X
تبلیغات
مطبوعات از درون

      یک شرکت فنلاندی فنجان هوشمندی ساخته است که علاوه بر امکان نوشیدن چای و قهوه، امکان مطالعه روزنامه الکترونیک را نیز فراهم می آورد.

     این فنجان هوشمند که Paulig Muki نام دارد، گرما را به برق تبدیل می کند تا انرژی لازم برای روشن شدن نمایشگر روزنامه الکترونیکی فراهم آید. این فنجان از طریق اپلیکیشن وسایل الکترونیکی همراه کنترل می شود.

     برای اتصال به وسایل الکترونیکی همراه، یک مودول بلوتوثی کم مصرف در ته فنجان تعبیه شده است. در این فنجان از فناوری به کار رفته در کتاب الکترونیکی ebook استفاده شده است. این مودول تصاویر را از طریق اپلیکیشن موبایل، دریافت و همچنین با استفاده از حسگرهای گرمایی خود دمای قهوه را نیز اعلام می کند.

     "کری کوپیلا" مدیر بازار یابی و ارتباطات شرکت Paulig فنلاند گفت: قصد نداشته ایم که چگونگی مصرف کننده Paulig Muki را به مصرف کننده یاد بدهیم. بلکه می خواهیم با همکاری مصرف کننده آن را تکمیل کنیم.

      قرار است این فنجان تا اوایل سال 2015 میلادی به بازار عرضه شود اما تا پیش از این موعد، باید آزمایش بتا را نیز با موفقیت پشت سر بگذارد.

برگرفته از شفقنا رسانه

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 20:35 توسط محمدرضا فرجاد |

    در سال 2007، كمپاني ناشر «نيويوركر»، «ونيتي فر» و ... اعلام كرده بود كه يك مجله اقتصادي به نام «پورتفوليو» منتشر خواهد كرد، زيرا مخاطبان خواهان چنين نشريه اي هستند. اين مجله، بمانند ساير نشريات اقتصادي، وارد مسائل سنگين و پيچيده اقتصاد نخواهد شد و توجه خود را معطوف به آنچه خواهد كرد كه مردم معمولي دهه اول قرن 21 خواهانش هستند. 

    ناشر اين مجله گفته بود: در اين برهه، مردم معمولي مي خواهند بدانند كه با پس انداز كوچك خود چه بايد بكنند تا توسط تورم (كاهش قدرت خريد پول به علت حجم بيش از حد آن درجريان) بلعيده نشود. مي خواهند بدانند كه چه وقت خانه بخرند و يا بفروشند، چه وقت سهام و در چه زمان اوراق بهادار دولتي، طلا و .... بخرند و يا بفروشند و سهام كدام شركت را. 

     مي خواهند بدانند كه خريد كدام اتومبيل به صرفه است و يا مثلا كدام يخچال و تلويزيون معيوب است. آيا زمان براي تعويض كامپيوتر شخصي مناسب است يا نه. از احوال و سرگذشت ورشكسته ها، شكست خوردگان و ... با خبر باشند تا اشتباهات آنان را تكرار نكنند. شرح احوال اشخاص موفق را بخوانند تا ببينند كه آنان چه راههايي را طي كرده اند تا پيروزي كسب كرده اند و زندگاني بدون دغدغه خاطر دارند. ببينند با كدام شركت هوايي پرواز كنند ارزانتر است و .... بشر امروز عمدتا نگران جيبش و آينده وضعيت اقتصادي است.

      بشر امروز، همچنين نشريه اي مي خواهد كه تقلبات اقتصادي، رانت ها، سوء استفاده ها را افشاء كند و فرصت ها را هم نشان دهد.

     وي افزوده بود: چرا اين روزها توجه مردم به مجله خواني بيشتر شده است؟. براي اين كه مجله را مي توانند براي يك هفته و بيشتر در دسترس داشته باشند، با خود ببرند و بياورند، كاغذ و مركب چاپش بهتر و قطعش كوچك است و به علاوه، مطالبش اختصاصي و مربوط به خودش است و از آژانسها المثني نمي كند و مطلب را با حوصله تمام و در آن اندازه كه لازم است مي نويسد و چون نويسنده اش، براي تحقيق كردن و نوشتن وقت كافي دارد، دقت بيشتري مي كند و ساده تر و شيوا مي نگارد. اينها خواست مخاطب اين دهه است ـ مخاطبي كه برخلاف نسل پيش از خود؛ از طريق اينترنت، رسانه هاي الكترونيك و پخش صوت و تصوير در جريان اخبار و تحولات قراردارد، ولي نه عميقا بلكه به طور سطحي، و نكته مهم همينجا است. مجله نگار بايد با شناخت نقيصه، اين خواست او را تامين كند.

برگرفته از روزنامک

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت 20:4 توسط محمدرضا فرجاد |

توجه به آموزش و پرورش کودکان در دوران کوروش کبیر


     «فردريك فروبل»Friedrich W. A. Frobel آموزشگر بلندآوازه آلماني و موسس كودكستانهاي تازه (كيندرگارتن Kindergarten) در جهان 21 آوريل 1782 به دنيا آمد و در تاليف خود «تاريخ عمومي آموزش و پرورش» نوشت كه ايرانيان در قرن ششم پيش از ميلاد، مبتكر ايجاد كودكستان و دبستان براي كودكان و نوجوانان پسر بودند.

     به نوشته فروبل، در مدارس ايران باستان به كار «پرورش» توجهي بيشتر مي شد و از جمله راستگويي، نّيت خوب داشتن و كار خوب انجام دادن، احترام به سالخوردگان، دفاع از وطن، تيراندازي، سواري، شنا و كوهنوردي. در كودكستانها و دبستانهاي ايران باستان به نوباوگان، تاكيد مي شد خدا انسان را نيافريده كه نسبت به انسان ديگر ظلم و تعدي و بدگويي كند. شادي جاويدان نتيجه نيكوكاري، خدمت و درستكاري است.

      فروبل، ايرانيان باستان را همانند ساير آرين ها، تنها انسانهاي روي زمين نوشته است كه بت پرست نبودند و بت پرستان و معتقدان به خدايان متعدد را انسان هوشمند و كامل نمي پنداشتند. حتي يونانيان را كه خدايان زنانه و مردانه هم داشتند و صحرانشينان كه از سنگ و چوب براي خودشان بت مي ساختند و اين بتان دست سازشان را پرستش مي كردند! و ....

     فروبل نوشته است: كوروش بزرگ پيش از ساختن تالار پذيرايي در پاسارگاد، خواسته بود كه در اين شهر (پايتختش)، نخست و ترجيحا به حد كافي كودكستان و دبستان بسازند. (پارسيان باستان اين شهر را «پاتراگاد» تلفظ مي كردند و «پاسارگاد» تلفظ يوناني آن است كه جهاني شده است)

    برگرفته از روزنامک

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت 19:56 توسط محمدرضا فرجاد |

شکل ظاهری «همشهری» کمی تغییر کرد

     روزنامه‌ی همشهری امروز تغییراتی را در شکل ظاهری و محتوای خود ایجاد کرد. به گزارش ایسنا، صفحه‌بندی روزنامه‌ی همشهری و جای لوگوی آن، از امروز تغییر کرده و صفحات خبری با موضوع‌های «سبک زندگی» و «مهارت‌های زندگی»، با عنوان «همشهری دو» و با شعار «دوباره زندگی کن» به این روزنامه اضافه شده‌ است.

    در یادداشت یک روزنامه‌ی همشهری در شماره‌ی امروز آمده است: «شما خوانندگان محترم از امروز در روزنامه، این تغییرات را شاهد هستید. ابتدا تقسیم‌بندی ساختار صفحات است که علاوه بر صفحات خبری، صفحات ویژه که به موضوع سبک زندگی و مهارت‌های زندگی می‌پردازد نیز با عنوان «همشهری دو» و با شعار «دوباره زندگی کن» منتشر خواهد شد. فرم و شکل صفحات نیز همان‌گونه که شاهد هستید، دچار تغییر و تحول شده است تا مطالب و محتوای تولیدشده از این پس، طراوت تازه‌ای در شکل و شمایل جدید به خود بگیرد.»

     روزنامه‌ی همشهری پیش از نوروز، قیمت خود را به 500 تومان افزایش داده بود.


+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 18:18 توسط محمدرضا فرجاد |


     به تازگی کشور چین هم علاقمند به راه اندازی رادیو و سایت اینترنتی به زبان فارسی شده و با برنامه های متنوع روزانه و هفتگی سعی در جذب مخاطب از فارسی زبانان ایران و پراکنده در سایر کشور های جهان دارد. ارایه خبرهای روزانه، دانشنامه چین، نسیم جعد گیسو، موسیقی پاپ چین و رویدادهای اقتصادی از جمله برنامه های رادیو فارسی پین است.

+ نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 17:54 توسط محمدرضا فرجاد |

وای بر مردمِ زنده‌کُش و مُرده پرست

     گابریل گارسیا مارکز هم درگذشت و موجِ عظیمی از پُست‌های شبکه‌های اجتماعی به او اختصاص یافت.
 انگار این کار به عادتِ خنده داری برای ما ایرانی‌ها، بدل شده‌است. البته زمانی که روندِ معمول برای توجه به هنرمندانِ کشورمان هم این‌گونه است، چه گله‌ای از موجِ ناگهانیِ صحبت و گفت و گو راجع به نویسنده‌ای بین المللی می‌توان داشت؟!

- ادبیاتِ جهان یتیم شد!

- خالقِ صدسال تنهایی به اثرش پیوست
 این  جملات، برخی از تیترهایی‌ است که در وب‌سایت‌های مختلف به چشم می خورد. موجی از این قبیل، در 
شبکه‌های اجتماعی مختلف و صفحه‌های منتسب به شاعران، نویسندگان و هنرمندانِ ایران و جهان، به راه افتاده است. صفحه‌هایی که احتمالن اگر خود هنرمندان، هنوز در قیدِ حیات بودند، از تعدُّدِ آن ها متعجب می‌شدند. از زمانِ انتشارِ خبرِ درگذشتِ مارکز نیز، صفحه‌هایی که جملاتِ او را به اشتراک می‌گذارند، ناگهان رونق پیدا کرده اند. از جمله‌های مختلفِ ادبی گرفته تا بخش‌هایی از رُمانِ معروفِ او؛ صد سال تنهایی...

من، اما با دیدنِ این نوشته‌ها بیش‌تر دلم می‌گیرد. افرادی که در طولِ زندگی‌شان حتا یک خط کتاب از او نخوانده‌اند، اکنون مدعیِ بی چون و چرای فهمِ مطالبِ کتبِ او شده‌اند. چهارخط از کتاب‌هایش نقل می‌کنند و به  نظرشان وظیفه‌ای را که در برابرِ درگذشتِ او داشته‌اند، ادا. سرانه‌ی مطالعه در ایران بسیار ناچیز است. اما در مواجهه با این اتفاقات، ناگهان همه فیلسوف و کتاب‌خوان و تحلیل‌گر می‌شوند. به نظرم این موجی که به ظاهر برای سرگرمی آغاز می‌شود، بسیار دردناک ادامه می یابد.

هم اکنون، همین استان البرز پُر است از هنرمندانی که در اتاقی از خانه‌شان به انزوا کشیده‌ شده‌اند و کسی از وجودشان با خبر نیست! هنرمندانی دلزده که کارهای ارزشمندشان، در سطح ملی مطرح است، اما متاسفانه تا زمانی که در قیدِ حیات هستند، کسی وجودشان را ارج نمی‌نهد.

چندی پیش، احمد آرمون، یکی از شاعران و روزنامه‌نگاران پیش‌کسوت که در روزنامه‌ی پیام زمان و همین پیام آشنا قلم می‌زد، درگذشت. تا زمانی که در قیدِ حیات بود، هیچ کدام از نشریات و خبرگزاری‌هایی که خبر فوت او را در بوق و کرنا کردند، حتا یادداشتی کوچک به او و اشعارش اختصاص نداده‌ بودند. اما پس از مرگِ او، هر سایت و وبلاگی را مربوط به استان البرز می‌گشودی، یادداشت و اشعاری از او می دیدی.

