا.... 

     با عنايت به محدوديت اين يادداشت از زنديه مي گذريم و به دليل اهميت قاجاريه در شماره فردا به آن مي پردازيم.  


  

گپي با پاستور نشين آينده - 2

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری 


قول مردانه


     راستي شنيدم كه قسمتي از برنامه هاي خود را آماده نموده اي كه در زمان تبليغات به مردم اعلام كني. بسيار خوب است. سعي مي كنم تا آنجا كه حافظه ام ياري مي دهد چند مورد از آنها را به قرار زير فهرست نمايم:
     1- اعمال مديريت علمي و ساماندهي مجدد سازمان هاي كشور، جهت هماهنگ نمودن آنها با تحولات روز جهان
     2- ايجاد نظم و آرامش همه جانبه براي جامعه و زدودن تنش هاي بوجود آمده
     3- رفع مشكلات جوانان و بحران زدايي از طبقه آنها
     4- كار آفريني مثبت و سازنده و هدفمند و يك رقمي نمودن درصد بيكاري در جامعه
     5- توزيع عادلانه ثروت و دارايي ها
     6- مهار تورم و ايجاد ثبات براي ارزش ريال و ارتقاء اعتبار پول كشور در جهان 
     7- هماهنگ و متوازن نمودن ميزان درآمد و مخارج براي كليه طبقات به ويژه كاركنان دولت
     8- مهار قيمت ها به ويژه قيمت مسكن و خودرو و خواربار مورد نياز مردم
     9- ادامه برنامه تامين مسكن براي قشر ضعيف جامعه، بدون سوء استفاده هاي جنبي
     10- مبارزه با فساد - قطع دست هاي آلوده از بيت المال كشور
    11- بازپس گيري دارايي هاي كشور از دانه درشت ها و هر كس كه به ناحق از بيت المال سوء استفاده نموده است. 
     12- افزايش اعتبار كشور در جهان و جوامع بين المللي
     13- ادامه برنامه دستيابي به انرژي هسته اي صلح آميز تا رسيدن به هدف نهايي و حّل معضلات بين المللي در اين مورد
     14- ادامه برنامه هاي آباداني كشور بطور همسان در سراسر ايران و توزيع عادلانه امكانات رفاهي
     15- ايجاد شتاب در طرح رونق صنعت توريست در كشور
     16- ايجاد طرح هاي گردشگري داخلي و توسعه فضاهاي رفاهي براي عموم در سراسر كشور
     17- ادامه سفرهاي استاني (رئيس جمهور فعلي) و همراهي با مسئولان محلي و مردم درجهت رفع مشكلات جامعه
     18- ارتقاء حيثيت بين المللي كشور تا آنجا كه در سطح جمهوري اسلامي ايران لازم بوده باشد
     19- ...
     بلي، اين ها موارد كوچكي از فهرست بلند بالايي است كه لابد تهيه كرده اي و قصد داري كه در برنامه هاي تبليغاتي خود عرضه نمايي. در اين جا يك سوال پيش مي آيد، آيا اين موارد تماماً جزو وظايف رئيس جمهور است؟ اگر هست بسيار خوب، به فكر طرح هاي اجرايي آن باش و اگر نيست، از برنامه هايت حذف كن و اعلام نكن!
     ضمناً مي داني، افراد بسياري هستند كه اين وعده ها را يادداشت نموده و بعد از انتخابات بطور دائم از طرف رسانه ها مطالبه مي نمايند.
     دقيقاً فكر كن در آن زمان قادر خواهي بود كه به صراحت پاسخ دهي؛ يا اينكه ناچار خواهي بود با كلمات بازي كرده و موضوع بحث را عوض كني و پاسخي در غير موضوع بدهي كه خود حضرتعالي هم معني و مفهوم آن را نداني؟ آنوقت:
 نه كه را منزلت ماند و نه مه را !

     اما با شناختي كه از آن بزرگوار دارم مي دانم كه كارنامه بسيار خوبي در پايان دوره ارائه خواهي داد.
 
با آرزوي موفقيت - ك - اميني

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری-1

به پيشواز انتخابات رياست جمهوري 


     وقت آن است که فضاي بيشتري از روزنامه، به اخبار، گزارش ها و ديدگاه هاي صاحب نظران پيرامون دو انتخابات مهم پيش رو اختصاص يابد. شوراهاي اسلامي شهر، طي مدت نسبتاً کوتاه  فعاليت هاي خود با همه فراز و فرودها، جايگاه مناسبي نزد افکار عمومي ومسوءلان اجرايي وخدماتي شهر ها بازکرده اند و در دوره جديد آنها به درستي مي توانند نقش پارلمان محلي در هر راشهر تداعي کنند و در آينده سکوي راهيابي به مجلس شوراي اسلامي باشند.

