خبرآنلاین به نقل از سایت هم میهن نوشت: حجاریان در اولین دیدار بعد از آزادی با جمعی از دوستانش گفت: من در این مدت از همه جا بی خبر بودم شما باید تعریف كنید كه در این چند ماه چه اتفاقاتی افتاده است. و به شوخی اضافه كرد: از موقعی كه ترور شدم قرص های اعصابی می خورم كه همگی خواب آورند، برای فیزیوتراپی هم كه باید مدت زیادی از شبانه روز را در آب بگذارنم، به همین دلیل حالا موجودی «آبزی» و «خوابزی» هستم!
او در مورد حدود سه ماه بازداشت خود گفت كه جمعا مدت 1 ماه را در زندان اوین در انفرادی به سر برده و دو ماه دیگر را در محلی بوده كه با هیچكس جز بازجو ها در ارتباط نبوده است. به طوری كه حتی روزنامه كیهان هم به او نمی داده اند كه البته از این لحاظ شكایتی ندارد.
حجاریان افزود: بازجو ها به من می گفتند كه بیرون از زندان مردم به جان هم افتاده اند و تعداد زیادی كشته شده اند. همچنین شكاف بسیار زیادی در سطوح بالای حكومت سرباز كرده و همه این اتفاقات به دلیل تئوری حاكمیت دوگانه تو است. در حالی كه من در زمان مطرح ساختن این تئوری در موقعیت اخباری و هشدار دهنده بودم و نه در موقعیت ایجابی.
او گفت هنگامی كه در زندان بوده صدای الله اكبر را از بیرون می شنیده و گمان می كرده كه مردم جلوی زندان اوین جمع شده و الله اكبر می گویند.
سپس چند نفر از حضار خلاصه ای از اتفاقات روی داده در این سه ماه به خصوص اتفاقات روز قدس را برای حجاریان بازگو كردند. رویدادی هایی كه بازگو كردن هر كدام از آن ها با سكوت توام با شگفتی حجاریان روبرو می شد.
بستن دهان و زبان انتقاد کننده، چرا؟
ما كه در بحر محيط رسانه شناوريم، احساس عجيب و غريبي داريم. مثلاً گاهي ميبينيم كساني با حدّت و شدّت شگفتانگيز، از عدالت و عدالت علوي و عدالت بينظير و عدالت همهجانبه و عدالت عميق و عدالت عالمانه و از اين قبيل ياد ميكنند و بر اجراي آن پاي ميفشارند، امّا همان كسان چون در برابر منتقدان و مخالفان خويش قرار ميگيرند يا اصلاً عدالت را فراموش ميكنند يا تفسير قبلياش را تغيير ميدهند. به نحوي كه گاهي حتي غيرعدالت، عدالت پنداشته شود.
اين واقعيت درحالي رخ مينماياند كه كتاب مقدس ما مسلمانان، ما را حتي درباره دشمن هم به اجراي عدالت فراخوانده است، بلكه عدالت در حقّ دشمن را از نشانههاي تقوا شمرده است. اين آيه را همه بايد مثل كتيبههاي تاريخي بر ديواره حافظه خويش حكّاكي كنيم. «وَلا يَجرِمَنَّكم شَنَئانُ قومٍ علي اَن لاتَعدِلوا، اِعدِلوا هُوَ اَقرَبُ لِلتّقوي». مراقب باشيد كه دشمني ديگران با شما، شما را به گناه بيعدالتي وادار نكند، عدالت بورزيد كه به تقوا نزديكتر است. اين آيه در مقامي نيست كه ما آن را به ابراز خشونت و قاطعيت و بيرحمي و اشدّ مجازات تفسير كنيم و مدّعي شويم كه كلام قرآن نيز در اينجا همين را عدالت ناميده است. چنان كه برخي يا بسياري از ما عادتاً از عبارت «عدالت را اجرا كنيد» چنين ميفهميم كه يعني «هرچه زودتر و اشدّ مجازات را عملي بفرماييد»!
البته آياتي هم كه اين منظور و مقصود را برساند، در جاي خودش و به معناي درست خودش موجود است. و لازم نيست كه براي جبران كمبود(!)، به هر آيه ديگر نيز همين معنا را بچسبانيم. برعكس، سبك و سياق آيه مورد بحث نشان ميدهد كه كلام در اينجا كلام ديگر و مقام هم مقام ديگر است. آزمون عدالت و تقوا، وقتي دامنگير ميشود كه مدّعي و منادي قبول شدن در آن، با دشمن روبرو شود. اگر كسي آيه آسماني را آسماني نميداند، كه هيچ! ولي آن كس كه حقيقتاً آن را آيه آسماني ميداند، بايد بپذيرد كه تهمت زدن، دروغ گفتن، سلب حق كردن، و جفا كردن درباره دشمن نيز آدمي را از دايره عدالت و تقوا بيرون ميبرد. چنين شيوهيي چه با علم و عمد همراه باشد و چه با سهو و سهلانگاري، در هر دوحالت محكوم است. بر اين اساس، هر تقوا شعار و هر عدالت گفتاري را بايد در آزمون رويارويي با دشمنش ارزيابي كرد كه تا چه حدّ به آنچه ميگويد پايبند است. عدالت ورزيدن در ميدان مبارزه با دشمن هم شرط تقوا داشتن است تا چه رسد به مقام مقابله با مخالف. يعني مخالفي كه ممكن است به حدّ دشمن شدن هم نرسيده باشد، ولي ما خودمان او را به آن سمت برانيم. و نيز تا چه رسد به منتقد. منتقدي كه ممكن است به حدّ مخالف شدن هم نرسيده نباشد ولي ما خودمان او را به آن سوي سوق دهيم.