زمانی هم که نویسنده و شاعری بین المللی باشد، اوضاع بدتر می‌شود. احتمالن این کامنت‌ها و پُست‌ها و به اشتراک گُذاشتنِ بخش‌هایی از کتاب، تا یکی دو هفته طول می‌کشد و بعد مارکز هم مانندِ دیگران به فراموشی سپرده می‌شود. نه کسی کتابی از او می‌خواند دیگر و نه کسی نوشته‌هایش را برای هم‌رنگِ جماعت شدن، نقل خواهد کرد...

برگرفته از روزنامه پیام آشنا چاپ کرج - نوشته مهندس نسترن کیوان پور


+ نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 17:25 توسط محمدرضا فرجاد |

     شماره صفر مجله تصویری «سی و پنج» با سردبیری فریدون جیرانی در شبکه نمایش خانگی توزیع شد. جیرانی که سابقه سردبیری هفته‌نامه سینما و برنامه سینمایی هفت را در تلویزیون دارد، مجله «سی وپنج» را به صورت تصویری با همکاری تیم سابق «هفت» در شبکه نمایش خانگی توزیع کرده است.

     بر روی جلد این مجله تصویری که در تاریخ 27 فروردین ماه توزیع شده،نوشته شده است « دوران ورق زدن مجله‌ها به سرآمده حالا دیگر می‌توانید کنترل به دست بگیرید و مجله مورد علاقه‌ خود را تماشا کنید. شماره صفر مجله سینمایی سی و پنج هم‌اکنون پیش روی شماست تا نوعی دیگر از مجله سینمایی را تجربه کنید و از سال 93 همراه با ما باشید.»

     شماره صفر این مجله تصویری، موضوع بازیگری را سوژه سرمقاله خود قرار داده و مهدی فخیم‌زاده میهمان ویژه این بخش است. این مجله در شماره صفر خود گفت‌وگوهایی ویژه نیز  با مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و رضا عطاران دارد.

     آیتم‌هایی ویژه آخرین رویداد سینمایی یعنی جشنواره سی‌ودوم فیلم فجر نیز در شماره صفر این مجله با عناوینی چون روایتی از افتتاحیه جشنواره، حاشیه‌های 10 روزه جشنواره، روایتی از اختتامیه جشنواره، جشنواره و چهره‌ها و همچنین در بخش ویژه‌ای، پیش بینی فروش فیلم‌ها را گنجانده است که در آن با سرتیپی، فرجی و شایسته صحبت شده است.

     حمید پنداشته و محمد نجار صراف تهیه‌کنندگی این مجله تصویری را بر عهده دارند و احسان ظلی‌پور به‌عنوان دبیر تحریریه، آرش اعلامی و مسعود رفیع‌زاده مدیران هنری و حامد بدیعی و غزال اعلامی عکاسان این مجله تصویری هستند.

     تصویرگستر پاسارگاد توزیع این مجله تصویری را بر عهده دارد و کمپانی کداک حامی آن است.

برگرفته از شفقنا رسانه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 22:28 توسط محمدرضا فرجاد |

      از انبوه تبريکات پستي و تلفني و پيامکي که به مناسبت نوروز و روز جهاني طبيعت در سه هفته گذشته از دور و نزديک بين شهروندان رد و بدل شد، چند تایی هم به بنده رسید که فعلا در تحريريه پيام آشنا فعالیتی مختصر دارم ودريغم آمد در نخستين شماره سال آن روزنامه، گزيده اي از آنها تکرار نکنم. 

     نيک انديشي و مهرباني تک تک شما را سپاس دارم و اگر تا به حال امکان پاسخگویی موبایلی یا تلفنی یا حضوری دست نداده است، همین مختصر را به عنوان تجدید ارادت و احترام پذیرا باشید. آنچه مي خوانيد، نوروزنامه اي است که اتفاقا بعد از نوروز به اين محبت ها بيشتر معنا ميبخشد!

 

*پرويز عطايي ( روزنامه نگار و دبير پروژه شهر پاک، ايران پاک): طبيعت تجلي زيبايي هاي خداست. طبيعت را پاس بداريم.  

     * امجدي (از همکاران مطبوعاتی در آذربایجان غربی): نمي توان برگشت و پايان خوبي داشت اما مي توان آغاز کرد و پايان خوبي ساخت. 

* صالح آبادي ( مدير مسئول هفته نامه ستاره صبح): سال نو، سالي که هوا تازه شده و اميدها زنده شده است. 

* پرويزي (نشريه موج نو البرز): بهار بهترين بهانه  براي آغاز، و آغاز بهترين بهانه براي زيستن است. سال نو بر همه شما مبارک باد. 

* علي نيکرفتار ( سرپرست روزنامه دنياي اقتصاد در آذربايجان شرقي): سال نو و بهار طبيعت را صميمانه تبريک مي گويم. 

* مهندس احمد عزيزي: در سال جديد سلامتي و عزت مستدام زير سايه اهل بيت (س) برايتان آرزومندم. 

* اسماعيل عباسي (روزنامه نگار) : دوستان نازنين سال نو بر شما و خانواده عزيزتان مبارک. تندرست و شاد باشيد.

* محمد تقي فردوس ( همکار مطبوعاتی): سال نو مبارک.

* جواد بختياري ( از روزنامه  دنياي اقتصاد): عيد سعيد باستان بر همه همکاران عزيز مبارک 

* عباس تهراني ( از مديران موسسه اطلاعات): در سال نو از درگاه احديت، احسن الحال را برايتان آرزو دارم. 

* نويد ميرزايي: تنها خداست که مي داند « بهترين» در زندگي شما چه گونه معني مي شود. من آن بهترين را برايتان آرزو مي کنم. 

* مهندس حسن شاه محمدي : يا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الي احسن الحال. بهار و سال نو شما سرشار از تحول باد. 

     * احمد حسني ( از همکاران مطبوعاتی در استان زنجان): نوروز آئين ماندگار ايران باستان، نماد رويش مهر اهورايي و عبور از کهنگي به نو شدن در کردار و پندار و گفتار مبارک باد. زندگيتان استوار، شاديتان ماندگار و مهرتان پايدار ! 

* عبداله ناظر فصيحي:  

حافظ گشوده ام و چه زیباست فال تو

حتما  قشنگ می شود امسال حال تو

با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل

فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو


* حسين منصوري: بر ما سالي گذشت و بر زمين گردشي و بر روزگار حکايتي. اميد که آن کهنه به نکويي رفته باشد و اين نو، به شادي آيد، سال نوتان با تندرستي و نيک روزي قرين باد. 

* احسان فلاحت پيشه ( نشريه سپيدار کرج): دنيا را برايتان شاد شاد، و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم. هر روزتان نوروز باد. 

* فاضل نظري : گر بخواهي گل برويد بعد از اين از سينه ام 

صبر بايد کرد تا سنگ مزاري بشکند

* محمود حيدري ( مدير روزنامه زمان): طليعه طبيعت و نسيم بهاري همراه با عطرياس فاطمي بر همکاران محترم خجسته باد. 

*مهندس نسترن کيوان پور ( همکار مطبوعاتی):

 و سرانجام رسيد   آن چه بوي نوروز داشت     قد يک شاخه سلام      بهار و عيد مبارک

* سيدرضا جمشيدي ( سرپرست روزنامه ايران در استان البرز): گوارا باد بر قلوب پاکتان نغمه يا فاطمه الزهرا (س) و مبارک باد تحول جان بخش هستي بر همکاران ارجمند. 

* مليحه مومن پور (صاحب امتياز ماهنامه يکي يک دونه، تنها مجله کودکان و نوجوانان استان البرز): هر سال نوروز يادگار صداقت، عشق، عظمت و غرور پارسي را پاس مي داريم. امسال هم. 

اما طلب آمرزش براي آنان که نيستند و دريابيم زنده ها را. با خود حساب صاف کنيم و سال نو را بي حساب تحويل بگيريم. 

* حجت اله جيرودي : نوروز ماندگار است تا يک جوانه باقي است. نوروز خجسته مبارک باد. 

* سُرور کريمي ( صفحه آرا - از همکاران مطبوعاتی ) : شمارش معکوس ... چيزي نمانده به تحويل سالي که تلخ يا شيرين، مارگونه مي خزد و اين بار اسبي سفيد متولد مي شود. اسبي که پيامش صلح است و برکت، نجابت است و آزادي. همدلي و همراهي. اسبي با نعل هاي طلايي...  آرزو مي کنم اسب امسالتان، بالدار باشد و بر آسمان آرزوهايتان به پرواز درآيد. سال نو بر همه شما مبارک. 

* پرويز محبي : بوي نو شدن مي آيد. 

ولي تو هميشه،  دوست کهنه بمان    قديمي و صميمي

* آرمان: در اين خجسته ايام مهرباني ها، از خداي خوبي ها بخواهيم ديرتر برنجيم، زودتر ببخشيم، کمتر قضاوت کنيم و بيشتر فرصت دهيم. 

*جواد سمنگاني: و سرانجام رسيد آنچه بوي تو را داشت. 

قد يک شاخه گل 

* بازار بزرگ کشاورزي ايران:  بهارا زنده ماني زندگي بخش    به فروردين ما فرخندگي بخش 

سال نو مبارک 

* فريده باقرنيا:
يا مقلب، قلب من در دست توست 

يا محول، حال من سرمست توست

کن تو تدبيري که در ليل و نهار 

حال قلب من شود هم چون بهار 

يا مقلب، قلب او را شاد کن 

يا مدبر، خانه اش آباد کن 

يا محول، احسن الحالش نما 

از بديها فارغ البالش نما 

* علي تيرداد: نفس باد صبا 

غنيمتي از جنس طلا

دوري و دفع بلا 

سال پر سود و صفا، ياري از سوي خدا، همه تقديم شما 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 19:14 توسط محمدرضا فرجاد |

      روزنامه پیام آشنا (چاپ کرج) را همیشه از سرکوچه منزلمان تهیه می کنم امّا آن روز که برای انجام کاری اداری می بایست صبح زود از خانه خارج می شدم مطمئن بودم دکّه های روزنامه فروشی یا بسته اند و یا اگر باز باشند توزیع هنوز شروع نشده است...

     ...ساعت 11 صبح که از اداره مورد نظر بیرون آمدم با رسیدن به اوّلین دکّه یا کیوسک روزنامه فروشی، روزنامه های روی میزش را ورانداز کردم، همه روزنامه های سراسری و مجلاّت مختلف که روی پیشخوان دو نبش کنار هم گذاشته شده بود، مردم را به تماشای خود و خواندن سر تیترهای آنچنانی دعوت می کردند، هر چه گشتم اثری از روزنامه پیام آشنا ندیدم !! به سراغ صاحب کیوسک که روی یک صندلی نشسته بودند رفتم، انسان محترمی به نظر می رسید، پرسیدم پیام آشنا نیامده؟ گفت چرا ! و لحظه ای بعد از روی صندلی برخاست و از زیر میزی که روی آن انواع و اقسام تنقلات و آدامس و شکلات های داخلی و خارجی خودنمایی می کرد، یک دسته روزنامه بیرون آورد که بنظر می رسید روزنامه و هفته نامه های کرج باشد و از میان آنها یک نسخه پیام آشنا به من داد! اینگونه رفتار با نخستین روزنامه استانی به ویژه از چنین  شخص محترمی بعید بود ! به کنایه گفتم، برادر عزیز، این روزنامه شایستگی حضور در روی میز روزنامه فروشی شما را ندارد؟ گفت می دانید آقا، هر کس این روزنامه را بخواهد خودش می آید و به نام می پرسد و من هم خدمتشان تقدیم می کنم !! گفتم فکر می کنید شما برای شناساندن اولین روزنامه استانی خودتان به شهروندان کرجی وظیفه ای ندارید؟ اکثر قریب به اتفاق این روزنامه ها با تیترهایشان توجه مردم را به خود جلب می کنند ! این روزنامه استانی، با تمام زحماتی که برای انتشارش کشیده می شود، چگونه می تواند از زیر میز توجه رهگذران و علاقمندان اش را به خود جلب کند؟ 

