لبخند به زندگی: آری آری زندگی زیباست

دمی در خلوت دل


                                         تعبیر جالب یونگ از انسان خوشحال

     "کارل گوستاو یونگ" روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد.
     بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمنديِ بالاي ما در شكيبايي و استقامت در  برابر سختی ها
خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ، جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.

خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز؛
خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن؛
خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما براي به دوش کشیدنِ مشکلات؛
خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم؛
خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی،
خوشحالی یعنی همچون رود، جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن؛
خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آريِ بزرگ به زندگي؛

خوشحالي يعني ادامه دادن
 

مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات (10)

مطبوعات و انتخابات ریاست جمهوری

                                                     خطابه‌ها و خطاها

سید مسعود رضوی


     مبارزات و رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری در ایران، مصادف با انتخاباتی مشابه در فرانسه شد که یک شنبه شب نتایجش اعلام و امانوئل ماکرون، جوان‌ترین رئیس جمهوری تاریخ فرانسه به کاخ الیزه رفت. تیتر خبرگزاری‌ها جالب بود:  نه به پوپولیسم و عوام‌فریبی… جمهوری جوان و… اما مشابهت این واقعه با انتخابات ما، تنها زمانی نیست. در محتوا و صف بندی‌ها هم گویی جهان به دو دستة عوام‌گراها و آزادی‌خواهان تقسیم شده است. انتخاب ترامپ در آمریکا و قبل از آن برگزیت در بریتانیا و ظهور پوپولیست‌های طرفدار روسیه و پوتین در برخی کشورهای اروپای شرقی، زنگها را برای لیبرال‌ها و طرفداران وحدت اروپا به صدا درآورد. اما گویی موج در حال بازگشت است. اسلام هراسی و تروریسم و معضل پناهندگان در حال درک شدن است و مردم اروپا واقع بینانه و خردمندانه تر با این مسائل روبرو می‌شوند. فرانسویان نشان دادند که آشفتگی و وحشت بی‌دلیل و نابخردانه‌ای که امثال ترامپ به مردمان جهان تحمیل می‌کنند، هزینه‌های گزافی دارد که کمترینش، گسست و بی‌اعتمادی گسترده و حکومت وحشت در سطح بین‌المللی است. اتحادیه اروپا نه فقط مانعی بر سر راه جهان تک قطبی آمریکایی است، که در مقابل هژمونی بی‌معیار و خطرناک روسیة پوتین نیز جریانی قدرتمند و منتقد ایجاد می‌کند. این منطقة حائل برای تنفس کشورهای مستقل و کمتر توسعه یافته بسیار مغتنم است. ضمن این که الزامات امپراتوری های مالی و تجاری نظیر چین نیز با تولیدات و صنایع و نظام بانکی اروپا تعدیل می‌شود.

      به نظر می‌رسد این موج از هلند و فرانسه فراتر خواهد رفت و بقیه کشورهای عضو اتحادیه نیز همین راه را برگزینند. به سه دلیل: کاستن از فشارهای آمریکای ترامپ، هراس از سایه اقتدارگرا و توسعه طلبی روسیة پوتین و عبرت از سرنوشت خبط آمیز بریتانیا.

     در انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز صف بندی‌ها در حال تکمیل است و با وضوح بیشتر و شناخت افزونتری به روز موعود نزدیک می‌شویم. حملات رئیسی و قالیباف و میرسلیم به دولت روحانی، ساختار دوقطبی خاصی به انتخابات بخشیده است. طبعاً روحانی و جهانگیری هم با دست بازتری سخن می‌گویند. در واقع نه فقط از کارنامة دولت یازدهم دفاع می‌کنند، که گذشته و عملکرد رقبا را نیز بازگفته و مورد نقد و نظر قرار می‌دهند.

     سخنرانی‌های رئیسی در قم و روحانی در ارومیه و همدان دارای اهمیت تاریخی است. اما فراتر از این‌ها، حضور بی‌پیرایه و بی حفاظ روحانی در میان معدن‌چیان شریف و زخم خورده در گلستان، یک عمل شایسته بود که نباید تنها به ژست انتخاباتی تفسیر شود. باید مبداء دسترسی مردمان محروم به رؤسا و رهبران و مسئولان نظام جمهوری اسلامی باشد. مردم وقتی رنج می‌کشند و دچار مصیبت می‌شوند باید بتوانند بر سر مقامات فریاد بزنند و ای کاش بقیه کاندیداهای ریاست جمهوری هم به محل مذکور می‌رفتند تا هم تسلّای معدن‌چیان عزیز و غمدیده باشند و هم از نزدیک صدای فریاد محرومان را بشنوند. نمی‌توان فقط از نود و چند درصد محرومان گفت و در تبلیغات بر سر دولت فریاد زد. گاهی باید فریاد ۹۶ درصدی‌ها را از نزدیک شنید و به دردهایشان گوش داد.

     یک مسئلة مهم دیگر حق‌الناس است. کسانی که دسترسی به تریبون‌های جمعی مانند صدا و سیما ندارند، نباید مورد تهاجم و دستاویز حمله به رقبا شوند. مردم از شما می‌پرسند به چه حقی یک فرد حقیقی را که پرونده‌ای مفتوح در قوة قضائیه دارد، با اسم و رسم و بدون امکان مدافعه و پاسخگویی مورد حمله قرار می‌دهید؟ آیا این گونه است امنیت در نگاه و برنامه و دولت مفروض شما؟ فردا اگر برای من در جریده یا شبکه ای پرونده‌ای گشودید، به که پناه ببرم. شما آیا اجازه می دهید الان همان فرد بیاید ده دقیقه درهمان ساعت و همان شبکه از حیثیت و اتهامش دفاع کند؟ خاطرات تلخ چه زود تکرار شد. تهمت به آیت‌الله فقید هاشمی رفسنجانی و اعضای خانواده‌اش و زشت‌گویی‌های عجیب و قبیح و امثال اینها چه زمانی از زبان بزرگان قوم دور می‌شود. روز یکشنبه فقیه و حقوقدان برجسته، آیت الله دکتر مصطفی محقق داماد یادداشت مهمی در این باب و برخی خطاها و قبایح حقوقی و حقوق شرعی نوشتند. نامزدهای محترم بخوانند و متنبه شوند و بیاموزند. ای کاش پی گیری قضایی و رصد حقوقی و افشاگری رسانه‌ای در کشور ما می‌توانست خطاکاری را مانع شود و صدای مردم و حق مدافعه را به تریبون‌ها و گوشها برساند. ای کاش…

                                                                                     دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات (9 )


مطبوعات و انتخابات ریاست جمهوری

                                                            حقیقتِ دروغ

سید مسعود رضوی

     یاد خطیب و دانشمند فقید حسینعلی راشد و سخنرانی های شیرین و پرمایه اش به خیر؛ در یکی از خطابه هایش در بارۀ ریشۀ مصیبت ها و معصیت های بشر سخن می گفت و با دقّتی که فقط از علمای علم النفس و روانشناسی برمی آید، به ریشه یابی خطاها و گناهان و تباهکاری انسانها، و چگونگی پیدایش و افزایش آن در وجود بشر و علل علاقه بدان مطالب عبرت آموز بیان می فرمود. او البته بر خلاف حکمایی مانند ابوالعلای معرّی و تامس هابز که ذات بشر را شریر و مستعد بزه و تبهکاری می دانند، معتقد است انسان فطرتی پاکیزه دارد و بدی و شرارت امری تبعی و اکتسابی است. در نتیجۀ تربیت غلط و اثرپذیری از نابسامانی و ناهنجاری های اجتماعی در وجود افراد پیدا می شود. سخنرانی راشد را البته نمی توان توضیح داد و نقل قول کرد؛ باید شنید و تحت تأثیر کیفیت کلام و شیوۀ بیان و اوج و فرود لحن، و درنگها و کیفیاتِ کلامش از آن لذت برد. باری این خطابه هم در یک کلام فقط «شنیدنی» است، همین.

     اما چرا این مقدمه را ذکر کردم؟ به دلیل نتیجه و موضوع اصلی در سخنرانی مرحوم راشد بود. او ریشۀ تمام مصائب و معاصی بشر را دروغ می داند و معتقد است اگر دروغ نباشد هیچ شرارت و گناهی زمینۀ ظهور نخواهد داشت و دروغ نخستین پلّه از بدبختی های آدمیان و گرفتاریهای بشر است. وقتی این سخنرانی ژرف و شنیدنی را می شنیدم، شاید برای نخستین بار به این نیایش باستانی اندیشیدم که یکی از زعمای هخامنشی گفته بود: «ای یزدان پاک! کشور و ملت ما را از خشکسالی و دروغ محافظت کن.» به قول یکی از علما، بدترین و مهلکترین لقب در تاریخ برای یکی از اعضای خانوادۀ اهل بیت سلام الله علیها است که به دروغ مدعی امامت شد و لقب کذّاب گرفت. در عهد خودش و تا قیام قیامت این صفت و لقب بر نام و شهرتش سایه افکنده و این سیاه ترین و زشت ترین صفت برای یک مدعی است.

     در صحنۀ سیاست و رقابتهای مملکت ما نیز تا زمانی که دروغ و کذب آشکار و بی پرده ظهور نکرده بود، همچون ید واحده، نظام و اصناف و طبقات ملت در کنار هم به رفق و مدارا می زیستند و به رغم کمبودها و مشکلات، مملکت و مسئولین را از یک خانواده تلقی می کردند. مردم گاهی بسیار انتقاد داشتند، ناراضی بودند اما بدان احساس تعلق می کردند و همین احساس بود که همچون زرهی پولادین، کشور را حفاظت می کرد. تا قبل از این که کسی و کسانی جرئت کنند مستقیما برای کسب قدرت مردم فریبی و کذب را رونق دهند، تنها سخنان مکتوم و ناگفته وجود داشت. یعنی مسئولان تراز اول نظام به مصلحت امنیت، یا عدم تشویش در افکار عمومی، برخی مسائل را مسکوت می نهادند و برخی را در پرده و به استعاره و تلویح با مردم در میان می نهادند. اما اندکی بیش از یک دهه قبل، کسانی، حرمت صدق را شکستند و مردم را چنان بی حافظه و عوام کالانعام تصور کردند که هرچه به ذهن بیمار و فکر قدرت طلبشان می رسید برای رسیدن به صندلی قدرت و مقام بر زبان می آوردند. اتفاقاً بدبختی و ریزش و گسستگی مقامات و مردم از این نقطه آغاز شد. رو در رو قرار دادن همکاران و دوستان و مسئولان و ثبت و پخش صحنه های زشت برخوردها و سرکوب های خیابانی و سندسازی و... نه فقط نظام و دولت را تضعیف کرد، بلکه جامعه و کشور را دچار صدمه و مشکل کرد.