آزمون، فقط به آزمون عدالت شعاران منحصر نيست. دمكراسي شعاران نيز آزمون دارند. دمكراسي، وقتي دمكراسي حقيقي است كه در عرصه رفتار با دشمن نيز به رأيالعين ديده شود، تا چه رسد به مخالف و منتقد. امّا متأسفانه همان طور كه در حوزه عمل عدالت شعاران به اين نكته توجه داديم، در حوزه عمل دمكراسي شعاران نيز همين نكته باز هم قابل توجه و تأمل است. گفتيم كه ما نويسندگان نيز به اقتضاي شناور بودن در بحر محيط رسانهاي، خواه و ناخواه درمييابيم كه دنياي قول و عمل در دست كيست و هر كس چگونه سخن ميگويد و چگونه عمل ميكند. بعضي از آنان كه كم و بيش از طريق برخي سايتها و ستلايتها (اينترنت و ماهواره) در باب نقض دمكراسي يا نقص دمكراسي از اين دنيا و از اين روزگار انتقاد ميكنند، ممكن است در نقّادي خويش محق باشند. ممكن است لااقل از اين حيث حق داشته باشند كه خود يا خويشاوند خوني و ملّي و دينيشان مورد ظلم واقع شده باشد. چنان كه باز هم آيه آسماني ديگري از كتاب مسلمانان گوياي همين واقعيت است: «لا يُحبُّ اللّهُ الجَهرَ بالسّوء مِنَ القول الّا مَن ظُلِم». خداوند دوست ندارد صداي كسي به بدي و تندگويي بلند شود مگر آن كس كه مورد ظلم قرار گرفته است. بسيار خوب، امّا در اينجا نيز آزمون اين است كه ميبينيم چنين كسي گاه در عين شكوه از شيوههاي غيردمكراتيك و ضددمكراتيك ديگران، وقتي نوبت به ارائه پيشنهاد و راهحل ميرسد همان شيوههايي را كه مورد شكوه و شكايت خودش و اساساً علّت نقّادي و ناراحتي و نارضايي خودش بوده است، بر زبان و برزبان قلم ميراند.
اگر گناهكار و بيگناه و كمگناه را به يك چوب راندن بد است، اگر بستن دهان و زبان انتقادكننده و اعتراضكننده و نظر مخالفدهنده واقعاً بد است، اگر عدم تناسب درجه مجازات با درجه جرم يا نوع مجازات با نوع جرم حقيقتاً بد است، روا دانستن همين برخوردها براي ديگري و ديگراني كه ممكن است جرم و ظلمي در حق كسي مرتكب نشده باشند يا متهم و مجرم باشند امّا به هر حال در همين مقام هم داراي حداقّلِ حقوق باشند، نمونهيي و نشانهيي از روحيه و رفتار غيردمكراتيك و ضدّدمكراتيك است. به همين دليل است كه جامعهشناسان و صاحبنظران روانشناسي اجتماعي و مصلحان بزرگي مانند مهاتماگاندي و نلسون ماندلّا به زبان نوشتاري و كرداري (حال و قال) گفتهاند: جامعه پيشرفته جامعهاي است كه انتقال قدرت در آن با قانونگرايي و رأيآوري و انتخابگري و مسالمتورزي و با حداقّل ضايعات و اصطكاكات صورت ميگيرد. نه دولت خانه ملّتش را با ويران كردن در اختيار ميگيرد و نه ملّت خانه دولتش را با ويران كردن باز ميستاند.