     دیگر جوابی نداد امّا من هنوز حرف هایم تمام نشده بود ! گفتم نمی دانم تاکنون به بارگاه امام هشتم علی ابن موسی الرضا (ع) مشرف شده ای یا خیر؟ اگر شده ای که زهی سعادت، و اگر نشده ای، چنانچه توفیق پابوسی آن امام همام نصیبتان شد، نیم نگاهی به کیوسک های مطبوعاتی آن استان بیاندازید، و ببینید که مشهدی ها چه ارج و قربی برای روزنامه خودشان قائلند ! شک نیست که در سایه این حمایت، روزنامه خراسان مجالی برای جلوه گری سایر روزنامه ها باقی نمی گذارد، مردم روزنامه خودشان را بر سایر روزنامه ها اولویت می دهند، چرا راه دور برویم؟ در همین شهر کرج، چند خیابان آن طرف تر «آقا بهمن» روزنامه فروشی مسئول، مشغول فروش روزنامه های مختلف سراسری و استانی از جمله روزنامه پیام آشناست، او علاوه بر اینکه روزنامه پیام آشنای شهرش را روی میز و در مقابل چشمان شهروندان قرار داده، با آویزان کردن چند نسخه روزنامه پیام آشنا به گیره هایی در مقابل کیوسک روزنامه فروشی اش، عرِق حمیتی، عرِق استانی و شهرستانی، عرِق بالیدن به نخستین روزنامه شهر و دیارش را به نمایش گذاشته و می گذارد، از این آقا بهمن ها با این احساس مسئولیت نه تنها در استان البرز بلکه در اکثر استان ها فراوانند، این تفکر آقا بهمن هاست که به یاری اینگونه رسانه های نوشتاری می آید و آنها را به جایگاهی که استحقاقش را دارند می رساند. همانطوری که به حرف های من گوش می داد، مشتری های روزنامه ای و آدامسی و سیگاری اش را هم راه می انداخت و هیچ عکس العملی نشان نداد. نمی دانم از عملکرد خودش ناراحت و پشیمان شده بود و یا سکوتش به این دلیل بود که من زودتر حرف هایم را تمام کنم و از شر من خلاص شود!
     
     سرانجام، این احساس مرا وادار نمود تا از او خداحافظی کنم، لکن از آنجا که ممکن است حدس اوّلیه من مبنی ابراز پشیمانی اش درست باشد، باید به او و آنهایی که خدای ناکرده دارای عملکرد و تفکری اینگونه هستند عرض کنم که هر قدر چنین نشریاتی مورد کم لطفی قرار گیرند اولاً آقا بهمن ها هستند که مسئولیت شان را فدای مشغولیت شان نکنند، درثانی زور اینگونه بی محبتی ها و جفاها به علاقمندی شهروندان و همچنین محتوای این روزنامه درد آشنای استان البرز نخواهد رسید، هر قدر پنهانش کنند، و با کم لطفی و کم محبتی عده ای انگشت شمار در پستوی دکه بماند یا زیر نشریات غیراستانی قرار گیرد و ایضاً اگر خدای ناکرده این اقدام آگاهانه یا ناآگاهانه موجب کم اهمیت جلوه دادن مسئولیت فروشندگان و زبانم لال خدشه دار نمودن حرمت ها شود، برای معناگرایان جامعه یعنی خوانندگان گرانقدری که با چشم دل انتخاب می کنند، حکایت «خاقانی» طعم و مزه ای ویژه پیدا می کند ! 

     گفتند خاقانی را یکی از محاسدین زمانش به محفلی دعوت کرد تا به طریقی او را تحقیر کند ! خاقانی هنگامیکه به آن مجلس وارد شد میزبان او را کنار در ورودی جای داد و دیگران که از نظر علم و دانش و آگاهی هرگز به پای او نمی رسیدند را در بالای مجلس نشاند ! یکی از میهمان ها که خاقانی را می‌شناخت و به او ارادت می ورزید خاقانی را دید و به نزد او آمد و علت را سوال کرد و خاقانی اینگونه پاسخ داد: 

             کار کرد جهان  دون عجب  است               همه سوک است و نام او طرب است 

             گر   فروتر    نشست    خاقانی         چه    کند    روزگار    بی ادب   است 

             قل   هو الله     نیز    در    قرآن             زیر    تبت    یدا   ابی   لهب   است

والسلام - رضا مهربانی (عمورضا) 


برگرفته از یادداشت صفحه آخر پیام آشنا - 24 فروردین 1393


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 18:36 توسط محمدرضا فرجاد |

     به تازگی علي اكبر قاضي زاده، روزنامه‌نگار و مدرس، درباره پيش شرط‌ هاي روزنامه‌نگاري امروز در روزنامه اعتماد اظهار نظر کرده است. او می نویسد:

     نمي توان انتظار داشت دبير و سردبيري كه خود با آموزه هاي اين رشته بيگانه است، رواج دهنده همان آموزه ها باشند. چنين دبير و سردبيري اگر با آموزه هاي آزموده شده روزنامه نگاري كنار نيايند، دست كم آنها را مفيد نمي دانند. موضوع غم انگيزتر اينكه در اين سال ها گروه كم تعدادي از دانش آموختگان و دوره ديدگان روزنامه نگاري در تحريريه ها ماندگار شده اند.

بخش هایی از این یادداشت را به اتفاق مرور می کنیم:

     ...بيش از 40 سال پيش، وقتي ما بچه هاي دانشكده روزنامه نگاري وارد تحريريه هاي روزنامه شديم، همكاران قديمي تر كه يا دانشگاه ديده نبودند يا در اين رشته درس نخوانده بودند، حضور ما را اضافي، تجملي و غيرلازم مي دانستند. نمي دانم هنوز كه حق با آنان بود يا نه. در ظاهر به نظر مي رسد امروز آن نظر درست بوده است: در ظاهر. امروز در چندصد روزنامه و مجله و سايت و بولتن و خبرنامه و... چندهزار نفر مشغول كاري هستند كه به روزنامه نگاري معروف است. انصاف اينكه نزديك به 80 درصد از اين نيروي در حال كار در اين رشته تحصيل نكرده اند، بيشتر آنان حتي يك دوره كوتاه يا بلند روزنامه نگاري نديده اند و – با افسوس- از راهنمايي سردبير، دبير يا همكار آشنا با اصول روزنامه نگاري هم محروم بوده اند. درست است. بچه هايي با استعداد خيره كننده درخشيده اند و امروز كارهاي درخشاني در مطبوعات ما مي كنند و همين مطبوعات به مدد ابتكار و كارآيي آنان روي دكه مي آيد. قبول. حد و حدود توان روزنامه نگاري ما همين بايد باشد؟ اين توانايي، امروز مي تواند حدود 40 ميليون خواننده بالقوه ايراني را به اين كوشش حرفه يي جذب كند؟ مراكز آموزشي ما به اهل اين حرفه براي جذب آن مخاطبان كمكي مي دهد. با تاسف به نظر من هر سه پرسش پاسخ منفي دارد.

     ...موضوع غم انگيزتر اينكه در اين سال ها گروه كم تعدادي از دانش آموختگان و دوره ديدگان روزنامه نگاري در تحريريه ها ماندگار شده اند. اين جا خالي كردن بي دليل هم نيست. دستمزد ناچيز، ناامني شغلي، فشار روحي و انتظارهاي فراوان از اهل اين حرفه، خيلي زود جوانان را بر سر عقل مي آورد كه كار ديگري پيش گيرند. فوج فوج مشتاقان اين حرفه، دانش آموختگان اين رشته يا رشته هاي ديگر وارد تحريريه مي شوند و پس از آشنايي كم و بيش با اين حرفه، كار را ترك مي كنند.

      در مورد اجرا نشدن مهارت ها و اصولي كه استادان در كلاس هاي درس اين رشته تدريس مي كنند، دلايل فراوان ديگري هم مي توان تراشيد. به نظر من اما يك مشكل عمده تر است: محيط هاي مطبوعاتي ما، ارتباط روشمند و سازمان يافته يي با دانشكده ها و آموزشگاه هاي روزنامه نگاري داخلي ندارند. شش دانشكده ارتباطات و تعدادي از آموزشگاه هاي اين رشته، چنان سرگرم مباحث نظري گاه اثبات نشده و اغلب كهنه هستند كه گويي در كهكشاني ديگر، دلمشغول دغدغه هاي سپهري ديگر هستند. 

     از يك سو اين استادان در كلاس ها بيشتر خود را سرگرم برشمردن ناسازي ها و كمبودهاي روزنامه نگاري داخلي مي كنند و از آن طرف در تحريريه ها از آموزه هاي غيرعملي و بيگانه با نيازهاي روزنامه نگاران گله دارند. نه استادان بزرگوار خود را نيازمند داشتن تجربه مستقيم از تحريريه ها مي دانند و نه اهل حرفه روزنامه نگاري مي پذيرند كه بدون كاربرد آموزه هاي پايه در اين حرفه، به جايي نخواهند رسيد.

     تصور مي كنم نخست بايد بپذيريم كه روزنامه نگاري مثل هر حرفه ديگر نياز به آموختن اصول دارد. اين اصل را اگر پذيرفتيم، آنگاه مي توان ميان فعالان اين رشته رابطه يي منطقي برقرار كرد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 19:35 توسط محمدرضا فرجاد |

     مطبوعات را رکن چهارم آزادی گفته‌اند در کنار قوای سه‌گانه، مجریه، مقننه و قضاییه. قوایی که مجموعه حاکمیت را تشکیل می‌دهند. اما مطبوعات را از این بابت رکن چهارم آزادی گفته‌اند که بلندگوی مردم هستند و امیال و آرزوهای مردم در مطبوعات متجلی می‌شود.

     قرن 21 قرن توسعه وسایل ارتباط جمعی، ما را به دهکده جهانی برخاسته از عصر ارتباطات نزدیک و نزدیک‌تر می‌کند. همه عضو یک خانواده هستیم، خطوط کج‌  ومعوجی که روی نقشه کره زمین ترسیم می‌شود و مرز بین دولت‌ها نام دارد در سرعت وسایل ارتباط جمعی محو و کم‌رنگ می‌شود. اخباری که مربوط به جامعه‌جهانی و بر سرنوشت همه بشریت تاثیرگذار است، با اخباری که جنبه داخلی دارد فرق می‌کند.
     
     اخبار داخلی با تکیه بر کاربردی که نسبت به سرنوشت مردم ساکن در مرزهای معین دارد، در نشریات داخلی انعکاس پیدا می‌کند. نویسندگان مطبوعات تولید‌کننده خبر و پرورش‌دهنده آن به‌شمار می‌روند. خبر در داخل تولید و خواننده خود را پیدا می‌کند. مدیران مسوول و سردبیران و نویسندگان مطبوعات نقشی بس مهم در انعکاس خبر دارند. 

     برخی اخبار نیاز به تعقیب دارند، خصوصا اخبار حوادث. صرف اینکه خبر تصادف دو  اتوبوس را در اتوبان قم منعکس کنیم کافی نیست. اگر صرفا قصد خبررسانی باشد که با یک‌ بار چاپ و پخش به نتیجه رسیده‌ایم. اما اگر انعکاس حادثه به قصد جلوگیری از تکرار آن باشد وظیفه مطبوعات این نیست که تنها خبر و حادثه را منعکس کنند. همان خبر تصادف دو اتوبوس در اتوبان قم را در نظر داشته باشید؛ چند روز این خبر به‌ وسیله خبرنگاران و کارشناسان در صدر اخبار قرار گرفت. تعقیب موضوع تا جایی پیش رفت که شرکت سازنده اتوبوس‌ها را به پاسخگویی واداشت اما چه شد که مطلب ادامه پیدا نکرد؟ آیا جان چندین انسان بی‌گناه، ارزش آن را نداشت و ندارد که نویسندگان مطبوعات مساله را تا انتها تعقیب کنند؟

       ممکن است گفته شود سرعت حوادث در ایران آنقدر زیاد است که هر روز برای خود حادثه و واقعه‌ای را به‌دنبال دارد که از حادثه و واقعه دیروز مهم‌تر است. براین باورم گناه موضوع برمی‌گردد به امثال من نویسنده یا خبرنگار و کارشناس. اگر تعهد داشته باشیم باید یک موضوع را تا انتها تعقیب کرد تا منتج به نتیجه شود. افراد خبرساز که عمدتا متخلفانی هستند که در آشفته‌بازار برای خود سازوکاری علم کرده‌اند، خوب می‌دانند اگر چند روزی طاقت بیاورند و سختی اخبار را تحمل کنند، موج حادثه کم‌کم «فروکش» خواهد کرد و حادثه و موضوع جدیدی پیش خواهد آمد و حافظه رسانه‌ها بار سختی حادثه را از دوش خبرسازان برخواهد داشت. 

