نهم مي 1846 بنجامين فرانكلين از پدران ايجاد «ايالات متحده آمريكا» در هفته نامه خود «پنسيلوانيا گازت» چاپ شهر فيلادلفيا كاريكاتوري را چاپ كرد كه عنوان نخستين كاريكاتور ژورناليستيك در آمريكا (احتمالا در همه جهان) را به خود اختصاص داده است. فرانكلين در زير اين كاريكاتور كه يك مار دو پاره شده را نشان مي دهد خطاب به دو قطعه مار نوشته است: به هم ملحق شويد و يا بميريد.
فرانكلين خواسته است به اين وسيله به مردم متفرق مهاجر نشين ها بگويد كه اگر باهم متحد و يكي نشوند بايد به صورت مردگان بي اراده همچنان كلني انگليسي ها باشند و دستورهاي لندن را از فاصله هشت هزار كيلومتري اجرا كنند. بنجامین فرانکلین بعدا از فعالان در انقلاب استقلال آمریکا شد که از پدران ايجاد «ايالات متحده آمريكا» بشمار می آید. از آن پس رسانه هاي آمريكايي داراي كاريكاتور شدند و روزنامه اي در اين كشور بدون چاپ يك يا چند كاريكاتور در هر روز منتشر نمي شود و روزنامه نگاران حرفهايي را كه نمي خواهند مستقيما بگويند در قالب اين كاريكاتور ها بيان مي دارند و طبق نظر سنجي از مخاطبان، اين كاريكاتورها صد در صدر مشتري دارند. چون كاريكاتور در رديف طنز قرار گرفته است تعقيب قضايي ترسيم كننده و ناشر آن نيز آسان نيست.
در پی کاهش تیراژها در دهه يکم قرن 21 به علت قرارگرفتن اخبار خبرگزاری ها در اینترنت، روزنامه ها توجه بیشتری به کاریکاتور و عکس خبری کرده اند تا مخاطبان خودرا از دست ندهند.
برگرفته از روزنامک
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:39 توسط محمدرضا فرجاد
|
روزچهاردهم اردیبهشت، روز جهانی آزادی مطبوعات بود. البته این روز در کشور ما آنقدر بی اهمیت است که به یاد نداریم تا کنون کسی این روز را به اهالی مطبوعات تبریک گفته باشد و یا به مناسبت این روز همایشی برگزار شود و از فعالان این عرصه تقدیری به عمل آید . این روزها در حالی همه دولتمردان جهان و حتی دبیرکل سازمان ملل روز جهانی آزادی مطبوعات را به اهل رسانه تبریک می گویند که دولتمردان ما در حال ابلاغ مصوبه ای برای محدودتر کردن فرایند خبر رسانی هستند. قرار است از این پس انتشار اخبار بدون ذکر منبع در کشور ما ممنوع شود. مصوبه ای که برخی نمایندگان مجلس معتقدند مغایر با اصول قانونی است و ما نمی دانیم که باید به کدام تفسیر از قانون اقتدا کنیم.
این البته تمام محدودیت های ما نیست و شرح آن چه که از آزادی مطبوعات نصیب مطبوعاتی های ایران می شود در این مقال نمی گنجد.
سال گذشته و در ماجرای فاجعه خمینی شهر، آنچه از آزادی مطبوعات نصیب خبرنگاران پی گیر این ماجرا شد این بود که به سیاه نمایی و تشویش اذهان عمومی متهم شدند و امروز که در میانه راه دادگاه اختلاس سه هزار میلیاردی، خبر از وقوع اختلاسی کلان تر می رسد، بیش از گذشته خلاء مطبوعات آزاد در موضوع مبارزه با مفاسد احساس می شود.
شاید نگاهی به مناصب پیشین کسانی که امروز به عنوان متهمان پرونده های اقتصادی و... شناخته می شوند، بهتر بتواند نشان دهد که چرا سهم ما از آزادی مطبوعات این اندازه اندک است.
در این شرایط وقتی خبر می رسد که معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد قصد دارد برای اهالی مطبوعات "پروانه" صادر کند و افراد فاقد پروانه اجازه فعالیت در مطبوعات و رسانه ها را نخواهند داشت، بیشتر نگران سهم خودمان از آزادی مطبوعات می شویم.
چرا که اگر قرار باشد هر خبرنگار برای ابطال نشدن پروانه کار خود، تن به همه الزامات مورد نظر صادر کنندگان و باطل کنندگان این پروانه ها بدهد، دیری نخواهد پایید که مطبوعات به تریبون هایی برای تبلیغ صاحبان قدرت تبدیل شوند و مهمترین کارایی خود به عنوان رکن چهارم دموکراسی را از دست خواهند داد.
به نظر می رسد تنها راه رسیدن به آزادی مطبوعات، پذیرش این واقعیت است که مطبوعات تجلّی گاه خواست ها، نیازها و تمایلات جامعه و مظهر رشد فرهنگی و تحمّل پذیری سیاسی و نشانه وجود آزادی در جامعه و کشور است، و این امر زمانی میسر می شود که اولا مطبوعات در بیان مطالب و طرح موضوعات آزاد و مستقل از دولت باشد؛ ثانیا در شکل دهی به هویت صنفی روزنامه نگاران تلاش شود، تا از طریق آن استقلال سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مطبوعات به معنای واقعی کلام به دست آید و اخلاق حرفه ای تقویت شود. شاید اگر همه کسانی که در مناصب مختلف، وقعی به آزادی مطبوعات نمی نهند، به این مسئله فکر کنند که عمر منصب آن ها کوتاه است و پس از طی یک دوره مشخص باید ناظر رفتار مسند نشینان بعدی باشند، لا اقل برای بسته نشدن درهای نقد به روی خودشان، از آزادی مطبوعات دفاع کنند.
به امید رسیدن چنین روزی، ما روز جهانی آزادی مطبوعات را به همکاران خود در همه رسانه ها تبریک می گوییم.
برگرفته از :عصرایران، مهدی قدیمی
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:32 توسط محمدرضا فرجاد
|
مدیر مسئول "روزگار" تبرئه شد
مدیر مسئول روزنامه روزگار از اتهام افشای اطلاعات محرمانه و نشر اکاذیب تبرئه شد.
جلسه رسیدگی به شکایت علیه مدیران مسئول روزنامه روزگار و آسیا یک شنبه هفدهم اردیبهشت در شعبه 78 دادگاه کیفری به ریاست قاضی باقری با حضور اعضای هیات منصفه مطبوعات برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری مهر دادگاه مدیر مسئول روزنامه روزگار را در مورد اتهام افشای مسائل محرمانه، تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب با اکثریت آرا مجرم ندانست.
همچنین در مورد اتهام منتسب به مدیر مسئول نشریه روزگار مبنی بر نشر اکاذیب از طریق تبلیغات بین المللی، قاضی باقری گفت: روز گذشته شاکی پرونده رضایت خود را از مدیر مسئول اعلام کرده و هیات منصفه در این باره اظهار نظری نکرد.
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:13 توسط محمدرضا فرجاد
|
بهار آمد تا بگوید : حتی اگر نمی شود که همیشه سبز ماند
ولی می توان دوباره و دوباره
سبز و پر شکوفه و پر از جوانه شد...
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 18:45 توسط محمدرضا فرجاد
|
سعید حجاریان در شرق نوشت:
بر حسب وظيفه، لازم ميدانم كه در سوگ صاحب «سووشون» چند كلمهاي را قلمي كنم. نوجوان بودم كه جلال آلاحمد به رحمت ايزدي پيوست. جنازهاش را به مسجد كوچكي در اول پاچنار آوردند و در آنجا وي را غسل دادند. اولين بار خانم دانشور را آنجا ديدم. سپس پيكر مرحوم آلاحمد روانه مسجد فيروزآبادي در شهر ري شد؛ همانجا كه خليل ملكي در زيرزمينش آرميده است.
بعدها وقتي وارد دانشگاه شدم، هر وقت كه از كلاسهاي خشك فني خسته ميشدم، به صورت مستمع آزاد در كلاس خانم دانشور، كه در دانشكده ادبيات زيباييشناسي درس ميداد، شركت ميكردم. ايشان وسواس عجيبي در تدريس داشت.
تمام اسلايدهايش را از قبل آماده ميكرد و با دقتي وصفناپذير آنها را براي دانشجويان توضيح ميداد. به ياد دارم براي توضيح سبك كوبيسم، نقاشيهاي پيكاسو را انتخاب كرده بود و در هر مورد نظرات دانشجويان را نيز جويا ميشد. يكبار وقتي يكي از نقاشيها به نظرم خيلي عجيب آمد، ايستادم و گفتم كه انگار اين خري است با موهاي دماسبي! ايشان خنديد و گفت كه بايد كمكم با سبك پيكاسو آشنا شوي تا حس زيباييشناسيات تقويت شود.
البته در ترياي دانشكده فني نقاشي بزرگي از تابلوي «گرونيكا» وجود داشت كه من كاملا با آن احساس همدلي ميكردم، اما اسلايدهاي خانم دانشور خيلي به نظرم عجيب و غريب ميآمد و تا زمانيكه وي به تشريح آنان نميپرداخت متوجه زيبايي آنها نميشدم.
يكبار ايشان سر كلاس گفتند كه وظيفه هنرمند فقط اين نيست كه از سياهيها و تباهيها بگويد. ايشان با اين سخن تلويحا ميخواست به شعرا و نقاشان آن زمان تعريضي زده باشد. ميگفت كه وقتي داستانهاي «داستايوفسكي» را ميخوانيد، مثلادر صحنهاي نشان ميدهد كه در پاييز سرد روسيه، كالسكهاي در غروب حركت ميكند و در ميان استپها و جنگلزارها ميگذرد.
اسبي لاغر ارابه را ميكشد و زني با لباس مندرس داخل كالسكه نشسته است. اما درميان همه اين اوضاع سياه و تباه، يكمرتبه ميگويد كه در بغل زن كودكي با گونههاي گلانداخته قرار دارد. خانم دانشور ميگفت كه «نگاه كنيد، داستايوفسكي فضا را كاملا تيرهوتار نشان داده است اما يك رنگ قرمز را به نشانه شادي، جواني و نشاط و اميد داخل اين تصوير تيره جا داده است. ايشان ميگفت كه هنرمند بايد همواره روزنهاي از اميد باقي بگذارد.»