منبع : روزنامه اطلاعات - دریچه - جلال رفیع - ۲۷ مرداد ۱۳۸۸
نامه سرگشاده آیت الله محقق داماد به آیت الله هاشمی شاهرودی
* اشاره:
نامهاي كه ملاحظه ميشود، نوشته استاد كرسي فقه و حقوق و فلسفه، دكتر مصطفي محقّق داماد است. هرچند ممكن است برخي از كلمات آن به ذائقه برخي از خوانندگان ناگوار آيد، امّا هنگام مطالعه كلمه كلمهي نامه نبايد اين احساس و اين امتياز را از ياد برد كه نويسنده منتقد در جايگاه دلسوزترين و آگاهترين شخصيتهاي برجسته حوزه و دانشگاه است. صاحب چنين قلمي جز خيرخواهي براي اسلام و انقلاب و ملّت و نظام ناشي از آنچه انگيزهاي ميتواند داشته باشد؟ آميزهاي از درد و درك، پشتوانه اين نامه است. بنابراين آنان كه به برخورداري از نعمت شرح صدر مفتخرند نه تنها لحن و لسان گاه تند و تيز اين نوشته و هر نوشته دلسوزانه و خيرخواهانهي مشابه را تاب ميآورند، بلكه خود را به پيگيري و پذيرش نكتههاي ظريف مندرج در متن آن موظّف خواهند دانست. «لا يحبّالله الجهر بالسوء منالقول الاّ من ظلم». وقتي خداوند دوست دارد صداي رساي دادخواهان را هرچند جهر به سوء باشد، به طريق اولي دوست خواهد داشت زبان و قلم عالمان عدالتجويي را كه صدايشان نه «جهر به سوء» بلكه جهر به حسن است. آيتالله مصطفي محقق داماد چنانكه بسياري از خوانندگان وقوف دارند، از اهل بيت علم و دين است و همانند ساير اعضاي اين خانواده بزرگ، «ادري بما فيالبيت» است. خوشبختانه رئيس قوه قضائيه، حضرت آيتالله هاشمي شاهرودي، خود نيز همين خاستگاه و همين جايگاه والا را داراست. بنابراين، اگر نويسنده نامه در مقام آمر به معروف و ناهي از منكر، داعيهاي جز يادآوري عدالت قضايي و جزايي ندارد، هيچ خواننده و شنوندهاي نميتواند از كلام و پيامي كه به دادگستري و عدلپروري دعوت ميكند استقبال نكند. در غير اين صورت به قول قويم اميرالمؤمنين(ع): «من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق». متن نامه را با هم ميخوانيم:
[ ادامه مطلب ]
به کجا چنین شتابان..!؟
سرمقاله دیروز (یک شنبه ۱۱ تیرماه) روزنامه جمهوری اسلامی به این شرح است:
هرچند نقطه نظرهاي مختلفي درباره دادگاه متهمان حوادث بعد از انتخابات كه اولين جلسه آن روز شنبه برگزار شد ابراز مي شود لكن از آنجا كه دستگاه قضائي كشور يك دستگاه قانوني است و مسئوليت هائي دارد و طبعا مسئولان آن بايد پاسخگو باشند فارغ از نقطه نظرهاي ابراز شده از ورود به اين ماجرا خودداري مي كنيم و به بهره برداري هائي كه از اين دادگاه و از وقايع اين روزها مي شود مي پردازيم.
يكي با اشاره به آنچه در دادگاه مطرح شده مي نويسد : اسناد خيانت فلانكس و فلانكس فاش شد.
آن ديگري مي گويد : حالا كه اين اعترافات را داريم افراد اصلي را محاكمه كنيد.
سومي مي گويد : ديگر جاي درنگ نيست به سراغ سران برويد و آنها را به دادگاه بكشانيد زيرا آنها مفسد في الارض هستند.
روي ديگر اين سكه كه در « كارگاه حذف و دفع » ضرب شده اينست كه آن ديگري مي گويد : "بگذاريد مراسم تحليف برگزار شود دولت كارش را شروع كند يقه شان را مي گيريم و سرشان را مي چسبانيم به سقف."
[ ادامه مطلب ]
دعوت عام به «آشتی ملی»
...در هر دعوا و مرافعهاي كه بين دو نفر يا چند نفر يا چند گروه و يا... تخاصمهاي ديگري كه تاريخ بشر مشحون از آنهاست، افراد و اشخاص و گروهها معمولاً سه دسته ميشوند: بيطرفها و دوسوي دعوا. اما در دعواها و منازعات فراگير ملّي، مسئله از اين فراتر ميرود و وقتي پاي سرنوشت و آيندة يك ملت كه ممكن است بر اثر برافروختنِ پيوسته رو به فزوني آتش اختلاف، خداي ناكرده حتي جامعهاي دچار قهر الهي شود و به سرنوشت ملتها و جامعههائي دچار شود، ديگر بيطرفي معنا ندارد... كه قرآن فرمود:
«ولا تكونوا كالذين تفرقوا واختلفوا بعد ما جائتهم البيّنات ولهم عذاب اليم».
يا فرمود:
«ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم و اصبروا...».
بنابراين، در اين گونه موارد بر همة كساني كه ناظر اوضاع و نگران از آيندهاند، فرض است كه به هر وسيلة ممكن جلو فاجعه ـ ولو فاجعة احتمالي ـ را بگيرند كه باز قرآن فرمود:
«و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احداهما علي الاخري فقاتلوا الّتي تبغي حتي تفيء الي امرالله فان فائت فاصلحوا بينهما و اقسطوا...»