    برای نمونه، به مساله محمودرضا خاوری رییس‌کل پیشین بانک ملی ایران نیم‌نگاهی می‌اندازیم. وی که در دوره لیسانس همکلاسی نگارنده در دانشکده حقوق دانشگاه تهران در دهه 50 بود از همان دوره دانشجویی خود را به سیستم بانکی نزدیک کرد و از سمت ساده کارشناس حقوقی شروع و سرانجام به ریاست بانک ملی ایران ارتقای درجه پیدا کرد. او که تحصیلات مرتبط با شغل بانکی خود نداشت توانست از پیچ‌  وخم افت‌ و خیزهای اداری به عالی‌ترین مقام بانکی کشور برسد. حتی گفته می‌شد در دوره محمود احمدی‌نژاد کاندیدای ریاست بانک مرکزی بود. عکس‌هایی از او را با چفیه در مراسمات به یاد داریم. اما در پرونده معروف به سه‌هزارمیلیاردی وقتی پایش به میز محاکمه کشیده شد به هر ترفندی خود را به خارج از کشور رساند. چندروزی مساله تخلفات وی به رسانه‌ها کشیده شد. به کمک «اینترنت»، قصر وی در کانادا را دیدیم. تعدادی خبرنگار و عکاس خود را به پشت قصرش رساندند و نگفته‌هایی از پرونده‌اش چاپ و منتشر شد. وقتی پرونده بابک زنجانی باز شد، محمودرضا خاوری به فراموشی سپرده شد. حتی خبر اخراج وی از کانادا یا بهتر بگویم گزارش پلیس کانادا که خاوری فعلا در کانادا نیست، دستمایه نوشته و مقاله‌ای نشد. 

     موضوع بابک زنجانی هم از دیگر اخباری است که چند روزی به صدر اخبار کشیده شد. کسانی که در مطبوعات تریبونی داشتند به فراخور حال و مقال اظهارنظری کردند. تب حادثه فروکش کرد. همین روزنامه «شرق» که قافله‌سالار خبررسانی موضوعاتی از این دست است، رسالت خود را در موضوع بابک زنجانی به‌درستی ادا کرد؛ تا جایی که اعضای دفتر بابک زنجانی از مصاحبه با «شرق»، به علت اینکه «شرق» بیش از حد به این قصه پرداخته خودداری می‌کردند. ظاهرا موضوع بابک زنجانی، فردی که میلیاردها ثروت ملی را تصاحب کرد، به فراموشی سپرده شده. انتقاد و ایراد به نگارنده نیز وارد است. چندین مطلب راجع به اعمال بابک زنجانی و تخلفاتی که به باورم از ناحیه وی سر زده‌ بود نوشتم. با فروکش‌کردن خبر، انگار رسالت من هم مانند روزنامه فروکش کرد. مسوولان قضایی هم انگار به موضوعات مهم‌تری مشغول هستند و خبری از سیر پرونده زنجانی نداریم. 

     در عوض به مطبوعات کشور همسایه ترکیه نگاه کنید. کمتر روزی است که از پرونده رضا ضراب، نوشته و مقاله‌ای چاپ نشود. دادگستری ترکیه هم اطلاع‌رسانی می‌کند. دادستان پرونده رضا ضراب با توجه به تعدد و تکرار جرم، مجازات بیش از 350سال را برای او درخواست کرده است. نمی‌دانم پرونده بابک زنجانی در ایران چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد. ظاهرا حباب پرونده او با جلب رضایت وزارت نفت خواهد ترکید. شنیده‌ها حاکی از آن است که بابک زنجانی با معرفی اموال خود و لابد انتقال آنها به نام وزارت نفت و جلب رضایت این وزارتخانه، پاک و منزه خواهد شد. اینجاست که باید گفت من روزنامه‌نگار، من کارشناس، من مدیرمسوول و سردبیر و دبیر سرویس، رسالت مطبوعاتی خود را به درستی درک نکرده‌ایم. اگر درک درستی از جایگاه قلم خود می‌داشتیم، باید نسبت به این خبر که تنها شاکی بابک زنجانی وزارت نفت است، واکنش نشان می‌دادیم.       موضوع شکایت وزارت نفت از بابک زنجانی شکایتی خصوصی نیست که مشغول چانه‌زنی باشند و مطبوعات رکن چهارم آزادی و زبان رسای مردم و تکیه‌گاه مظلومان غریبه و بیگانه در موضوع به‌شمار می‌روند. پرسش این است وظیفه مطبوعات تا کجا باید تداوم پیدا کند؟ انعکاس خبر در آغاز راه یا تعقیب موضوع تا حصول نتیجه نهایی؟ پیشنهاد می‌کنم صفحه‌ای در روزنامه‌ها را به «اخبار دیروز» اختصاص دهیم و نام صفحه را مثلا «دیروزنامه» بگذاریم. اخبار مهم ماه گذشته، پرونده‌های مهم سال گذشته را تکرارکنیم. چکیده مطالب و مقاله‌هایی را که راجع‌به حوادث مهم در گرمای بروز حادثه به بیرون چاپ و منتشر شده بود، رها نکنیم و در ماهگرد یا سالگرد آن منتشر کنیم. باید نویسندگان مطبوعات نوشته‌های خود را تعقیب کنند. باید هر چند وقت سوال کرد فلان پرونده مفاسد اقتصادی چه سرانجامی پیدا کرد؟ فهرست اموال به‌تاراج‌رفته را در «دیروزنامه» چاپ و تکلیف آنها را روشن کنیم. خطابم به دوستان مطبوعاتی است. 

     مفسدان و حادثه‌سازان و خبرسازان دست ما را خوانده‌اند! باور دارند، کافی است چندروز مقاومت کنند تا امواج حادثه به دیواره ساحلی حادثه جدید برخورد کند و دست‌اندرکاران حادثه قبلی فارغ از التهاب خبررسانی و تعقیب موضوع از طریق مطبوعات، حاشیه امنی برای خود پیدا کنند. از روزنامه «شرق» شروع کنیم. در سال جدید، دیروزنامه را فعال کنیم، هرماه و هر سال حوادث مهم- پرونده‌های مهم را مرور کنیم و این سوال مطرح شود فلان مفسد اقتصادی هم‌اکنون کجاست؟ چرا آزاد شد؟ مگر شریک جرم فاضل خداداد در پرونده 123میلیاردی به حبس ابد محکوم نشد هم‌اکنون کجاست؟ پایه‌های رکن چهارم آزادی را تا حصول نتیجه نهایی پرونده‌های از این دست مستحکم کنیم. باید مفسدان از روزنامه‌ها و خبرنگاران و نویسندگان بیشتر از ماموران انتظامی و دادگستری هراس داشته باشند. طرح موضوع در روزنامه‌ها، بازدارندگی بیشتری از طرح موضوع در دادگستری دارد، به‌شرط آنکه جامعه مطبوعاتی به رسالت قلم خود واقف باشد. 

منبع: روزنامه شرق 



+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 0:9 توسط محمدرضا فرجاد |

     حسین شهیدی، روزنامه‌نگار، استاد علوم ارتباطات و پژوهشگر ایرانی رسانه‌های بین‌المللی روز پنج‌شنبه در لندن درگذشت. آقای شهیدی استاد رشته علوم ارتباطات در دانشگاه آمریکایی بیروت بود. او به عنوان پژوهشگر در رسانه‌های بین‌المللی مانند بخش جهانی بی بی سی فعالیت می‌کرد.  حسن شهیدی نویسنده کتاب «روزنامه نگاری در ایران: از رسالت تا حرفه» است.


     در گفت‌وگویی که معصومه طرفه، پژوهشگر دانشکده مطالعات شرق و آفریقای دانشگاه لندن، اخیرا در مورد این روزنامه‌نگار شهیر ایرانی با یک رسانه فارسی زبان خارج از کشور داشته، به نکات ارزنده و قابل توجهی نسبت به دیدگاههای استاد شهیدی پی می بریم که با کمال تاسف چندان در جامعه روزنامه نگاری داخلی رعایت نمی شود و جای آن دارد که متن کامل گفت و شنود با اجازه خانم پژوهشگر در این وبلاگ منتشر شود. 

     معصومه طرفه: قبل از هر چیز من می‌خواهم بگویم، که امروز روز غمناکی برای ژورنالیست‌های جهان و به خصوص ژورنالیست‌های فارسی زبان است. چون حسین شهیدی یکی از بهترین و حرفه‌ای‌ترین خبرنگار‌ها و تهیه کننده‌های برنامه‌های رادیویی بود، او سال‌های بسیار زیادی ریاست بخش کارآموزی خبر را در بی‌ بی‌ سی برعهده داشت. یعنی نه فقط ژورنالیست‌های ایرانی، بلکه بسیاری از ژورنالیست‌های بین‌المللی، جهانی، اروپایی و آمریکایی از زیر دست او گذشتند تا یاد بگیرند که چگونه حرفه‌ای باشند و ژورنالیسم بی‌ بی‌ سی چیست.  

     به هر حال عمق دانش او در مورد مسائل جهانی در بین ایرانی‌ها، فکر می‌کنم بدون شک، کم نظیر بود. 

     توجه‌ شهیدی به دقت در خبرنگاری، به رعایت توازن در خبرنگاری و رعایت انصاف و تمام اصول و ضوابط اصلی ژورنالیسم، بسیار زیاد بود. یعنی خیلی بیشتر از یک تهیه‌کننده عادی و معمولی بود. 

     هر روز که من با او کار می‌کردم، واقعا آنقدر توجه داشت به اینکه جزییات درست بیان شود و این اصطلاح که «مو را از ماست می‌کشید بیرون» در مورد او درست بود. من یکی از کسانی بودم که در کلاس‌های او تربیت شدم.

     خانم طرفه در پاسخ این سئوال که شما که در کلاس‌های حسین شهیدی حضور داشتید،  بیشتر او را یک مدرس موفق می‌دیدید، یا اینکه در حوزه کار روزنامه‌نگاری و کار عملی نیز این مسئله خودش را نشان می‌داد؟ چنین می گوید:

     من فکر می‌کنم که بدون شک در هر دو مورد، به خاطر اینکه به کارش عشق می‌ورزید، یعنی اینکه هم معلم بسیار خوبی بود و هم ژورنالیست و مفسر خوبی بود. یعنی اینکه مطالب را با جزییات و عشق زیاد دنبال می‌کرد. وقتی که می‌خواست به شما درس بدهد که چگونه ژورنالیست خوبی باشید، با سخت‌گیری‌های زیاد و ایراد گرفتن‌های بسیار زیاد، شما را مجبور می‌کرد که کارتان را دقیق‌تر انجام دهید. 

     حسین شهیدی کسی بود که بر این امر، پافشاری بسیار داشت، یعنی اگر شما توازن را رعایت نمی‌کردید، او حتما به شما ایراد می‌گرفت که مثلا چرا یک دقیقه صدا از یک کسی هست، اما از کس دیگر، دو دقیقه صدا هست، پس اینجا توازن وجود ندارد و دوباره باید این برنامه را درست کنید. 

     همین حرفه‌ای بودن را با خودش در تمام سال‌هایی که مدیریت تدریس ژورنالیزم خبری را داشت به بی‌بی‌سی آورده بود.  