بعد از انقلاب نيز خيليها تلاش كردند تا درسهاي ايشان گردآوري شده و به صورت مدون، چاپ شده و در اختيار علاقهمندان قرار گيرد اما متاسفانه نشد كه نشد. حالا هم كه ايشان درگذشتهاند شنيدم كه متوليان امر كه سالها با نشر آثار خانم دانشور مخالفت كرده بودند قول دادهاند كه به آثار منتشر نشده ايشان جواز چاپ دهند، اما ايكاش «اين زودتر ميخواستي حالا چرا؟ »
به هر حال اكنون كه خانم دانشور در ميان ما نيست، اميدوارم كه خداوند وي را غريق رحمت واسعه خويش كند و در آن دنيا با محبوبش، جلال آلاحمد، مانوس و محشور بفرمايد؛ انشاءالله.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 11:30 توسط محمدرضا فرجاد
|
سایت بازتاب امروز که از بامداد 19 بهمن ماه با پیگیری مرجعی غیر از کمیته تعیین مصادیق فیلتر شده بود، با پیگیری های صورت گرفته از بامداد امروز دوم اسفند ماه رفع فیلتر شد.
هرچند این فیلترینگ دو هفته ای که تنها یک ماه پس از آغاز فعالیت سایت بازتاب انجام شد، ضرباتی به میزان بیننده و رتبه این سایت وارد کرد، اما امید می رود با همکاری مخاطبان و بینندگان بازتاب که صاحبان اصلی این رسانه به شمار می روند، خسارت به وجود آمده مرتفع گردد.
لازم به ذکر است هم اکنون اکثر بخش های ناتمام نرم افزار سایت از جمله رای به کامنت ها، نسخه موبایل، ارسال به دوستان و بخش پربیننده ترین ها راه اندازی شده و بینندگان گرامی سایت به ویژه می توانند از طریق بخش "ارسال به دوستان"، سایت خود را به دیگران معرفی و دوستان خود را از اخبار و مطالب مورد نظر آگاه نمایند.
+
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 16:48 توسط محمدرضا فرجاد
|
مدير مسوول روزنامه روزگار از توقف انتشار اين روزنامه خبر داد و
گفت: اين تصميم توسط مديريت روزنامه گرفته شده و روزنامه به مدت يك ماه يا
كمتر منتشر نخواهد شد.
تقيپور اظهار كرد: با توجه به اين كه در آستانه انتخابات در شرايط
سياسي ويژهاي هستيم و بايد روزانه جوابگوي همه مطالب روزنامه باشيم، لذا
نياز به ترميم براي مدتي در روزنامه احساس شد.
وي درباره مطالب آخرین شماره منتشر شده در روزنامه نيز گفت: مطالب این شماره مورد
انتقادهاي زيادي قرار گرفت، اما بسته شدن روزنامه با تصميم مديرمسوول بود.
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 10:57 توسط محمدرضا فرجاد
|
انتقاد ، تخریب نیست. انتقاد ساده ترین، کم هزینه ترین و منطقی ترین راه
برای برطرف کردن معایب است. واژه انتقاد، گاه مسئول کم حوصله ای را می
رنجاند و پیغام می دهد ما که داریم زحمت می کشیم، چرا انتقاد می کنید!
انتقاد
حتی انگشت نهادن بر همین زود رنجی ها و نازک دلی هاست. انتقاد، کاستی ها و
تاخیرهای غیر موجه و دوباره کاریها را می نمایاند. هزینه تراشی ها و معایب
پنهان و آشکار تشکیلات شهری - اداری را بروز می دهد و تلنگری است بر در جا
زدن و باری بهر جهت با بودجه عمومی، روز را به شب رساندن. آنکه مستخدم
دولت و خادم مردم است،باید مسئولیت شغل و جایگاه خود را نسبت به پاسخگویی
در برابر مردم بداند و دریابد که رسانه ها، دیدگان باز جامعه هستند و مردم
جامعه، سره را از نا سره تشخیص می دهند.
انتقاد، هموار سازی مسیر پر
مخاطره و پر مشقت سازندگی و توسعه و پیشرفت و حرکت رو به کمال است. اصلاح
رفتار ها، کردارها و رفع خمودگی، به آسانی صورت نمی گیرد.
در پس هوشمندی
و صبوری مسئولان اجرایی نسبت به تحمل دیدگاههای حرفه ای و متعهدانه
روزنامه نگاران و ناظران دلسوز است که ناهنجاریها کاهش می یابد و روند رشد
برنامه های عمرانی و فرهنگی و اجتماعی شتاب می گیرد و آثار مثبت آن جامعه
را متحول و دیگر گون می سازد .
روزنامه نگار حرفه ای، هرگز ، هرگز ،
هرگز خلاف مصالح جامعه نمی خواهد و نمی پوید. وقتی زمینه کار او محدود
باشد، آن که اهل خلاف و سو استفاده است، میدان تاخت و تاز پیدا می کند و
استحکام روابط اجتماعی آسیب پذیر می شود. اینکه ادارات دادگستری انباشته از
پرونده های خلافکاران و زندانها انباشته از بزهکاران و مجرمان است، ریشه
در کم کاری و برخی محدودیت های کار رسانه ها داردو تا ظرفیت های انتقاد
پذیری بالا نرود و تا حرفه روزنامه نگاری بخاطر ریشه یابی کاستی ها آسیب
پذیر باشد، در، جز به همین پاشنه، نخواهد چرخید.
محمدرضا فرجاد
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 10:0 توسط محمدرضا فرجاد
|
بفرمایید شام مسموم!
شنیدم
که در یکی از کانال های ماهواره ای – شاید از آن طرف آب- به نام من و تو !
برنامه ای با عنوان بفرمائید شام به مدت چهار شب در هفته پخش می شود. در
این برنامه چهار نفر که یکدیگر را نمی شناسند شرکت نموده و هر شب، یکی از
شرکت کنندگان میزبان شده و با غذایی که آماده می کند از سایرین پذیرایی می
نماید. در پایان هر شب مهمانان به مهماندار بر اساس غذایی که ارائه نموده و
نحوه پذیرایی امتیاز می دهند.
می گویند در یکی از برنامه ها، در اولین
شب خانمی با ظاهر آراسته، مهربان، با وقار و خوش بیان ، میزبان بود وبا
رفتاری سنگین و گفتاری مناسب، نظر سایرین را جلب کرد تا آنجا که یکی از
شرکت کنندگان تحت تاثیر احساسات. بالاترین نمره را به ایشان داد.
این
خانم اما از دومین شب چهره واقعی خود را نشان داد. به این ترتیب که قبل از
مهمانی، زمینه سازی می نمود. از پخت و ساخت غذایی که نخورده بود حتی از
رفتار مهمانداری که هنوز نمی دانست که چه کسی است، انتقاد می کرد. آخر سر
هم کمترین امتیاز را به میزبان می داد و هنگام امتیاز دادن، بدجنسی دو
گانگی از قیافه اش آشکارا پیدا بود. از دومین شب عنوان می نمود که بدجنسی،
دوروئی وحقه بازی شیوه زندگی و مد روز است. به تدریج قیافه اش کریه و کریه
تر می شد؛ تا آنجا که در شب آخر واقعا به صورتی نازیبا تجلی نمود. در حالی
که چهره واقعی خود را آشکار نموده بود؛ رسما اعلام کرد که کلک زدن، دوروئی،
حقه بازی و نامردی شیوه زندگانی او می باشد. خیلی خوشحال بود از کلکی که
به سایرین زده و اسکناسها را چون جان شیرین در بر گرفته بود. انسان باور
نمی کند که از یک ایرانی، آن هم در یک کشور بیگانه و با هموطنانش و جلوی
دوربین، یک رسانه فراگیر، فقط به خاطر تصاحب مقداری پول این چنین رفتاری
برآید؟! آیا انسان می تواند در زندگی معمولی و غیربازی در تئاتر و صحنه
،چنین نمایش زشتی را ایفا کند؟ آیا این خانم نمی داند که اگر شوهردار بوده
باشد؛ شوهرش از او سلب اعتماد می کند و شاید به جدائی منجر شود. اگر همسر
نداشته باشد هیچ فردی برای زندگی دائم به سراغ او نخواهد آمد؟ واقعا چقدر
ارزان فروش است!
در اینجا من سخنی با سرمایه گذاران، دست اندرکاران،
برنامه سازان و نهایتا کارکنان فارسی زبان آن رسانه دارم؛ می خواهم چند
سوال مطرح کنم. با این امید که وجدان خود را قاضی نموده و پاسخ دهند؛ می
پرسم؛
1. هدف از تاسیس رسانه شما هرچه می خواهد باشد؛ اما آیا آموزش غیراخلاقی جزو اهداف رسانه شما می باشد؟
2. در کجای دنیا؛ دوروئی، بدجنسی، خیانت و رذالت جزو صفات خوب انسانی است که شما در رسانه خودتان بی پروا آن اشاعه می دهید؟
3.
بدون شک رسانه شما با سرمایه بسیار زیادی تاسیس و با هزینه فوق العاده
اداره می شود. – این موضوع در کیفیت پخش کاملا آشکار است- اما چگونه می
توان باور داشت که یش از پخش برنامه ای که از قبل تهیه شده، کنترل لازم به
عمل نمی آید و به اصطلاح از دستتان در می رود؟ پس چرا از پخش این برنامه
مسموم جلوگیری نکردید؟
به هر صورت به عنوان یک دست اندر کار رسانه ای،
از شما می خواهم که از بینندگان – به خاطر این شام مسموم- عذرخواهی
نمائید، با تجدید نظر در برنامه های مشابه، از آسیب های حاصله از این رهگذر
جلوگیری کنید.
در پایان اضافه می نمایم: کوچک تر از آنم که به بینندگان
این چنین برنامه ها توصیه کنم کانال عوض کنند؛ اما به خاطر بدآموزی می
گویم که حیف است خانواده های محترم، جوانان عزیز و اطفال بیگناه از چنین
برنامه هایی آسیب اخلاقی ببینند.
تا چه قبول افتد و در نظر آید.
دکتر سید کاطم امینی
برگرفته از ستون انتقاد، پیشنهاد هفته نامه پیام سپیدار کرج
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:29 توسط محمدرضا فرجاد
|
بساط داریم تا بساط
شریف ترین و زحمتکش ترین قشر جامعه, عرضه کنندگان کالای فرهنگی-روزنامه ها و
مجلات هفتگی و ماهانه - از سطح شهر خبر می دهند که گاه و بی گاه در برخی
مناطق, ماموران شهرداری در پوشش ستاد رفع سد معبر به کیوسک ها حمله می برند
و بساط آنها را به بهانه سد معبر! برمی چینند و ضبط می کنند.