و در اين مرحله است كه راهكارهاي خروج از بحران و فيصله دادن به دعوا و نزاع بسيار گوناگون و حتي متضاد مطرح ميشود: اول، از متخاصمين شروع ميكنيم: هر يك از دوطرف تخاصم، راه خروج از بحران را تسليم كامل طرف مقابل ميداند و تا حذف نهايي او از پاي نمينشيند. بسيار خوب اگر كسي كه مأمور عمل به دستور «اصلحوا بينهما»ست، به طرفين بگويد: اين كه راه برونرفت از بحران نيست! اين تلاشي است در راه به كرسي نشاندن تخاصم تا حذف نهايي طرف تخاصم! اما اگر چنين پيشنهاد مصالحهاي در فضاي تند و عصباني طرفين مطرح شود، چنين دعوتي از هر دو سو ناشنيده گرفته ميشود و حتي شايد آن را به تمسخر بگيرند...
چرا راه دور برويم و از گذشتهها سخن بگوئيم: ديشب پسرم به من گفت شما كه طرفين را مقصر ميدانيد، آيا كسي كه فرزندش را گرفتهاند و زندانش كردهاند و بعد جنازهاش را تحويل پدر و مادر داغدارش دادهاند، چگونه ميتواند با آن كساني كه چنين بلائي را بر سر فرزندش آوردهاند، آشتي كند؟!
ـ به نظرم اين ايراد وارد است و اين سؤال پاسخ ندارد ولي مخاطب من در واقع، اين و آن «مأمور» به اصطلاح «معذور» نيست بلكه خطاب من به بزرگاني است كه آنچه در خيابانها ميگذرد و بلائي كه دارد به سر ملك و ملت ميآيد، معلول و نتيجة قهري اختلافات آنهاست... من عرض ميكنم: آقايان بزرگوار! استقلال كشور در خطر است، دين مردم در خطر است، شما را به خدا گردهم آئيد و براساس عقل و اخلاق و به حكم شرع و قرآن، راهحلي براي برونرفت از اين مشكل بجوئيد. و اين را صريحاً بايد بگويم كه اهمال در اين قضيه و سرسري پنداشتن مشكل و اهميت ندادن به اين هشدارها كه ممكن است از غرور باشد يا بياطلاعي يا هر عامل ديگري...، واقعيت امر را دگرگون نميكند و آيندة اين كشور هرچه باشد، مسئوليت مستقيم آن متوجه بزرگاني است كه ميتوانستند به حكم عقل و اخلاق و شرع، چارهاي بجويند و خداي ناكرده در آن اهمال كردند... كه چنين مباد...
در پايان يك جمله هم بگويم كه البته بيربط به «آشتي ملّي» نيست ولي عمدتاً براي آنكه «يك من» خودم را «آرد» كرده باشم و حرف خودم را زده باشم و در واقع «موضع سياسي» خودم را صراحتاً عرض كرده باشم، اضافه ميكنم. با بداخلاقي روشني كه آقاي احمدينژاد در مصاحبه با مهندس موسوي و كروبي و رضائي، بخصوص با موسوي نشان داد (تجاوز به حريم ديگران و بدگوئي از كساني كه طرف مناظره نبودند)، نخستين «كبريت» اين آتش را روشن كرد، كه پيوسته بر آن بنزين ريختند و هنوز معلوم نيست به كجا ميكشد... و نيز در آخرين روزهاي رياستش در چهارساله اول هم به نامة رهبر انقلاب بياعتنائي كرد و «مشائي» را بر مسندي معادل مسند پيشين نشاند و هم با بركناري وزيرانش، قانوني بودن خودش و دولتش را زير سئوال برد و...
منبع : ستون کوتاه و گویا - محمد جواد حجتی کرمانی - روزنامه اطلاعات - پنج شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۸
دل نگرانی های شهروندان تبریز از ابهام در نتایج انتخابات
اینجانبان امضاء کنندگان زیر گروهی از اقشار و طبقات اجتماعی مختلف شهر تبریز با اتکا به حقوق مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و به دلیل نگرانی های جدی که از ادامه روند کنونی حاصل از اعلام نتایج انتخابات بوجود آمده است و با انگیزه وامید به بهبود و اصلاح خود را محق و مکلف می دانیم موارد ذیل را باستحضار برسانیم و جهت اطلاع عموم مردم ایران منتشر نماییم.
اکنون که همه راههای اعتراضی مصرح در قانون اساسی مسدودگردیده و عموما" منجر به بروز خشونت شده و با کمال تاسف و اندوه تعدادی از هموطنان شریف جان خود را از دست داده اندو بسیاری بازداشت گردیده اند یکی از راههای مدنی و منطقی و قانونی اعلام اعتراض و نگرانی خود به وضع بحرانی موجود ر ا مکتوب نمودن در خواستها و ارسال آن یافتیم اگر چه احتمال می دهیم حتی این حد اقل نیز مصون از بی مهری دست اندر کاران نباشد.
