تبليغاتX

وبلاگ «راستی نیوز» مجموعه ای از خبرهای درون جامعه مطبوعاتی - محمدرضا فرجاد بازکاوی نیمه پنهان مطبوعات روزنامه های هلند در یک نگاه توصیه های فیلسوف اجتماعی به روزنامه نگاران دسترسی به دوره کامل چهل روزنامه قدیمی غروب قدیمی ترین روزنامه جهان روزنامه نگار حرفه ای کیست؟ بیچاره خبرنگاران وبلاگ نویس روزنامه نگاران غیر امین را طرد کنید جزئیات پیش نویس آئین نامه کار حرفه ای روزنامه نگاری گاف های شتاب کار در روزنامه ها میرزای شیرازی و اولین جریده فارسی برگی از یک ماهنامه در ۵۵ سال پیش نشریه انجمن کلیمیان ایران در یک نگاه تعریف مطبوعات زرد از زبان سه کارشناس چهره های دیروز مطبوعات شهرستانها مجله آئینه هند در یک نگاه روزنامه های ۳۰۰ سال پیش را بخوانید مطبوعات از درون

بستن دهان و زبان انتقاد کننده، چرا؟

     ما كه در بحر محيط رسانه شناوريم، احساس عجيب و غريبي داريم. مثلاً گاهي مي‌بينيم كساني با حدّت و شدّت شگفت‌انگيز، از عدالت و عدالت علوي و عدالت بي‌نظير و عدالت همه‌جانبه و عدالت عميق و عدالت عالمانه و از اين قبيل ياد مي‌كنند و بر اجراي آن پاي مي‌فشارند، امّا همان كسان چون در برابر منتقدان و مخالفان خويش قرار مي‌گيرند يا اصلاً عدالت را فراموش مي‌كنند يا تفسير قبلي‌اش را تغيير مي‌دهند. به نحوي كه گاهي حتي غيرعدالت، عدالت پنداشته شود.
     اين واقعيت درحالي رخ مي‌نماياند كه كتاب مقدس ما مسلمانان،‌ ما را حتي درباره دشمن هم به اجراي عدالت فراخوانده است، بلكه عدالت در حقّ دشمن را از نشانه‌هاي تقوا شمرده است. اين آيه را همه بايد مثل كتيبه‌هاي تاريخي بر ديواره حافظه خويش حكّاكي كنيم. «وَلا يَجرِمَنَّكم شَنَئانُ قومٍ علي اَن لاتَعدِلوا، اِعدِلوا هُوَ اَقرَبُ لِلتّقوي». مراقب باشيد كه دشمني ديگران با شما، شما را به گناه بي‌عدالتي وادار نكند، عدالت بورزيد كه به تقوا نزديك‌تر است. اين آيه در مقامي نيست كه ما آن را به ابراز خشونت و قاطعيت و بي‌رحمي و اشدّ مجازات تفسير كنيم و مدّعي شويم كه كلام قرآن نيز در اينجا همين را عدالت‌ ناميده است. چنان كه برخي يا بسياري از ما عادتاً از عبارت «عدالت را اجرا كنيد» چنين مي‌فهميم كه يعني «هرچه زودتر و اشدّ مجازات را عملي بفرماييد»!
     البته آياتي هم كه اين منظور و مقصود را برساند، در جاي خودش و به معناي درست خودش موجود است. و لازم نيست كه براي جبران كمبود(!)، به هر آيه ديگر نيز همين معنا را بچسبانيم. برعكس، سبك و سياق آيه مورد بحث نشان مي‌دهد كه كلام در اينجا كلام ديگر و مقام هم مقام ديگر است. آزمون عدالت و تقوا، وقتي دامن‌گير مي‌شود كه مدّعي و منادي قبول شدن در آن، با دشمن روبرو شود. اگر كسي آيه آسماني را آسماني نمي‌داند، كه هيچ! ولي آن كس كه حقيقتاً آن را آيه آسماني مي‌داند، بايد بپذيرد كه تهمت زدن، دروغ گفتن، سلب حق كردن، و جفا كردن درباره دشمن نيز آدمي را از دايره عدالت و تقوا بيرون مي‌برد. چنين شيوه‌يي چه با علم و عمد همراه باشد و چه با سهو و سهل‌انگاري، در هر دوحالت محكوم است. بر اين اساس، هر تقوا شعار و هر عدالت گفتاري را