امیدواریم
این گلایه ها با این غلظت نباشد, اما اگر چنین است از شهرداران مناطق و
شخص شهردار فرهنگی و سختکوش کرج می پرسیم آیا رواست هر از چند گاه ماموران
رفع سد معبر, چنین خون به دل کیوسکداران مطبوعاتی کنند؟ بساط کردن روزنامه
در اطراف یک کیوسک 2/5 × 2/5 متری در حاشیه آزاد پیاده رو یا روی نهر آب,
مگر خلاف ضوابط صادرکنندگان مجوز دکه های مطبوعاتی در کرج یا تهران یا هر
شهر دیگر است؟
مگر در همه شهر های بزرگ دنیا, مطبوعات جز از طریق همین
دکه ها عرضه نمی شود که در کلانشهری پر از ناهنجاری های رفتاری و اجتماعی-
که عرضه گسترده کالای فرهنگی از نان شب برای مردم آن شهر ضروری تر است- این
چنین رفتاری با صاحبان کیوسک ها شود. منتظر پاسخ می مانیم و اگر پاسخی
نرسید, تفاوت بساط کردن فروشندگان سیگار و اجناس بنجل و قاچاق و خوراکی های
غیر بهداشتی در همه نقاط پر تردد شهر را با بساط دکه های روزنامه فروشی
مقایسه می کنیم تا شاید ماموران ستاد سد معبر بر آگاهیشان افزوده شود و بیش
از این حرمت مطبوعات را نادیده نگیرند.
نادیده نگیرند.
دبیر تحریریه پیام سپیدار
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:16 توسط محمدرضا فرجاد
|
مجيد رضائيان نخستين سردبير روزنامه ايران دهم دي ماه سال 1341 در تربت جام (خراسان) به دنيا آمده است. رضائيان كه از روزنامه نگاران پركار معاصر وطن است پس از اتمام دوره هاي آموزش روزنامه نگاري، سالها در خبرگزاري ملي كشور (ايرنا) كار كرد و تجربه آموخت. وي در اين خبرگزاري به سرعت از پلكان ترقي بالا رفت و دست راست دكتر فريدون وردي نژاد در تاسيس روزنامه ايران در سال 1373 (1994) بود و مدتها سمت معاونت مديرعامل و سردبير اين روزنامه را داشت. در زمان سردبيري او بود كه تيراژ روزنامه ايران تا حدي بالا رفت كه از اين لحاظ در مدتي كوتاه روزنامه دوم ايران شد. توجه به اخبار شهري و غيرسياسي كه پس از انقلاب سال 1357 تقريبا به فراموشي سپرده شده بودند، از زمان رياست رضائيان بر تحريريه روزنامه ايران و در اين روزنامه احياء شده است. رضائيان سپس به روزنامه «جام جم» رفت و در سمت مرد شماره 2 اين روزنامه، آن را در صدر روزنامه هاي ايران قرار داد كه مدتي اين مقام را حائز بود. رضائيان همانند دكتر وردي نژاد تاكيد بر آموزشي نوشتن اخبار و كامل و با قاعده نگاري آنها دارد و معتقد است كه مردم قرن 21 حوصله خواندن مطالب بسيار مفصل و غامض را ندارند. او روي چاپ عكس و عرضه مطالب در صفحات زيبا تاكيد دارد و همواره از صفحه بندهاي مجرب استفاده مي كند.
مجيد رضائيان كه در عين حال از كارشناسان روابط عمومي كشور است، از خود يك موسسه روابط عمومي و آگهي دارد كه در ساعات فراغت در آنجا كار مي كند
برگرفته از روزنامک
+
نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 10:53 توسط محمدرضا فرجاد
|
مديرمسوول مجله «ترانه ماه» از انتشار مجدد اين ماهنامه با كادري جديد و كيفيتي مطلوب در بهمن ماه 1390 خبر داد.
شهنام صفاجو در گفتوگو با ايسنا، ضمن اعلام اين خبر افزود: طي سه ماه اخير و بدنبال رايزني با اهالي رسانهاي موسيقي، راههاي ارتقاي سطح كيفي مجله بررسي شد تا با تشكيل يك تيم جديد تحريري، اين ماهنامه تخصصي از ابتداي بهمن ماه و به شكل منظم، در كيوسكهاي روزنامه فروشي سراسر كشور و سوپرماركتها عرضه شود.
وي با اشاره به تشكيل «آكادمي ترانه» در اين نشريه تصريح كرد: در دورهي جديد انتشار ماهنامه، بحث ترانه امروزي ايران مورد توجه جدي قرار خواهد گرفت و همچون گذشته، اخبار ويژه، گزارشها و مصاحبههاي اختصاصي از ستارگان موسيقي پاپ، موزيسين ها، ترانه سرايان، كنسرت هاي پاپ و...، بخش هاي اصلي اين نشريه را به خود اختصاص خواهد داد. ضمن اينكه به بحث موسيقي كلاسيك، آموزش موسيقي، جدول بهترينهاي ماه (TOP 20) و پرفروشترين ها، مسابقه، طنز، موسيقي شهرستان ها و... نيز توجه خواهد شد.
مديرمسئول ترانه ماه در پايان افزود: شوراي سياستگذاري جديد مجله متشكل از اينجانب و آقايان محمدرضا جندقي زاده و آرش نصيري است كه جمعي از منتقدان، نويسندگان و خبرنگاران مطرح موسيقايي هم به همكاري با ترانه ماه خواهند پرداخت.
+
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 11:1 توسط محمدرضا فرجاد
|
دكتر مصدق رئيس دولت وقت ايران در آخرين روز ديدار از قاهره، در سي ام آبان 1330 (20 نوامبر 1951) در اجتماع اعضاي سنديكاي روزنامه نگاران مصري حضور يافت و خطاب به آنان مطالبي بيان داشت كه كهنه شدني نيستند و ماندگار و تاريخي توصيف شده اند.
وي ضمن اندرزهاي ماندني خود، خطاب به روزنامه نگاران خاورزمين و ملل ضعيفتر گفت: خواب امپراتوري برجهان و استثمار و به نوكري گرفتن ملل بي دفاع هيچگاه از ميان نخواهد رفت. اين سلطه، هر زمان متناسب با وضعيت روز به شكل و لباسي در مي آيد كه نبايد فريب خورد. اگر روزنامه نگاران ملل ضعيف روشن و گوش بزنگ باشند و مردم را به موقع از نيات و برنامه ها و شگرد كار سلطه گران آگاه كنند، نقشه سلطه با بپاخيزي و دفاع يكپارچه و از جان گذشتگي ملت مورد هدف با شكست رو به رو خواهد شد، دام ديگري پهن نخواهد شد و فكر تجاوز به تدريج از ميان خواهد رفت. سلطه گران نخست از درون، و با ترويج رشوه خواري، تضعيف حس ميهندوستي و استعداد ملي، تلقين عقب ماندگي، ايجاد رخوت ملي، ايجاد رعب، بزرگ جلوه دادن خود، از ميان بردن اميد و آرزو در يك ملت، زهر چشم گرفتن، در فقر و مسكنت و ناآگاهي از اوضاع باقي گذاشتن، مردم را درگير امور روزمره زندگي خود كردن و ... شروع مي كنند و توسط ايادي و خبرچين هايشان (جاسوسان) رجال سلطه پذير را مي يابند، بعضا به قدرت مي رسانند و با كمك (خيانت) آنان بساط سلطه خود را پهن مي كنند. در اينجاست كه مدافع هر ملت، روزنامه نگاران آن ملت هستند و كار آنان روشن ساختن مردم، باز كردن دست سلطه گران و خنثي كردن تبليغاتشان است. «روزنامه نگار» نيرويي است كه از وقوع حمله با دادن بيدارباش (هشدار) و آماده باش به ملت و آماده دفاع ساختن آن پيشگيري مي كند، و نيروهاي مسلح در برابر تعرضي كه آغاز شده باشد مي ايستند، بنا براين نيروي تدافعي اصلي يك ملت؛ روزنامه نگاران، كتاب نگاران و سخنرانان آن ملت (اصحاب رسانه ها) و رجال وطندوست هستند.
در همين اجتماع، دكتر مصدق سپس به شرح استعمار انگلستان بر ايران و اسباب چيني هاي پيش از انعقاد قرار داد تحميلي 1933 (تمديد امتياز نفت)، زجر دادن ملت ايران و در عقب ماندگي باقي گذاردن آن و اجراي ساير برنامه هاي استعماري انگلستان پرداخت و به نطق و مصاحبه هاي خود در شوراي امنيت و آمريكا اشاره كرد و گفت كه هدف او، روشن ساختن ملل ديگر از سلطه گري انگلستان (امپرياليسم) و هشدار دادن در مورد سلطه گري هاي آينده بود.
برگرفته از روزنامک
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 21:57 توسط محمدرضا فرجاد
|
روزی روزگاری روزنامه نگاری در ایران قواعد خاص خودش را داشت. عقب ماندن کشور از غافله فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی ، این امکان را به اصحاب مطبوعات داده بود تا ساعت ها مخاطبان خود را برای دریافت اخبار در انتظار نگه دارند. شاید امروز جوانان ما باور نکنند که در دهه های گذشته برای خریدن دو روزنامه سراسری ، صف های طویل هم تشکیل می شد. آنوقت ها، تنها خبرگزاری کشور "ایرنا" بود. تلکس خبرگزاری جمهوری اسلامی قلب تحریریه مطبوعات کشور محسوب می گشت، که اگر روزی قطع می شد، نفس روزنامه ها به شماره می افتاد.
• عصر خبرگزاریهای کوچک
با حضور و گسترش اینترنت در کشور، عصر خبرگزاریهای کوچک آغاز شد. سازمانها و نهادهای مختلف برای اطلاع رسانی و اقناع مخاطبان ، اقدام به تاسیس سایت های خبری کردند. گسترش سایت های خبری موجب شد تا حوزه خبر تخصصی تر شود. حالا دیگر مخاطبان با مراجعه به سایت های تخصصی در حوزه های ورزش ، زنان ، اقتصاد و ... اخبار مورد علاقه خود را دنبال می کنند.
وقتی رادیو اختراع شد همه منتظر مرگ روزنامه ها بودند اما این اتفاق نیافتاد، همانگونه که تلویزیون هم نتوانست از شمار مخاطبان سینما بکاهد. رسانه ها از هر جنس در طول یکدیگر محسوب می شوند. وسایل ارتباط جمعی برای حفظ مخاطبان و شمارگان خود فضاهای جدیدی برای فعالیتهایشان تعریف می کنند . این گونه است که فناوریهای نوین مرگ هیچ رسانه را رقم نمی زند بلکه این رسانه ها هستند که با پوست اندازی و سیاستگذاریهای جدید ، چتر پوششی خود بر سپهر مخاطبان را حفظ کرده و توسعه می دهند.