     آن تجربه های دردناک را پشت سر گذاشتیم و تصور می شد که این بار به دلیل دردها و آسیبهای بزرگ و بی حدّ و حصر، از تکرار آن تجارب اجتناب خواهد شد! شگفتا که نه تنها چنین نشد، بلکه شکل بدتر و نهادینه شده ای از کذب و گفتارهای فاقد صدق و راستی دو باره ظهور کرده و کسانی بدون توجه به شرایط حسّاس و مشکلات جاری، بنیاد اعتماد و اعتقاد سیاسی را ویران می کنند. انگار به جای درس گرفتن و اجتناب، تازه یاد گرفته و مزّۀ شیرینش را پسندیده اند. اما آنچه زشتی این وضع را دوچندان می کند، سوء استفاده از ضعیف ترین و گرفتارترین طبقات اجتماعی و معیشتی است. کسانی که حقوقشان با نعل وارونۀ همین افراد و دوستان و همفکرانشان تضییع شده و حالا سردمدار و مدعی شده اند. مهمترینش وعدۀ یارانه و کارانۀ چند صد هزار تومانی است. بریز و بپاش های بی حدّ در گفتار و وعده بر روی کاغذ است. وعدۀ میلیونها شغل بدون توجه به منابع و ذخایر و درآمدهای ملی است! می گویند کی داده و کی گرفته؟ امروز را خوش است. باید از مردم رأی بگیریم و برای این هدف هرچه و هرکه را بتوان باید خرد کرد و از سر راه برداشت. دروغ که سیاست ماست. زشتگویی هم مجاز است. نابود کردن منافع ملی هم، خراب کردن ذهن مردم هم، بدبین کردن ملت به ارزشها و اصول و منافع ملی هم، ماجراجویی و دعوا و تنش و... هم؛ بدتر از همه، ورود افراد تازه کار و ناکارآمد و مشکوک به کارهای سترگ است.

     دولت و رئیس جمهور، آینه و مهمترین نشانۀ عزت ما و عظمت ماست، چرا باید کسی یا کسانی که سوابق غیر شفاف دارند و اکنون هم درحال بیان مطالبی غیر واقعی و ناصادقانه است، چنین کند؟ چه کسی باید رو در روی او ایستادگی کند و او را برجای بنشاند. رئیس مجلس و تمام کارشناسان اقتصادی می گویند نمی توان یارانه ها را افزایش داد. کشور ورشکسته می شود و اقتصادمان فرو می ریزد. چرا فردا را نمی بینید؟ در مناظرۀ دیروز کار به جایی رسید که به جای تقبیح زشتکاری و بی تدبیری و انحطاط اقتصادی و مدیریتی در دورانی که کشور محاصره شد و بدبینی و فقر و فساد تمام سدها را شکست و کار به جایی رسید که دیگر بحث از هزارها و میلیونها و میلیاردها نبود، بلکه سه هزار میلیارد و هفت هزار میلیارد و صدهزار میلیارد دزدیده شده بود و تنها کسانی که نامحرم بودند مردمانی بودند که صاحب این اموال اند. چرا نباید رسانه ها و خبرنگاران شجاع این مسائل را افشا و کالبد شکافی کنند؟ باری یکی از نامزدهای محترم در ستایش آن دوران گفت: آن دولت فخیمه به مستضعفین رسیدگی کردند و یک خصلت دیگرشان این بود که به جوانان میدان دادند! عجبا که فقر و درد و مشکلات چنین انکار می شود و هشت سال جوانی بر باد رفتۀ یک نسل تمسخر شد. به قول ظریفی: طرف فکر می کند  سبد رآی آن ردصلاحیت شده را شاید بتوان قاپید! هیهات از این فکر و این راه....

ترکمانا نعل را وارونه زن
تا نشان سمّ اسبت گُم کنند
 

     به ابتدای سخن برگردم و قول آن استاد بزرگوار: هر چیزی حقیقتی دارد به غیر از دروغ، که حقیقتِ آن هم دروغ است، خانه ای است بنیادش بر آب...         

ماهنامه داروگ یک ساله شد

   

     شماره نهم مجله «داروگ» با محتوایی متفاوت به دکه آمد. با انتشار این شماره، «داروگ» یک ساله شد.

     به گزارش مهر، نهمین شماره ماهنامه داروگ (اولین نشریه نوجوانان دوستدار محیط زیست) همزمان با یک سالگی این نشریه با تغییراتی در محتوا از جمله تنوع بیشتر بخش سرگرمی (از معما تا اُریگامی) البته با جایزه، قصه‌های شیرین ایرانی با شخصیت حیوانات و نوشته و عکس از طبیعت‌گردی منتشر شد. یک پوستر تمام رنگی نیز هدیه داروگ به خوانندگانش است.

     مصاحبه با فرهاد حسن‌زاده نویسنده کودکان و  نوجوانان، نگاهی به فیلم دیو و دلبر و آموزش ساخت اریگامی قورباغه و مطالب کاربردی مرتبط با طبیعت‌گردی از جمله مطالب این شماره است.

     شرکت انتشارات فنی ایران صاحب‌امتیاز و آرش قلمی‌فرد مدیرمسئول این نشریه هستند. این ماهنامه زیر نظر سیدرضا کروبی، هایده کروبی، مرتضی تفرشی و آرش قلمی‌فرد به عنوان شورای سیاست‌گذاری اداره می‌شود و شماره هشتم آن با بهای ۵۰۰۰ تومان روی دکه‌های روزنامه‌فروشی توزیع شده است.

مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات (8)

مطبوعات و انتخابات ریاست جمهوری

                                                          رعیت و شهروند
سید مسعود رضوی

     نظام ارباب رعیتی هزارها سال بر فلات ایران حاکم بود و سلسله­ های پادشاهی نیز از بسط و تجمیع همین نظام شکل گرفته و مرکزیتی قدرتمند به آن می ­بخشیدند. اما این نظام، لزوماً همان فئودالیسم و زمینداری سنّتی و اقسام خرد و کلان آن نیست. یک نوع نگاه و جهان بینی است که از اساس با نظام شهروندی و حقوق فردی مغایر و بلکه با آن مخالف است. جای بحث نیست، و گرنه می­ توانستیم از همین منظر به ریشه های بسیاری از مناسبات و عقاید و مشکلات جامعه­ مان پی ببریم. جامعۀ ایران با آنکه همواره مولّد بوده و در طول سده­ ها و هزاره­ ها، فرهنگ و هنر و نظامات زیستی و شهری و روستایی حیرت انگیزی خلق کرده و از این طریق اثبات کرده که همواره ملتی متمدن و ابداعگر و سرزنده بوده است؛ اما در عرصۀ نظام سیاسی و اعتنا به حقوق فردی، تاریخی طولانی ندارد. شاید به طور جدی بتوان یک یا دو دهه قبل از مشروطیت را آغاز جنبش مدنی و شهروندی ایرانیان قلمداد کرد. از این نظر انقلاب مشروطیت و آرمان­های آن، با هیچ عصر و دوران دیگری قابل قیاس نیست و دستاوردهایش نیز منحصر بفرد و بسیار ممتاز است. دستاوردهایی بزرگ برای ملت. برای مردم. برای تمام ایرانیان. به عبارت دیگر عبور دادن ساکنان قصبۀ رعیت­ ها از پل و گذرگاه قانون و حقوق فردی به شهر و نظام شهروندی. بی تردید، این سفر و گذرِ تاریخی، به برکت مشروطیت میسر شد.

     آنچه در نظام شهروندی نصیب مردم می­ شود، بیش از هر چیز اعادۀ حقوقی است که ذاتاً و اصالتاً بی هیچ منّت و قیمتی متعلق به ملت است و به آنان بازگردانده می شود. امنیت و کار و آزادی و برابری در برابر قانون و بهره گیری مساوی از تمام مواهب و امکانات مشاع و...، بخشی از این حقوق است. دولت و نظام حکومتی، سیستمی است برای تحقق این حقوق و نظم دادن به روابط و تجمیع اقتدار جامعه بر اساس قوانین و ضوابط مشروع و مقبول اکثریت. بنابر این کسی نمی­ تواند برای ایجاد امنیت یا شغل و امکانات آموزشی بر مردم منت بگذارد یا بدانها عطیه و هدیه دهد! درست در همین نقطه تفاوت میان جامعه و تفکر ارباب رعیتی، با دولتمرد و سیاستمدار مدرن مشخص می­ شود. دیدگاه گذشته گرا و رشد نیافته، نگاه اربابان به رعایاست. البته نه با تازیانه و غضب، زیرا در این مرحله نیازمند رأی مردم هستند. بلکه با لبخند و صدقه و لحن خیرخواهانه و ضعیف نواز! با نگاه به فقیرترین و آسیب دیده ترین بخش­های جامعه و برانگیختن آنان برای تصاحب کل جامعه­ ای که برای تحول و تکامل خیز برداشته است. این یک جنگ تمام عیار است. میان دولت شهر و نظام ارباب رعیتی. میان گردش آزاد اطلاعات و سیستم امنیتی، میان نظام شفّاف و الیگارشی قوم ­سالار، میان رسانه­ های ملی آزاد و سیستم محدود میلی، میان دولت آینده­ گرا و دولت گذشته­ گرا، دولت مذاکره برای تنش زدایی و نظام انزوا و تنش ­زایی، میان مردمانی شاداب و تحصیل­ کرده و سربلند در برابر اقلیتی رانت خوار و مدعی و فرصت طلب، میان دوستداران میهن و کسانی که تعلقی به وطن ندارند، میان تفسیر زیبا و معنوی از اسلام با بنیادگرایی و اخباری­ گری و خرافه پروری به نام مقدس دین و...