بايد در آزمون رويارويي با دشمنش ارزيابي كرد كه تا چه حدّ به آنچه مي‌گويد پايبند است. عدالت ورزيدن در ميدان مبارزه با دشمن هم شرط تقوا داشتن است تا چه رسد به مقام مقابله با مخالف. يعني مخالفي كه ممكن است به حدّ دشمن شدن هم نرسيده باشد، ولي ما خودمان او را به آن سمت برانيم. و نيز تا چه رسد به منتقد. منتقدي كه ممكن است به حدّ مخالف شدن هم نرسيده نباشد ولي ما خودمان او را به آن سوي سوق دهيم.
     آزمون، فقط به آزمون عدالت شعاران منحصر نيست. دمكراسي شعاران نيز آزمون دارند. دمكراسي، وقتي دمكراسي حقيقي است كه در عرصه رفتار با دشمن نيز به رأي‌العين ديده شود، تا چه رسد به مخالف و منتقد. امّا متأسفانه همان طور كه در حوزه عمل عدالت شعاران به اين نكته توجه داديم، در حوزه عمل دمكراسي شعاران نيز همين نكته باز هم قابل توجه و تأمل است. گفتيم كه ما نويسندگان نيز به اقتضاي شناور بودن در بحر محيط رسانه‌اي، خواه و ناخواه درمي‌يابيم كه دنياي قول و عمل در دست كيست و هر كس چگونه سخن مي‌گويد و چگونه عمل مي‌كند. بعضي از آنان كه كم و بيش از طريق برخي سايت‌ها و ست‌لايت‌ها (اينترنت و ماهواره) در باب نقض دمكراسي يا نقص دمكراسي از اين دنيا و از اين روزگار انتقاد مي‌كنند، ممكن است در نقّادي خويش محق باشند. ممكن است لااقل از اين حيث حق داشته باشند كه خود يا خويشاوند خوني و ملّي و ديني‌شان مورد ظلم واقع شده باشد. چنان كه باز هم آيه آسماني ديگري از كتاب مسلمانان گوياي همين واقعيت است: «لا يُحبُّ اللّهُ الجَهرَ بالسّوء مِنَ القول الّا مَن ظُلِم». خداوند دوست ندارد صداي كسي به بدي و تندگويي بلند شود مگر آن كس كه مورد ظلم قرار گرفته است. بسيار خوب، امّا در اينجا نيز آزمون اين است كه مي‌بينيم چنين كسي گاه در عين شكوه از شيوه‌هاي غيردمكراتيك و ضددمكراتيك ديگران، وقتي نوبت به ارائه پيشنهاد و راه‌حل مي‌رسد همان شيوه‌هايي را كه مورد شكوه و شكايت خودش و اساساً علّت نقّادي و ناراحتي و نارضايي خودش بوده است، بر زبان و برزبان قلم مي‌راند.
     اگر گناه‌كار و بي‌گناه و كم‌گناه را به يك چوب راندن بد است، اگر بستن دهان و زبان انتقادكننده و اعتراض‌كننده و نظر مخالف‌دهنده واقعاً بد است، اگر عدم تناسب درجه مجازات با درجه جرم يا نوع مجازات با نوع جرم حقيقتاً بد است، روا دانستن همين برخوردها براي ديگري و ديگراني كه ممكن است جرم و ظلمي در حق كسي مرتكب نشده باشند يا متهم و مجرم باشند امّا به هر حال در همين مقام هم داراي حداقّلِ حقوق باشند، نمونه‌يي و نشانه‌يي از روحيه و رفتار غيردمكراتيك و ضدّدمكراتيك است. به همين دليل است كه جامعه‌شناسان و صاحبنظران روانشناسي اجتماعي و مصلحان بزرگي مانند مهاتماگاندي و نلسون ماندلّا به زبان نوشتاري و كرداري (حال و قال) گفته‌اند: جامعه پيشرفته جامعه‌اي است كه انتقال قدرت در آن با قانون‌گرايي و رأي‌آوري و انتخاب‌گري و مسالمت‌ورزي و با حداقّل ضايعات و اصطكاكات صورت مي‌گيرد. نه دولت خانه ملّتش را با ويران كردن در اختيار مي‌گيرد و نه ملّت خانه دولتش را با ويران كردن باز مي‌ستاند.