• روزنامه نگاری در عصر سایبر
اما این داستان در ایران خودمان قدری متفاوت است. مطبوعاتی که از بیت المال ارتزاق می کنند، تصمیم ندارند همپا با تحولات در کارکردشان تجدید نظر کنند. تصور این موضع که یک رویداد بعد از 24 ساعت از وقوع - یعنی وقتی که همه سایت های خبری، خبر مورد اشاره را منتشر کرده اند - در روزنامه ای درج شود کمی سخت است ، اما این اتفاق همین حالا در کشورمان می افتد.
اگرچه مطبوعات خصوصی از این مرحله گذر کرده اند ، اما روزنامه های دولتی همچنان بر سیاق گذشته پای می فشارند . برای آنان شمارگان و مخاطبان مهم نیست ، اصل پول های بادآورده ای که به حسابشان واریز می شود و این برایشان بس است.
واقعیت این است که روزنامه های دولتی با "چاپ چهاررنگ" و افزودن "ضمائم" سعی دارند کاستی های خود را در عصر سایبر جبران کنند اما این راه، بی گمان به مرگشان ختم خواهد شد.
باید این نکته را باور داشت که مطبوعات در عصر سایبر، دیگر "خبری" نیستند، آنان باید یگ گام به جلو بردارند و با تحلیل اخبار 24 ساعت قبل ، ضمن احترام به مخاطبان ، در انجام رسالت اجتماعی خود بکوشند.
ارایه دلایل وقوع یک رویداد و راهکارهای کارشناسی برای جلوگیری از تکرار آن از اهم وظایف مطبوعات در عصر سایبر است. درج خبری که 24 ساعت قبل در دهها سایت منتشر شده است نمی تواند در شان یک روزنامه باشد. روزنامه هایی که اصرار بر این کارکرد دارند ، باید بدانند که از غافله رسانه های تاثیرگذار عقب افتاده اند. باید بپذیرند درکی از رسالت اجتماعی خود ندارند و در قبال هدردادن بیت المال ، مسئول هستند.
احمد جعفرِ ِِی چمازكتي
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 20:50 توسط محمدرضا فرجاد
|
بر اساس نتایج یافته های پژوهشگران شورای فرهنگ عمومی کشور، روزنامه خوانی در آذربایجان شرقی با 51 دقیقه و 26 ثانیه وضعیت مناسبی داشته و از این حیث در جایگاه بالاتری نسبت به میانگین کشوری که 39 دقیقه و 27 ثانیه است، قرار دارد.
روزنامه خوانی یکی از شاخصهای توسعه یافتگی فرهنگی در جوامع محسوب می شود و انتشار آمار مربوط به این شاخص در آذربایجان شرقی نشان می دهد که مردم با وجود ایجاد ابزارهای اطلاع رسانی جدیدی مانند اینترنت و ماهواره، همچنان به مطالعه رسانه های مکتوب علاقمندند.
به باور کارشناسان، علاقمندی مردم آذربایجان به رسانه ها به گذشته تاریخی این مردم برمی گردد زیرا اسناد و مدارک موجود نشان می دهد، ارتباطات سنتی مانند حضور در مساجد و یا هیئت های عزاداری، همواره جایگاه منحصربفردی در بین ساکنان این خطه از کشورمان داشته است.
با این اوصاف، علاقمندی مردم آذربایجان به رسانه ها در ادوار مختلف تاریخ فرازونشیب داشته و بعد از پدیدار شدن ابزارهای اطلاع رسانی مختلف مانند مطبوعات، این علاقمندی به سمت رسانه های مکتوب سوق یافته که تا کنون نیز جایگاه و اهمیت خود را حفظ کرده است.
مدیرکل کتابخانه های عمومی آذربایجان شرقی با اشاره به انجام پژوهشی برای سنجش سرانه مطالعه ایرانیان توسط شورای فرهنگ عمومی، گفت: بر اساس این پژوهش که با همکاری نهاد کتابخانه های عمومی کشور انجام شد، آذربایجان شرقی از حیث میزان روزنامه خوانی دارای وضعیت مطلوبی است.
حسن خدایی افزود: جامعه آماری این پژوهش که در اسفند 88 انجام شد، 17 هزار و 96 نفر شامل 10 هزار و 385 شهرنشین و شش هزار و 711 نفر ساکن مناطق روستایی بودند که از سراسر کشور انتخاب و مورد سئوال قرار گرفته بودند.
وی اظهار داشت: حداقل تعداد نمونه پرسش شوندگان در هر استان 500 نفر و حداقل تعداد نمونه پرسش شوندگان در روستاها و شهرهای هر استان 200 نفر بوده است.
مطابق نتایج این پژوهش، متوسط مطالعه کتب ادعیه و قرآن شهروندان آذربایجان شرقی در روز، 12 دقیقه و 47 ثانیه است که در مقایسه با سایر استان ها، جایگاه دهم را داراست.
این مقام مسئول همچنین افزود: بر پایه نتایج این تحقیق، سرانه مطالعه کتاب های غیردرسی در آذربایجان شرقی 15 دقیقه و 13 ثانیه است که از متوسط کشوری که 29 دقیقه و 15 ثانیه محاسبه شده پایین تر بوده و بر همین اساس آذربایجان شرقی در جایگاه چهاردهم قرار دارد.
عضو شورای فرهنگ عمومی آذربایجان شرقی درباره سرانه مطالعه کتاب های غیردرسی در فضای مجازی نیز گفت: این رقم در آذربایجان شرقی دو دقیقه و 23 ثانیه و متوسط کشوری دو دقیقه و 29 ثانیه است و آذربایجان شرقی از این حیث صاحب جایگاه پانزدهم است.
مدیرکل کتابخانه های عمومی آذربایجان شرقی اضافه کرد: در مجموع، سرانه مطالعه کتاب در آذربایجان شرقی به طور متوسط 30 دقیقه و 23 ثانیه و در سطح کشور30 دقیقه و پنج ثانیه است اما در این خصوص رتبه بندی استانی صورت نگرفته است.
خدایی اضافه کرد: سرانه مطالعه نشریه شامل انواع مجلات در آذربایجان شرقی نیز هفت دقیقه و 43 ثانیه و میزان متوسط مطالعه نشریه در کشور شش دقیقه و 29 ثانیه است که آذربایجان شرقی از این حیث در رتبه هشتم کشور قرار دارد.
وی گفت: آذربایجان شرقی بر همین اساس از حیث جمعیت روزنامه خوان، در جایگاه نخست استان ها قرار دارد.
یک کارشناس ارشد ارتباطات هم با بیان اینکه آمار مربوط به روزنامه خوانی شهروندان آذربایجان شرقی یک نوید خوب برای فعالان رسانه ای این استان است، اظهار داشت: این آمار بیان می کند که استفاده از رسانه های مکتوب در آذربایجان شرقی در وضعیت قابل قبولی قرار دارد.
یوسف الله ویردی زاده افزود: این آمار همچنان نشان می دهد مردم آذربایجان شرقی علاقمند به استفاده از رسانه ها هستند که بخشی از این علاقمندی به دانشگاهی بودن این شهر و نیز سابقه تاریخی مردمان آن برمی گردد.
وی افزود: مطالعه تحقیق مزبور ثابت می کند که اگر رسانه ها در تولید محتوای مناسب و متنوع اهتمام داشته باشند استقبال مردم از رسانه ها افزایش خواهد یافت.
الله ویردی زاده افزود: مشکلات مربوط به ارتباطات انسانی و یا ارتباطات شفاهی و به ویژه افزایش روزافزون شایعه در جامعه با توجه بیش از گذشته رسانه ها به ذائقه مخاطبان و به طبع آن تقویت فرهنگ روزنامه خوانی مرتفع خواهد شد.
وی با استناد به نظریه "بازار پیام" عرصه فعلی را عرصه رقابت رسانه ها دانست و افزود: بر مبنای این نظریه هر ارتباط گری که بهترین و با کیفیت ترین پیام را تولید کند، بیشترین مخاطب را جذب خواهد کرد و لذا مسئولان رسانه ها باید به رقابتی بودن عرصه فعالیت رسانه ها ایمان آورده و برنامه های خود را در این راستا تدوین و اجرایی کنند
این مدرس دانشگاه با اشاره به نقش میزان استفاده از رسانه در توسعه یا عدم توسعه هر جامعه گفت: آمار منتشر شده در قالب پروژه مزبور عرصه های جدید فعالیت را برای مدیران رسانه های گروهی تعریف می کند که در کنار توجه به افزایش کمی مخاطبان، باید به دنبال دستیابی به مخاطبان کیفی و برقراری ارتباط با نخبگان جامعه باشند چراکه در حال حاضر نخبگان دانشگاهی در آذربایجان شرقی کمتر از رسانه های محلی استفاده می کنند.
برگرفته از خبرگزاری مهر
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 20:21 توسط محمدرضا فرجاد
|
در دهه هاي اخير ايراد فراوان به «روزنامه نگاري» و ادامه آن «تاريخ نگاري» وارد آمده است و تا کنون نتيجه اين بوده است که تا روزنامه نگاري به راه اصلي بازنگردد انتظار زيادي از مورخ نمي توان داشت و تا اين دو حرفه مربوط به هم به «اصول و قواعد» خود باز نگردند جوامع ملي و جامعه جهاني اصلاح نخواهند شد. متني که در زير مي آيد نظر يک انديشمند است که هفتم نوامبر 2002 ابراز شده بود:
از اواسط قرن نوزدهم روي تاريخ هيچ كشوري كار درست و حسابي نشده است، زيرا كه نه مقامهاي مربوط خواسته اند و نه مورخان و روزنامه نگاران زحمت اين كار را به خود داده اند. تارخ نويسي ادامه كار رونامه نگاري است. ولي، با اين همه دانشكده كه برايشان تاسيس شده ، در يك قرن و نيم اخير در هيچ جاي دنيا در اين دو رشته مربوط به هم كاري تازه صورت نگرفته است. به نظر مي آيد كه صاحبان رسانه ها شده اند بازرگان و يا سياستمدار و به دنبال درآمد ومقام، و روزنامه نگارها هم كه با اميد فراوان و قصد خدمت گام به اين راه مي گذارند در همان اوايل کار سردرگم سراب شده و ناخواسته به ابزار سياست و خدمه تبليغ تبديل و سپس در متن آن قرار مي گيرند و در چنين شرايط و وضعيت، تاريخ نويس هم خود را به دردسر نمي اندازد و همان راه را مي رود كه برايش باز است (رسانه ها باز كرده اند). نتيجه اش اين مي شود كه كسي از واقعيات 150 سال اخير، مگر كارهاي روتين (عادي و روزمره) و ظاهر قضيه آگاه نمي شود و همان راهها را ادامه مي دهد و همان اشتباهات را تكرار مي كند و پايان اين روند هم روشن نيست. بنابراين، روزنامه نگاري و تاريخ نگاري نياز به يك انقلاب داخلي دارند و چه كسي و از كجا اين انقلاب را شروع كند، معلوم نيست. تا اين انقلاب «در اين حرفه به بيراهه افتاده» صورت نگيرد مشكلات بشر در مسير حل شدن قرار نخواهد گرفت.
