تبليغاتX

وبلاگ «راستی نیوز» مجموعه ای از خبرهای درون جامعه مطبوعاتی - محمدرضا فرجاد بازکاوی نیمه پنهان مطبوعات روزنامه های هلند در یک نگاه توصیه های فیلسوف اجتماعی به روزنامه نگاران دسترسی به دوره کامل چهل روزنامه قدیمی غروب قدیمی ترین روزنامه جهان روزنامه نگار حرفه ای کیست؟ بیچاره خبرنگاران وبلاگ نویس روزنامه نگاران غیر امین را طرد کنید جزئیات پیش نویس آئین نامه کار حرفه ای روزنامه نگاری گاف های شتاب کار در روزنامه ها میرزای شیرازی و اولین جریده فارسی برگی از یک ماهنامه در ۵۵ سال پیش نشریه انجمن کلیمیان ایران در یک نگاه تعریف مطبوعات زرد از زبان سه کارشناس چهره های دیروز مطبوعات شهرستانها مجله آئینه هند در یک نگاه روزنامه های ۳۰۰ سال پیش را بخوانید مطبوعات از درون

هيات منصفه ناشر روزنامه شهباز را از اتهام اهانت به شاه تبرئه کرد

     در اين روز در سال 1331 هيات منصفه يک دادگاه جنايي تهران با اکثريت هشت راي در برابر 4 راي، رحيم نامور ناشر روزنامه شهباز را از اتهام اهانت به شاه تبرئه کرد. محاکمه نامور دو روز طول کشيده بود. وکيل مدافع او در دادگاه گفته بود که در مقاله مورد نظر در روزنامه شهباز از دربار انتقاد شده، نه از شخص شاه و جو سياسي کشور هنگام انشاء مقاله به گونه اي بود که بکار بردن چنين لحني را اقتضا مي کرد.
    ناشر روزنامه شهباز در دادگاه گفته بود که در اينجا شخص شاکي را نمي بيند و اگر شاه شاکي است،چرا در دادگاه حضور نيافته و شکايت خود را دنبال نکرده است. در پرونده هم شکايت به خط و يا امضاي او نيست و دادگاه نبايد ميان مردم فرق بگذارد ، شاه يک فرد است و من هم يک فرد. بايد هر دو در دادگاه در جايگاه خود حضور داشته باشيم. مقام جاي خودش را دارد، من و شاه بعد از مقام، دو تبعه يک کشور هستيم.
    در پايان جلسات ، اکثريت هيات منصفه پذيرفت که "دربار سلطنتي" که يک بنياد مملکتي است هدف انتقاد بوده نه شخص شاه و نامور تبرئه شد.

منبع : http://www.iranianshistoryonthisday.com

نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 23:13 | لینک  | 

فراز و فرود های مطبوعات ایران از دیروز تا امروز 


برزين در دهه 1330 در حال مصاحبه با نهرو رهبر وقت هند

     در اجراي آيين نامه دولت وقت (۴۵ سال پیش)که بر پايه و استنتاج از قانون مطبوعات تدوين شده بود، از خردادماه سال 1342 (آخرين روز ماه مه 1963) در شهر تهران، روزنامه هايي که کمتر از 5 هزار نسخه فروش داشتند، تعطيل شدند. طبق اين آيين نامه، به انتشار هفته نامه ها و مجله هاي کمتر از 3 هزار تيراژ نيز پايان داده شد. اين آيين نامه «تيراژ» را نسخه هاي به فروش رسيده تعيين کرده بود نه نسخه هاي به چاپ رسيده؛ درست به صورتي که در استاندارد جهاني تعيين شده است.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 23:10 | لینک  | 