     استاد البته تالیفاتی هم در حوزه روزنامه‌نگاری داشت و من 
چند تا از کار‌های تحقیقی او را من دنبال کرده بودم. وی در باره اینکه آیا شخصیت ایشان  با دنیای حرفه‌ایشان هم‌خوانی داشت؟ می گوید:

     شخصیت فوق العاده دوست داشتنی داشت، یعنی شما یا می‌توانستید به راحتی با او دوست باشید یا اینکه از او برنجید و کسانی که از او می‌رنجیدند، معمولا افراد بسیار ضعیفی بودند و نمی‌توانستند تحمل گفته‌های سخت او را داشته باشند. چون حرف‌هایش در ۹۹ درصد مواقع، دقیق و درست بود و اگر ما نمی‌فهمیدیم که حرف‌هایش درست و دقیق است، شاید به خاطر این بود که اطلاعاتمان به اندازه او نبود. 

     در نتیجه همه کسانی که در اطرافش بودند و دوستان بسیار زیادی که داشت، تمام این‌ها آدم‌هایی بودند که واقعا از شخصیت او به عنوان یک ایرانی تجلیل می‌کردند و به اینکه با چنین فردی آشنا و دوست هستند، افتخار می‌کردند. 
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 12:59 توسط محمدرضا فرجاد |

     روزنامه‌ی «کلید سیاست» به مدیرمسوولی عطاءالله حکیمی و صاحب امتیازی موسسه‌ی فرهنگی «راه امام (ره)» منتشر می‌شود.

     مدیرعامل موسسه‌ی راه امام (ره) در گفت‌وگو با ایسنا، درباره‌ی جزییات انتشار این روزنامه، اظهار کرد: روزنامه‌ی «کلید سیاست» در اسفندماه سال گذشته، 9 شماره به‌صورت آزمایشی منتشر کرد و سپس برای سیاست‌گذاری‌های جدید و بازاندیشی در روند انتشار روزنامه، سه هفته وقفه ایجاد کرد تا پس از بازسازی اعضای هیأت تحریریه، شماره‌های اصلی خود را منتشر کند.

     او با اشاره به این‌که تقویت مبانی اندیشه‌ای نظام با حمایت دولت اعتدال از اهداف موسسه است، ادامه داد: ما در جهت تحقق قانون اساسی تصمیم گرفتیم که یک رسانه‌ی مکتوب باشیم و امیدواریم با تمام قوا و با توجه به نام پربرکت امام (ره) که این موسسه مزین به آن است، بتوانیم در جهت رسیدن به اهداف خود تلاش کنیم.

     محبتی با بیان این‌که روزنامه‌ی «کلید سیاست» از ابتدای اردیبهشت‌ماه امسال منتشر می‌شود‌، گفت: این روزنامه در 32 صفحه و با قیمت یک‌هزار تومان روی دکه‌های روزنامه‌فروشی خواهد آمد. همچنین این روزنامه شامل یک ویژه‌نامه تمام‌رنگی است که در آن به معرفی ایران و ظرفیت‌های داخلی پرداخته می‌شود. رویکرد روزنامه‌ی «کلید سیاست» سیاسی و اقتصادی است و امیدواریم با «کلید سیاست» بتوانیم درهای بسته‌ی سیاست را باز کنیم.

     او بیان کرد: این روزنامه به‌وسیله‌ی شورای سردبیری اداره خواهد شد و از افرادی در انتشار این روزنامه کمک گرفته می‌شود که فارغ از جناح‌بندی‌ها فعالیت می‌کنند.

     مدیرعامل موسسه‌ی راه امام (ره) درباره‌ی نام این روزنامه نیز توضیح داد: ما از «کلید» رییس‌جمهور بهره گرفتیم و نام این روزنامه را به همین دلیل «کلید سیاست» گذاشته‌ایم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 14:27 توسط محمدرضا فرجاد |

       روزنامه‌ی «توسعه» از ابتدای اردیبهشت‌ماه امسال روی دکه‌های روزنامه‌فروشی بازمی‌گردد.
      روح‌الله سوری - مدیرمسوول جدید روزنامه‌ی «توسعه» با اعلام این خبر اظهار کرد: روزنامه‌ی توسعه در 24 صفحه‌ی تمام‌ رنگی و با قیمت 500 تومان از ابتدای اردیبهشت‌ماه روی دکه های روزنامه‌فروشی خواهد بود.

     او درباره‌ی تیم تحریریه نیز توضیح داد: روزنامه‌ی «توسعه» توسط شورای سردبیری اداره می‌شود و آقای کیامنش دبیر ارشد این روزنامه است.

     پیش از این قرار بود، این روزنامه آذرماه 1392 منتشر شود که این اتفاق به‌دلیل تغییر اعضای تیم تحریریه به تعویق افتد.

     پیش از این روزنامه‌ی توسعه به صاحب امتیازی و مدیرمسوولی مرحوم قلی شیخی در مدت 15 سال به‌شکل غیرمستمر و غیر حرفه ای در تیراژی ناچیز که اکثرا به انبار برگشتی منتقل می شد انتشار می یافت و با فوت شیخی در پاییز 1390، چاپ آن متوقف شد. پس از یک سال، در 30 بهمن‌ماه 1391 در جلسه‌ی هیأت نظارت بر مطبوعات، با انتشار روزنامه‌ی توسعه به صاحب امتیازی «موسسه مطبوعات توسعه نوین» موافقت شد. امید که انتشار آن در دوره جدید با مشی مادی گرایانه و به هیچ گرفتن حقوق و مزایای پرسنل نشریه فاصله جدی داشته باشد و سابقه ناپسند آن در برخورد با اهالی مطبوعات از دلهای پاک روزنامه نگاران زدوده شود.

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 13:52 توسط محمدرضا فرجاد |

     از روزشنبه این هفته با وجود آنکه اولین روز کاری سال جدید برای روزنامه‌های کشور بود، دو روزنامه در حال انتشار رسمی یعنی «تهران امروز» و «خبر» به روی دکه‌ها نیامدند. مسوولان روزنامه «خبر» با انتشار مطلبی در وب‌سایت «خبرآنلاین» اعلام کردند این روزنامه از امروز ( شنبه ) تا اطلاع ثانوی منتشر نمی‌شود. آنها دلیل  توقف انتشار را اینگونه شرح داده‌اند: «برای این تصمیم دلایلی می‌توان برشمرد که عمده‌ترین آن مشکلات هزینه‌ای و اصرار به نوآوری‌هایی در عرصه فهم و تجربه رسانه‌های مدرن است.» آنگونه که نویسندگان مطلب تاکید کرده‌اند تلاش تحریریه این روزنامه از این پس بیشتر معطوف به وب‌سایت خبرآنلاین خواهد بود.       حسین قربانزاده، مدیرمسوول روزنامه «تهران امروز» نیز دلیل عدم انتشار شماره روز شنبه 16فروردین را در گفت‌وگو با خبرگزاری «مهر» تامین‌نشدن کاغذ برای چاپ روزنامه اعلام کرد و درباره احتمال تعطیلی «تهران‌امروز» در صورت تداوم این وضعیت، گفت: «هیچ‌چیز معلوم نیست ولی تا این لحظه متاسفانه ما نتوانسته‌ایم کاغذ روزنامه را تهیه کنیم.» 

خبرگزاری شفاف نیز روز دوشنبه نوشت:

 روزنامه خبر تعطیل شد و روزنامه های تهران امروز و تابناک هم در آستانه تعطیلی هستند.» همزمانی این سه خبر در سالی که به نام فرهنگ می شناسیمش و قرار است بر این حوزه تمرکز بیشتری داشته باشیم حتما خبر تلخی است.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 16:42 توسط محمدرضا فرجاد |

 حرفه ای که می تواند و باید چنین توانفرسا نباشد

     زمانی که از مردم درخواست کنیم، شغلی را تصور کنند که با مجروحان جنگ، قربانیان حوادث طبیعی، مقتولان و ... سر و کار دارند، اغلب به یاد پزشکان اورژانس، ماموران امداد، آتش نشانان یا مشاغل مشابه می افتند و فراموش می کنند، اگر خبرنگاران نباشند هیچ یک از این اخبار مخابره و تکثیر نخواهد شد. اما سوال اینجاست: «آیا خبرنگاران در برابر این همه بحران و حوادث تلخ ضد ضربه خواهند بود؟»

     تصور کلیشه ای مردم از شغل روزنامه نگاری افرادی کنجکاو است که صرفا به دنبال تهیه خبر و ایجاد موج برای فروش روزنامه ها و خبرهای تولیدی هستند اما جالب است بدانید خبرنگاری جزو پر تنش ترین و البته دشوارترین مشاغل دنیا طبقه بندی شده است.

     به طور کلی و در یک طبقه بندی سریع می ­توانیم چنین بگوییم که روزنامه نگاران از دو طریق اصلی در معرض تنش و آسیب های روانی قرار دارند :

     1- قرار گرفتن مستقیم در معرض عوامل ایجاد کننده ی فشارهای روانی به علت حضور در مناطق بحران زده ای مثل مناطق جنگی، سیل زده و... .

     2- قرار گرفتن غیر مستقیم در معرض عوامل ایجاد کننده ی فشار های روانی مثل مصاحبه با کسانی که تجربه زلزله یا سیل یا شکنجه و ...داشته اند.

     شاید بگویید: «خبرنگاری شغلی اجباری نیست، و افراد خودشان این شغل را انتخاب می کنند، پس آمادگی برای این مشکلات را هم خواهند داشت». بله البته! و این همان اشتباه بزرگی است که برخی افراد در مواجهه با شغل خود یعنی عکاسی یا روزنامه نگاری مرتکب می شوند.

     بر طبق نظر روانشناسان، سه دام و تله ی شناختی وجود دارد که روزنامه نگاران و عکاسان حوادث دچار آن ها می شوند:

     جاه طلبی: همه ی افراد با هر شغل و تحصیلاتی تمایل دارند پیشرفت کنند و برای پیشرفت و موفقیت های شغلی حاضر به تحمل بسیاری از سختی ها هستند. حضور سریع در مناطق جنگ زده، عکاسی از قربانیان زلزله و مواردی از این دست، پل های موفقیت برای خبرنگاران تازه کار تلقی می شوند. بسیاری از خبرنگاران و عکاسان با امید ایجاد تحول در موقعیت شغلی خود در وضعیت های بحران زده ای کار می کنند که به هیچ عنوان با روحیه و سبک شخصیتی آن ها سازگار نیست.

     توهم ادراکی "من در امانم": برخی از خبرنگاران  بویژه عکاسان، دچار این خطای ادراکی هستند که چون در حال تهیه ی خبر هستند هیچ خطر فیزیکی یا روانی در کمین آن ها نیست و با حضور در بدترین و خطرناک ترین شرایط و فضاها هم کوچک ترین آسیبی نخواهند دید. نکته ی جالب این است که چنین اتفاقی برای خبرنگارانی که برای نخستین بار وارد فضاهای پر خطر می شوند بیش از خبرنگاران کهنه کار می افتد. موارد بی شماری از عکاسان جنگ بوده اند که مورد حمله و اصابت گلوله قرار گرفته اند و  جان خود را از دست داده اند و این اتفاق به دلیل همین احساس مصونیت کاذب رخ داده است. از لحاظ روانی نیز وضع دقیقا همین طور است. خبرنگاران و عکاسان با این تصور که چون در حال تهیه ی خبر و گزارش هستند تحت تاثیر قرار نمی گیرند، وارد فضای تهیه ی گزارش شده اند ولی از لحاظ روحیه و شرایط روانی به شدت آسیب دیده اند.

     مکانیزم انکار و سرکوب احساسات : اما بدترین تله ی شناختی که هر خبرنگاری ممکن است تجربه کند مکانیزم سرکوب و انکار است. مکانیزمی که باعث می شود فرد مرتب به سرکوب احساسات و هیجانات خود بپردازد، جلوی گریه ی خود را بگیرد، اخم نکند، تلاش کند آثار ناراحتی را در چهره ی خود نشان ندهد و در نهایت زیر نقاب« من خیلی قوی و ضد ضربه هستم» سنگر بگیرد!
     این مساله  بسیار پیچیده و چند وجهی خواهد بود: تصور کنید سردبیر و دیگر همکاران در مورد این فرد چه فکر خواهند کرد؟ مقامات بالاتر با تصور این که، او فردی غیرقابل شکست و سرخوردگی است، او را مرتب به چنین ماموریت هایی می ­فرستند اما همکاران رفته رفته از او فاصله می گیرند و وی را فردی بی احساس و منفی خواهند دید و در نهایت نتیجه چه خواهد بود جز حقوق خوب ولی انزوای اجتماعی ؟

     متاسفانه بر طبق بررسی ها، این سه خطای شناختی در بین مردان خبرنگار بیش از زنان بوده است که این می تواند به دلیل نوع نگاه جامعه به سرسخت تر بودن یا کمتر احساساتی بودن مردان برگردد که کاملا نادرست است.