برگرفته از روزنامک
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 19:53 توسط محمدرضا فرجاد
|

امروز زادروز عليرضا ملكيان روزنامه نگار معاصر ايران است كه 14 آبان 1337 (پنجم نوامبر 1958) به دنيا آمده است. ملكيان كه بيش از يك ربع قرن تجربه روزنامه نگاري دارد سردبيري برخي از روزنامه هاي تهران را پشت سر گذاشته و سالها عضو شوراي سردبيري روزنامه كيهان و عملا سردبير اين روزنامه بود. وي در سال 1384 به دليل تبحر در امور رسانه ها و بي نظري در كار خود به سمت معاونت پارلماني وزارت ارشاد منصوب شد. معاون پارلماني در عرف بين المللي معاونت اول محسوب مي شود. ملکيان بعدا معاون امور مطبوعات در وزارت فرهنگ و ارشاد شد و تا آبان 1388 (نوامبر 2009) در اين سمت بود.
ملكيان كه يك روزنامه نگار حرفه اي وطن است نه تنها در انتخاب و تنظيم مطالب مهارت فراهم دارد بلكه يك مقاله نگار ممتاز است. بررسي حرفه اي سرمقاله هايي كه نوشته است نشان مي دهد كه ملكيان در نگارش مقاله اصول علمي مقاله نويسي را دقيقا بكار مي برد، و با آوردن شواهد از رويدادهاي گذشته (تاريخ) نظر خود را به اثبات مي رساند. او در هر چهار روش نوين مقاله نگاري مهارت ويژه دارد و از اين لحاظ، مي توان گفت که در مطبوعات معاصر مردي است بي جانشين. ملكيان در عين حال شخصيتي است معنوي، و بدور از دنياي ماديگران بسر مي برد، مردي است فروتن كه وسواسانه اخلاقيات را رعايت مي كند و عميقا وطندوست است. اصحاب حرفه روزنامه نگاري روزنامه نگاران برجسته تمام عيار ايران را در دهه 1960 (دهه 1340 هجري خورشيدي) ر. اعتمادي، در دهه 1970 (دهه 1350 هجري خورشيدي) غلامحسين صالحيار، در دهه 1990 (دهه 1370 هجري خورشيدي) عليرضا ملکيان و در دهه يکم قرن 21 (دهه 1380 هجري خورشيدي) محمد قوچاني رقم زده اند.
برگرفته از: روزنامک
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 20:38 توسط محمدرضا فرجاد
|
روزنامه خبر که از اوایل سال جاری انتشار خود را متوقف کرده بود، از اواخر آبان بار دیگر منتشر می شود.
علیرضا معزی مدیرمسئول روزنامه خبر و سایت خبرآنلاین، با اعلام این خبر در نمایشگاه مطبوعات، گفت: در دوره جدید انتشار، «خبر» به صورت هفتگی منتشر می شود
وی افزود: قالب کار هفته نامه خبر، تحلیلی و گزارش محور خواهد بود. به گفته وی، «خبر» در 16 صفحه و روزهای شنبه هر هفته منتشر خواهد شد.
+
نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 20:58 توسط محمدرضا فرجاد
|
نشريه محلی مهران ايلام با موافقت هیأت نظارت بر مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به روزنامه محلی تغيير يافت.
مدير مسئول روزنامه مهران ضمن ابراز خوشحالی از صدورمجوز انتشار اين روزنامه گفت: پس از کش و قوسهای فراوان و پيگيریهای مداوم مجوز انتشار نخستين روزنامه محلی ايلام ابلاغ شد.
وی ادامه داد: اين روزنامه با هدف گسترش ارزشها، تقويت اخلاق اسلامی، تاکيد بر نشاط آفرينی و اميدمداری، تقويت بنيان خانواده در حيات فرهنگی، بازآفرينی و احيای فرهنگ بومی، تلاش در راستای رشد فضايل اخلاقی، اعتلای آگاهیهای عمومی، مجدانه و متعهدانه فعاليت خواهد کرد.
گفتنی است اين نشريه که طی ۱۰ سال گذشته به صورت هفتهنامه منتشر میشد با رويکرد سياسی، اجتماعی و فرهنگی چاپ و در استانهای غرب و جنوب کشور منتشر می شود.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 20:48 توسط محمدرضا فرجاد
|

چندی پیش نشریه پیام سپیدار آغاز ششمین سال انتشار خود را جشن گرفت.هفته نامه پیام سپیدار در 15 مرداد سال 1385 با هدف فراهم آوردن بستری مناسب جهت تبادل آرا و اندیشه هاو پیگیری مطالبات به حق مردم و اطلاع رسانی دقیق و شفاف با سیطره توزیع در شهرستان های ساوجبلاغ و نظر آباد به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی مجید پیشگاهی از فرهیختگان شهرستان نظر آباد مجوز انتشارگرفت .
پس از انتشار 34 شماره صاحب امتیازی نشریه به مدیریت فعلی (مهدی جعفری ) واگذار و سیطره فعالیت و توزیع آن استانی شد .
امروز پس از گذشت پنج سال از عمر فعالیت این نشریه با تمام مشکلات پیش روی مطبوعات، خوشبختانه توانسته است با 15 هزار تیراژ به عنوان پر تیراژترین نشریه استان البرز تبدیل شود . طبق اظهار مدیر مسئول پیام سپیدار، دفتر جدید این نشریه بزودی در کرج آغاز به کار می کند و تغییرات عمده ای در سبک ارایه اخبار و گزارش ها و نیز صفحه آرایی آن بر اساس نیازهای روز استان نو تاسیس البرز داده خواهد شد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 21:30 توسط محمدرضا فرجاد
|
21 مهر ماه 1335 شوراي دانشگاه تهران با ايجاد رشته روزنامه نگاري در اين دانشگاه موافقت كرد. اين نخستين بار بود كه چنين تصميمي گرفته مي شد. اين رشته چند سال بعد براي دوره چهار ساله خود دانشجو پذيرفت و چند سال بعد هم تعطيل شد، زيرا عذر آورده شده بود که براي استخدام فارغ التحصيلان اين رشته، به حد کافي نشريه وجود ندارد! و دانشگاه نمي خواهد که داوطلبان صرفا به خاطر دريافت مدرک ليسانس وارد آن شوند و پس از فراغت از تحصيل به شغل و پيشه ديگري بپردازند و در نتيجه هرچه را که درباره روزنامه نگاري آموخته اند بفراموشي بسپارند و نقض غرض شود.
نگاهي به تاريخ ايران در قرن جاري هجري خورشيدي نشان مي دهد که دولتها از اين که هر اهل حرفه بخواهد نشريه منتشر کند بيمناک بوده اند و با راههاي مختلف سد ايجاد کرده اند و ...
بااينكه ايران دهها سال پيش از اين داراي روزنامه شده بود تا سال 1335 (1955) برنامه آموزش روزنامه نگاري نداشت. نخستين دوره آموزش روزنامه نگاري را موسسه اطلاعات در خرداد 1335 هجري خورشيدي داير كرد. سپس دانشگاه تهران دو دوره آموزش روزنامه نگاري كوتاه مدت براي روزنامه نگاران شاغل وقت داير كرد كه در آنها منحصرا دو استاد امريكايي تدريس مي كردند. سپس دانشكده وابسته به موسسه كيهان دوره روزنامه نگاري داير كرد و ....
آموزش روزنامه نگاري در ايران به دليل کمبود مدرسان واجد شرايط لازم، نداشتن برنامه هاي درسي مدرن، عدم انتخاب دانشجو بر پايه درست (عدم توجه به استعداد حرفه اي و ...)، فقد پركتيكوم در طول تحصيلات روزنامه نگاري و نبودن نشريه كافي جهت اشتغال پس از فراغت از تحصيل، پيشرفت چشمگير نداشته است و بسياري از دانشجويان اين رشته به دليل اين که در امتحان ورودي دانشگاهها موفق به ورود به رشته ديگر نشده اند، آن را برگزيده اند. از آنجا که روزنامه نگاري، يک رشته تجربي است ( نه کاملا آکادميک) در کشورهاي پيشرفته، مدرسان اين رشته از ميان کساني انتخاب مي شوند که ضمن احراز شرايط تدريس، سالها عملا کار روزنامه نگاري کرده باشند.
برگرفته از روزنامک
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 20:57 توسط محمدرضا فرجاد
|

در بسیاری از منابع و کتابها از عزت ملک خانم یا همان اشرف السلطنه به عنوان نخستین زن عکاس ایران یاد می کنند اما به ندرت از او به عنوان نخستین زن روزنامه نگار ایران یادشده است . اما برخی محققان مطبوعاتی معتقدند که عزت ملک خانم یا همان اشرف السلطنه نخستین زن مطبوعاتی تاریخ ایران است.
برخی محققان مطبوعاتی معتقدند که عزت ملک خانم یا همان اشرف السلطنه نخستین زن مطبوعاتی تاریخ ایران است.
سید فرید قاسمی ، پژوهشگر تاریخ مطبوعات ایران در کتاب مطبوعات ایرانی خود درباره این زن سخن می گوید و او را اولین روزنامه نگار زن ایران می نامد:«اولین زن مطبوعات ایران عزت ملک خانم دختر امامقلی میرزای عماد الدوله دولتشاهی است که در سال 1288ه.ق به عقد محمد حسن خان صنیع الدوله (اعتماد السلطنه ) درآمد و از سال1306 ملقب به اشرف السلطنه شد. همسر اشرف السلطنه در دوران 25 سال زندگی مشترک با او عهده دار امور مطبوعاتی بود و 9 نشریه انتشارداد و نامش به عنوان نخستین وزیر انطباعات در تاریخ به ثبت رسید ، در این مدت اشرف السلطنه صمیمانه با او همکاری کرد و حتی بیشتر آنچه که به عنوان روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه بر جای مانده است ،تقریر اعتماد السلطنه و تحریر اشرف السلطنه است و دور نیست که آثار دیگری نیز تحریر او باشد .»
نقش این زن همچنین در تاریخ عکاسی ایران انکار ناپذیر است و او را به عنوان اولین عکاس زن ایران هم می شناسند.