     نظام ارباب رعیتی تمام شده، اما باید بپذیریم تا وقتی فقر و جهل و حاشیه نشینی و نابسامانی های اجتماعی و یأس عمومی وجود دارد، برای تداوم جامعه مدنی هیچ ضمانتی نیست و مزایای نظام شهروندی دائماً در معرض تهدید است. هیچ تضمینی ندارد مگر احاله به زمان و توقع از اکثریتی مسئول و نگران آینده. در نظام انتخابی و سیستم رأی گیری، خوشبختانه می­ توان بخشی از کارآمدی و نظام مدنی را به نفع جامعۀ شهری و حقوق بنیادین و منافع اکثریت بازسازی و هدایت کرد. این معجزۀ مردم سالاری است به شرطی که جامعه احساس مسئولیت کند، به شرطی که در هنگامۀ یورش واپس ماندگان و گذشته گرایان، طبقات پویا و شهروندان و مردمان مسئول و آگاه و تحصیل کرده احساس خطر کنند و بدانند که حقوقی که ذرّه ذرّه و با خون دل به دست آمده، به راحتی در معرض پایمال شدن و یغمای عوامفریبان است. صدای پای خودکامگی و زورگویی و بی قانونی هنوز در گوشهایمان تق تق می کند. همین سالهای نزدیک را به یاد آوریم. سرمایه های ما و نسلهای آینده به راحتی یغما می شد و هیچ پاسخگویی نبود. نه صادراتی و نه وارداتی و فقط تهدید و تهدید و شعارهای بیهوده به نام مبارزه، و با هزینه کردن مقدسات دینی و مذهبی!! یک نظام تو در توی چند نفره و مافیایی، پول و امکانات و دیپلماسی و حیثیت هفتاد میلیون ایرانی را تباه کردند. قانون و عقاید و فرهنگمان را مضحکۀ بی عقلی و هوس­های بیهوده نمودند... این فهرست تا هزاران هزار کلمۀ دیگر می تواند ادامه یابد. اما برای عقلا همین اشارات کافیست.

     انتخابات ریاست جمهوری در پایان اردیبهشت ماه، نشان خواهد داد که جامعۀ ایران به سوی مدنیت و شهروندی و آینده گرایی تمایل دارد یا هنوز حاشیه نشینی و رعیت پروری و صدقه پراکنی قادر است این آرزوها را پشت در بگذارد. آیا آزادی و پیشرفت و نظم مبتنی بر توسعه و گسترش ثروت و اعتبار ملی محقّق خواهد شد یا بی رغبتی به دستاوردها و حقوق اساسی و توسعۀ ملی و در یک کلام عدم آمادگی برای رقابت منطقه­ای و جهانی در قرن بیست و یکم، ایرانیان را در برهوت حسرت باز هم معطل خواهد کرد؟!   

مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات (7)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

 
                                                     دستاورد مناظره
سید مسعود رضوی

     مناظرۀ روز جمعه میان شش کاندیدای پست ریاست جمهوری، به رغم کش و قوس­ها و ضعف­ هایی که داشت و بخشی از آن ناگزیر و لابدّ است، نشان از پیشرفت  و استحکام شرایط در ایران دارد. نامزدها با گرایشات و شخصیت­ های مختلف و گاه متضاد، رو به داوران اصلی، یعنی مردم، نشستند و سخن گفتند تا دانسته شود چه در سر و چه در چَنته دارند. این دستاورد، برای نظام انتخابی یا مردمسالار، بسیار مهم است.
      در واقع نقطه عطف و لحظۀ اوج تغییرات همین جاست. من یک دوست مصری دارم که زبان فارسی خوانده و روزنامه نگار است. از سال­های دهۀ هفتاد او را می­ شناختم. مدتها خبری نداشتم اما جمعه شب ایمیلی برای من فرستاد که بسیار تأمل­ انگیز بود. مناظره­ ها را دیده و نوشته بود اگر در انقلاب مصر و دیگر کشورهای عربی، به جای خشونت و حذف و عدم تحمل، جریان­ها و شخصیت­ های سیاسی به مانند ایران رو در روی یکدیگر می­ نشستند و نقد و نظرشان را بیان می­ کردند، این همه خسارت و ضایعه به بار نمی­ آمد. سپس پرسیده بود که ایرانی ها چه گونه به این دستاورد رسیده­ اند و چه اتفاقات و تجربه­ هایی داشته ­اند؟!!

     این نقل به مضمون یک ایمیل هزار و هفتصد کلمه­ ای نیمه عربی و نیمه فارسی است و من در بارۀ سطر سطرِ آن به فکر فرو رفته­ ام. باری، اصل مناظره، یک نمایش قدرتمند مدنی و نشان از تسامح و افزایش ظرفیت های اجتماعی و سیاسی است. سطح والای فرهنگ و استعداد مدنی ایران را نشان می­ دهد؛ و نیز رشد دموکراتیک و به دست آوردن امکانات سیاسی در جهت تحول مدیران و چرخش نخبگان. از همین مسیر، سیاستگران و چهره­ های بزرگ و تازه به مردم معرفی می­ شوند و امیدهای تازه به جامعه تزریق می­ کنند. افزایش تحرک سیاسی و اجتماعی، نتیجۀ قهری و قطعی انتخابات است. پس قدر این نعمت را باید دانست و مسئولانه از آن بهره برد. مردم اگر به آیندۀ خودشان و سرنوشت کشورشان علاقه دارند نباید ذره ­ای اهمال کنند. باید بهترین گزینه و سالم­ترین مدیران را برگزینند.

     با این­همه، فرصت مناظره به رغم این اعتبار و اهمیت، برای برخی از جریان­ های سیاسی و نامزد مورد حمایت شان، تنها یک منظر تبلیغاتی است. فرصتی برای حذف رقبا و به چنگ آوردن موقعیت­ ها و تسلّط بر دستگاه­های سیاسی و اقتصادی. انگار نه انگار که از شرایطی بی ­نهایت حسّاس و از گذرگاهِ یک تجربۀ دردناک هشت ساله عبور کرده ایم! همان شیوه، همان ترفندها و همان روحیّات را تکرار می­ کنند و در واقع انگار روی بی حافظگی و بی­ توجهی اکثریت مردم شرط بندی کرده­ اند. وضع عجیبی است. کسی که خود از برجسته ترین مدیران دهه­ های اخیر کشور بوده، در جمع ­بستِ شرایط کنونی، مدعی می شود که دستاورد مادی چهل سالۀ انقلاب به جیبِ چهار درصد سرمایه دار و سرمایه خوارِ مستکبر سرازیر شده است. متوجه نیست که کلّ انقلاب را زیر سؤال برده، با این حساب پس اصلا چرا باید این راه را ادامه داد؟ هر چیزی حدّی دارد. در سالهایی نه چندان دور، یک بار برای حذف رقبا، کشور را تا مرز ورشکستگی و نابودی پیش بردند و از ترس مرگ خودکشی کردند، باز همان طریق و همان راه و رویّه؟! فکر می کنید این کشور باز هم ظرفیّتِ ماجراجویی و بحران دارد؟ چرا جوانمردی و انصاف مرده و کسی از دستاوردهای نیک و مثبت رقیب سخن نمی­ گوید. گویی دشمنی جزء لاینفک هر رقابتی است. این خانه از آن همۀ ماست و ما همه یک خانواده ­ایم. دستاوردهایمان را حفظ کنیم. آتش نزنیم.

     مناظرۀ جمعه، نکات بسیار جالبی داشت. شعارهای تجریدی کاهش یافته و به زندگی و معیشت و مشکلات واقعی پرداخته شد. نامزدها نباید در دام مجادلات بیهوده بیفتند. این به سود عوامفریبان است. اگر پاسخ یاوه داده نشود، مردم بیشتر می­ پسندند، تا آن که مجادله و بدگویی و تهمت و زشت پویی اوج گیرد. برای نمونه، در خارج از سخنان هیجان افزای مناظره، مصطفی هاشمی طبا، از بحران محیط زیست و نابودی زمین و سرزمینمان گفت. این مهم­ترین هشدار به ماست و گمانم مهم­ترین رسالت یک رئیس جمهور خواهد بود. اگر امروز غفلت شود، فردا تاوان بی­حد باید بپردازیم. نکات دیگری هم هست. خاصه در اخلاق و نجابت و جوانمردی که مدعیانی دارد و پای عمل و رقابت یکباره ناپدید می­ شود. گویی این انتخابات آخر خط است! اما چنین نیست. کسانی از روی صندلی ریاست جمهوری برخاستند و چون صدق و نجابت داشتند محبوب­تر و نافذتر از سوی مردم پذیرفته شدند. اما کسانی که دروغ و بداخلاقی و ناجوانمردی پیشه کنند حتی اگر به صندلی ریاست برسند، منزلت حقیقی نخواهند داشت. چه رسد به این که نرسند و خسارت بینند. هم منفور خلق اند و هم روسیاه نزد خالق منّان. علیه نتوکّل و الیه انیب.     

بررسی اصلاحیه قانون مطبوعات در دولت به پایان رسید


     وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در اوائل هفته جاری از خاتمه بررسی اصلاحیه قانون مطبوعات پس از بررسی ٩٢ ماده آن خبر داد.

     خبرگزاری مهر به نقل از  روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرد: سیدرضا صالحی امیری روز یکشنبه در حاشیه افتتاح پالایشگاه میعانات گازی ستاره خلیج فارس، به خبرنگاران گفت: این اصلاحیه با تلاش ٢ ساله معاونت امور مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همکاری کمیسیون فرهنگی دولت در نشست‌های طولانی به تصویب رسید. او ادامه داد: اکنون این اصلاحیه از نظر دولت تصویب شده و بخش‌هایی که مربوط به جرایم رسانه‌ای است، توسط وزیر دادگستری در کمیسیون لوایح بررسی و سپس به مجلس ارسال می‌شود.

     صالحی امیری اضافه کرد: با توجه به تلاش‌های صورت گرفته و روند کاری در حال اجرا، امید می‌رود این قانون در دولت یازدهم تقدیم مجلس شورای اسلامی شود.


سوابق مطبوعاتی حسین انتظامی زیر ذره بین

حسين انتظامي از روزنامه نگاران معاصر در يک نگاه ـ نظرات، آرزوها و کارهاي حسين انتظامي

     دهم اردیبهشت، زادروز «حسين انتظامي» از روزنامه نگاران معاصر ايران است. وي كه معاون وزير فرهنگ و ارشاد در امور مطبوعات است دهم ارديبهشت 1346 به دنيا آمده است. حسين انتظامي پيش از اين سمت، رئيس شوراي سياستگزاري روزنامه خبر (خبرآنلاين) بود. او قبلا مديريت و سردبيري روزنامه غير سياسي «همشهري» متعلق به شهرداري تهران را برعهده داشت و پيش از آن سردبيري چند نشريه ديگر را. آرزو و تلاش حسين ـ به اظهار آشنایانش، تكامل و ارتقاء سطح ژورناليسم ايران است. وي كه نماينده انتخابي مديران نشريات در «هيات نظارت» بر مطبوعات است، در دهه 1370 در طول مدير كلي مطبوعات داخلي، براي ترقي مطبوعات و آموزش روزنامه نگاران كشور كوشش بسيار كرد. او براي رسيدن به اين هدف، به هزينه دولت، دوره هاي آموزشي براي روزنامه نگاران جوانتر و شاغل تاسيس كرد و به توصيه او كتب روزنامه نگاري متعدد از زبانهاي ديگر به فارسي ترجمه و در اختيار روزنامه نگاران گذارده شد. همانند كشورهاي پيشرفته در كار روزنامه، انتظامي در آموزش روزنامه نگاران جوان «پرَكتيكوم ـ تمرين عملي با راهنمايي و زير نظر استاد» را در اولويت قرارداده بود، تا لِكچر (سخنراني استاد). انتظامي از هواداران گسترش انتشار نشريات تخصّصي (يكي ـ دو موضوعه) است و در طول مديركلي خود تا توانست متقاضيان را تشويق به انتشار چنين نشرياتي كرد تا سطح معلومات عمومي بالا برود.