     ۱۸دی ماه سال ۱۳۲۹خورشيدی درپی دوماه تلاش پیگير روزنامه نگاران وطن ، طرح لغو همه قوانين مطبوعاتی به جز قانونی كه مجلس، دو سال پس از مشروطه شدن كشور وضع كرده بود، از تصويب گذشت كه پيروزی بزرگی در تاریخ روزنامه نگاری کشور به شمار می رفت.    
     اين مبارزه در پی تحت فشار قرار گرفتن مطبوعات كه در باره نفت چيزي ننويسند، از نيمه آبان آن سال آغاز شده بود و عبارت بود از: تحصن روزنامه نگاران در ساختمان مجلس ، شركت نويسندگان در اجتماعات و ايراد نطق و خواستن از مردم به ارسال نامه و طومار اعتراضيه به مقامات مربوط ، توسل به دادستان كل و مقامات قضايی ديگر كه ضوابط مطبوعاتی ايران مغاير روح قانون اساسی كشور و موازين جهانی است، كاستن از صفحات روزنامه ها، و به اين ترتیب، خودداری از انتشار اخباری كه وزارتخانه ها ارسال می داشتند ، سفيد گذاردن جای ستون برخی نويسندگان معروف و مورد علاقه مخاطبان و خواستن از روشنفكران ديگر به پيوستن به آنان و...
     در آن زمان ژنرال رزم آرا نخست وزير ايران بود. در طول اين مبارزات بسياری هم بودند كه می گفتند قانون مطبوعات زائد است و ضرورت ندارد و ايران نيز مانند بسياري از كشورها نبايد قانون مطبوعات داشته باشد و روزنامه نگاري يك حرفه است مانند حرفه هاي ديگر و بايد در دست صنف مربوط باشد نه دولت و...
     مطبوعات آزاد از قيد و بندهای حكومتی عمری كوتاه داشت و پس از براندازی ۲۸ مرداد سال ۱۳۲۲، بارديگر مقررات سابق را به نام قانون مطبوعات از گور در آوردند و حاكم برنشريات كردند و تا كنون هم هرچند وقت يك بار، بر سخت شدن آنها به ويژه دادن پروانه نشر به اصحاب اين حرفه افزوده شده است ـ کاری كه در كمتر كشوری نظير دارد ـ همين غيرحرفه ای بودن قانون و ضوابط مطبوعات و انشاء آنها توسط كسانی كه اهل اين حرفه نبودند، سد پيشرفت ژورناليسم وطن شده است. نبود يك دادگاه قانون اساسی نيز مانع از آن شده است كه ابطال اين ضوابط درخواست شود.

نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 22:35 | لینک  | 

ٍ   شانزدهم دی ماه سال ۱۳۵۷ روزنامه های تهران كه تحريريه های آنها، از ۱۴ آبان به تصميم سنديكای خود دست به اعتصاب زده بودند، انتشار خود را از سر گرفتند. اعتصاب ۶۲ روزه روزنامه نگاران ايران كه طولانی ترين اعتصاب مطبوعاتی در تاريخ جهان بوده است، به نام اعتراض به ادامه سركوب مردم، روی كار آوردن يك دولت نظامی در تهران ( به نخست وزيری ژنرال ازهاری) و نيز به حمايت از انقلاب صورت گرفته بود. «اطلاعات» قديمی ترين اين روزنامه ها، تنها به همت سردبير آن، غلامحسين صالحيار، موفق به از سرگيری انتشار شد زيرا كه بدون حضور ناشر و وجود پول، انتشار اين روزنامه با ۸۵۰ هزار نسخه در روز محال به نظر می آمد، و به همين صورت روزنامه "کيهان"، «آيندگان» و .... بيشتر دست اندركاران خبر در راديو تلويزيون و خبرگزاری پارس (ايرنا) نيز كه عضو سنديكا بودند به اعتصاب پيوسته بودند. اعتصاب مطبوعات كمكي بزرگ به پيروزی انقلاب بود، زيرا كه دولت ازهاری نتوانست اقدامات خود را در آن مدت، توجيه و دست كم بخشی از مردم را آرام كند، و بدون رسانه (ابزارهای ارتباط با مردم) شكست كامل خورد.

