در قلمرو رسانه ها (۴)
روز 14 آوريل 1906 تئودور روزولت رئيس جمهور وقت آمريكا روش افشاگري روزنامه هاي آن زمان كه تلاش خود را تنها متوجه صاحبان كمپاني ها و بازرگانان و بانكها كرده بودند و به پر و پاي آنان مي پيچيدند «ماك ريكينگMuckraking» ناميد و گفت: افشاگري، وظيفه روزنامه نگار است كه اصلاحيه اول قانون اساسي ما دست او را باز گذارده است ولي نه اين كه تنها سراغ كمپاني ها و پولدارها برود و نگاهي به كارهاي بد ديگران نكند؛ ما سياستمداراني هم داريم كه با اعمال خود ـ تعمدي و يا سهوي ـ به جامعه خيانت مي كنند، و در افراد ديگر هم انحراف وجود دارد.
وي كه در يك نشست رسمي قوه مقننه شركت كرده بود افزود: روزنامه نگار پس از ورود به دفتر كارش بايد حب و بغض خود نسبت به افراد را كنار بگذارد و با ديدي منصفانه و بي طرفانه به جامعه و اعضاي آن و نهادها نگاه كند. اگر در فردي و يا موسسه اي عيبي عمومي مشاهده كند بايد حسنش را ببيند و با هم بسنجد و بنويسد تا مخاطب باور كند كه بي طرف است و نوشته او را به ذهن بسپارد و خواستار رعايت آن شود.
روزولت گفت: اين روزنامه نگاران وقتي وارد يك ساختمان مي شوند، به عظمت ساختمان و كار هايي را كه انجام مي دهد توجه نمي كنند و تنها كف اطاقها و راهروها را در جستجوي يك قطعه كثافت مي كاوند كه از ته كفش يك مشتري (رجوع كننده) جدا شده است و فقط آن را زير ذره بين قرار مي دهند و ذهن مردم را از كارهاي خوب برمي گيرند و آنان را منفي باف مي كنند به گونه اي كه گمان مي برند صاحبان كمپاني ها و ... تنها يك هدف دارند و آن غارت مردم است و خدمات آنها را در نظر نمي گيرند. من از قواعد و اصول و روشهاي روزنامه نگاري اطلاع چندان ندارم، اما مي دانم كه قانون اساسي دست آنان را باز گذارده كه عادلانه به مسائل نگاه كنند و دو جانبه بنويسند و تا چيزي برايشان ثابت نشده است درباره اش قضاوت نكنند كه نگاه مردم به قلم روزنامه نگار و نوشته هاي روزنامه است و مي دانيم كه مردم به همان گونه كه هنگام خوردن استيك (كباب) به فكر چگونگي پرورش گاو، ذبح و پخت و پز آن فرو نمي روند؛ در مورد روزنامه ها هم محصول را كه همان «نوشته» است مي بينند و ....
چون روزولت در اظهارات خود اشاره به وجود كثافت احتمالي در كف يك ساختمان كرده بود از همان روز به اين روش افشاگري يك جانبه «ماك ريكينگ» اطلاق شده است كه واژه مودبانه تر آن « مطبوعات زرد» است.
روزولت در نطق خود، نام دو روزنامه نگار را كه تندروهاي اين نوع افشاگري بودند (لينكن استيفنز Lincoln Steffens و ايدا تاربل Ida Tarbell ) بر زبان جاري ساخت. استيفنز در يك رشته گزارش، سوء عمل كمپاني استاندارد اويل را نوشته بود و «تاربل» تحت عنوان « مايه شرم شهرها» برضد ثروتمندان و بازرگانان افشاگري مي كرد كه گزارشهاي هر دو بعدا به صورت كتاب انتشار يافته است.
بايد توجه داشت كه روزنامه نگاري اينوستيگيتيو (تعقيب مسائل، همانند كاراگاه پليس) با ماك ريكينگ متفاوت است كه در ماك ريكينگ تنها بدگويي مي شود و در روزنامه نگاري اينوستيگيتيو شرح يك ماجراي مكشوفه (بد و خوب) مي آيد.
در ايران، ما جز يك نفر (ر. اعتمادي)، روزنامه نگار اينوستيگيتيو نداشته ايم كه نمونه بياوريم و كارهاي اعتمادي که در عين حال يک جامعه شناس و داستان نگار ناسيوناليست است مربوط به دهه هاي 1330 و 1340 است. نظام سابق از حقيقت يابي هاي اعتمادي خسته شده بود ولي جز ملي گرا (مصدقي) بودن بهانه اي براي بركنار كردنش نداشت و بالاخره براي خارج ساختنش از كار گزارشگري، وي را سردبير مجله جوانان كردند كه يك بار ورشكست شده بود و وي ظرف دو ماه، تيراژ اين مجله را به نيم ميليون نسخه رساند. اعتمادي اينك به داستان نويسي روي آورده و داستانهاي او در همه كشورها توسط فارسي زبانان خوانده مي شوند.




پیوندهای روزانه
جستجو
رسانه های جهان