      حسين انتظامي در زمان اداره روزنامه جام جم، همه مهارت هاي خود را بكار بُرد تا اين روزنامه سازمان راديو تلويزيون دولتي به تيراژ صدها هزارتايي رسيد. به اظهار یک صاحبنظر، روزنامه همشهري جاي مناسبي براي حسين انتظامي بود تا انديشه و مهارت خود در حرفه ژورناليسم را بيش از پيش بكار اندازد. وي از دست اندركاران تحرير در اين روزنامه و نشريات وابسته خواسته بود كه امور آنلاين و طرز بكار گرفتن كامل كامپيوتر و اينترنت و همچنين استفاده از زبان انگليسي را بطور كامل فراگيرند زيرا كه اينها ابزار (كرَفت) ژورناليسم معاصر هستند، لانگ هَند (با قلم نوشتن) و تحرير مطلب بدون اشاره به سابقه آن، كار روزنامه نگار قرن 21 نيست. عضو تحريريه روزنامه بايد بتواند عكس هم بگيرد و لذا طرز كار با دوربين ديجيتال و اديت كردن كامپيوتري عكس (فتو اِدیتینگ) را بايد بداند.

      انتظامي در كار مديريت معتقد به استفاده از تجربه ديگران و دست كم شنيدن نظر آنان است و در اجراي اين فكر، جلسات منظم با مديران و سردبيران پيشين همشهري داشت تا رشته ارتباط قطع نشود. وي در كارهاي تحريري و چگونگي ارتقاء ژورناليسم ايران از مشورت با روزنامه نگاران قديمي نيز خودداري نمي كند و اگر مطلبي برای گفتن داشته باشند، از چاپ آن در اسرع وقت دريغ نمي ورزد و مي گويد آنان بودند كه كاشتند .... انتظامي معتقد است که با در جريان کامل امور پارلمان گذاردن مردم، به دمکراسي خدمت مي شود و لذا، توجه خاص به انتشار فعاليت و مذاکرات مجلس و تفسير لوايح و طرح ها و مراجعات مردم (موکّلان) به کميسیون اصل 90 (کميسيون عرايض) دارد. وي از اين انديشه که مجلس بايد يک روزنامه اختصاصي داشته باشد و تهران همانند واشنگتن و ساير پايتخت ها «يک باشگاه روزنامه نگاران» و نیز یک «دیدارگاه روزنامه نگاران قدیمی» خارج نشده است و مي گويد که باشگاه روزنامه نگاران جاي مناسبي است براي برگزاري مصاحبه هاي مهم، پذيرايي و سکونت دادن روزنامه نگاران خارجي، قراردادن ابزارهاي الکترونيک و وسائل رِفرنس به رايگان در دسترس روزنامه نگاران و ارباب تحقيق و ... و به علاوه جمع آوري ابراز نظر و پيشنهادها براي بهبود ژورناليسم و ارتقاء کيفيت محتوا و نيز انتقاد و شکايات حرفه ای اهل قلم و انعکاس آنها به مقامات مربوط جهت رسيدگي.

                                                                                          برگرفته از روزنامک

 

 

معرفی رییس جدید انجمن مدیران روزنامه ها


     علیرضا بختیاری مدیر مسئول روزنامه دنیای اقتصاد، رئیس انجمن مدیران روزنامه‌های غیردولتی شد.

     بنا برخبر شفقنا رسانه به نقل از ایلنا،، پس از برگزاری مجمع عمومی عادی انجمن مدیران روزنامه‌های غیردولتی و انتخاب هیأت مدیره و بازرسان جدید، علیرضا بختیاری به عنوان رئیس جدید این انجمن انتخاب شد.
     در مجمع عمومی این انجمن که با حضور اکثریت قریب به اتفاق اعضای انجمن برگزار شد؛ رای‌گیری برای انتخاب هیأت مدیره جدید انجمن به عمل آمد که پس از شمارش آرا، مصطفی کواکبیان، محمدعلی وکیلی، نعمت‌اله شهبازی، علیرضا بختیاری، منصور مظفری، الیاس حضرتی و محمدرضا سعدی به عنوان اعضای اصلی هیأت‌مدیره و علی صالح‌آبادی، محمدرضا محمد یوسفی و اسرافیل عبادتی به ترتیب به عنوان اعضای علی‌البدل هیأت مدیره این انجمن انتخاب شدند.

     همچنین در این مجمع اصغر نعمتی و سیداصغر ملاسعیدی به عنوان بازرسان اصلی و شمسی پورمحمدی به عنوان بازرس علی‌البدل انتخاب شدند.

     در پی برگزاری مجمع عمومی و انتخاب اعضای فوق، هیأت مدیره جدید  انجمن مدیران روزنامه‌های غیردولتی در اولین جلسه خود نسبت به تعیین سمت اعضا اقدام و علیرضا بختیاری و منصور مظفری به ترتیب به عنوان رئیس و نائب رئیس، محمدرضا سعدی به عنوان خزانه‌دار و نعمت‌اله شهبازی به عنوان دبیر این انجمن انتخاب شدند.


انتخابات ریاست جمهوری؛ تأمّلات و تذکّرات (6)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

                                                      ریشه های عوامفریبی
سید مسعود رضوی

     در مقایسه با تاریخ کهن ایران و نظامها و سلسله های سیاسی که در این سرزمین آمده و رفته اند، جمهوری اسلامی حکومتی جوان است. نظامِ انتخابی و تجربۀ مردمسالاری نیز هنوز با آزمون و خطاها به پیش می رود و زود است که تعارضات و اعتراضات را پشت سر گذارد؛ زیرا مردم و نظامهای سیاسی هیچگاه بر اساس نسخه یا الگویی پیش ساخته، یا چند مادّه و تبصرۀ قانونی و دستورالعمل های حکومتی عمل نمی کنند. قانون یک صورتبندی کلّی از توافق و ارادۀ مردم یا حکومت یا ترکیبی از این دو است. مشتی واژه است که در شرایط عینی و عملی، زیرو رو می شود. گاهی بسط و گسترش می یابد و با تفسیرهای تکمیلی به واقعیات نزدیک می شود و گاهی با تفسیر و تأویل های انحصارگرانه و نادر، محدود و محصور و گاه مسخ می شود. در این صورت، روح قانون نابود می شود درحالی که ظاهرِ قانون هنوز وجود دارد و حتی بدان استناد می شود و گاهی با استناد مکرر و ظاهرگرایانه، شریرانه ترین اعمال غیر قانونی توجیه می شود.

     قانون باید شرح و تفسیر شود و انطباقش با مصادیق روشن و مورد اجماع و توافق باشد. در جوامعی که تجربۀ مردمسالاری و قانونمداری، با گذر از دورانهای دشوار و تجارب و اندیشه های بسیار، هم استوار است و هم ریشه دار، هر تفسیری، با واضحترین و دقیقترین کلمات و عبارات شرح و توضیح داده می شود و انطباقش با مصادیق و مسائل، به دقّت به مردم توضیح داده و توجیه می شوند. این حق مردم است و اساساً وقتی حکومتگران از «مُرِّ قانون» و پایبندی بدان سخن می گویند، باید به روح قانون پایبند باشند و اراده و آرمانی را که در لحظۀ وضع و تصویب آن حاکم بوده و مردم بر اساس آن اجازۀ تصویب و اجرا داده اند، در نظر بگیرند تا خلاف رای و پیمانی که با مردم و نظام معهود داشته اند عمل نشود. تخطی از روح قانون و تهی کردن آن با تفسیرهای من عندی و ناصواب، عهدشکنی و مصداق تدلیس و نیرنگ است. طبعاً باید باطل و بی اعتبار تلقی شود. اما متأسفانه هزینه های تحوّلات در کشورهای بزرگ و جوامع پیچیده ای چون ایران، اجازه نمی دهد که صورت مسئله پاک شود یا با موضعگیری تند و رادیکال این مشکلات را از سر راه قانون و مردمسالاری برداریم. باید شکیبا باشیم و بکوشیم آگاهی جامعه و ظرفیت سیاسی و تعادل قوا، به موازات یکدیگر رشد کند و بر اساس نقدهای روشنگر و تجربه های مفید تعالی یابد و اصلاح شود.

     معمولا تفسیرهای ناصواب از قانون اساسی و دیگر قوانین موضوعه، برای کاهش قدرت نهادهای منتخب و برآمده از آرای اکثریت، و باز نهادن دست اقلیت است (یعنی: الیگارشی سرمایه یا اقتدار یا نظامیگری یا حتی خویشاوندسالاری یا...). در این تفسیرها از اصطلاحات کلی و مبهم و حتی بی معنا و بی مصداق استفاده می شود. سپس از انگ و اتهام برای ارعاب مخالفان و منتقدان بهره می برند و نهایتاً آن را مشمول مرور زمان می کنند تا جامعه واکنش نشان ندهد و به این تفاسیر معیوب و مقلوب عادت کند. بهترین مثال در این زمینه، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق بود که میراثش هنوز پابرجاست. یک اقلیت حزبی در پولیتبورو یا دفتر سیاسی برای همه چیز و همه کس تصمیم می گرفتند و معمولاً در رأس آن هم یک نفر مانند لنین و استالین و خروشچف و برژنف، به مرجع قدرت و ارادۀ اصلی بدل می شد. دیکتاتوری پرولتاریا و حکومت طبقۀ کارگر و دهقانان، به وساطت حزب و تفاسیر ناصواب از قانون و آرمانهای صدها میلیون انسان محروم و آرزومند، به اشخاص و دیکتاتورهایی همچون استالین و مائو و... تفویض شد تا  همۀ مردم، حتی پرولتاریا و طبقۀ کارگر، در حسرت زندگی آزاد و منصفانه بمانند و بپژمرند.