ابهام و شک موجود در نتایج اعلام شده انتخابات، واقعیتی است که عدم توجه به آن تا کنون منجر به بروز خسارتهای جبران ناپذیر معنوی و مادی برای میهنمان و خدشه دار شدن اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران گردیده است و بیم آن می رود که ادامه روند کنونی و عدم اتخاذ روشی که افکار عمومی اکثریت جامعه ایرانی را قانع کند منجر به صدمات و مضرات بیشتری گردد. همانگونه که انتظار می رفت، موکول کردن حل قضیه انتخابات به نهاد شورای نگهبان که به دلایل متعدد و معلوم خود یکی از عوامل نابسامانی کنونی است گرهی از مشکل نگشود.
متاسفانه موقعیت استثنایی بوجود آمده بعد از حضور بیش از ۸۵در صد مردم در پای صندوقها که می توانست به ایجاد پشتوانه بزرگی برای تعامل ملت و دولت در داخل و تقویت جایگاه ایران در عرصه جهانی منجر گردد با موضع گیریهای نا مناسب از بین رفت. اینک با به خطر افتادن امنیت اجتماعی و فدا شدن جان انسانهای بیگناه وایجاد بی اعتمادی عمیق در داخل و خارج نسبت به مشروعیت نتایج اعلام شده انتخابات ، آیا وقت آن نرسیده که در کمترین زمان ممکن تدبیر مقتضی با ملحوظ نمودن نظرات دلسوزان و فرهیختگان نسبت به اصلاح و ترمیم شرایط پیش آمده به عمل آ ید؟
ما امضاء کنندگان این نامه علیرغم تایید نتایج انتخابات ازطرف شورای نگهبان و با توجه به موارد فوق و همه آنچه که در ایام قبل و بعد از انتخابات ۲۲ خرداد در میهن عزیزمان شاهد بوده ایم و از روی دلسوزی و خیر خواهی برای ملک و ملت ایران همچنان بر این باوریم که موضوع انتخابات و ابهام در نتایج آن ازنظر اکثریت ملت ایران خاتمه یافته نیست و راه حل موضوع را بایستی در تعیین حکمیتی مرضی الطرفین که منجر به اقناع افکار عمومی گردد جستجو نمود که شیوه ای مطلوب و مرسوم و متکی بر خرد جمعی در برهه های حساس تاریخی بوده است.
مسلما" حذف خشونت از صحنه اجتماع ، بر طرف نمودن محدودیت های اطلاع رسانی داخلی، آزادی سریع بازداشت شدگان وجبران خسارتهای مادی و معنوی مصدومین و متالمین حوادث اخیر فضای عمومی جامعه را تلطیف نموده و موجبات حفظ و دوام قوام اجتماعی را فراهم خواهد آورد.در غیر این صورت دولت بر آمده از این انتخابات توان کافی برای تعامل سازنده در عرصه بین المللی و همکاری با فرهیختگان، نخبگان ، دانشگاهیان ، مراجع و علما و اقشار مختلف مردم ایران را نخواهد داشت.
دکتر ابراهیمی- چنگیزاروج زاده- رضا آزادی- دکتر علیرضا استاد رحیمی- رضا استاد رحیمی- مهندس افغانی- مهندس الهام آقاپور - دکتر آقا محمدی- احمد اظهری- دکتر امجدی- رحمت الله امیری- بابک ایمانی- مهندس علی با داد افشرد- دکتریوسف بافنده- دکتر محرم باقری- مهندس فرزانه بالچی- دکتر علیرضا بربند- دکتر امیر بهرامی- نقی بهروزی- دکتر امرالله بیات- محسن بیژن پور-عباس پور اظهری- صمد تخمه فروش-یعقوب تقی پور زارعی- دکتررضا توکلی- فرزیا ثابتی- عذرا جابری- مهندس مجید جابری- مهیندخت جابری- ناصر جعفری- غلامحسین جعفری زاد- امیر حسین جهانی- بیت الله جمالی- عباس جمالی - سید محمد چاوشیان- یوسف چمنی - مهندس مسعود حسابگر - مهندس سید حسام الدین حسامی- مهندس مصطفی حقی فام- فرض الله حیدری - میترا حیدرپور - رامین خاندانی- اسماعیل خدادادی- مهدی خدادادی- رضا خواستار- فاطمه دادگران- مهدی دادیزاده – مهندس محمدعلی دستفروش-عباس دهقان نژاد- امید راکعی- روح الله رحیم پورمطلق- ژینوس رحیم پور- مهندس رضایی - کریم رمضان زاده- مسعود زالی- مهندس سید حبیب زمزمی- سپهر سپه وندی- دکتر یدالله سزاوار- دکتر مهدی سزاوار- مهندس سعادت- بیوک سعیدی- حمیرا سلطانی- دکتر علی اشرف سلطانی آذر- آذر سلیم- امیر سیابی - اشرف شادلو- مهندس رحمان شاهگلی- دکتر جلیل شرابیانلو- فرهاد شرق شناس- دکتر شیر دل- هدایت صادقی- محمد صادقی- ابوالفضل صالحی- دکتر علی رضا صلحی- ایوب علیزاده –مهندس عطا علیزاده - حسن غریب تبریزی- دکتر محمد حسین غفار زاده- فرشید فاخر- مهندس بهزاد فرزام فرد- جعفر فرزام فرد- دکتر غفار فرزدی- دکتر محمد حسن فرهودی نیا- امین فرید یحیایی- مهندس علی فرید یحیایی- رضا فرید یحیایی- رباب فدایی- اسد قربانی- سارا کاظمی- نقی محمودی- دکتر بهزاد محمدی- محمد محمدی- مهندس مختاری- وحید مختار پور- دکتر علیرضا مرشدی- دکتر صمد مصدق- وحید منادی- ادریس منافی- مهندس سید جعفر موسوی- مهندس یوسف مهر- مسعود ناظری فر-کریم ناظمی- رمضان نریمانی- احمد نوروزی- دکتر نوری زاده- دکتر بابک نیرومند- بهنام نیکزاد- یوسف وحدت- اصغر هدایتی- کریم یاری- رحیم یاوری- مهندس مجید یعقوب زاده
منبع : سایت خبری میزان
دلتنگ کمی اخلاق!