منبع : روزنامه اطلاعات - دریچه - جلال رفیع - ۲۷ مرداد ۱۳۸۸

نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 18:18 | لینک  | 

نامه سرگشاده آیت الله محقق داماد به آیت الله هاشمی شاهرودی

* اشاره:
‌نامه‌اي كه ملاحظه مي‌شود، نوشته استاد كرسي فقه و حقوق و فلسفه، دكتر مصطفي محقّق داماد است. هرچند ممكن است برخي از كلمات آن به ذائقه برخي از خوانندگان ناگوار آيد، امّا هنگام مطالعه كلمه كلمه‌ي نامه نبايد اين احساس و اين امتياز را از ياد برد كه نويسنده منتقد در جايگاه دلسوزترين و آگاه‌ترين شخصيت‌هاي برجسته حوزه و دانشگاه است. صاحب چنين قلمي جز خيرخواهي براي اسلام و انقلاب و ملّت و نظام ناشي از آن‌چه انگيزه‌اي مي‌تواند داشته باشد؟ آميزه‌اي از درد و درك، پشتوانه اين نامه است. بنابراين آنان كه به برخورداري از نعمت شرح صدر مفتخرند نه تنها لحن و لسان گاه تند و تيز اين نوشته و هر نوشته دلسوزانه و خيرخواهانه‌ي مشابه را تاب مي‌آورند، بلكه خود را به پيگيري و پذيرش نكته‌هاي ظريف مندرج در متن آن موظّف خواهند دانست. «لا يحبّ‌الله الجهر بالسوء من‌القول الاّ من ظلم». وقتي خداوند دوست دارد صداي رساي دادخواهان را هرچند جهر به سوء باشد، به طريق اولي دوست خواهد داشت زبان و قلم عالمان عدالت‌جويي را كه صدايشان نه «جهر به سوء» بلكه جهر به حسن است. آيت‌الله مصطفي محقق داماد چنانكه بسياري از خوانندگان وقوف دارند، از اهل بيت علم و دين است و همانند ساير اعضاي اين خانواده بزرگ، «ادري بما في‌البيت» است. خوشبختانه رئيس قوه قضائيه، حضرت آيت‌الله هاشمي شاهرودي، خود نيز همين خاستگاه و همين جايگاه والا را داراست. بنابراين، اگر نويسنده نامه در مقام آمر به معروف و ناهي از منكر، داعيه‌اي جز يادآوري عدالت قضايي و جزايي ندارد، هيچ خواننده و شنونده‌اي نمي‌تواند از كلام و پيامي كه به دادگستري و عدل‌پروري دعوت مي‌كند استقبال نكند. در غير اين صورت به قول قويم اميرالمؤمنين(ع): «من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق». متن نامه را با هم مي‌خوانيم:

[ ادامه مطلب ]

نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 15:48 | لینک  | 

به کجا چنین شتابان..!؟

     سرمقاله دیروز (یک شنبه ۱۱ تیرماه) روزنامه جمهوری اسلامی  به این شرح است:  
     هرچند نقطه نظرهاي مختلفي درباره دادگاه متهمان حوادث بعد از انتخابات كه اولين جلسه آن روز شنبه برگزار شد ابراز مي شود لكن از آنجا كه دستگاه قضائي كشور يك دستگاه قانوني است و مسئوليت هائي دارد و طبعا مسئولان آن بايد پاسخگو باشند فارغ از نقطه نظرهاي ابراز شده از ورود به اين ماجرا خودداري مي كنيم و به بهره برداري هائي كه از اين دادگاه و از وقايع اين روزها مي شود مي پردازيم.
     يكي با اشاره به آنچه در دادگاه مطرح شده مي نويسد : اسناد خيانت فلانكس و فلانكس فاش شد.
     آن ديگري مي گويد : حالا كه اين اعترافات را داريم افراد اصلي را محاكمه كنيد.
     سومي مي گويد : ديگر جاي درنگ نيست به سراغ سران برويد و آنها را به دادگاه بكشانيد زيرا آنها مفسد في الارض هستند.
     روي ديگر اين سكه كه در « كارگاه حذف و دفع » ضرب شده اينست كه آن ديگري مي گويد : "بگذاريد مراسم تحليف برگزار شود دولت كارش را شروع كند يقه شان را مي گيريم و سرشان را مي چسبانيم به سقف."

[ ادامه مطلب ]

نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 16:7 | لینک  | 

دعوت عام به «آشتی ملی»

...در هر دعوا و مرافعه‌اي كه بين دو نفر يا چند نفر يا چند گروه و يا... تخاصمهاي ديگري كه تاريخ بشر مشحون از آنهاست، افراد و اشخاص و گروهها معمولاً سه دسته مي‌شوند: بي‌طرفها و دوسوي دعوا. اما در دعواها و منازعات فراگير ملّي، مسئله از اين فراتر مي‌رود و وقتي پاي سرنوشت و آيندة يك ملت كه ممكن است بر اثر برافروختنِ پيوسته رو به فزوني آتش اختلاف، خداي ناكرده حتي جامعه‌اي دچار قهر الهي شود و به سرنوشت ملتها و جامعه‌هائي دچار شود، ديگر بي‌طرفي معنا ندارد... كه قرآن فرمود:

«ولا تكونوا كالذين تفرقوا واختلفوا بعد ما جائتهم البيّنات ولهم عذاب اليم».