     این مقدمات از آن رو گفته شد که مهمترین کار و وظیفۀ یک دولت، عمل در چارچوب قوانین موجود و تفسیر آن بر اساس روح قانون و منافع ملّت است. همچنین ظرقیت های مغفول و قوانین مسکوت یا رفع تبصره ها و شروح دست و پاگیر برای کارآمدی قانون که به شکل گسترده ای در ایران با آن مواجهیم. در رأس این امر، دفاع از جمهوریت و بازگرداندن قدرت قانونی به مردم قرار دارد. متأسفانه ما در سالها و دهه های اخیر غفلت کردیم و بخش مهمی از اقتدار نهادهای انتخابی را کاهش دادیم. نهادهای انتصابی توازن میان دو بخش را به هم زده اند و قدرت مانور نهادهای مستقل، مردمی و مدنی، امروز به شدت مخدوش شده و بسیار کاهش یافته است. این خدشه را در بخش خصوصی و اقتصاد مردمی به وضوح میبینیم. یک دیوانسالاری و بوروکراسی ناکارآمد و بیمار، اجازۀ تحرک را از بخش خصوصی ستانده و رابطۀ مردم و دولت به مانند صدقه و مواجب بگیران تقلیل یافته است. دولت بخش اعظم درآمدها را در اختیار دارد و آن را بر اساس برنامه ها و اهدافش توزیع می کند. دولت سالاری چنان گسترده است، که بخش خصوصی، نمی تواند نفس بکشد، چه رسد به این که رقابت کند. اصل 44 فقط محدود به تبلیغات شده است. در حالی که تا زمانی که بخش خصوصی قدرتمند وجود نباشد و در کنار آن و به تبع آن جامعۀ مدنی و رسانه ای شاداب و آزاد وجود نداشته باشد، وضع همین است. گیرم دولتی نسبتاً کارآمد برای مدتی این دیوانسالاری را مدیریت کند، بحرانها سر جای خود هستند و باز کسی با شعارهای عوام فریبانه خواهد آمد و بازهم فرصت ها و ثروت ها خواهد سوخت و ایران در رقابت های منطقه ای و جهانی بازنده خواهد بود.

     اینک به صحنۀ انتخابات بازگردیم. دو باره، طلیعۀ عوام فریبی را داریم می بینیم. نامزدهایی که می خواهند یک شبه مشکلات را حل کنند و برای اخذ آرای مردم، حسابی بریز و بپاش می کنند. علت ها را آتش می زنند و معلول ها را مثل بوی کباب زیر دماغ مردم و در صحنۀ انتخابات پخش می کنند. یارانه ها را چند برابر کرده اند و حماسۀ سیب زمینی را تکرار می کنند. دلسوزی و صدقه دهی برای بیچارگان را از موضع اربابان خیراندیش و دلنازک به رخ می کشند. احساسات جوانان و مشکلاتشان را به بازی گرفته اند. انگار نه انگار که خود در تمام این سالها مسئول و بخشی از مسئله و معضل بوده و هستند. دولت نباید عوام فریبی کند. ایران فرصت ندارد. هر اشتباهی ما را نابود خواهد کرد. مردم باید بدانند که حل مشکلاتشان نیاز به بنیادهای قانونی و اصلاح نهادهای موجود و شفافیت و جلوگیری از فساد دارد. فراتر از همۀ اولویت ها، دولت باید اصل 44 را اجرا کند و حقوق مردم را اعاده نماید. این کار نیازمند تلاش های بنیادی و زمانبر است. اجازه ندهیم یک عوامفریب تازه، ما را به چند هزار تومان بفریبد و آیندۀ کشورمان را نابود کند. ده دوازده سال پیش را به خاطر بیاوریم و بیندیشیم.       

مطبوعات، انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات(5)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری


                                                       مسئولیت با مردم

سید مسعود رضوی

     رسم ظاهری در ماجرای انتخابات در کشور ما، با توفانی از تبلیغات صوری و کاغذی همراه بوده است. در این چهار دهۀ اخیر، هرگاه کسانی قصد کرده اند خود را به مردم معرفی کنند، از چهره و جمال خود بهره گرفته و سپس با افزودن تراکت های کوچکتر به عنوان رئوس و کلیات برنامه و اهدافشان، کار را تمام کرده اند و به خیال خود حجت را بر مردم آشکار نموده اند. اما واقعیات در حال تغییر است. دیگر برای ستاد تبلیغات یک کاندیدای ریاست جمهوری یا دیگر نهادهای انتخابی، رکورد زدن و تولید یک پوستر تمام قد بیست و هشت متری در فلان بزرگراه یا فلان میدان پرجمعیت تکافو نخواهد کرد. ای بسا سرکنگبین صفرا فزاید و کاملا تأثیر معکوس بر مخاطبان و افکار عمومی داشته باشد. دیگر آن توفان و باران چهره و جمال نامزدها که از هر سو بر سر عابرین خیابان و محله می ریخت نمی تواند مجاب کنندۀ مردم و سنگین کنندۀ سبد آرا باشد. البته در روزهای آتی، احتمالا هنوز این روش بیهوده که جز خسارت اقتصادی و زیست محیطی در بر ندارد، در شهرها و بلاد کوچک و بزرگ دیده خواهد شد. ای کاش نامزدها با شهامت می ایستادند و جز در حد اقل ضرورت و کفایت، اجازۀ این بریز و بپاش های بی ثمر را نمی دادند. آن که در این راه پیشگام شود و تصمیمش را اعلام کند و در عمل بدان پایبند ماند، بی شک محبوب تر خواهد شد و کرامت و خردمندیش از دید مردم پنهان نخواهد ماند.

     باری، تغییرات بزرگ در ذهن مردم رخ داده است و به همین دلیل ما به آیندۀ ایران و ایرانی خوشبین هستیم و امیدواریم چنین باشد که از پسِ چهار دهه آزمون های دشوار و کمرشکن دوباره انگشت حسرت به دندان نگزیم که چرا فرصت های تاریخی از دست رفت. اینجا زمام امور در دست خود مردم است. انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، شاید ظاهری آرامتر از دوره های پیشین داشته باشد، اما در باطنش غوغایی به عظمت آیندۀ این سرزمین نهفته است. مردم با یک تکه برگ رأی، سالار و مدیر سرنوشت خود هستند. همۀ ما داستان پر عقاب را شنیده ایم که برای ساختن تیری کشنده به کار رفت و هنگامی که بر بال عقاب نشست و جانش را خونین و تباه کرد، به عبرت نظر کرد و پر خویش در شستگاه تیر دید. آهی از حسرت کشید:

چون نیک نظر کرد و پر خویش در آن دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

     این انتخابات یک صف بندی کامل میان دو دیدگاه است و آرای مردم مانند پر عقاب در اختیارشان. یا آنها را با بالهای باشکوه به اوج می برد یا خسته و زخمی به حضیض می کشد. وعده های فریبنده که مبانی عمل و اجرا ندارد مثل دانه ای در دام به مردم عرضه می شود. بدا به حال کسانی که هنوز از این حربه برای نفوذ در دل مردم و جلب آرای ایشان بهره می برند. و بدا به حال مردم اگر بدین وجیزه فریفته شوند و از این طریق یک بار دیگر زمام امور را به دست سامان ستیز عوام گرایان دهند. در آن صورت خودکرده را تدبیر نیست. خداوند تعالی در آیۀ ژرف «انّ الله لایغیّروا ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم» گویی بر سر مردم فریاد می زند که چاره ای ندارید مگر آن که خود سرنوشتتان را تعیین کنید. نه کشف و کرامتی در کار است و نه رشوه و وعده ای جز آن  که اگر امروز عمل نکنی و دست از کار و تدبیر برداری، فردا باید گرسنگی و تباهی را تحمل کنی. این همه قید یعقلون و یتفکرون فاعتبرون و امثالهم در قرآن برای همین بیدارباش است.

     امکانات جدید، اگرچه آفات و بلیاتی هم دارند، اما از جهات بسیاری مفیدتر از روش های سابق به کمک مردم و افکار عمومی می آید. این امکانات ارتباطی و اطلاعاتی که در شبکه های موبایلی و رایانه ای در اختیار مردم قرار گرفته، دیوارهای کاهگلی را به دیوار شیشه ای بدل خواهد کرد. گریزی نیست. مردم باید با کسانی که زمامدارشان هستند از فاصله ای نزدیکتر آشنا شوند. هرکس به فراخور حال باید بکوشد اطلاعی کسب کند و از تجارب سابق و لاحق بهره گیرد تا بسامان ترین و بهترین نیروها برای مدیریت کشور برگزیده شوند. مردم ایران نسبتاً از این امکانات جدید و خلّاقانه به خوبی بهره گرفته اند. دیگر کسی یا کسانی به سادگی نمی توانند کارنامه خود را مخفی کنند و با سوابق یا برنامه های مخدوش مردم را به سود خود یا بر علیه رقبا برانگیزند. البته آفات زیادی در این راه هنوز وجود دارد. اما ما به بالا بودن سطح سواد در میان ایرانیان و تمایل آنان به پیشرفت و زندگی صلح آمیز دل بسته ایم و امیدواریم در انتخابات دوازدهمین دورۀ ریاست جمهوری و در کنار آن انتخابات شوراها، مردم ایران نشان دهند که واپسین پرده های عوامزدگی و عوامفریبی را شناخته اند و دیگر برای همیشه به تندروی و برنامه های فاقد تعامل با جهان و تنش زا جواب منفی خواهند داد. همچنین از گرایشاتی که عقل و منافع ملی و کرامت و رفاه ایران و ایرانی را به نام ها و مدعیات مبهم زیر پا نهاده و خواهند نهاد، روی گردان اند و در پی زیستن در جهانی سالم و در صلح و رفاه و سربلندی اند. این گونه عظمت یک جامعه و یک انقلاب را می توان به رخ کشید و الگو دانست. این تصمیمی است که مردم در پایان اردیبهشت می توانند بگیرند.

مطبوعات،انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات(4)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

                                                             مناظره ها

سید مسعود رضوی

     همزمان با اعلام اسامی نامزدهای ریاست جمهوری، از سوی شورای تبلیغاتی مربوطه اعلام شد که در این دوره از انتخابات مناظره های زندۀ تلویزیونی میان کاندیداهای ریاست جمهوری نخواهیم داشت و جلسات مناظره، پس از ضبط استودیویی روی آنتن خواهد رفت. در حقیقت، به بیانی کنایی به مردم گفته شد که شش نامزد دوازدهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری که شورای نگهبان از میان هزار و چند صد نفر برگزیده و احراز صلاحیت شده اند، فاقد وجاهت کافی و اطمینان وافی برای حضور در یک برنامه مناظرۀ زنده و سراسری هستند؛ لذا گروهی باید کمّ و کیف سخن و نظرشان را ویرایش کند، مبادا مشکلی ایجاد شود!