اعتمادالسلطنه همسر او در کتاب خود، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه که شامل وقایع چهل سال زندگی پر ماجرای وی در دربار ناصرالدین شاه است، بارها به عکاسی وی اشاره کرده است. شرح روشنگری را نیز یکی از بستگان اشرف السلطنه در مقدمه چاپهای بعدی این کتاب در معرفی اشرف السلطنه و فعالیتهای او از جمله عکاسی نوشته است.
دیگر محققان ایرانی معمولا از بی بی خانم استر آبادی به عنوان یکی از نخستین زنان روزنامه نگار ایرانی یاد می کنند اما معمولا به اشرف السلطنه اشاره ای نمی کنند . بی بی خانم در زمان مشروطه در روزنامه های حبل المتین ، تمدن و نشریه مجلس مقاله می نوشت. اگر روزنامه های مشروطه را بررسی کنیم با نام «بی بی» زیر مقاله ها روبرو می شویم که همان «بیبی خانم استرآبادی» است. از بی بی خانم استر آبادی مطالب زیادی در دست نیست و چند مطلب به جامانده از او بیشتر بر آموزش دختران تمرکز دارد .
درباره زندگی شخصی اشرف السلطنه که برخی محققان او را نخستین روزنامه نگار زن ایران می دانند اینگونه می نویسند :« وی در زمان حکمرانی پدرش در کرمانشاهان متولد شد و در جوانی به اعتمادالسلطنه که در آن هنگام میرزاحسن خان پیشخدمت شاه بود شوهر کرده و به تهران آمد. چون اولاد نداشت عمر خود را بیشتر به مطالعه کتب میگذرانید. به تاریخ و طب خیلی مایل بود. به علت زندگی با اعتمادالسلطنه از سیاست دربار ایران و اتفاقات مملکت و روابط با خارجه خوب مطلع بود.
در هنرهای زنانه و کارهای خانه از طباخی و خیاطی و غیره استاد و صاحب سلیقه بود. در حرمخانه ناصرالدین شاه و در خدمت شاه رفتاری تا حدی گستاخانه داشت. زبان فرانسه را قدری نزد شوهرش آموخته بود به سفر میل نداشت. به ساز و آواز مطلقاً مایل نبود ولی شطرنج و نرد را خوب بازی میکرد.عکس های قشنگ برمیداشت. عکاسی را نزد مرحوم شاهزاده سلطان محمد میرزا والد کمترین [یُمنالدوله] آموخته بود. دو مرتبه به عتبات عالیات مشرف گردیده، در اواخر عمر از راه اسلامبول به مکه معظمه مشرف شد و جمعی را همراه برده و قریب دو هزار تومان خرج کرد.»
این زن که پس از 25 سال دوشادوش شوهرش گرداننده مطبوعات عهد ناصری بود در سال 1313 به علت فوت شوهرش از تهران رفت او همه املاک شوهرش به جز کتابهای خطی اعتماد السلطنه در تهران را فروخت و راهی مشهد شد . او این کتابها را به کتابخانه آستان قدس رضوی اهدا کرد و به عقد حاج سید حسین نایب التولیه آستان قدس رضوی درآمد چندی نیز با او زندگی کرد و آن گونه که مورخان می گویند درسن 53 سالگی ازدنیا رفت .
برگرفته از سایت خبری البرز
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 21:2 توسط محمدرضا فرجاد
|
هیات منصفه مطبوعات به مجرم بودن روزنامه رای داد. دادگاه مطبوعات مدیران مسوول نشریه «اعتماد» و سایت «همت آنلاین»
را محاکمه کرد. به گزارش ایسنا، در مورد اتهام مدیر مسوول سایت «همت
آنلاین» مبنی بر نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، هیات منصفه مطبوعات
استان تهران متهم را با اکثریت آرا مجرم تشخیص داد. همچنین در خصوص اتهام
مدیر مسوول نشریه «اعتماد»، در مورد شکایت وزارت علوم موضوع دائر به نشر
اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، هیات منصفه مطبوعات به اتفاق آراء متهم
را مجرم دانست. همچنین در مورد شکایت نماینده مدعیالعموم مبنی بر تحریک و
تشویش علیه امنیت ملی و منافع کشور و شکایت نمایندهی حقوقی نهاد ریاست
جمهوری هیات منصفه مطبوعات به اتفاق آراء متهم را در هر دو شکایت، مجرم
دانست.
برگرفته از همشهری آنلاین
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 12:31 توسط محمدرضا فرجاد
|
نخستین بار خبر هیجانانگیز دستگیری صدام حسین، دیکتاتور فراری عراق را خبرگزاری ایرنا منتشر کرد. این خبر در زمانی کوتاه بیشترین بازتاب جهانی را داشت و از اندک خبرهایی بود که در عرصه رقابت رسانههای بینالمللی، یک خبر از خبرنگار و رسانه ایرانی مخابره میشد. جلال طالبانی، رییسجمهور فعلی عراق، هنگام ورود به خاک ایران از طریق مرزهای زمینی غرب کشور، در گفتوگو با خبرنگار ایرنا، خبر را گفته بود. این دستاورد محصول سیاستی بود که در آن سالها برای نظام اطلاعرسانی کشور پیشبینی شده بود و آن تمرکززدایی از انتشار اخبار بود. پیش از آن، اخبار باید به تهران یا دفاتر برخی مراکز استانهای بزرگ فرستاده میشد و آنجا پس از عبور از مراحل گوناگون، امکان انتشار مییافت. طی شدن چنین روندی برای انتشار اخبار نه تنها نشانه بیاعتمادی حرفهای به سلسله مراتب محلی تولید خبر به شمار میرفت، بلکه باعث کندی کار میشد و خبرنگاران ایرانی از همتایان خارجی خود عقب میماندند.
در کنار اصل تمرکززدایی، یکی دیگر از سیاستهای مدیریت وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این بود که دایره اخبار محرمانه تنگتر شود. انبوه خبرنامهها و بولتنهای محرمانه نهادها و دستگاههای اجرایی و غیره برای مخاطبان خاص و در بسیاری موارد با رویکرد سیاسی تهیه میشد و به دلیل عمومی و در دسترس نبودن، در بوته نقد و اصلاح و تکمیل قرار نمیگرفت و اطلاعات عموما یکسویه و احیانا غلط را در بین گروههای تاثیرگذار میپراکند بیآنکه شرایط پاسخگویی برای دیگران فراهم آید. بسیاری از این اطلاعات و گزارشها و اخباری که با این عنوان انتشار مییافت از دسترس عموم پنهان میماند.
در ادامه سیاستهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود که خبرگزاریهای غیردولتی مجوز گرفتند و جریان دسترسی به اطلاعات و اخبار گسترش یافت به نحوی که با ورود این خبرگزاریها به چرخه تولید اطلاعات، رقابتی جدی در تولید و نشر اخبار خواندنی و فراگیر ایجاد شد و انحصار دولتی خبر شکست. این دگرگونی در خبرگزاری دولتی نیز به گسترش فعالیتها و تلاش بیشتر برای افزایش سرعت و صحت در خبررسانی انجامید. در این روند، رسانههای داخلی به مهمترین منبع خبری مسایل ایران در داخل و خارج تبدیل شدند و در شکلدهی افکار عمومی نقش درجه اول یافتند و فضای رسانهای ملی با حضور انبوه رسانههای تاثیرگذار کشور شکل گرفت و مهمترین منبع خبری و تحلیلی در عرصه مسایل خبری ایران، به حوزه مدیریت رسانهای داخل انتقال یافت. این نگاه البته مثل هر سیاستگذاری دیگری قواعد و عوارضی داشت و کارشناسان میدانستند که ممکن است در انتشار برخی اخبار، اشتباهاتی هم رخ دهد اما با ارزیابی به این نتیجه رسیده بودند که انجام کاری با فرض اشتباهات احتمالی در قیاس با کاری که خطاهای آن آشکار بود، عقلانیتر است، به ویژه آنکه در قوانین پایه و قانون اساسی درباره اصل آزادی و آزادی بیان و گردش اطلاعات، به تصریح و اشاره، نکات بسیاری آمده است. ارزیابیها نشان داد که این سیاست به تقویت اعتماد اجتماعی و بیان نارساییها به اصلاح امور کمک بیشتری میکرد زیرا دستاندرکاران معمولا ضعف عملکرد خود را با مهر محرمانه پنهان میدارند. بخش زیادی از آنچه محرمانه خوانده میشود، برای فرار از پاسخگویی در برابر افکار عمومی یا برخورد با فرد یا گروهی از کسانی است که حاضر یا قادر به گفتوگوی رو در رو با آنها نیستند و آنها نیز از آنچه دربارهشان گفتهایم بیاطلاعند و اگر هم احیانا مطلع شوند، عملا امکان اصلاح و نقد پاسخگویی را ندارند. این رفتارها بیشتر نوعی خبرسازی را تداعی میکرد که ممکن بود مبتنی بر اطلاعات نادرست هم باشد و عموم این موارد ربطی به منافع ملی ندارد. مهمتر آنکه برخی خبرسازیها با مهر محرمانه، آسانتر جایگزین واقعیت میشوند زیرا در ذهن مخاطبان اینگونه اطلاعات، جنبه محرمانگی مترادف با درستی است بنا بر ملاحظاتی تنها برای افراد مورد اعتماد که طبعا مخاطب هم خود را از آنها میداند، ارسال میشود. این روش زمینه نقد و بررسی و اصلاح خبر را از بین میبرد و صحت و دقت اطلاعرسانی را مخدوش میکند.
نمونه این خبرسازیهای بولتنی را در جشن «خانه سینما» در سال 83 شاهد بودیم که انبوه اطلاعات ناقص و غلط از طریق برخی خبرنامههای محرمانه در حوزه اطلاعرسانی خاص قرار گرفت و عملا امکان هیچگونه پاسخگوییای وجود نداشت.
تغییرات در دستگاه اجرایی به دگرگونی در این سیاستها نیز منجر شد. در سالهای اخیر خبرگزاریها و مطبوعات با دشواریهای بسیار روبهرو بودند، اما پس از یک دوره پر فراز و فرود که نشریات با توقیف و تعطیل مواجه شدند- که برخی حکمهای توقیف از سوی قوه قضاییه لغو شد- در چند ماه گذشته احساس میشد که دورهای از آرامش نسبی برای مطبوعات فرارسیده است اما اخیرا با توقیف دو نشریه معتبر روزگار و شهروند امروز، احساس میشود که زمان این آرامش نسبی به سر آمده است. اما به نظر میرسد با افزایش گفتوگو و تعامل بیشتر با رسانهها و کمی خویشتنداری از سوی مدیران اجرایی و قضایی، کماکان میتوان وضعیت آرامش نسبی برای نشریات را ادامه داد. در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری به امید و ثبات در کشور نیازمندیم و انتشار پیوسته اخبار، اطلاعات، نقدها و تحلیلها نشانه این نشاط و آرامش میتواند باشد.