خواننده «دريچه» حضرت آقاي محمد صيّافي كه پيشتر نامهاي را با تيتر «يك شب كه هزار شب نميشه» درباره مناظرههاي محشر انتخاباتي ايميل كرده بود، حالا نامه يا قولنامهي ايميلي تازهاي را با عنوان «حتماً تمكين ميكنيم» فرستاده است:
- شكر و سپاس ايزد يكتا را كه نمرديم و يك بار ديگر به پاي صندوقهاي رأي رفتيم و دينمان را به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران ادا كرديم. اميد آن كه طبق فرمايش آن پير معمار انقلاب همچنان ميزان رأي مردم باشد و بس.
سرانجام آن شور و هيجان و آن تب و تاب انتخاباتي فروكش كرد و خاتمه يافت. با پايان گرفتن دوره انتخاب نامزدها بايد از همه آنان قدرداني كنيم، زيرا ديديم كه هر كدام به نوبه خود چگونه و با چه مهارت و ظرافتي تنور انتخابات را داغ داغ نگه داشتند. واقعاً دستشان درد نكند.
به ياد داريم كه چگونه و با چه شادي و نشاطي پير و جوان، خرد و كلان، به اميد آيندهيي بهتر رأي خود را به صندوقها ريختند. فرداي همان روز قبل از پايان كامل شمارش آراء در صفحه اوّل تعدادي از روزنامههاي صبح با تيتر درشت آمده بود: «هركس رأي بياورد، از او تمكين ميكنيم». درست نوشته بودند. بله، حتماً. نه تنها تمكين ميكنيم بلكه به خاطر هزينههاي سنگيني كه در دوره «نامزدي» متحمّل شدهاند، به راحتي از خير «مهريّه» ميگذريم، ولي از «نفقه»مان گذشت نميكنيم. به هر حال انشاءالله مبارك است!
واقعيت غيرقابل انكار اين است كه بفهمي نفهمي مبارزات انتخاباتي خصمانه شده بود. البته اين شيوه در بيشتر كشورها مرسوم است، ولي ميدانيد و حق ميدهيد كه در شأن كشور جمهوري اسلامي ايران نبود. با كمال تأسف و تأثّر و بهت و حيرت ديديم آنچه را نبايد ميديديم و شنيديم آنچه را نبايد ميشنيديم. صد البته در اين ميان دنياديدهها، سرد و گرم چشيدهها، خيرخواهان، عاقبتانديشان و دلسوزان، گفتند آنچه را كه به مصالح ملت و كشور نزديك بود و نشنيدند آناني كه ميبايد ميشنيدند. و سرانجام آن شد كه بايد ميشد يا نبايد ميشد. اميدواريم آنچه پيش آمده است حقيقتاً به خير و صلاح دولت و ملّت باشد.
شايد شما هم دوست داشته باشيد نويسنده را به مطلب ارسال شدهي قبلياش متوجه كنيد و بگوييد: اينقدر جوش نزن، هرچه بود به خير و خوشي گذشت! مگر تو ضربالمثل «يك شب كه هزار شب نميشه» را ننوشته بودي؟
البته در جواب شما ميگويم: بله، من نوشته بودم. شايد حق با شما باشد، درست ميفرماييد، اين بار كه گذشت، امّا يادمان باشد كه اين آخرين انتخابات يا (به تعبيري) امتحانات نبود كه فراموشش كنيم. شما تا سر بجنبانيد، خواهيد ديد كه دوره انتخابات بعدي از شوراها گرفته تا مجلس و تا خبرگان و تا رياست جمهوري دوباره از راه ميرسد. آنجا چه كار ميخواهيم بكنيم؟ بهتر است كه از همين الآن به فكر باشيم و تمهيداتي را به كار بگيريم كه خداي ناكرده موارد ناخوشايند و مشابه تكرار نشود.