     این مسئله چنان غیر منطقی و در قاموس انتخاباتی در این سطح نابرازنده است، که نگارنده اطمینان دارد رفع خواهد شد و پردازندگان این ایده، تجدید نظر خواهند کرد. اما تا این لحظه که این سطور نوشته شد، خبری از این تجدید نظر نیامد. وزیر کشور نیز در مصاحبه با رسانه ها، با تکیه بر سلامت انتخابات و اولویت های امنیتی، سخنانی قابل نقد در توجیه این مسئله بیان کرد که یکسره نقض غرض بود. عجیب تر آنکه برخی از جراید و رسانه ها این موضوع را به دولت و رئیس جمهور نسبت دادند. در حالی که همه می دانند که روحانی مخالف جدّی این قضیه است و هواداران او نیز این برنامه را افزون از همه به زیان او می دانند. بیش از این احتیاجی به نقد و ردّ این خبرگزاریها و نشریات و روزنامه ها نداریم، زیرا امروزه با گسترش آگاهی و ارتباطات مردمی و امکانات و منابع اطلاعات مستقل، وضع این اقلیت های رانت خوار و افزون طلب نزد افکار عمومی، کاملا آشکار و روشن شده است.

     اما مناظره ها لازم است بدون اِعمال نظر و با همان هنجار همیشگی، به مانند تمام کشورهای امن و پیشرفته صورت گیرد. امنیت و حفظ آن، بهانۀ خوبی نیست. این خود نشان ناامنی است که نامزدهای دومین مقام قدرتمند کشور با فیلتر یک گروه ممیز یا تصمیم گیران ثالث با هم سخن بگویند. این اصلا مناظره نیست؛ بلکه نمایش انتخاباتی دست چین شده و پاستوریزه ای است که شور و حرارت مردم را از بین می برد. رئیس جمهور کشوری مانند ایران که در دل بحران خیزترین منطقۀ جهان قرار دارد، هر لحظه باید بتواند تصمیم درست بگیرد و با مسائل غیر قابل پیش بینی روبرو شود. چگونه، فردی که نمی تواند در سخنانش امنیت و مصالح خود و کشور را رعایت کند و باید کنترل شود، شایستۀ این منزلت و مقام است؟!

     افزون بر این، مردم هم حقوقی دارند و می خواهند بی واسطه با سطح اقتدار، بیان و کیفیت رفتار و واکنش های رئیس جمهور منتخب آشنا شوند. این یک ادعا و خواست سیاسی نیست که برخی از تصمیم گیران در شورای تبلیغات، مخالفان و منتقدان را بدان متهم می کنند. بلکه یک حق طبیعی است. در زمانی که باید از تجرّی و بی پروایی و تندگویی شخصی ویژه خوار جلوگیری می شد و به مخالفان مظلومی نظیر مرحوم آیت الله هاشمی و حجت الاسلام ناطق نوری و دیگران اجازۀ مدافعه می دادند، چنین نشد و اینک که همه از آن روش و منش تبرّی می جویند و جمعی از پخته ترین رجال سیاسی گرد هم آمده اند، به کلی صورت مسئله پاک می شود! این تناقضی ناپسند است. البته ما همه تابع قانون هستیم ولی نباید حقوقی را که مردم و کاندیداها با زحمت و طی مسیری طولانی کسب کرده اند، به راحتی و در پی استدلال های پرسش برانگیز از دست بدهیم. اساسا نفس انتخابات چالش برانگیز است و اگر این استدلالها را بپذیریم باید اصل انتخابات و رأی گیری در سطح ملی را زیر پرسش ببریم یا به جای مشارکت همگانی، به یک شورای چند نفره بسپاریم تا مبادا مشکلی پدید آید.

     سخن آخر این که امیدواریم نامزدها خود پیشگام شوند و از این حق نگذرند تا ملت، شور انتخابات و گرمای مردم سالاری را همچنان حس کنند؛ هم در این دورۀ حسّاس و هم در ادوار بعد انتخابات باید نشان آزادی را بر جبین داشته باشد و تسلیم نگرش و نگرانیهای امنیتی نشد. این دغدغه ها همیشه هست و صلابت یک نظام سیاسی، درحفظ و ارتقای دستاوردها است، نه رفع و سلب آنها . معمولا محدودیت ها و سلب حقوق عمومی از سوی افرادی با نیّت خیر انجام می گیرد. اما وقتی به قاعده و سنّت بدل شد، چه تضمینی وجود دارد که در آینده اقلیتی با اتکای به همین قواعد، به مهندسی افکار و جرح و تعدیل سخن نامزدها نپردازند. آیا مکانیسمی برای تعدیل اندیشیده شده است؟ و آیا ناظری بر کار آنان وجود دارد؟

مطبوعات، انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات (3)

مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری

                                                     نرم تنان سیاسی

سید مسعود رضوی

     در یادداشت چهارشنبه روزنامه اطلاعات در همین ستون به عبارتی از استاد باستانی پاریزی اشارت رفت که مورد توجه بسیاری از دوستان و علاقه مندان به مسائل سیاسی قرار گرفت. این که سیاست ورزان ایران دو دسته اند: استخوان داران و نرم تنان (یا بی استخوان ها). زبان کنایی و طنزآمیز استاد مورخ فقید البته بر اهل فرهنگ در ایران پوشیده نیست و شاید بیش از دیگر مورخان و نویسندگان شهرت و محبوبیت داشته باشد اما تبحر او در سیاست و نکته سنجی های وی در آثار ممتازی چون "سیاست و اقتصاد عصر صفوی" می تواند برای هر سیاست مداری در مملکت ما درس آموز باشد. به ویژه زندگی نامۀ پیرنیا که با نام "تلاش آزادی" منتشر شده است و بالاترین درس های آزادی و ظرایف دیپلماسی  را می تواند هم به نوآموزان سیاسی و هم به پیران سیاست بدهد.

     اما تقسیم سیاست گران به دو دستۀ سیاست مداران استخوان دار و باسابقه و نرم تنان سیاسی بر اساس ویژگی ها و تمایزاتی است که بیشترشناخت گروه اخیر را ضروری می سازد. به عبارت دیگر یکی از مشکلات بزرگ (که راقم این سطور معتقد است از بلایای بزرگ در جامعه ما است)، حذف تکامل تدریجی و پلکانی در سیاست و صعود یک شبه و بی قاعده به رآس هرم سیاسی کشور توسط کسانی است که فاقد ویژگی ها و امتیازات ضروری برای این منزلت و مقام هستند. البته در همه جای دنیا، فایلِ سیاست حفره هایی دارد که می تواند به افرادی خارج از چارچوب های موجود اجازه دهد وارد شوند و رشد کنند. به ویژه در مقام های انتخابی که عمدتا با افکار عمومی سر و کار دارند و امکان تحریک افکار بیشتر است. اما وقتی قوانین محکم، و احزاب استوار و ریشه دار در طبقات اجتماعی، و نظام سازمان یافته و تعریف شدۀ اداری و سیاسی وجود داشته باشد، چهره های جدید به عنوان نماد و محرّک به رآس هرم سیاسی وارد خواهند شد و به بدنه و قاعده آسیب نمی زنند ولی در کشور ما یک سنّت بسیار خطرناک و ناخوشایند در میانۀ راه انقلاب پدید آمد که با ظهور یک چهرۀ جدید در رآس دولت، نه تنها هیأت دولت و وزیران، بلکه کل مدیران کشور در رده های مختلف به همراه معاونان و معاون معاونان، دستخوش تغییر می شدند. انگار باور داشتند که نه «انقلاب در انقلاب» که «انقلاب بر انقلاب» کرده اند؛ دو ایده و دیدگاه ویرانگر و نابخردانه که فقط فقر را دامن می زند و هیچ حاصلی جز بی حاصلی ندارد! چنین هزینۀ گزافی کمر کشور را شکست و می دانیم که علیرغم درآمد بسیار زیادی که در برهه ای به خزانۀ کشور سرازیر شد، افزونی هزینه ها و تعدد تازه واردات، هم تمام بودجه ها را بلعید و هم امکان ردگیری و رهگیریِ سوء استفاده ها را منتفی ساخت و در نتیجه زمینی سوخته برجای ماند و فساد بسیار عظیمی به بار آورد. سال های بسیار باید بگذرد و خردمندان بسیاری باید بکوشند تا ذره ای از آن خسارات را جبران کنند و البته عاقلان می دانند که دیگر آن درآمدها و فرصت های طلایی نیز، همچون رویایی بر باد رفته، برای ما میسر نخواهد شد.

     یکی از مهم ترین پرسش هایی که باید نامزدهای ریاست جمهوری پاسخ دهند این است که تا چه حد به تقویت ساختار و حفظ مدیرانِ با تجربه و بهبود کیفیت آنان وفادارند؟ آیا برخی از آن ها همراه با چند واگن مدیر و معاون قرار است تشریف بیاورند و دوباره تجربۀ سال های میانی دهۀ هشتاد را تکرار کنند؟ یعنی حتی آب دارچی های ادارات را نیز از منسوبان خویش بگمارند؟ این پرسش ممکن است عامیانه جلوه کند اما ما که در این کشور زیسته ایم و گرد از مغز استخوانمان برخاسته ناچاریم بپرسیم و گریبان خواستاران رأی مردم را بچسبیم و به آن ها بفهمانیم که حق ندارند به میل خود سیستم ها و نظامات را تغییر دهند، می توانند تکامل و بهبود بخشند اما نمی توانند یک شبه سازمان برنامه و بودجه را منحل کنند. نمی توانند صبح از خواب برخیزند و چند معاونت تازه ایجاد کنند. نمی توانند برای خوشایند یک فرد سیستم حمل و نقل زیرزمینی را به منوریل تغییر دهند. نمی توانند بدون کار کارشناسی آن هم در طی چند سال دستور ادغام وزارت خانه ها را بدهند. نمی توانند ظرف چهل و هشت ساعت صدها شرکت تأمین اجتماعی را به دوستانشان واگذار کنند. نمی توانند جنگل ها و مراتع را واگذار کنند و محیط زیست را نابود سازند و... این فهرست می تواند هزارها کلمۀ دیگر ادامه پیدا کند و ما که در این مملکت زیسته ایم و نگران فرزندانمان هستیم و رنج های بسیار کشیده ایم (ولی مانده ایم چون عاشق ایرانیم)، این پرسش ها را مطرح می کنیم و مجدانه و پیگیرانه در پی پاسخ هستیم.