در دنیایی که دسترسی به اطلاعات برای مخاطبان این قبیل رسانهها به سادهترین شکل امکانپذیر است، تلاش برای گسترش محدودیتهای اطلاعرسانی، آسیب رساندن به امکان مدیریت افکار عمومی در داخل و انتقال آن به خارج از مرزهای کشور است و در نهایت به کاهش قدرت رقابت رسانهای در سطحی فراگیر منجر میشود. نکتهای که این روزها کم و بیش از جانب کارشناسان و مدیران رسانههای فراگیر نیز به شکلهای مختلف بیان میشود. در چند ماه گذشته که خبری از تذکرهای پیدرپی و توقیف و تعطیلی نبود، مگر چه اتفاق بزرگی رخ داد که نیاز به روشهای جدید را اقتضا کند و برای نخستین بار حکم توقیف مدتدار صادر شود؟ مطبوعات مانند دماسنج عمل میکنند و شرایط گوناگون اجتماعی را بازتاب میدهند. از اینرو است که توقیف یک روزنامه با تعطیلی هر نهاد یا سازمان دیگری متفاوت است. دسترسی آسان و ارزان به اطلاعات حق مردم است و با توجه به تاکیدی که بر پذیرش انتقاد وجود دارد، ضرورت دسترسی به اطلاعات و تحلیلها دوچندان میشود. توسعه و پیشرفت همه جانبه، با جلوگیری از نابسامانیهای اجتماعی و اقتصادی میسر است و بدون گردش آزاد اطلاعات، نقد سیاستها و عملکردها ممکن نیست و این، همه، ضرورت حمایت از مطبوعات آزاد و رسانههای مستقل را دوچندان میکند.
برگرفته از یاد داشت احمد مسجد جامعی در روزنامه شرق - شنبه 19 شهریور 1390
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 23:17 توسط محمدرضا فرجاد
|
بر اساس دستور صادره از شعبه نهم بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه، روزنامه روزگار از روز دوشنبه 14 شهریورماه به مدت دو ماه توقیف شد. این روزنامه بر اساس اعلام جرم دادستان عمومی و انقلاب تهران به اتهام تبلیغ علیه نظام و انتشار مسائل محرمانه کشور به استناد تبصره 2 ماده 5 قانون مطبوعات توقیف شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 23:16 توسط محمدرضا فرجاد
|
مدیرمسوول هفتهنامه «9 دی» با اشاره به رای قطعی صادره از شعبه 34 دادگاه عمومی در نقض رای هیات نظارت بر مطبوعات از انتشار مجدد این هفتهنامه از شنبه هفته آینده خبر داد. حجتالاسلام حمید رسایی در گفتوگو با فارس با اشاره به صدور حکم قطعی شعبه 34 دادگاه عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید بهشتی مبنی بر نقض حکم هیات نظارت بر مطبوعات و دستور رفع توقیف از هفتهنامه 9 دی اظهار کرد: با توجه به قطعیت رای صادره از این شعبه، این حکم قابل اجرا است و براین اساس اولین شماره هفتهنامه «9 دی» از شنبه هفته آینده یا شنبه پس از آن منتشر میشود.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 23:14 توسط محمدرضا فرجاد
|
نخستین شماره از هفته نامه بین المللی نقش جهان به زبانهای فارسی،عربی و انگلیسی امروز منتشر شد. به گزارش تابناک هفته
نامه بین المللی نقش جهان با روش تحلیلی-خبری و در سبک و سیاقی جدید با
گستره توزیع در کشورهای اسلامی منطقه،ظرفیت رسانه ای خود را برای اطلاع
رسانی به بخشی از مخاطبان جهان اسلام معطوف نموده است.
گفت و گو با
سامی یوسف،ستاره موسیقی جهان اسلام و تحلیل ها و گزارش های فرهنگی،
اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، ورزشی، علمی، پزشکی و قرآنی از مطالب اصلی نخستین
شماره نشریه بین المللی نقش جهان می باشد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 19:39 توسط محمدرضا فرجاد
|

«دیوید شاو» روزنامه نگاری که دهها سال کارش نقد کار روزنامه نگاران دیگر بود چهارم اوت 2005 در 62 سالگی در لس آنجلس درگذشت. وی پس از فراغت از تحصیل در دانشگاه وارد کار روزنامه نگاری شده بود و پوشش اخبار مربوط به خوراک مردم (رستورانها، خواربارفروشی ها، کارشناسان تغذیه، مسمومیت های غذایی و ...) نخستین سمتی در تحریریه بود که بر عهده اش قرار داده شده بود.
دیوید پس از ارتقاء از خبرنگار یک به خبر نگار 3 ، داوطلب کار خبرنگاری اینوستیگیتیو (دنبال کردن یک قضیه همانند کارآگاه پلیس) شد و پس از به دست آوردن تجربه در این کار، در تحریریه روزنامه برای خود یک سمت تازه به وجود آورد که قبلا به آن صورت سابقه نداشت و آن نقد کار سایر روزنامه نگاران بود؛ از طرز تهیه مطلب تا سبک نگارش و کشف ارتباط آنان با مقامات، اصحاب قدرت و منافع. دیوید عقیده داشت که به همان گونه که روزنامه نگاران در جامعه در جستجوی ضعف ها و قوت هستند تا برنگارند و مسائل روشن، شکافته و حل شود، باید روزنامه نگارانی هم باشند که ضعف و عیب رسانه ها را بنویسند تا اصلاح شوند و ترقی کنند و هیچکس نباید از این کار رنجش داشته باشد زیرا که روزنامه نگار دوست همه است و عیب را با هدف کمک به رفع شدن آن بیان می دارد، نه از راه دشمنی.
دیوید به این کار ادامه داد و به دلیل تاثیرگذاری نوشته هایش، چند جایزه بزرگ روزنامه نگاری گرفت.
وی عمدتا در لس آنجلس تایمز می نوشت و مطالب این روزنامه هم از انتقادهای او مستثنی نمی شدند. «دین باکت» سردبیر اجرایی لس آنجلس تایمز گفته است: چون نوشته های «دیوید شاو» همه اش درس بود، ما از ادامه کار او استقبال می کردیم. نوشته های او تا نزدیک به صد درصد مخاطب (خواننده) داشت به گونه ای که اگر اشتباه یک روزنامه نگار در هر رسانه به چشم او نمی خورد تا نقد کند، مردم جریان را به وی اطلاع می دادند تا بنویسد. بنا براین کار دیوید به پیشرفت ژورنالیسم کمک بسیار کرده است و جای تعجب نیست که ما به او پول و جای نوشتن می دادیم تا از کار خودمان انتقاد کند.
درباره دیوید شاو، دهها روزنامه نگار از جمله معروفترین مفسران گفته اند که هنگام نوشتن دقت می کردند که مطلب آنها روز بعد مورد انتقاد او قرار نگیرد و کار دیوید که نوآوری بشمار آمده است یک کمک بزرگ به ارتقاء ژورنالیسم حرفه ای در جهان بود.
برگرفته از: http://www.iranianshistoryonthisday.com
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 22:46 توسط محمدرضا فرجاد
|
نشریه "Harrisburg Pennsylvanian" نخستین روزنامه در جهان بود كه 24 جولای 1824 اولین نظرسنجی خودرا منتشر كرد. این نظرسنجی «چه كسی و با چه شرایطی می تواند بهترین رئیس جمهوری آمریكا باشد؟» عنوان داشت كه انجام آن دو ماه طول كشیده بود و شش صفحه از صفحات این روزنامه را اشغال كرده بود. این كار از آن پس روال عادی روزنامه ها شده است كه پس از علمی شدن كار نظرسنجی، رسانهها (به ویژه نشریات احزاب) اینك انجام نظرسنجی های خود را به موسسات حرفه ای متخصّص این کار واگذار میكنند. تنها پرسشهای مربوط را به آنها می دهند و گاهی هم انجام این عمل را میان آنها به مناقصه میگذارند و این بنگاه ها از طریق توزیع پرسشنامه، مصاحبه تلفنی، دعوت مردم به میزگرد (فوكس گروپ)، مصاحبه خانه به خانه و یا خیابانی جواب پرسشها را جمعآوری و به كمك كامپیوتر و جداول ریاضی نتایج را تهیه می كنند كه به سفارش دهنده داده میشود و انتشار مییابد و خبرگزاری نقل و به سایر رسانهها میفرستند. بنابراین، این وظیفه عمدتا از دوش خبرنگار برداشته شده است و اینک در سطح وسیع تری انجام می شود.
برگرفته از: روزنامک
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 14:32 توسط محمدرضا فرجاد
|

کارنامه و عملکرد بنیانگذار اطلاعات در گفتوگو با بهرام مسعودی: پدرم تیراژ را مانند رای اعتماد مردم به روزنامه میدانست.
شرق - از پسر هیچ شناختی نداشتیم، اما درباره پدر و اقدامات او در مطبوعات ایران اطلاعاتی داشتیم و میدانستیم که تحول در روزنامهنگاری مدرن ایران، بسیار به او مدیون است. چند صباحی به دنبال اطلاعاتی در مورد روزنامه اطلاعات و خاندان عباس مسعودی بودیم، اما وقتی که موضوع را با مدیریت روزنامه اطلاعات در میان گذاشتیم، دریافتیم که «آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم» و توفیق یافتیم که به واسطه ایشان با «بهرام مسعودی» آشنا شویم.
او را انسانی مطلع یافتیم که هرچه درباره پدر و آنچه بر او و روزنامهاش گذشته را متواضعانه در اختیارمان گذاشت و از ارائه هیچ مطلبی دریغ نداشت. البته او بسیار فعال و پیگیر هم بود؛ چه در تماس تلفنی جهت تعیین زمان گفتوگو و چه در هنگام انجام آن. گپوگفت «شرق» با بهرام مسعودی را که در فضایی صمیمی در خیابان ایرانشهر تهران برگزار شد، در ادامه میخوانید:
آقای مسعودی شما فرزند چندم خانواده هستید؟ ما در خانواده دو برادر و سه خواهر هستیم که من فرزند آخر و متولد سال ۱۳۳۰ هستم.