     مساله ی سلامت روان خبرنگاران، از جمله مسائلی است که روز به روز بیشتر مورد توجه پژوهشگران، روانشناسان و البته خبرگزاری ها و بنیادهای تهیه خبر قرار می­ گیرد، مثل هر حوزه ی دیگری، برای خبرگزاری ها هم سلامت روان کارمندان اهمیت زیادی دارد و شاید بر همین اساس باشد که رسانه هایی مثل رویترز ، آسوشیتدپرس، سی ان ان و بی بی سی اخیرا در پژوهشی شرکت کردند که نتایجی تکان دهنده داشت. آن ها با شرکت دادن 140 نفر از روزنامه نگاران خود (110مرد و 40 زن) که در جنگ ها به تهیه خبر پرداخته بودند به بررسی میزان سلامت روان در بین خبرنگاران جنگی خود پرداختند.

     بر طبق این گزارش 28% از این خبرنگاران دچار افسردگی بودند و 21% آن ها دچار انزوای اجتماعی شده بودند، بالا بودن نرخ سوء مصرف مواد و الکل نیز در بین این خبرنگاران بسیار بالا گزارش شده بود .

     در پژوهشی موازی و مشابه، محققان دانشکده ی پزشکی توکیو پژوهشی مشتمل بر پنج محور اصلی: 1- سلامت روان روزنامه نگاران 2- نگرش شخصی روزنامه نگاران به بیماری های روانی 3- نگرش همکاران و جامعه نسبت به روزنامه نگاری و بیماری های مرتبط 4- تاثیر فرهنگ روزنامه نگاری بر روزنامه نگار 5- تاثیر فرهنگ جامعه و فرهنگ حاکم بر محیط رسانه ای در بیماری های روانی انجام دادن.

      
نتایج این پژوهش نشان داد روزنامه نگاران نه تنها از سوی شغل خود، بلکه از سوی تحریریه، همکاران و خانواده نیز تحت فشار قرار دارند. روزنامه نگاران اجتماعی به سبب تماس مدام با ناهنجاری ها و بزهکاری ها بیش از دیگر همکارانشان دچار انزوا و افسردگی و البته بروز پرخاشگری می شوند. از سوی دیگر روزنامه نگاران حوادثی همچون سیل و زلزله نیز احساسات ناخوشایندی همچون ناامیدی و دلزدگی و حتی ترک کار را تجربه خواهند کرد .

     در این پژوهش تاثیر شغل بر زندگی تا جایی موثر خوانده شد که حتی در مواردی ترک همسر یا بیزاری از ادامه ی زندگی عاشقانه و زناشویی نیز گزارش شده است.

     اما بد نیست نگاهی هم به گزارش موسسه ایمنی اخبار بین الملل داشته باشیم. این موسسه به طور اخص به بررسی وضعیت روانی خبرنگاران فعال در حوزه ی جنگ پرداخته است. به طور خلاصه نتایج این گزارش نشان داد اقدام به خود کشی، جمع هراسی، سوء مصرف مواد و ترک کار بین خبرنگاران جنگ به شدت شایع است.

شایع ترین اختلالات کدام ها هستند؟

     اختلالات زیادی در کمین خبرنگاران هستند، در این میان نام افسردگی و اضطراب را بارها شنیده ایم، اما بهتر دیدیم در هر گزارش به بررسی موردی اختلالات شایع ولی کمتر شناخته شده در بین خبرنگاران بپردازیم:

اختلال استرس پس از حادثه

     در اکثر پژوهش ها و بررسی ها نام یک اختلال مشهور به شکل مشترک دیده می شود. اختلال استرس پس از  حادثه. این اختلال بیشتر در میان خبرنگاران جنگ مشاهده شده است. اختلالی که علائمی چون (PTSD) مرور مرتب وقایع ناخوشایند و صحنه های ناگواری که فرد در طول کارش آن ها را دیده  است، حساسیت به سرو صدا، افسردگی، اضطراب، از دست دادن آرمان ها، اختلالات خواب و بیداری ، کم طاقتی و حتی در برخی موارد علائم کابوس زدگی و موج گرفتگی دارد.

     مساله  ی مهم اینجاست که این اختلال در جریان تهیه ی خبر به شکل مخفی و غیر محسوس و درواقع بی هیچ نشانه و علامتی در حال ریشه دواندن و آسیب زدن به سیستم روانی فرد است و درست پس از آن که خبرنگار کار خود را تحویل داد و حتی مدت ها هم از این مساله  گذشته، به شکل غافلگیر کننده ای با بروز علائم ، خود را نشان می دهد.

     طبق بررسی انجمن روانشناسی آمریکا امکان بروز این علائم در سالگرد حادثه ی ناخوشایندی که فرد تجربه کرده یا با دیدن مناظر و اشیاء مربوط به آن شدت می یابد. برای مثال دیدن یک کودک فقیر و گرسنه در خیابان ممکن است تداعی کننده ی یک کودک جنگ زده و مجروح باشد.

چه باید کرد؟

      تجربه ثابت کرده درمان گروهی شامل صحبت کردن در مورد تجربیات ناخوشایندی از جمله تهیه گزارش از جنگ می ­تواند به کاهش فشار روانی افراد کمک کند، وقتی فرد با دیگر خبرنگارانی مواجه می شود که تجارب ناخوشایندی مثل او  یا حتی بدتر از او دارند، متوجه می شود که در جهان سختی ها و مشکلات تنها نیست.

     ارائه ی مشاوره های به موقع و خدمات روانشناختی بلافاصله پس از هر ماموریت کاری خطرناک و ناراحت کننده نیز می تواند در حکم روشی پیشگیرانه عمل کند.

      انجام کار چرخشی یکی از معروفترین روش ها برای کاهش تنش و استرس در مشاغل پر تنش است، تغییر در محیط و فضای کاری کمک می کند فرد هر چند وقت یک بار فرصت کند از لحاظ روانی استراحت کند.

     حمایت اعضای خانواده و دوستان از مهمترین مسائلی است که به خبرنگاران دلگرمی می دهد، داشتن یک خانواده ی حامی یا دوستانی که خبرنگار آسیب دیده را درک کنند و او را مورد بازخواست قرار ندهند یک امتیاز مثبت برای حفظ روحیه و امید به آینده ی حرفه ای ست.

برگرفته از شفقنا رسانه - مترجم: رویا پاک سرشت

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 18:0 توسط محمدرضا فرجاد |

     هنري ليوس موسس مجله تايم سوم اپريل 1898 در چين به دنيا آمد. پدرش يك مبّلغ مذهب پروتستان بود. وي پس از اتمام تحصيلاتش در چين، انگلستان و آمريكا و گرفتن ليسانس از دانشگاه ييل و فوق ليسانس تاريخ از دانشگاه آكسفورد وارد كار مجله نگاري شد. دانشجويان «ييل» هنري را به دبيري روزنامه دانشگاه انتخاب كرده بودند و همين گام، او را يك روزنامه نگار كرد.

     او با كمك يك دوستش در سوم مارس 1923 مجله تايم را منتشر ساخت و به كساني كه اندرز داده بودند «روزنامه» منتشر كند گفته بود كه يك مجله «خبر، تحليل، تفسير و عكس» هيچگاه كهنه و خسته كننده نمي شود و هميشه مخاطب خواهد داشت و مخاطبانش طبقه روشنفكر جامعه خواهند بود، طبقه اي كه اعضاي آن رو به افزايشند. او سپس در سال 1930 مجله سياسي ـ اقتصادي فرچيون، در سال 1936 مجله پرتصوير لايف و به تدريج مجلات بسياري را بنا نهاد، به گونه اي كه در 1967، روزي كه درگذشت، صاحب بزرگترين كمپاني انتشار مجله درجهان بود و در حسابش يكصد ميليون دلار پول داشت. تحت نام همين كمپاني اينك سي ان ان و چند دستگاه رسانه اي ديگر اداره مي شوند. هنري در طول عمر، سردبيري كل مجله هايش را به فرد ديگري نمي داد و خودش همزمان سردبيركل همه آنها بود.

     هنري در سال 1941 در اوج جنگ جهاني دوم ضمن تحليل اوضاع جهان و درگيرشدن آلمان با شوروي در مقاله اي نوشت كه برنده اصلي جنگ جهاني دوم، آمريكا و قرن بيستم پس از پايان جنگ جاري (جنگ دوم)، قرن برتري آمريكا خواهد بود زيرا از ميدانهاي جنگ به دور است و آسيب آن چناني نخواهد ديد. كشورهاي ديگر، اگر هم بر آلمان و ژاپن پيروز شوند، آن چنان سنگين آسيب خواهند ديد كه به حالت سابق خود باز نخواهند گشت. هنري يك راستگرا، جمهوريخواه آمريكايي و ضدكمونيست بود و آشگارا امپراتوري مجله اي اش را برضد شوروي و دولت مائو در چين بكار مي برد كه پس از درگذشت او، مجله هايش تا حدي چهره بيطرفانه به خود گرفت

گرفته از روزنامک

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 17:14 توسط محمدرضا فرجاد |

     «ايران تايمز بين المللي» یک روزنامه دو زبانه (فارسي ـ انگليسي) است كه در شهر واشنگتن منتشر مي شود. این روزنامه فعالیت خود را در 29 اسفند 1349 آغاز كرد و  نوروز امسال وارد چهل و چهارمین سال عمر خود شد. ناشر اين روزنامه، جواد خاكباز است كه پيش از انتشار ايران تايمز، از نويسندگان نشريات موسسه اطلاعات در تهران بود و همزمان در روزنامه اطلاعات [فارسي زبان] و تهران جرنال[نشريه انگليسي زبان موسسه اطلاعات] قلم مي زد و از چند سال پيش از انتقال به آمريكا، آرزوي خودرا با همكارانش در ميان گذارده بود كه مي خواهد در واشنگتن يك نشريه منظم دو زبانه منتشر كند ـ نشريه اي مستقل و حرفه اي كه ديكته كسي را ننويسد و بي طرفي و انصاف را شعار خود قرار دهد و به ژورناليسم اصيل وفادار بماند و هزينه هايش را تنها خريداران و اصحاب اعلان و آگهي تامين كنند.

     در آن زمان شمار ايرانيان دانشجو و مقيم آمريكا به پنجاه هزار تَن هم نمي رسيد که اینک سال هاست از رقم یک میلیون تجاوز کرده است.


+ نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 17:50 توسط محمدرضا فرجاد |

     از میان خبرهای منتشره در روزهای پایانی سال قبل، این یکی باید خیلی از مردم کشور را دچار حیرت و تاسف کرده باشد. مملکتی که گرفتار در چنبره بیکاری و رکود و وابستگی به خارج است، شاید یکی از دلایل اصلی اش این باشد که سیستم دولتی اش این قدر تنبل و بی برنامه و فاقد نطارت است که کل فعالیت روزانه اش در شبانه روز، به یک ساعت کار مفید نمی رسد! عین خبر را در اینجا تکرار می کنم اگر چه این تکرار و تذکرها موجب نخواهد شد که ازاین امامزاده منتطر معجزه ای بود.

یک مقام دولتی: کار مفید در کشور، 45 دقیقه در 24 ساعت است!

     سیدرضا اکرمی، رئیس شورای فرهنگ عمومی نهاد ریاست جمهوری در گفتگو با مهر  با اشاره به اینکه دولت قول داده در سال 93 تورم به 25 درصد برسد، بیان کرد: این موضوع مهمی است. در اقتصاد باید جلوی رشد منفی را بگیریم و به سمت رشد مثبت حرکت کنیم که این امر نیازمند عزم عمومی است و باید از خانواده شروع شود.