به قول صاحبنظران و كارشناسان بايد فرهنگسازي كنيم. روي اين اصل تصميم گرفتهام اگر اجازه بفرماييد براي رفع خستگي ناشي از جنگهاي رواني و فضاي سنگين انتخاباتي، چند لحظه در محضر لقمان حكيم بنشينيم و پس از تماشاي مناظرههاي سياسي تلويزيون و تفسير و تحليلهاي سياسي ترش، از نصايح لقمان بزرگوار خطاب به فرزند دلبندش كسب فيض كنيم. بگذاريد يكسره سياسي حرف نزنيم. مدّتي است دلمان براي كمي اخلاق تنگ شده است(!) امّا نصايح حضرت لقمان:
- فرزندم! بدان و آگاه باش كه آنچه در مدّت عمرم از حكمت و رياضت بر من ظاهر شده و از تجربهها حاصل كردهام، تو را به آن دلالت ميكنم و وصيّت مينمايم. آن را بر سبيل تمثيل از من نگاه دار و به آن عمل كن و به دوستان خود بياموز، تا در روز قيامت رستگار باشي و حساب آن روز به خوبي بر تو ظاهر شود.
- فرزندم! خدا را در همه جا حاضر و ناظر بدان، در همه امور كار خود را به او واگذار كن، به عقل و دانش خود مغرور نباش و با بندگان خدا تكبّر مكن.
- فرزندم! از نفرين مظلومان بپرهيز كه دعاي ايشان زود اثر كند. مراقب باش تا عملي را كه براي خدا انجام دادهاي به آن فخر نكني و به خلق نيز اظهار نكني. با دوستان خدا دوستي كن و از اهل جور و ستم و بدعت دوري كن.
- فرزندم! بدان كه چيزي بهتر از عقل در دنيا نيست. عقل آدمي، آنگاه تمام است كه او را ده خصلت باشد: اول آن كه همه مردم از او ايمن باشند. دوّم آن كه راهنماي مردم باشد. سوّم آن كه به دادهي خدا به قدر كفاف رضايت دهد. چهارم آنكه فروتني را از گردنكشي بيشتر دوست بدارد. پنجم آن كه خواري و ذلّت مردم را نخواهد. ششم آن كه از بدان و فاسقان و بدگويان دوري و اجتناب كند. هفتم آن كه با صالحان و درويشان و اهل دانش مصاحبت نمايد. هشتم آن كه زبان را از هرزه نگه دارد. نهم آن كه حق همسايه را رعايت كند و اگر بدي ديد آن را بپوشاند. و امّا دهم و از همه مهمتر آن كه همه كس را از خود برتر و بهتر بداند و خود را از همه كس كمتر و پايينتر شمارد. والسّلام!
- امّا اي خواننده ارجمند. اين «دريچه» بيچاره كه لقمهاي از خوان حكمت لقمان نصيب ندارد به تو ميفرمايد فرزندم! چيزي در اين دنيا بهتر از جهل نيست! و عقل آدمي را نيز وقتي كمال حاصل شود كه ده خصلت در او حاصل باشد: اول آنكه هيچ كس از جور او ايمن نباشد، دوم آنكه مستقيماً به سراغ خصلت دهم برود.يعني خود را از همه بهتر بداند و همه كس را از خود پستتر و پايينتر شمارد. آنگاه همه خصلتهاي سوّم تا نهم نيز به همين طريق معتبر و معكوس كه عرض شد، خود به خود در نزد وي جمع گردد!و دل آسودهدار كه در اين صورت، آدمي را از سوي هركس و ناكس، تمكين عام و خاص نصيب خواهد شد. والسلام!
نقل از دریچه - جلال رفیع - روزنامه اطلاعات - یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۸
هنر تبدیل فرصت به بحران
صرفنظر از اختلافنظر نامزدها بر سر نتايج انتخابات 22خرداد، حتی وقتی از پشت عينک وزارت كشور به عملكرد دولت در اين زمينه نظر می كنيم، رفتاری میبينيم كه الحقوالانصاف حيرتانگيز است و نمیتوان عنوانی به آن داد جز هنر تبديل فرصت به بحران!
نمايش عظيم اقتدار و همبستگی ملی كه در حضور هشتاد درصدی مردم روز جمعه 22 خرداد تجلي يافت، با رفتار محيرالعقول وزارت كشور در ظرف كمتر از نيمروز به بحراني گسترده تبديل شد.
وزارت كشور روال اعلام نتايج را كه در سي سال گذشته مرسوم بوده تغيير داد. به جاي آنكه مثل هميشه آمار آرائي را كه بتدريج بدست ميآورد در اختيار افكار عمومي قرار دهد، اقدام به جمع و تقسيم و به اصطلاح تجميع آراء كرد. بعداً و با تأخير زماني ريز آراء استانها را اعلام كرد. معلوم نيست چرا.