برگرفته از : Iranians History on This day
۱۶ / ۱۰ /۱۳۸۵  

نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 1:28 | لینک  | 

     نوزدهم آذر سال ۱۳۸۲غلامحسين صالحيار روزنامه نگار برجسته ایران در سن ۷۱ سالگي دیده از جهان فرو بست. به تاييد انجمن های جهانی فعال در اين حرفه، وی در دهه هاي ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ روزنامه نگار شماره يك ايران بشمار می رفت. صالحيار دو بار سردبير روزنامه اطلاعات بود و تيراژ اين روزنامه را به مرز يك ميليون نسخه در روز نزديك ساخته بود.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 1:0 | لینک  | 

    ... میرزای شیرازی کازرونی که برای تحصیل و کسب معرفت فرنگی شده بود، چرا که در آن روزگار نقل مجالس و منابر بود که علم تنها در فرنگ است و بس، در آنجا مشغول کار در مطبعه ای می شود و فنون کار چاپ را می آموزد و در زمان بازگشت، دستگاه چاپی نیز خریده و با خود می آورد. میرزای شیرازی اولین جریده فارسی را که در ایران منتشر شد، تحت عنوان کاغذ اخبار که ترجمه ای بود تحت اللفظی از Newspaper انگلیسی، به زیور طبع آراست و آغازگر عصر روزنامه نگاری در ایران شد. آن روز شاید خود نمی دانست بنیانی فراموش نشدنی، اما سخت مناقشه برانگیز و پر مخاطره ای را در ایران به نام خود ثبت کرده است. تاریخ کاملا دقیقی برای آغاز انتشار کاغذ اخبار نیست و تقریبا نسخه ای از آن وجود ندارد، اما برخی سال ۱۲۱۳ هجری شمسی را ذکر کرده اند. بدین ترتیب ۷۲ سال قبل از مشروطه و یک قرن قبل از تاسیس دانشگاه تهران، با انتشار کاغذ اخبار، تاریخ مطبوعات در ایران آغاز می شود.