يا فرمود:

«ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم و اصبروا...».

بنابراين، در اين گونه موارد بر همة كساني كه ناظر اوضاع و نگران از آينده‌اند، فرض است كه به هر وسيلة ممكن جلو فاجعه ـ ولو فاجعة احتمالي ـ را بگيرند كه باز قرآن فرمود:

«و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احداهما علي الاخري فقاتلوا الّتي تبغي حتي تفيء الي امرالله فان فائت فاصلحوا بينهما و اقسطوا...»

و در اين مرحله است كه راهكارهاي خروج از بحران و فيصله دادن به دعوا و نزاع بسيار گوناگون و حتي متضاد مطرح مي‌شود: اول، از متخاصمين شروع مي‌كنيم: هر يك از دوطرف تخاصم،‌ راه خروج از بحران را تسليم كامل طرف مقابل مي‌داند و تا حذف نهايي او از پاي نمي‌نشيند. بسيار خوب اگر كسي كه مأمور عمل به دستور «اصلحوا بينهما»ست، به طرفين بگويد: اين كه راه برون‌رفت از بحران نيست! اين تلاشي است در راه به كرسي نشاندن تخاصم تا حذف نهايي طرف تخاصم! اما اگر چنين پيشنهاد مصالحه‌اي در فضاي تند و عصباني طرفين مطرح شود، چنين دعوتي از هر دو سو ناشنيده گرفته مي‌شود و حتي شايد آن را به تمسخر بگيرند...

چرا راه دور برويم و از گذشته‌ها سخن بگوئيم: ديشب پسرم به من گفت شما كه طرفين را مقصر مي‌دانيد، آيا كسي كه فرزندش را گرفته‌اند و زندانش كرده‌اند و بعد جنازه‌اش را تحويل پدر و مادر داغدارش داده‌اند، چگونه مي‌تواند با آن كساني كه چنين بلائي را بر سر فرزندش آورده‌اند، آشتي كند؟!

ـ به نظرم اين ايراد وارد است و اين سؤال پاسخ ندارد ولي مخاطب من در واقع، اين و آن «مأمور» به اصطلاح «معذور» نيست بلكه خطاب من به بزرگاني است كه آنچه در خيابانها مي‌گذرد و بلائي كه دارد به سر ملك و ملت مي‌آيد، معلول و نتيجة قهري اختلافات آنهاست... من عرض مي‌كنم: آقايان بزرگوار! استقلال كشور در خطر است، دين مردم در خطر است، شما را به خدا گردهم آئيد و براساس عقل و اخلاق و به حكم شرع و قرآن، راه‌حلي براي برون‌رفت از اين مشكل بجوئيد. و اين را صريحاً بايد بگويم كه اهمال در اين قضيه و سرسري پنداشتن مشكل و اهميت ندادن به اين هشدارها كه ممكن است از غرور باشد يا بي‌اطلاعي يا هر عامل ديگري...، واقعيت امر را دگرگون نمي‌كند و آيندة اين كشور هرچه باشد، مسئوليت مستقيم آن متوجه بزرگاني است كه مي‌توانستند به حكم عقل و اخلاق و شرع، چاره‌اي بجويند و خداي ناكرده در آن اهمال كردند... كه چنين مباد...

در پايان يك جمله هم بگويم كه البته بي‌ربط به «آشتي ملّي» نيست ولي عمدتاً براي آنكه «يك من» خودم را «آرد» كرده باشم و حرف خودم را زده باشم و در واقع «موضع سياسي» خودم را صراحتاً عرض كرده باشم، اضافه مي‌كنم. با بداخلاقي روشني كه آقاي احمدي‌نژاد در مصاحبه با مهندس موسوي و كروبي و رضائي، بخصوص با موسوي نشان داد (تجاوز به حريم ديگران و بدگوئي از كساني كه طرف مناظره نبودند)، نخستين «كبريت» اين آتش را روشن كرد، كه پيوسته بر آن بنزين ريختند و هنوز معلوم نيست به كجا مي‌كشد... و نيز در آخرين روزهاي رياستش در چهارساله اول هم به نامة رهبر انقلاب بي‌اعتنائي كرد و «مشائي» را بر مسندي معادل مسند پيشين نشاند و هم با بركناري وزيرانش، قانوني بودن خودش و دولتش را زير سئوال برد و...

منبع : ستون کوتاه و گویا - محمد جواد حجتی کرمانی - روزنامه اطلاعات - پنج شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۸

نوشته شده توسط محمدرضا فرجاد در ساعت 16:20 | لینک  |