     نرم تنان سیاسی را می توان با تأمل در همین پرسش ها شناخت. آنان وعده های بزرگ می دهند، و بدون توجه به زیرساخت ها می کوشند افکار عمومی را راضی کنند. آن هم نه بر اساس منافع ملی و سود میان مدت و درازمدت برای مردم، بلکه به بهایی اندک و با دادن رشوه به عامۀ مردم. اینان که برای رسیدن به عروس قدرت، حجلۀ دامادی را سخت آراسته اند، از سختی توسعه و کار در شرایط طافت فرسای کنونی به خوبی آگاهند، اما در عین حال می دانند که دولت، مرکز فرماندهی و دستیازی به بخش بسیار بزرگی از منابع ملی است. هم پول و هم منزلت و تا حدی هم شهرت؛ اما نکته آن جا است که پیش از هر حرکتی، یک رجل سیاسی می باید خود را در چارچوب وضع کنونی و هم سنخ با آن تعریف کند، نه در مقابل آن! کسانی که با ژست انقلابی، رو در روی دولت های برآمده از انقلاب قرار گرفته اند، چه دولت های صدر انقلاب و چه دولت کنونی که به هر حال در وفاداری آن به ساختار و تجدید منابع و بازگرداندن اعتماد نقشی داشته، بیش از آن که حرکتی سیاسی انجام داده باشند، عوام فریبی می کنند. کسی نمی تواند وضع موجود را یک شبه یا در مدتی کوتاه زیر و رو کند. نباید چنین کند وگرنه منافع کشور را زیر پا خواهد نهاد. این یک قاعدۀ دیپلماتیک و پذیرفته شده است. اگر این طور که برخی ادعا می کنند می شد همه چیز را زیر و رو کرد و فلک را سقف بشکافت و طرحی نو درانداخت، چرا با آن همه درآمد و فرصت و هزینه نشد بلکه نقیض آن به بار آمد؟! تجربۀ دولت های ماقبل اخیر برای گریز از حسرت و ندامت کافی بود؛ به قول حافظ:

هرچند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرّب المجرّب، حلّت به  الندامت

     باری. سخن دراز نمی کنم و خواننده نکته سنج می داند منظور از نرم تنان سیاسی و این که آنان هرچه وعده های کلان تر می دهند، ناآزموده ترند و کم تر قابل اعتماد. آنان که نقدهای بنیاد برانداز و فراگیر نسبت به هر آن چه برنامه و هزینه و رفتار و گفتار سیاسی در وضع موجود را به عنوان راهکار نفوذ به افکار عمومی دنبال می کنند، از جمله همین گروهند. به هر شکل و شمایلی درمی آیند تا به دولت برسند اما غافل که این دولت و عروس قدرت به وصال هر مدعی در نخواهد آمد؛ تجربه های سخت باید و تعهدات ژرف که نه در گفتار، بلکه در سابقۀ افراد دیده ایم و شنیده ایم. در این انتخابات، مردم سکوتی تأمل برانگیز کرده اند پس برای هر هشداری نیز می باید احتیاط کرد.

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد بخرد یا خموش

مطبوعات، انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات (2)


                                                    تبارشناسیِ تخریب

سید مسعود رضوی

     از میان هزار و اندی نامزدهای دوازدهمین دورۀ ریاست جمهوری، که کمر همت بسته اند و به قول حافظ «در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت می کنند» تنها چند نفری هستند که اشتهار سیاسی دارند و احتمالاً شورای نگهبان، آنها را مصداق «رجل سیاسی» قلمداد خواهد کرد تا در فینال این دوره با هم به رقابت بپردازند. کارنامۀ این مشاهیر سیاسی که غالباً در عرصه های مدیریت کلان، مسئولیّت و مقامی داشته اند باید روشن شده باشد، اما می دانیم که به دلیل مشکلات رسانه ای در سنوات گذشته و اخیر چنین نیست. به همین دلیل، جز تنی چند را نمی توان به صفت رجل یا شخصیتِ سیاسی وصف کرد و ما آنان را مشاهیرِ سیاسی و حکومتی می نامیم.

     ایرانیان از مفهوم دولتمرد یا رجل سیاسی، تلقّیِ مخصوصی دارند. از مردانی چون شاه عباس صفوی تا امیرکبیر و مدرس و فروغی و مصدق و کاشانی و... در این دایره می گنجند اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برگهای تازه ای به معیارهای ملت افزوده شد. از جمله «انقلابی بودن» که اصل و اساس بود و سماحت و قناعت و حتی ساده زیستیِ درویشانه که شهید رجایی نماد تام و تمامِ آن به حساب می آمد. این معیارها به تدریج اعتلا پیدا کرد و از حالت بسیط و سادگی و حتی عامیانه گی خارج شد. حتی تجربه های سخت و خونین در میان آمد و با محک این تجارب، اگر امروز از باسوادان و صاحب نظران پرسش شود، شاید منش و روش سیاسی و تیز بینی مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، معیار ایده آلی برای تطبیق و مقایسه، و الگویی برای سیاست ورزی بر اساس خرد و منافع ملی در محیط جمهوری اسلامی ایران باشد. یک بحث دیگر، توسّعِ مفهوم رجل سیاسی در معنایی است که بانوان را هم در بر گیرد. ظاهراً تاکنون چنین تمایل و تفسیری غلبه ندارد. در این باره بهتر است قانون دانان، قانون گزاران، فقها و صاحب نظران ادلّه و احتجاجات خود را با جدیّت و وسعت بیشتری مطرح کنند. باید یک پاسخ منطقی، متناسب با زمانه و ملایم قانون اساسی و مبانی آن عرضه شود.

     اما در این یادداشت به این نکته می پردازم که برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری، به گونه ای عمل می کنند که برای ما دشوار است، صفت «رجال سیاسی» را در بارۀ آنان به کار ببریم. زیرا این گروه بر خلاف سنّت و تربیتِ بزرگان و بنیان گزاران انقلاب اسلامی عمل کرده و در مسیر بدعتی بدفرجام سخن می گویند. رجال زبده ای که از دل انقلاب 1357 بیرون آمدند، اگرچه شجاعت و ابتکارات ستایش انگیز داشتند، اما کم تجربه و گاهی بی تجربه بودند. با این همه جز در یک مقطع کوتاه در دوسه سال ابتدای انقلاب اسلامی، اساس کار خود را بر حذف یا هدم یا کنار گذاشتن رقبا نمی نهادند. در حقیقت، به محض تثبیت بنیان های نظام جدید، دو مفهوم منافع ملی و دفاع از انقلاب اسلامی درهم تنیده شد و کمتر کسی تضاد و تعارضی در این ادغام می دید. هرچه بر خلاف منافع ملی بود برخلاف آرمانهای انقلاب محسوب می شد و هرچه مصلحت انقلاب بود، به مثابۀ امری حاوی منافع ملی ارزیابی می شد. طبعاً با رشد و گسترش تجارب سیاسی و مدیریتی، آزمون و خطاها به دولتمردان جمهوری اسلامی ایران آموخت تا واقع بینی را از آرمان گرایی تفکیک کنند و این دستاورد بزرگی بود که بهای عظیمی برای دست یابی بدان پرداخته شد.

     یکی از مشکلات ما، فاصله گرفتن از آن تجارب و بی تفاوتی نسبت به دستاوردها و آموزه هایی است که رهبران تراز اول جمهوری اسلامی ایران به دست آورده بودند و لازم بود، در مسیر رشد و شکوفایی ایران و آرمان های انقلاب بهره برداری شود. رجوع به نطق ها و شیوه تبلیغات انتخاباتی در میان نامزدهای ریاست جمهوری تا سال هشتاد و چهار، نشان از یک روش و سنتِ متکی به منافع ملی، صبوری و احترام به رقبا دارد. شاید تنها استثنا بنی صدر بود که در خطایی استراتژیک دست اخوت به رجوی و منافقین داد تا سرنوشتی مشابه آنان داشته باشد. اما شهید رجایی حتی ابا داشت که سخن تند و مکروهی دربارۀ سلف خود در ریاست جمهوری بگوید. شاید اعتبار حقیقی و اعتماد به نفس والای روسای جمهور و کاندیداهای این مقام در آن دوران، به دلیل سوابق انقلابی و تجارب دشوار، سبب می شد تا آنها نیازی به تخریب رقیب نبینند. حتی جایی که ادلّه مشهود و آشکار بود، شکیبایی انقلابی و تربیت اخلاقی و مروتِ انسانی اجازه نمی داد، هر سخنی علیه دیگران بیان شود. آن هم از تریبون های عمومی و متعلق بیت المال! این مدیران برجسته، به طرح دیدگاه های خود و برنامه ها و اهدافی که دنبال می کردند پرداخته و نهایتاً جایی که لازم می آمد، منازعه و جدل های سیاسی را به فراکسیون های مجلس شورای اسلامی واگذار می کردند. این شکیب و متانت و خردمندی، یک دستاورد بود تا بدانجا که برخی رجال سیاسی برآمده از متن و بطن انقلاب، حتی فحاشی به خانواده و فرزندان را نیز به گذشت و صبوری رها می کردند تا آشوب ها و صدمه ها به نظام سیاسی و منافع ملی، لطمه ای وارد نکند. لزومی به تعیین مصداق نیست که تجارب انقلابی چه صبر و تسامحی به چند تن از رجال سیاسی بخشیده بود که در قیاس با آنچه می بینیم گاهی مثل داستان و افسانه است.

     با توجه به این تاریخچه، به راحتی می توان دانست کدام یک از نامزدهای انتخابات دوازدهمین دورۀ ریاست جمهوری، ریشه داراند و نام «رجل سیاسی» برازندۀ ایشان است، یا فاقد تجربه و ظرفیت سیاسی اند و بهتر است دربارۀ ایشان به صفت «مشاهیر عرصۀ سیاست» بسنده کنیم. رجال سیاسی، شاگردان تجارب و اعتبار انقلاب و آزمودگان مسیری دشوار و پرهزینه اند. سرمایه و اعتبارشان این گونه به دست آمده است. نه با تخریب دیگران. متأسفانه در میان این مشاهیر، غفلتی بزرگ دیده می شود و بیانیه ها و خطابه هایی می خوانیم و می شنویم که یکسره بر نفی و اتهام و تخریب دستاورد دولت های پیشین بنا شده است. تاریخ منحوس این روش که تنها از 12-13 سال قبل اوج گرفت و خود را به رسانه های ملی و عمومی تحمیل کرد، هیچ نسبتی با تاریخ صدر انقلاب و منافع ملی ندارد. فقط غبار نفرت می پاشد و به نسل های تازه می گوید که دولت های گذشته همه غیر انقلابی و باطل اند و حالا به منجی های خلق السّاعه باید اعتماد کنید. کاش به تخریب رقیبان بسنده می شد؛ وعده های غریب برای پرداختهای پولی و مالی می دهند و با افزایش سطح مطالبات بدون توجه به منابع تأمین مخارج، توفانی از خسارات به دولت و ملت می زنند.