     در باره انتخابات يازدهمين دوره رياست جمهوري بي اغراق بايد گفت که کشور در طول 33 ساله عمر جمهوري اسلامي از چنين حساسيت و اهميتي برخوردار نبوده است. شرح و تفصيل اين رويداد پراهميت اين روزها نقل همه رسانه هاي تصويري و شنيداري و نوشتاري است که البته دامنه بحث و بررسي هيچ يک از آنها ،به پاي مباحث مردم کوچه و بازار و درون خانواده ها و مراکز کسب و کار نمي رسد. روزنامه پيام آشنا طی روزهایی که به زمان راي گيري باقي مانده است خواهد کوشيد از بازتاب دادن ديدگاههاي صاحب نظران غافل نماند و از امروز درحرکتي ابتکاري؛ مستقيم بارئيس جمهور آينده به بحث و گفتگوی نمادين مي پردازد و در طول آن ازخدمات و اقدامات مثبت و کارها و تصميمات نيک و بد آنها به گواهي تاريخ برجاي مانده از روزگاران قدیم، مطالبي تلخ و شيرين و نکاتي عبرت آموز و هشدار دهنده بيان خواهد داشت. اين مهم ميسر نمي شد اگر استاد و محقق ارجمند که در اينجا با عنوان ک. اميني از او ياد مي کنيم به کمک و ياري ما نمي آمدند که در همين آغاز شروع و تداوم همکاري شان را سپاس مي گوئيم. سه مبحث روزهاي نخست اين سلسله نوشتار، گپ و گفتي بي ريا، صريح و خودماني با رئيس جمهوري است که قرار است بعد از انتخابات اواخر خرداد ماه، رياست دولت را برعهده بگيرند.

يادداشتي خودماني براي رئيس جمهور آينده 

شناخت و خودارزيابي

     قبل از هر چيز اجازه مي خواهم عرايضم را با زبان خودم بيان كنم. چرا كه با دوستان خوبم خودماني هستم و لاجرم عرايضم هم دوستانه و خودماني است. شنيدم كه خود را كانديدا - ببخشيد نامزد - رياست جمهوري دوره جديد نموده اي! انشاءا... مبارك است. امّا مثل هميشه ديگران به من اطلاع دادند. خودتان فراموش نموده بوديد كه مرا در جريان بگذاريد. اشكال ندارد. اين را به حساب مشغله فراوان و گرفتاري هاي ناشي از كم  بودن وقت مي گذارم. 

     به هر صورت خواستم صحبتي دوستانه ولو كوتاه با شما داشته باشم. اما مگر مي شود شما را پيدا كرد. بنابراين ناچارم عرايضم را دسته بندي نموده و طي يادداشت هاي متعدد تقديم دارم. آنچه در يادداشت نخست ارائه مي گردد؛ ارزيابي توانايي هايت است كه به وسيله شخص خودت و به منظور خودشناسي انجام مي گردد. 

     در اين جا بهتر است كه كلاهت را قاضي كني و به سوال هاي زير پاسخي داده و آن وقت تصميم  بگيري كه راهت را ادامه دهي يا خير؟ اگر هم پاسخ منفي بود، نگران نباش، انصراف داده و خودت را براي دوره بعد آماده كن. و اما سوال ها: 

     1- آيا آسيب  شناسي و امكان سنجي كشور را انجام داده و اشراف كاملي بر مشكلات فعلي و آينده (بعد از انتخابات) پيدا نموده اي؟

     2- قدر مسلم ليست كاملي از نارسائيها و مشكلات و مسائل كشور (درون مرزي و برون مرزي) را تهيه نموده اي؛ آيا درباه حل و فصل آنها راه كارهاي علمي و عملي را در شكل طرح هاي لازم آماده نموده اي؟

     3- مي دانم كه مي داني، انرژي هسته اي حق مسلم ما است، آيا در باره رفع مشكل و معضل بوجود آمده به راه حل مناسبي رسيده اي؟

     4- آيا ياران و همكاران خودت را انتخاب نموده اي و به صحت، صداقت، صلاحيت، تخصص و دانش آنها ايمان داري؟

     5- مبارزه با فساد و باز پس گيري بيت المال از دانه درشت ها مورد انتظار جامعه است. آيا از پس اين امر مهم برخواهي آمد؟

6- اطلاع كامل داري كه ادامه برنامه هاي زمان حال كشور، به دوره رياست جمهوري حضرتعالي موكول مي شود. آيا قادر به انجام آنها و ادامه راه خواهي بود؟

7- هم ميهنان ما عادت نموده اند كه در فواصل مختلف با رئيس جمهور خود در شهرشان ديداري داشته و حرف هاي خود را بگويند. آيا توان ادامه اين برنامه را داري؟

8- ابرقدرت ها و دولت هاي فاسد به سردمداري آمريكا با ما در ستيزند؛ آيا راه حلي براي رفع مشكل داري؟

9- ....

      آنچه در بالا فهرست شد نمونه كوچكي از برنامه ها و وظايف رئيس جمهور آينده كشور است كه بلافاصله بعد از انتخابات، مي بايد به شروع و انجام آن همت نمايد. بگذريم كه بقيه امور مملكت دريايي از گرفتاري ها مي باشد. مي دانم كه توان انجام آنها را خواهي داشت، پس حركتي جانانه و همتي والا لازم است؛ تا نامت به عنوان يك رئيس جمهور لايق و خدمتگزار واقعي كشور اسلامي مان در تاريخ اين مرز و بوم ثبت گردد. 

با آرزوي موفقيت - ك - امينی

برگرفته از روزنامه نو تاسیس پیام آشنا - استان البرز