وزير كشور پيشبيني كرده بود كه اعلام نتايج از بامداد روز شنبه 23 خرداد پس از نماز صبح ميسر شود اما در عمل از نيمهشب جمعه آغاز و به سرعت ادامه يافت و تا طلوع آفتاب تقريباً پايان گرفت. بازهم معلوم نيست چرا.
بلافاصله وزارت كشور مكرراً از طريق رسانة ملي اعلام كرد هيچ مجوزي براي تجمع هواداران كانديداها صادر نشده و با هراقدام خلاف قانون برخورد ميشود. اما مجوز برگزاري جشن پيروزي صادر و پوشش رسانهاي كشوري هم داده شد. در حاليكه اعتراض نامزدهاي ديگر به نتيجه انتخابات و ناراحتي طبيعي طرفداران آنان از اين موضوع آشكار بود، معلوم نيست چرا بجاي استمالت از شكستخوردگان انتخابات مجوز مانور به طرف پيروز داده شد.
آيا وزارت كشور كه انتخابات را سالم و نتيجه آنرا صحيح ميداند از برافروختگي طرفداران نامزدهاي ديگر از شكست خود آگاه نيست؟ اگر آگاه است، چرا امكان واكنش قانوني و مسالمتآميز آنان را در قالب اعتراض مدني كه به گفتة رسانة ملي روز گذشته با آرامش و بطور انبوه ابراز شد ايجاد نميكند؟ اگر شرايط امنيتي اجازه نميدهد چرا به طرف برنده اجازه ميدهد؟ معلوم نيست اين بام و دو هوا براي چيست.
معلوم نيست چطور وزارت كشور تغيير روش اعلام نتايج و شتاب در آن و خط و نشانكشي براي طرفداران نامزدهاي معترض و خاصه خرجي براي نامزد پيروز و اقدام عملي در سركوب معترضان را دلايل و اسباب كافي براي نگراني از سلامت انتخابات و شك در صحت نتايج اعلام شده نميداند. دستگاه مسئول امنيت كشور اگر نتواند بحرانزايي رفتار نيش غولي خود را درك كند چگونه انتظار دارد كسي به كفايتش در انجام وظايف ذاتي خود باور داشته باشد؟
یادداشت روزنامه اطلاعات - دکتر حسین واله - ۲۷ خرداد ۱۳۸۸
جایگاه مجهول مردم در حکومت
دكتر علي شريعتي در وصيت نامهاش تاكيد كرده است: نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن "متن مردم" است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم.
به مناسبت سي و دومين سالگرد درگذشت دكتر علي شريعتي بخش هايي از وصيت نامه وي بدين شرح منشر ميشود:
خدا را سپاس میگزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین"شغل" را در زندگی مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم میدانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم، این هر دو. و عزیزترین و گرانترین ثروتی که میتوان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان، و من تنها اندوختهام این، و نسبت به کارم و شایستگیم، ثروتمند، و جز این، هیچ ندارم. و امیدوارم این میراث را فرزندانم نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آن را بخورند که حلالترین لقمه است.
و حماسهام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمیشناخت و فخرم این که در برابر هر مقتدرتر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیفتر از خودم متواضع ترین.
و آخرین وصیتم، به نسل جوانی که وابسته آنم. و از آن میان به خصوص روشنفکران، و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچوقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمیتوانستهاند به سادگی مقامات حساس و موفقیتهای سنگین به دست آورند اما آنچه را در این معامله از دست میدهند بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که به دست میآورند.
و دیگر این سخن یک لا ادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بودهاست که "شرافت مرد همچون بکارت یک زن است. اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمیتواند".
و دیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن "متن مردم" است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد بردهایم و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاشهای ماست.
و آخرین سخنم به آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی میکوبیدند، این که:
دیــن چو مـنی گزاف و آسـان نبود روشـن تر از ایـمان من ایـمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر! پس در همه دهر یک مسلمان نبود
ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودیای است که پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی به معنای علمی کلمه و آزادی انسانی به معنای غیر بورژوازی اصطلاح در زندگی آدمی آغاز میشود.
منبع : خبرگزاری ایلنا
مطبوعات و آموزه های انتخابات
■
روزنامه اطلاعات - ۱۳ خرداد - صفحه اول به نقل از مهندس موسوی: بازارهای ما مملو از محصولات کشاورزی و صنعتی کشورهای مختلف است ولی محصولات تولید کنندگان داخلی روی دست آنها مانده است.■ روزنامه اطلاعات - ۱۳ خرداد - صفحه ۵ در خاطره ای به نقل از هاشمی رفسجانی: شورای نگهبان در جریان انتخابات مجلس اول نماینده ای خدمت امام فرستاد که ما می خواهیم زن ها را از رفتن به مجلس منع کنیم. امام فرمودند این کار را نکنید. زن ها باید به مجلس بروند. به شورای نگهبان از قول من بگویید که مبادا زن ها از دخالت در مسایل انتخابات منع کنند. اگر اینکار را کردند، من موضع می گیرم و برخورد می کنم.




پیوندهای روزانه
جستجو
رسانه های جهان