     وی افزود: اکنون مساله کار مفید در جامعه مطرح است که به حداقل رسیده و ما 45 دقیقه کار مفید در 24 ساعت بیشتر نداریم باید این وضع تغییر کند و انشاءالله همه به کارمان چه خدماتی، چه اقتصادی و چه صنعتی بیشتر بها دهیم که هم تورم کنترل شده و هم اشتغال ایجاد شود.

     مشکل کوچک در گزارش آقای اکرمی این است که حرمت جایگاه و مسئولیت دولتی خود را روا داشته و  کم کاری دستگاههای دولتی را از بخش خصوصی هم تفکیک نکرده اند و گرنه خواجه حافط شیرازی هم می داند که امروز اکثریت بخش کارگری برای تهیه حد اقل مایحتاج خود دو شیفته و سه شیفته کار می کند و همچنان ساماندهی زندگی اش لنگ می زند و به اصطلاح هشتش گرو نه اوست! خبر زیر در همین ارتباط بی مناسبت نیست:

کارگران کوره پزخانه‌ها روزی ۱۵ ساعت كار می‌كنند

     دبیر انجمن صنفی کارگران کوره پزخانه‌های استان تهران از ۱۵ ساعت کار روزانه‌ی کارگران فصلی کوره پزخانه‌ها به همراه خانواده‌شان خبر داد.

     «علی حسینیان» در این باره به ایلنا گفت: کارگرانی که بصورت خانوادگی با عناوین شغلی قالب دار، قالب کش، گل ساز و بار جمع کن که از استان‌های خراسان، کردستان و... به تهران کوچ می‌کنند تا به عنوان کارگر فصلی در کوره پزخانه‌ها مشغول شوند روزانه بیش از ۱۵ ساعت کار می‌کنند.

     وی در ادامه با اشاره به کارمزدی بودن کارگران فصلی تصریح کرد: کارگران فصلی در ۴ الی ۵ ماهی که در کوره پزخانه‌ها مشغولند مجبورند به این شیوه کار کنند تا مخارج ماه‌های بیکاری شان تامین شود.

     این فعال صنفی در پایان افزود: البته کارگران آتش کار که از استان‌های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و همدان به تهران کوچ می‌کنند تا به عنوان کارگر دائم در کوره پزخانه‌ها مشغول شوند شرایط کاری بهتری دارند.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 23:39 توسط محمدرضا فرجاد |

     هیات نظارت، مرجعی برای توقیف نیست


     سخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات اعلام کرد: این انجمن اصولا با توقیف هر نشریه‌ای مخالف و معتقد است، نشریات، چه «بهار» و «آسمان» باشند، چه «یالثارات‌الحسین» و «9 دی» تفاوتی ندارد، چون توقیف؛ روش معقول و مطلوبی در عرصه‌ی  آزادی بیان نیست.

     عباس صفایی‌فر با بیان این‌که هیات نظارت بر مطبوعات اصولا یک مرجع قضایی نیست که در مقام صدور حکم باشد، اظهار کرد: توقیف، یک نوع مجازات به‌شمار می‌رود و صدور چنین حکمی در صلاحیت مراجع صالح قضایی است و هیات نظارت بر مطبوعات، با صدور چنین حکمی یک نوع تداخل در وظیفه‌ی هیات منصفه‌ی مطبوعات و دادرسی عادلانه قضایی ایجاد می‌کند.

     او ادامه داد: هیات نظارت بر مطبوعات نباید طرف دعوا قرار گیرد و اگر قرار گرفت، نباید خودش حکم صادر کند. نقد و انتقاد حتی اگر در مخالفت آشکار با دولت‌ها باشد، نباید به توقیف رسانه منجر شود.

     صفایی‌فر با تأکید بر این‌که دولت‌ها باید آستانه‌ی تحمل خود را بالاتر ببرند، تصریح کرد: دولت‌ها با بالا بردن آستانه‌ی تحمل خود، باید زمینه و بستر آزادی مطبوعات و شرایط رسیدن به بلوغ مطبوعات را فراهم کنند. همچنین باید از تفسیر واژگان به‌عنوان توهین پرهیز و اجازه داده شود، رسیدگی به چنین موضوعاتی در بستر قضایی انجام شود.

     سخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات با اشاره به ظهور رسانه‌های نوین، گفت: حضور رسانه‌های نوین با ویژگی مبادله‌ی همزمان و غیرقابل کنترل اطلاعات، شرایطی را فراهم می‌کند که نمی‌توان هیچ خبری را حبس کرد. بنابراین دولت باید با نگاهی مداراجویانه، الگویی نوین از آزادی مطبوعات و مردم‌سالاری را ارائه کند. همچنین در این راه، قوای حاکم باید دریافته باشند که راه مناسب، توقیف مطبوعات نیست، بلکه مبنا را باید قوانین حاکم و آزادی مطبوعات قرار داد تا تعاملی سازنده میان مطبوعات و حکومت شکل گیرد.

     صفایی‌فر در پایان تأکید کرد: همان‌طور که این انجمن پیش‌تر هم اعلام کرده بود، بهترین راه حل، گفت‌وگوی درون‌صنفی با دولت و مسوولان کشور است که می‌تواند کمکی موثر به جلوگیری از توقیف و چنین اقدامات باشد.

برگرفته از شفقنا رسانه

+ نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393ساعت 11:18 توسط محمدرضا فرجاد |

      «منوچهر سعید وزیری» یکی از قدیمی‌ترین روزنامه‌نگاران تاریخ مطبوعات ایران بدرود زندگی گفت.  

      وی متولد سال 1299 در زنجان بود و از سال 1337 تا 1341 سردبیری روزنامه‌ی «اطلاعات» را برعهده داشت. او همچنین چند دوره نماینده‌ی مردم ابهر در مجلس بود. او در طول حدود 30 سال گذشته، «حاشیه‌نشینی» را به در «متن بودن» ترجیح داد.

     به گزارش ایسنا،  پیکر روانشاد سعید وزیری روز شنبه دوم فروردین‌ در بهشت زهرای  تهران به خاک سپرده می شود.  تلاش‌هایی هم برای این‌که او در قطعه‌ی «نام‌آوران» به خاک سپرده شود، در حال انجام است. 


+ نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393ساعت 0:6 توسط محمدرضا فرجاد |

روزنامه عارف مجوز نشر گرفت 

     مشاور رسانه‌ای محمدرضا عارف از صدور مجوز روزنامه «امید ایرانیان» از سوی هیات نظارت بر مطبوعات خبر داد.
     علیرضا خامسیان در گفت‌وگو با ایسنا، با تایید خبر صدور مجوز روزنامه امید ایرانیان به صاحب امتیازی محمدرضا عارف گفت: در نیمه دوم بهمن ماه 92 هیات نظارت بر مطبوعات مجوز انتشار روزنامه « امید ایرانیان» را به صاحب امتیازی محمدرضا عارف صادر کرد.

     وی درباره زمان انتشار این روزنامه نیز گفت:از آن‌جا که روزنامه امید ایراینان اهمیت خاصی برای مخاطبین خود قائل است در صدد است ابتدا از طریق برخی ابزارها همچون نظرسنجی به این مهم دست پیدا کند که انتظار مردم از یک روزنامه چیست؟ تا با جمع بندی که توسط دست اندرکاران این رسانه می‌شود روزنامه‌ای منتشر کند که نیاز اکثریت نسبی مردم را تامین کند.

     خامسیان در پایان با تاکید بر این‌که «رویکرد اصلی روزنامه امید ایرانیان توجه به جامعه مدنی است» خاطرنشان کرد: تلاش دست اندرکاران روزنامه امید ایرانیان این است که با همفکری اساتید علوم ارتباطات، روزنامه‌نگاران برجسته و کارشناسان امور رسانه‌ای، روزنامه‌ای را منتشر کند که خلاء رسانه‌ای که صدای ملت ایران باشد را پر کند هر چند کار بسیار سختی است.


+ نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 1:6 توسط محمدرضا فرجاد |

همه ساله بخت تو پیروز باد
هـمـه روزگـار تـو نـوروز بـاد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 19:40 توسط محمدرضا فرجاد |

دنیا دار مکافات است!

متن زیر را خواننده عزیزی در ایمیل من گذاشته بود که متاسفانه امضا نداشت اما به یک بار دقیق خواندنش می ارزد:

وقتي پرنده اي زنده است..

مورچه ها را مي خورد!

وقتي ميميرد..

مورچه ها او را مي خورند!

زمانه و شرايط در هر موقعي مي تواند تغيير کند..

در زندگي هيچ کسي را تحقير يا آزار نکنيد.

شايد امروز قدرتمند باشيد..

اما يادتان باشد.

زمان از شما قدرتمندتر است!!!

يک درخت ميليونها چوب کبريت را مي سازد..

اما وقتي زمانش برسد..

فقط يک چوب کبريت براي سوزاندن ميليونها درخت کافيست..

پس خوب باشيد و خوبي کنيد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 13:22 توسط محمدرضا فرجاد |

در وبگردی شنبانه،  به وبلاگ « فرورتیش رضوانی»، روزنامه‌نگار محقق برخورد کردم که نقل آن را در « مطبوعات از درون » بی مناسبت نمی دانم. او نوشته است:  

...این که یک روز بتوانیم عبارت‌های بیگانه را از زبان فارسی اخراج کنیم، یک رویای دست نیافتنی است، چون ما فارسی را هم درست صحبت نمی‌کنیم و صحیح نمی‌نویسم.  

اما پیش از آن که به دنبال ریشه عبارت‌ها باشید، سعی کنید تا مرتکب هیچ‌یک از این 10 اشتباه پرطرفدار و محبوب زیر نشوید!  

1- وقتی کسی را برای نخستین‌ بار دیده‌اید، نباید بگویید:  

« از آشنایی با شما، خوشبخت شدم!»  

باید بگویید: «از آشنایی با شما، خوش‌ وقت هستم!»  

معنای «خوشبختی» با «خوش‌وقت بودن» فرق دارد، مگر این که ملاقات با آن شخص چنان زندگی شما را متحول کرده باشد که احساس خوشبختی کنید. انتخاب با خودتان است.

2- در دستور زبان فارسی، چیزی به اسم «می‌باشد» وجود ندارد. اگر در گذشته از آن استفاده می‌شد، دلیل بر صحیح بودنش نیست. آن را هرگز در جمله‌هایتان به کار نبرید.

3- وقتی منظورتان اتومبیل «BMW» است، یا باید به زبان آلمانی بگویید «ب‌ام‌و» یا به زبان آمریکایی «بی‌ام‌دبلیو» بنویسید. اتومبیلی به اسم «بی‌ام‌و» که ما ایرانی‌ها می‌گوییم و همه‌جا می‌نویسیم، در دنیا وجود ندارد.

4- چیزی که در آگهی‌ها و کاتالوگ‌ها از آن به عنوان «درب» نام می‌برید، «در» است. «تحویل درب منزل» و «نصب درب و پنجره» اشتباه است. چرا فکر می‌کنید استفاده از «درب» را اگردر متنی نوشتید، آن را باکلاس و رسمی می‌کند؟

5- وقتی خدمات یک شرکت یا هر چیزی را فهرست می‌کنید، لازم نیست در انتهای هر مورد نقطه بگذارید.  

نقطه به معنای پایان یک جمله است. وقتی شما جمله ننوشتید و فقط چند کلمه است، نقطه نگذارید. چیزی که در ادامه می‌خوانید، نمونه این اشتباه است:

انواع خدمات موبایل را از ما بخواهید:

تعمیرات.

لوازم جانبی.  

ریست کردن گوشی.  

نصب وایبر.  

وقتی شما جمله ننوشتید، نیازی نیست بعد از هر مورد از فهرست، نقطه بگذارید.

6- اگر می‌خواهید از فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیروی کنید و فقط عبارت‌های مورد تایید آنها را به کار ببرید، هنگام نام بردن از اصطلاحات تخصصی کامپیوتری و نرم‌افزاری، نام اصلی و انگلیسی آن را نیز حداقل یک‌بار بنویسید تا مخاطب گیج نشود. وقتی شما از «نمایه» در فیس‌بوک صحبت می‌کنید، کاربری که زبان فارسی را برای اداره صفحه خود انتخاب نکرده، نمی‌فهمد از چه چیزی صحبت می‌کنید و «نمایه»، چیست.  

