مطبوعات و انتخابات ریاست جمهوری

                                                          رعیت و شهروند
سید مسعود رضوی

     نظام ارباب رعیتی هزارها سال بر فلات ایران حاکم بود و سلسله­ های پادشاهی نیز از بسط و تجمیع همین نظام شکل گرفته و مرکزیتی قدرتمند به آن می ­بخشیدند. اما این نظام، لزوماً همان فئودالیسم و زمینداری سنّتی و اقسام خرد و کلان آن نیست. یک نوع نگاه و جهان بینی است که از اساس با نظام شهروندی و حقوق فردی مغایر و بلکه با آن مخالف است. جای بحث نیست، و گرنه می­ توانستیم از همین منظر به ریشه های بسیاری از مناسبات و عقاید و مشکلات جامعه­ مان پی ببریم. جامعۀ ایران با آنکه همواره مولّد بوده و در طول سده­ ها و هزاره­ ها، فرهنگ و هنر و نظامات زیستی و شهری و روستایی حیرت انگیزی خلق کرده و از این طریق اثبات کرده که همواره ملتی متمدن و ابداعگر و سرزنده بوده است؛ اما در عرصۀ نظام سیاسی و اعتنا به حقوق فردی، تاریخی طولانی ندارد. شاید به طور جدی بتوان یک یا دو دهه قبل از مشروطیت را آغاز جنبش مدنی و شهروندی ایرانیان قلمداد کرد. از این نظر انقلاب مشروطیت و آرمان­های آن، با هیچ عصر و دوران دیگری قابل قیاس نیست و دستاوردهایش نیز منحصر بفرد و بسیار ممتاز است. دستاوردهایی بزرگ برای ملت. برای مردم. برای تمام ایرانیان. به عبارت دیگر عبور دادن ساکنان قصبۀ رعیت­ ها از پل و گذرگاه قانون و حقوق فردی به شهر و نظام شهروندی. بی تردید، این سفر و گذرِ تاریخی، به برکت مشروطیت میسر شد.

     آنچه در نظام شهروندی نصیب مردم می­ شود، بیش از هر چیز اعادۀ حقوقی است که ذاتاً و اصالتاً بی هیچ منّت و قیمتی متعلق به ملت است و به آنان بازگردانده می شود. امنیت و کار و آزادی و برابری در برابر قانون و بهره گیری مساوی از تمام مواهب و امکانات مشاع و...، بخشی از این حقوق است. دولت و نظام حکومتی، سیستمی است برای تحقق این حقوق و نظم دادن به روابط و تجمیع اقتدار جامعه بر اساس قوانین و ضوابط مشروع و مقبول اکثریت. بنابر این کسی نمی­ تواند برای ایجاد امنیت یا شغل و امکانات آموزشی بر مردم منت بگذارد یا بدانها عطیه و هدیه دهد! درست در همین نقطه تفاوت میان جامعه و تفکر ارباب رعیتی، با دولتمرد و سیاستمدار مدرن مشخص می­ شود. دیدگاه گذشته گرا و رشد نیافته، نگاه اربابان به رعایاست. البته نه با تازیانه و غضب، زیرا در این مرحله نیازمند رأی مردم هستند. بلکه با لبخند و صدقه و لحن خیرخواهانه و ضعیف نواز! با نگاه به فقیرترین و آسیب دیده ترین بخش­های جامعه و برانگیختن آنان برای تصاحب کل جامعه­ ای که برای تحول و تکامل خیز برداشته است. این یک جنگ تمام عیار است. میان دولت شهر و نظام ارباب رعیتی. میان گردش آزاد اطلاعات و سیستم امنیتی، میان نظام شفّاف و الیگارشی قوم ­سالار، میان رسانه­ های ملی آزاد و سیستم محدود میلی، میان دولت آینده­ گرا و دولت گذشته­ گرا، دولت مذاکره برای تنش زدایی و نظام انزوا و تنش ­زایی، میان مردمانی شاداب و تحصیل­ کرده و سربلند در برابر اقلیتی رانت خوار و مدعی و فرصت طلب، میان دوستداران میهن و کسانی که تعلقی به وطن ندارند، میان تفسیر زیبا و معنوی از اسلام با بنیادگرایی و اخباری­ گری و خرافه پروری به نام مقدس دین و...

     نظام ارباب رعیتی تمام شده، اما باید بپذیریم تا وقتی فقر و جهل و حاشیه نشینی و نابسامانی های اجتماعی و یأس عمومی وجود دارد، برای تداوم جامعه مدنی هیچ ضمانتی نیست و مزایای نظام شهروندی دائماً در معرض تهدید است. هیچ تضمینی ندارد مگر احاله به زمان و توقع از اکثریتی مسئول و نگران آینده. در نظام انتخابی و سیستم رأی گیری، خوشبختانه می­ توان بخشی از کارآمدی و نظام مدنی را به نفع جامعۀ شهری و حقوق بنیادین و منافع اکثریت بازسازی و هدایت کرد. این معجزۀ مردم سالاری است به شرطی که جامعه احساس مسئولیت کند، به شرطی که در هنگامۀ یورش واپس ماندگان و گذشته گرایان، طبقات پویا و شهروندان و مردمان مسئول و آگاه و تحصیل کرده احساس خطر کنند و بدانند که حقوقی که ذرّه ذرّه و با خون دل به دست آمده، به راحتی در معرض پایمال شدن و یغمای عوامفریبان است. صدای پای خودکامگی و زورگویی و بی قانونی هنوز در گوشهایمان تق تق می کند. همین سالهای نزدیک را به یاد آوریم. سرمایه های ما و نسلهای آینده به راحتی یغما می شد و هیچ پاسخگویی نبود. نه صادراتی و نه وارداتی و فقط تهدید و تهدید و شعارهای بیهوده به نام مبارزه، و با هزینه کردن مقدسات دینی و مذهبی!! یک نظام تو در توی چند نفره و مافیایی، پول و امکانات و دیپلماسی و حیثیت هفتاد میلیون ایرانی را تباه کردند. قانون و عقاید و فرهنگمان را مضحکۀ بی عقلی و هوس­های بیهوده نمودند... این فهرست تا هزاران هزار کلمۀ دیگر می تواند ادامه یابد. اما برای عقلا همین اشارات کافیست.

     انتخابات ریاست جمهوری در پایان اردیبهشت ماه، نشان خواهد داد که جامعۀ ایران به سوی مدنیت و شهروندی و آینده گرایی تمایل دارد یا هنوز حاشیه نشینی و رعیت پروری و صدقه پراکنی قادر است این آرزوها را پشت در بگذارد. آیا آزادی و پیشرفت و نظم مبتنی بر توسعه و گسترش ثروت و اعتبار ملی محقّق خواهد شد یا بی رغبتی به دستاوردها و حقوق اساسی و توسعۀ ملی و در یک کلام عدم آمادگی برای رقابت منطقه­ای و جهانی در قرن بیست و یکم، ایرانیان را در برهوت حسرت باز هم معطل خواهد کرد؟!