اگر بخواهیم از کمی به گذشته برگردیم، پدرتان در چه محیطی رشد کردند و چطور با روزنامهنگاری آشنا شدند؟ ایشان در سیزده سالگی پدر خودش را که از بازاریان خوشنام بوده از دست میدهد و خانوادهٔ شش نفرهشان را که از طبقه متوسط جامعه هم بوده دچار مشکل میکند. اما پدر من موفق میشود که در مطبعهای بنام روشنایی مشغول به کار حروفچینی شود و این سرآغاز آشنایی او با چاپ و روزنامهنگاری بود. البته در این میان شوهر خواهرش به واسطه اینکه عازم سفر حج بوده با اینکه او سن کمی داشته درخواست میکند در ایامی که حضور ندارد اداره امور حجره فرش فروشیاش برعهده او باشد. اما پدرم در این مدت کوتاه متوجه شده بود که از اصلا از کار کسب و تجارت خوشش نمیآید حتی وقتی شوهر خواهرش از سفر برگشت و از کارش راضی بود، درخواست کرد که به جای حروفچینی در همین جا مشغول به کار بشود ولی پدرم جواب داده بودند که: «نه، من آن کار را بیشتر دوست دارم.»
پدرتان چطور به فکر تأسیس روزنامه افتادند و سرمایه اولیه را چطور تهیه کردند؟ در ابتدا برای تهیه خبر به وزارتخانهها میرفتند و اخبار را جمعآوری کرده و به صورت دستنویس به روزنامهها میدادند البته در آن موقع روزنامهها به طور روزانه و مداوم چاپ نمیشدند و گاهی اصلا پولی هم بابت این کار دریافت نمیکردند، این بود که به این فکر افتادند که درخواست امتیاز بکنند و کارشان را ابتدا به عنوان خبرگزاری شروع کنند. هرچند که در ابتدا بضاعت مالی چندانی هم نداشتند و آقای بزرگمهر سرمایهٔ اصلی را به ایشان دادند و به اطرافیانشان میگفتند: «من فقط روی جنم و جرأتی که توی چشم این جوان دیدم این سرمایه را در اختیارش گذاشتم چون با هر کسی در میان میگذاشتی، میگفتند آدمی با این سن چطور ممکن است که کاری به این بزرگی را انجام بدهد.»
ظاهرا آقای مسعودی بعد از مدتی کار روزنامهنگاری، وارد عرصهٔ سیاست میشوند؟ بله، پدرم کار سیاسی را با نمایندگی در مجلس شروع کرد و اولین بار در دورهٔ دهم به عنوان نمایندهٔ مردم تهران انتخاب شد و برای شش سال به صورت مداوم نمایندهٔ مجلس بودند و بعد هم به عنوان سناتور وارد مجلس سنا شدند.
و انگیزهشان از ورود به این عرصه؟ سوال خوبی هست. من فکر میکنم برای تقویت یکسری از پایهها و تقویت اهرمها اقدام به این کار میکردند. هر چند که تصور میکنم به آینده روزنامه اطلاعات هم میاندیشیدند.
ایشان از لحاظ اخلاقی چطور بودند؟ مهمترین خصلتهای ایشان این بود که بسیار مردمدار بود و من این را یکی از رمزهای موفقیت ایشان میدانم، به همه احترام میگذاشتند و بسیار مهربان بودند. با تمام اقشار مختلف جامعه در ارتباط بودند و هیچ وقت سعی نمیکردند که گذشتهٔ خودشان که چطور از پایین شروع کردند را فراموش کنند و از دیگران پنهان کنند. به طوری که خاطرم هست روزی در دفتر نشسته بودیم که فردی وارد شد و ایشان ایستادند و سلام گرمی کردند، وقتی پرسیدم که او چه کسی بود، گفتند که «ایشان اولین کسی بود که در حروفچینی به من کار یاد داد.» در ضمن همهٔ اینها همیشه لبخندی بر لب داشتند و در شیوهٔ مدیریتی خود شیوهای پدرانه داشتند تا آمرانه به طوری که گاهی کارمندها یا کسانی در خانهٔ ما کار میکردند با ایشان دردِ دل میکردند. پدرم بسیار فروتن بودند و ما از خیلی از کارهای خیر ایشان بیاطلاع بودیم. به طور مثال بعد از فوت ایشان بسیاری به ما مراجعه میکردند که از این به بعد حقوق ما چه میشود و وقتی ما قضیه را جویا شدیم متوجه شدیم که پدر بودجهای را مقرر کرده بودند برای افراد بیبضاعت. البته این را هم اضافه کنم که ایشان در محله خانیآباد، بیمارستانی ساخته بودند به نام «بیمارستان کودک مسعودی» که از این طریق به طور رایگان به درمان کودکان بیبضاعت میپرداختند.
موقعیت سیاسی باعث نشد که رابطهٔ پدر با مردم کمرنگتر شود؟ نه، اتفاقا پدرم همیشه یک جمله میگفت و بسیار به آن معتقد بود که دو چیز نباید مورثی باشد، یکی ثروت و دیگری موقعیت اجتماعی و به این، عمل هم میکرد و زندگی سادهای داشت. از این عادتها نداشت که یک نفر در اتومبیل را برای ایشان باز کند یا صندلی عقب بنشیند یا سوء استفادهای از موقعیت اجتماعیاش بکند.
اگر بخواهیم بیشتر در مورد فعالیت روزنامهنگاری ایشان صحبت بکنیم، آقای مسعودی میزان علاقهشان به کار و دغدغههایشان در کار روزنامهنگاری به چه نحو بود؟ در یک جمله اگر بخواهم توضیح بدهم این است که اطلاعات بچهٔ پدر من بود. پدر عاشق کار روزنامهنگاری بود و همیشه ویژگی یک روزنامهنگار را این میدانست که عاشق کارش باشد. در همان زمان در موسسه اطلاعات تابستانها کلاسی برگزار میشد که نامش «کلاس خبرنگاری اطلاعات» بود که جوانانی که تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شده بودند در کلاسها شرکت میکردند. چند جلسهای هم پدرم صحبت میکرد و همیشه یک سوال میپرسید که یک جوان برای روزنامهنگار شدن چه خصیصهای باید داشته باشد؟ حتی میگفت که هر کس پاسخ صحیح بدهد من خودنویس خودم را به او میدهم. هر کس پاسخی میداد ولی در آخر جواب درست این بود: «کسی که عاشق کارش باشد.» نکتهٔ دیگر اینکه یکی از دغدغههای پدر من همیشه بحث تیراژ بود و همیشه میگفت که تیراژ مثل رأی اعتماد میماند که مردم هر روز به ما میدهند، به خاطر همین وقتی تیراژ پایین میآمد خیلی دگرگون میشد و نکتهٔ دیگر اینکه خیلی حساس بود که اخبار همیشه تکمیل باشد و چیزی از قلم نیافتد و همچنین اخبار صحیح و منبع درستی داشته باشد. یادم میآید که یک بار قرار بود فکر میکنم قیمت روزنامه از پنج ریال به یک تومان افزایش پیدا کند، سر این موضوع پدرم چند شب خوابش نبرد و مدام ناراحت این امر بود.
حالا این علاقهٔ پدر در محیط خانواده هم تأثیر گذاشته بود؟ بله، چون پدر من عاشق این کار بود و بیش از هر چیزی کار روزنامه را دوست داشت. اوقات فراغت و بیکاری را هم صرف کار روزنامه میکرد و هیچ وقت از روزنامه دل نمیکند. ما بعضی اوقات با خانواده آخر هفتهها میرفتیم کرج. در آنجا هم پدرم با خودش روزنامههای قدیمی جلد شده را میآورد و ستون «چهل سال قبل در امروز» را مینوشت.
با این همه کار و علاقهٔ پدر، مادرتان مشکلی نداشت؟ نه به هیچ وجه اتفاقا سعی به کمک در کارها میکرد و سعی میکرد که محیط آرامی در خانه بر قرار کند برای راحتی بیشتر پدر.
خود ایشان هم فعالیتی داشتند؟ بله ایشان رئیس انجمن دوشیزگان و بانوان بودند که زیر نظر مؤسسه اداره میشد و همچنین با مجله بانوان هم همکاری میکردند.
چند سال بعد از شروع به کار اطلاعات روزنامه کیهان هم تأسیس شد. این چه تأثیری روی کار اطلاعات داشت؟ پیدایش کیهان با اطلاعات متفاوت بود و برای تأسیس روزنامه کیهان دربار سرمایهگذاری کرده بود. البته تأسیس روزنامه کیهان یک عامل پیشرفت اطلاعات هم بود و ما هر روز مقایسه میکردیم که یک وقت خبری داخل کیهان باشد که ما چاپ نکرده باشیم و این در حالی بود که ما هیچ پولی از دولت دریافت نمیکردیم.
جایی میخواندیم که مؤسسه اطلاعات کارهایی را برای اولین بار در ایران انجام داده است. این کارها چه چیزهایی بودند؟ همین بحث روزنامه که هر روز و بطور منظم چاپ میشد خودش برای اولین بار بود. در کنار این کارهایی مثل انتشار اولین روزنامههای ایرانی به زبان عربی و انگلیسی هم بود. مهمتر از همه اینها اولین دستگاه چاپ رنگی در ایران بود که آن را اطلاعات وارد کرد. البته ابتکار کتابهای جیبی هم مربوط به مؤسسه اطلاعات بود.
مؤسسه فعالیتهای جنبی هم داشت؟ بله فقط یک انجمن دوشیزگان و بانوان بود که برای خانمها کلاس خیاطی و آشپزی و چند تا کلاس دیگر میگذاشت.
کار اقتصادیِ خارج از حوزهٔ فرهنگی چطور؟ نه اصلا، ولی همیشه مشاورین اقتصادی و خانواده پیشنهاد میکردند که در جاهای دیگر مثل سهام و ملک و غیره سرمایه گذاری کنند که پدرم همیشه میگفت: «ما روزنامهنگاریم نه تاجر، اگر پول اضافهای داشته باشیم کاغذ میخریم و انبار میکنیم.»
ماجرای لوگوی مؤسسه که یک فرشته شیپور به دست هست، از چه قرار است؟ پدرم یک بار برای من تعریف کردند که وقتی دوازده یا سیزده ساله بودم خوابی دیدم که دارم روی شهر تهران پرواز میکنم و با یک شیپور خبر پخش میکنم. پدرم این موضوع را جاهای مختلف تعریف کرده بودند و کسی هم که قرار بود آرم را طراحی کند این را شنیده بود و از این خواب این آرم طراحی شد.
در پایان مایلیم بدانیم تصویری که هم اکنون از پدر ذهن دارید، چگونه است؟ کوتاه بگویم که پدر برای من همیشه الگویی بوده است ماندگار از کسی که عاشقانه کار میکرد و حرفهاش را دوست میداشت. حتی من معتقدم که ژن روزنامهنگاری از ابتدا در وجود ایشان بوده است.
برگرفته از: روزنامه شرق
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 14:38 توسط محمدرضا فرجاد
|