     خدا رحمت کند استاد دکتر باستانی پاریزی را که در این موضوع فرمود: رجال سیاسی ما دو دسته اند، رجال حسابی و استخواندار و رجال قلابی و بی استخوان! سپس مکثی کرد و گفت: این بی استخوان ها را باید «نرم تنان سیاسی» خواند که برای رسیدن به مقام و قدرت، به هر شکل و شمایلی درمی آیند. به قول خواجه:

             گوییا باور نمی دارند روز داوری
             کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

مطبوعات، انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات (1)

مطبوعات، مردم  و انتخابات ریاست جمهوری

     این یادداشت به قلم همکار مطبوعاتی سید مسعود رضوی است که در آستانه انتخابات  ریاست جمهوری روز 28 فروردین در روزنامه اطلاعات منتشر شده است. به تاکید نویسنده، این مطلب نخستین بخش از یک  سلسله نوشتار تحت عنوان نقد و تنبیهات است که یک روز در میان در روزنامه اطلاعات چاپ خواهد شد.
    ضمنا در آرشیو این وبلاگ، از انتخابات دوره های قبل ریاست جمهوری نیز سلسله مطالبی با عنوان « مطبوعات، مردم و انتخابات ریاست جمهوری» در دسترس است که با وجود گذشت زمان، رنگ کهنگی نگرفته و مرور آن خالی از فایده نیست!



يادداشت/انتخابات رياست جمهوري؛ تذکرات و تأملات (1)

                                                 صيانت از جمهوري

سيد مسعود رضوي

     از شگفتي‌هاي ايران، يکي هم اين است که هرچه در کوره‌ راه لحظه‌ها پيشتر مي‌رويم و به روز انتخاب هشتمين رئيس‌جمهوري در دوازدهمين دوره نزديکتر مي‌شويم، از ابهامات و پيچيدگي‌هاي عرصه سياست کاسته نمي‌شود. اين مساله، خود به خود عيب و ايرادي براي انتخابات نيست، اما نشان‌دهنده ضعف و آسيبي است که يک نظام غيرحزبي و فاقد تشکّل‌هاي قدرتمند و ريشه‌دار بايد تحمل کند و البته تنش‌ها و نوسان‌هاي غيرضروري را نيز به جامعه و ملت تحميل مي‌کند. تکثّرِ افرادي که راهيِ خيابان فاطمي شدند تا در پاگرد راهروهاي وزارت کشور در برابر فلاش دوربين خبرنگاران ژست بگيرند و با بيان سخناني نامعمول و گاه مضحک، اسم و رسمي براي خود دست و پا کنند، به وضوح لزوم تغيير و تحول در قوانين انتخاباتي و شرايط داوطلبان رياست جمهوري را نشان داده است. 36سال تجربه کافي است و تاکنون هرکه از اين راه به اسم و رسمي رسيده نوش جانش، بايد براي دوره‌هاي بعد فکري کرد و چاره‌اي انديشيد.‏

     انتخابات رياست جمهوري، انتخابات مجلس شوراي اسلامي و انتخابات شوراهاي شهر و روستا، ويترين جمهوريت و مردم‌سالاري در ميهن ماست. با اين سه‌گانه پرهزينه و گاهي خطرناک و پرتنش، نظام جمهوري اسلامي، مزيت‌ها و منافع عظيم و اعتباري دموکراتيک کسب کرده و نهايتاً پويشِ سياسي را در چرخش نخبگان و مديران سياسي برگزيده است. انصاف بايد داد که هزينه‌هاي اين جابجايي سياسي و چرخه عظيم تغيير مديريت کلان کشور، گزاف بوده اما فوايد و سود فراوانش بر هزينه‌ها و مخاطرات مي‌چربد؛ازجمله آموزش سياسيِ ملّي و تجربه مشارکت شهروندان در فرايند تصميم‌سازي و تعيين سرنوشت کشور که فقط از همين طريق ممکن و ميسر است. پس ترديد نبايد کرد که سلامت و شکوه و اقتدار ايران و نظام جمهوري اسلامي، نتيجه و حاصل اين تريلوژي انتخاباتي است و انتخاب رئيس‌جمهوري را ميتوان نقطه عطف و اوج اين مشارکت ملي و سياسي قلمداد کرد. آينده ايران و پايه‌هاي قدرت ما، برآيندي از گزينش تک تکِ هموطنان ماست. در نقطه‌اي که سرشت و سرنوشت شهروندان، مستقيماً وابسته آرا و تمايلات آنان است، هر اتفاقي رخ دهد، ضمانت و پشتوانه‌اش اکثريت مردم خواهند بود و اين اعتبار و پشتوانه، قدرت بي‌مانندي به مديران و منتخبان مي‌بخشد. همچنان که اعتبار فزاينده و اقتدار فراواني هم به کشور و نظام اعطا مي‌کند. اعتبار و اقتداري که نظام‌هاي فاقد جمهوري و شخصيت محور از آن بي‌بهره‌اند.‏

     باري، با توجه به اهميت انتخابات رياست جمهوري ارديبهشت ماه، فرصتي براي بازبيني فرايندها و قواعد و رخدادها پديد آمده و ما مي‌کوشيم در حد بضاعت به طرح و نقد بخشي از آن بپردازيم و پيشنهادها و تجربه‌هايي را به ميان آوريم. يکي از مهمترين زمينه‌هاي مشارکت عمومي که به برکت فضاي آزاد و دموکراتيک وجود دارد و نظام‌هاي استبدادي و خودکامه فاقد آن هستند، گرم کردن تنور انتخابات به واسطه بحث و جدل و نقد و نظر و طرح و برنامه و شعار و ابتکارهايي است که از سوي جريان‌هاي رقيب، در معرض افکار عمومي قرار داده مي‌شود. گسترده‌تر شدن فعاليت رسانه‌ها و تنويرِ افکار عمومي و پختگي سياسي مردم نيز از عوارض و نتايج همين فرايند است. تعدّدِ يادداشت‌ها و نقد و نظرهاي متنوع و متفاوت، هيزمِ گرمابخشي براي سرزندگي و نشاط و بالندگي است؛ اما در عين حال اگر مراقب تراکم و کيفيت آن نباشيم، مي‌تواند به آتشي خانمان‌سوز بدل شود که در پايان به همگان زيان خواهد زد و پس از اين خسارت‌هاست که بايد به حسرت گفت: خاکستري ز قافله اعتبار ماند.‏

     براي اجتناب از آسيب‌ها و مخاطرات، لازم است به تجارب و عبرت‌هاي گذشته، با دقت و حساسيت نظر کنيم. جداي از ضعف بزرگي که در شيوه ثبت نام و معرفي نامزدهاي رياست جمهوري در متن قوانين و کيفيت اجرا وجود دارد و بايد در پرتو اعتلاي نظام حزبي و تعديل صحنه‌گردانان و رفع تفاسير متعدد اصلاح شود و بهبود يابد، چند مساله مهم وجود دارد که لازم است نامزدهاي رياست جمهوري و جريان‌هاي حامي بدان توجه کنند. اگر امروز به اهميتِ اين تأملات توجه کنند، در فرداي انتخابات دچار حسرتِ تألمات نخواهند شد و برنده يا بازنده، سربلند خواهند بود.‏

     موضوع بديهي اما ازياد رفته و مغفول و مهمترين مساله سياست در طي دهه‌هاي اخير، بي‌ترديد در يک جستار خلاصه مي‌شود و بس! و آن مساله بديهي اما پشت درها جا مانده، «ترجيح منافع ملي بر فردي و جناحي» است. اتفاقا اين هم از آسيب‌هايي است که در غياب احزاب و تشکلهاي ديرپا و ريشه دار عارض شده است. وقتي نخبگان سياسي نتوانند تجارب و تئوريهاي خود را در فرايندي آزموده و قابل اطمينان، به برنامه بدل کنند و نيز در ارتباطي وثيق با ملت و شهروندان، از سوي جامعه مورد ارزيابي و نقد قرار گيرند، شاهراهِ فرصت‌هاي سياسي، با کوره راهِ تاريکِ زيان و خصومت عوض خواهد شد. باريک‌راهي تاريک، با دامچاله‌هاي نزاع و سوء استفاده و رجزخواني و اتهام‌زني و دروغ و تکرار اشتباهاتي که در آيندهاي نزديک همه به دوش رقيب مي‌افکنند تا خود را مبرّا و منزّه جلوه دهند رخ مي‌نمايد. اما اين جلوه فروشي چه فايده‌اي دارد وقتي امروز برخي چهره‌ها و مديران سرشناس، به جاي طرح برنامه‌هاي خود و ذکر فضايل و سوابق و خدماتي که بايد حجت مردم براي توکيل ايشان در پست رياست جمهوري باشد، توپخانه تخريب و تنازع را براي تهاجم به رقبا مهيّا کرده و بدون توجه به وضع حسّاس کشور و منطقه، هرچه مي‌خواهد دلِ تنگشان مي‌گويند؟ در اين راه ازرسانه‌هاي عمومي هم مثل ملک شخصي و ميراث پدري بهره مي‌برند و به کلي شرايط حسّاس داخلي را نيز منکر شده‌اند. اينجاست که فرق ميان رجال سياسي پخته و بزرگ، با مسافران وازده و جويندگان بخت و اقبال در محيط سياست آشکار مي‌شود. بزرگان سياسي به هيچ بهايي منافع ملي را فداي منفعت خويش و موقعيت گروهي نمي‌کنند.‏

     اين نکته را ناچارم دوباره باز گويم، زيرا برخي از سودازدگان سياست از ياد برده‌اند؛ حسّاسيت مردم را نسبت به مشکلات قابل اجتنابي که در دوره‌اي خاص بر دوش مردم قرار گرفت و موجب رنجش و نقاري بزرگ شد. طبيعي است که مردم نمي‌توانند امروز نسبت به اين همه خودبيني و بي‌مسئوليتي بي‌تفاوت بمانند. کسي منکر نقد نيست و حتي بسيار لازم و ضروري است، اما با متانت، با دليل، با صدق و راستي، با توجه به منافع ملي... و نيز با مروّت و حفظ اخلاق و نجابت. هنوز زخم درشتگويي و گزافه‌هايي که چندين سال قبل يک‌سويه و بي‌پروا بيان شد و فضاي دوقطبي خسارت‌باري ايجاد کرد، از اذهان پاک نشده است. آرامشِ جامعه و فضاي رقابتي در صحنه زيست سياسي، اجتماعي و اقتصاد کشور ارزان به کف نيامده است که به آساني سودا شود. اينجا ايران است. کُفت و کوب را کف خيابان‌هاي گذشته رها کنيد. مردم گفتگو را ارج مي‌نهند. نجابت و سکوت مردم ايران معناي عميقي دارد. سعي کنيد بفهميد.