برگرفته از روزنامه اعتماد ملی  ـ آبان ۱۳۸۵

نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 23:32 | لینک  | 

     روزنامه «اراده آذربایجان» در سال ۱۳۲۸ توسط آقای زهتاب فرد راه اندازی شد و تا بهمن ۱۳۵۷ با مدیریت ایشان اداره می شد. زهتاب فرد در سلسله نشست های بررسی مطبوعات - شهریور ۱۳۲۰ تا بهمن ۱۳۵۷ - بخشی از خاطرات خود مربوط به چگونگی شکل گیری و فعالیت این نشریه را باز گفته است. بریده ای از این خاطرات، برگی از تاریخ مطبوعات دیروز ایران را تشکیل می دهد:
     ... راجع به روزنامه «اراده آذربایجان» باید عرض کنم در سال ۱۳۲۸ سن بنده در حدی نبود که امتیاز روزنامه بگیرم اما لازم می دیدم یک روزنامه ای داشته باشم. هیچ امکان مالی، حتی یک تومان به معنی ۱۰ ریال هم نداشتم. به فکرم رسید که همسر برادرم بیشتر از ۳۰ سال سن دارد. شوهر او را نیروهای شوروی دزدیده و برده بودند و همسر و فرزندانش تحت تکفل من زندگی می کردند. همسر برادرم سواد زیادی نداشت ولی بالاخره شرایط برای داشتن امتیاز روزنامه را داشت. آن زمان هم مستأجر بودم و هر ماه ۵۰ تومان اجاره می پرداختم. مدت دو ماه و نیم طول کشید تا توانستم از وزارت معارف آن زمان، که در خیابان اکباتان بود، امتیاز یک روزنامه به نام همسر برادرم بگیرم. حالا مشکل پول داشتم؛ به چند نفر از دوستانم گفتم شما باید به من کمک کنید تا بتوانم روزنامه در بیاورم. گفتند چه کار کنیم؟ گفتم هر کدام از شما پنچ شش تا قبض پنج تومانی برای مدت یک سال بدهید تا بتوانم در این کار موفق شوم. حدود ۱۰ روز طول نکشید که هر کدام بیست سی تومان برای من آوردند. من هم با این پول ها به «چاپخانه تابش» در خیابان فردوسی رفتم و قرارداد روزنامه را (که هزینه آن حدود ۱۲۰ تومان می شد) بستم. هزار تا روزنامه به قیمت ۱۲۰ تومان. بند کاغذ را، که الان حدود هشت نه هزار تومان است، بنده آن زمان با ۲۴ تومان می خریدم. قیمت هر عدد روزنامه هم فقط یک قران بود. حالا چه تعداد از این روزنامه ها را به دوستان هدیه می دادم بماند. بنابراین، اینکه می گویند سیدضیاءالدین کمک مالی کرد، کمک او همین بود که این شعور را به من داد که از این پنج شش نفر کمک گرفتم. مدتی بعد، آذربایجانی ها واقعا همت کردند و آقایان هیئت، دکتر مجتهدی، دکتر محمود نورآذر، دکتر محمدعلی موحد و دیگران هر کدام از پنج تومان تا ده تومان پول دادند و مشترک روزنامه شدند. به این ترتیب کار را دنبال کردم.
     مطالبی که باید چاپ می شد خودم هر روز به چاپخانه تابش می بردم. منزلم خیابان ناصر خسرو بود. آن زمان محیط روزنامه و چاپخانه خیلی نامرتب و کثیف بود. تقریباً تا صبح بیدار می ماندم تا روزنامه از چاپ در بیاید. هزار یا حداکثر دو هزار روزنامه را می بستم و روی کولم می انداختم و به منزل می بردم. قبل از اذان صبح برادرزاده هایم را از خواب بیدار می کردم. بچه ها روزنامه ها را تا کرده و به هر کدام یک شاهی تمبر می زدند. بعد، روزنامه ها را به تمام سفارتخانه ها، وزارتخانه ها، نمایندگان مجلس و کلیه افراد سرشناس می فرستادم بدون آنکه از آنان پول دریافت کنم. خدا شاهد است که از مرحوم سید ضیاءالدین یک دینار هم کمک نگرفتم و البته نیازی هم پیدا نکردم.
     اگر روزنامه هایی از سید ضیاءالدین کمک می گرفتند به حزب اراده ملی وابسته بودند در حالی که من این وابستگی را نداشتم بلکه به شخص سید اعتقاد داشتم، حالا هم دارم و بقاء بر میت جایز است. البته آذربایجانی ها بیشتر به من کمک کردند تا بتوانم روزنامه را در بیاورم. یادم هست که یک روز به من تلفن کردند که آقا روزنامه شما بیرون پیدا نمی شود ۵۰۰ تا یا ۱۰۰۰ تا روزنامه بفرست. تعجب کردم؛ ولی بلافاصله چاپ کردیم و فرستادیم. روز دوم آن شخص گفت ۲۰۰۰ روزنامه بفرست. از جایم پا شدم و بیرون آمدم. یادم رفت که روزنامه توی کیفم بگذارم تا به دوستم بدهم. به روزنامه فروشی مراجعه کردم و خواستم روزنامه اراده آذربایجان به من بدهد. با لهجه آذربایجانی گفت: نداریم. دوستش که کنارش ایستاده بود به روزنامه فروش گفت روزنامه خودت را بده؛ این آقای زهتاب است. او هم از جیبش روزنامه ای در آورد و به من داد. خیلی تعجب کردم. پرسیدم چطور شد؟ گفت: در این روزنامه شعر «حیدر بابا سلام» هست. مرحوم شهریار اولین بار شعر معروف «حیدر بابا سلام» را به من داد تا در روزنامه چاپ کنم. همین کار تیراژ روزنامه را یک دفعه به ۲۰۰۰ تا بالا برد. آن موقع مثل حالا نبود که روزنامه ۵۰ و ۱۰۰ هزار تا فروش داشته باشد. روزنامه ها ۱۰۰ تا ۱۵۰ شماره بیشتر تیراژ نداشتند. البته بالا رفتن تیراژ روزنامه ما برای مدتی محدود بود ولی همین مدت موجب شهرت آن شد. به هر حال، روزنامه به کار خودش ادامه داد. هفت هشت بار هم آن را توقیف کردند که حالا کاری ندارند. همان طور که آقای انور خامه ای فرمودند، بعضی از مدیران همه کارهای روزنامه را انجام می دادند، از جمله خود من مصحح بودم، آگهی می گرفتم به قیمت یک قران و خلاصه بیشتر مقالات را می نوشتم، در حالی که الان، برای درج یک آگهی چند میلیون تومان می گیرند. آن روزها این خبرها نبود ...

منبع : فصلنامه تاریخ معاصر ایران - شماره ۳۷ - سال ۱۳۸۵

نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 22:0 | لینک  |