7- استرالیا را «Australia» می‌نویسند و اتریش را «Austria» می‌نامند. این دو کشور با یکدیگر تفاوت دارند. مراقب باشید که مانند مترجمان برخی سایت‌ها و خبرگزاری‌ها، آنها را اشتباه نگیرید.

8- «سلاح» و «اسلحه» با یکدیگر فرق دارند:  

1- پلیس از گروگان‌گیر خواست تا «سلاح» خود را روی زمین بگذارد.

2- اسلحه شکارچیان متخلف، توقیف شد.  

در واقع، «اسلحه»، جمع «سلاح» است و چیزی به اسم «اسلحه‌ها» معنایی ندارد.  

9- «چپ کردن» و «واژگون شدن» مترادف نیستند.  

وقتی یک اتومبیل در تصادف از پهلو با زمین برخورد می‌کند، آن را «چپ کردن» می‌نامند و زمانی که سقف نیز با زمین برخورد کند یا اتومبیل کامل روی هوا بچرخد و سر و ته شود، «واژگون» شده است.

10- عبارت «کاندید»، در زبان فرانسوی به معنی ساده‌دل و معصوم است. وقتی کسی قصد دارد تا در انتخابات مجلس شرکت کند، او را «کاندیدا» به معنای داوطلب یا نامزد می‌نامند. البته در این که نمایندگان محترم مجلس کاندید هستند، شکی نیست؛ اما در هر حال وقتی هنوز به بهارستان راه نیافته‌اند و به چاپ پوستر و سخنرانی تبلیغاتی مشغولند، «کاندیدا» محسوب می‌شوند.  

فراموش نکنید:  

استفاده از مترجم گوگل «Google Translate» خیانت به مخاطب است. اگر خودتان را مترجم می‌نامید، هرگز سراغ آن نروید. خودتان می‌دانید که از چی صحبت می‌کنیم.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 12:46 توسط محمدرضا فرجاد |

 اهداف روحانی برای ایران از نگاه روایتگر کلیدر

     محمود دولت آبادی خالق رمان کلیدر در گفت و گو با ماهنامه تجربه درباره حضورش در دیدار اهالی فرهنگ و هنر با رئیس جمهوری سخن گفت.

     به گزارش خبرنگار حوزه ادبیات و کتاب ایرنا، نویسنده رمان کلیدر دراین گفت و گو، در پاسخ به کسانی که اعتقاد دارند نویسنده نباید به قدرت نزدیک شود، جملات زیررا بیان کرد: 

     من هم معتقدم که نویسنده و قدرت حاکم نباید به هم نزدیک شوند و من هم نشده ام. در مجلسی نشستم که رییس جمهوری مملکتی که به او رای داده ام، قرار است درباره آزادی و هنر و مشکلات هنرمندان حرف بزنند. اگر من آنجا قرار نمی گرفتم می شدم کسی که از واقعیت پرهیز می کند و از واقعیت می ترسد. ما در کشوری هستیم که آسیب های زیادی از درون اش به خودش زده و می زند و در عین حال ممکن است برخی بخواهند آسیب هایی از بیرون به آن بزنند...

     بنابر این اگر من در آن مجلس نباشم و خود را از گود بیرون ببرم از نظر وجدانی مقصر هستم. آقای روحانی می خواهند کشور ما را که کم مانده سرشاخ شود با دنیایی که اصلا شقیق نیست، به سمت صلح و مدارا بکشاند یعنی همانچه خواسته من نیز بوده و هست، پس اگر من در این لحظه کار او را تایید نکنم کی می خواهم این کار را انجام دهم؟

     نکته بعدی این که هیچ امری ساده تر از نه گفتن نیست و هیچ امری مشکل تر از این نیست که شخص بتواند در حد فاصل آری و نه زندگی کند و این کاری است که من انجام می دهم.

     کاری که بسیار مشکل است. خیلی سخت است که تمام داوری ها را تحمل کنی و برای این کار، دچار جزمیت و سادگی فریبنده نشوی؛ همان سادگی فریبنده ای که می گوید فلانی به فلان جا رفت یا نرفت. خب چه کنم که رفت یا نرفت، چه کارش کنم. همیشه نفی ساده است و تشخیص دشوار و اذعان به این تشخیص دشوارتر.

برگرفته از ایرنا


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 14:26 توسط محمدرضا فرجاد |

     سرانجام روزنامه آفتاب یزد به شماره چهارهزارم خود در چهاردهمین سال انتشار رسید که صاحب امتیار آن را با وجود کم سن و سال بودن، به واسطه مصایبی که در این مدت متحمل شده است، انگار به مرز پیری و باز نشستگی رسانده و 140 سال بر او گذشته است!

     منصور مظفری صاحب امتیاز و مدیرمسئول آفتاب یزد به همراه اعضای شورای سردبیری این روزنامه به مناسبت انتشار چهار هزارمین شماره، به تازگی دیداری داشته اند با همشهری صاحب نام خود آقای محمدخاتمی رییس جمهور پیشین، و جناب خاتمی در این دیدار، حرف هایی زده اند که اگر چه ممکن است برخی را خوش نیاید، اما بهر حال تسکینی بر درد های آشکار و پنهان اهالی مطبوعات است و نقل گزیده ای از آن در اینجا بی مناسبت نیست.  آقای خاتمی در جمع مدیران تحریریه آفتاب یزد گفته اند :   ...انتشار چهارهزارمین شماره‌ روزنامه آفتاب یزد را که در طول بیش از 14 سال منتشر کرده اید، به شما تبریک می گویم. اصطلا‌حی در هنگامه مشروطیت مطرح شد که مطبوعات رکن چهارم مشروطیت است. می دانیم که مشروطیت، خواست مهم جامعه ما بود برای رهایی از استبداد، و خواستار حکومتی بود که برآمده از مردم و مسؤول در برابر آنان باشد. حکومتی که در آن تفکیک قوا وجود داشته باشد، قانون‌گذار مجری نباشد و قاضی، نه قانون گذار باشد نه مجری، و در حالی که این سه قوه از هم جدا هستند، یکدیگر را مراقبت کنند تا هیچ کس سوء استفاده‌ای از قدرت نکند و با نظارت و کنترل مستمر قوا نسبت به یکدیگر، نظارت عمومی نیز بر آن امور جریان یابد. هم حمایت کند در جایی که امور درست است و هم نقد کند در جایی که غلط است و این کار (نظارت عمومی) را از جمله برعهده مطبوعات می دانستند و به همین جهت هم آن را رکن چهارم مشروطیت به حساب می آورند.

     این موضوع اهمیت مطبوعات و نشریات را نشان می‌دهد، امروز معنای رسانه بسیار گسترده‌تر از مطبوعات است، گرچه مطبوعات جای خود دارد، ولی امروز به هر حال دامنه رسانه بسیار گسترده شده است، صدا و سیما، سایت های اینترنتی‌ و خبرگزاری ها و نیز مطبوعات. اینها همه رسانه هستند. باید بگویم که رسانه از لوازم حتمی مردم سالا‌ری است که در سایه آن، هم مردم‌سالا‌ری استقرار پیدا می کند و هم دوام خواهد یافت و هم از انحراف جلوگیری می شود. البته که در دنیای امروز که تخصص هم هست، به طور طبیعی رسانه‌های در اختیار تخصص ها هم هستند، ولی برای این که رکن مشروطیت و رکن مردم سالا‌ری تحقق پیدا کند، باید رسانه هایی را تعریف کنیم که نه متعلق به حکومت هستند و نه متعلق به بخش‌های خاص، بلکه متعلق به مردم هستند و از افکار عمومی نمایندگی می‌کنند و خود را در برابر ارتقاء افکار عمومی، اعتلا‌ی افکار عمومی و دفاع از حقوق مردم در مقابل نهادهای حکومتی گرفته تا نهادهای دیگری که از بیرون و درون ممکن است که این حقوق را ضایع کنند، مسؤول می دانند. وقتی می گوییم وجود مطبوعات آزاد و مستقل لازم است به این معنی نیست که دیگران آزاد نیستند و مطبوعات دیگر ارزش ندارند، چرا زمانی که دولت هم مطبوعه داشته باشد مورد احترام است. احزاب مختلف حتما باید مطبوعه داشته باشند، احزاب چون از بخش‌های مختلف جامعه نمایندگی می‌کنند و مهمترین صورت نهاد مدنی در جامعه هستند، بخش خصوصی که باید محور تولید و فعالیت در کشور باشد و نیز نهادهای مختلف مدنی که هستند، هر کدام می‌توانند و باید زبان، بیان و آیینه‌ای داشته باشند که هم چهره خود را نمایش دهند و هم چهره مردم را.
     در واقع نهادهای مدنی واسطه میان مردم و حکومت هستند تا هم مسائلی که مربوط به حکومت است به مردم منتقل کنند و هم مسائلی که مربوط به مردم است به دولت منتقل شود و نیز در توزیع قدرت و امکانات بتوانند نقش واسطه خود را انجام دهند. بنابراین همه نهادها، بخش خصوصی و جاهای دیگر می‌توانند مطبوعه داشته باشند، هیچ اشکالی هم ندارد ولی وجود مطبوعاتی که متعهد به قانون، متعهد به حفظ حقوق، حرمت و کرامت مردم باشند و دفاع کننده از آن و البته متعهد به امنیت کشور، متعهد به مصالح کشور باشند، و هم افکار عمومی را نمایندگی کنند از جایگاه بالا‌تری برخوردار هستند. از وضعیت حزب و تشکل‌ها در کشورهای نظیر خود آگاه هستیم، به هر دلیلی آنطور که باید و شاید احزاب چون مطلوب حکومت نبودند، پای نمی‌گرفتند یا چون خودشان آن تجربه لا‌زم را نداشتند و نمی‌توانستند نمایندگی دقیقی از جامعه بکنند، وضع حزب در جامعه ما، چندان مطلوب نیست و حتما باید دولت توسعه‌گرا و دولت علاقه‌مند به حقوق مردم در برنامه‌های خود موانعی که برای احزاب وجود دارد یا مشکلا‌تی که برای آنان ایجاد می‌شود یا کمبودهایی که سبب می‌شود احزاب نتوانند کارکنند، را مرتفع کند. انشاء الله ما شاهد فعالیت‌های گسترده حزبی و رقابت‌های سالم در متن جامعه خود باشیم، ولی در موقعیت حاضر، انصاف این است که مطبوعات در حالی که متعهد به انقلا‌بی که آن را سرمنشاء و سرفصل تازه‌ای در تاریخ می دانیم و نیز علا‌قه‌مند به حاصل این انقلاب یعنی جمهوری اسلا‌می هستند و خود را در برابر آن متعهد می‌دانند و نیز این اعتقاد را دارند که محور و مدار و اصل، مردم هستند و قدرت از این مردم نمایندگی می کند و باید تابع نظر و مصلحت مردم باشد، و مطبوعاتی که به حق مردم، حرمت، کرامت، پیشرفت و برخورداری مردم احترام می گذارند سرمایه های بسیار ارزنده‌ای هستند. البته ممکن است که در کشور ما به دلیل کمبود امکانات یا به دلیل برخی از تنگ نظری‌هایی که وجود داشته و دارد، این جور مطبوعات خیلی نتوانستند گسترش پیدا کنند اما در همه حال‌ توانستند کم و بیش حضور داشته باشند و این حضور، ارزشمند است.

     حق مطبوعات است که صحبت کنند، این درست نیست که هر کس به ما به‌به، چه چه کرد، بگوییم باش، و هر کس که به ما تندی کرد، بگوییم نباش. البته همه چیز دست دولت نیست و اکنون هم اگر برخورد نادرستی با مطبوعه‌ای می‌شود، نمی‌توان به حساب دولت گذاشت. دستگاه های مختلفی حضور دارند که خود را محق می دانند که برخورد کنند و بازداشت کنند.

     اکنون ما به دولت محترم می‌گوییم درست است که شما برخورد نمی‌کنید ولی باید در جامعه احساس شود که شما مدافع آزادی بیان و دارای درک موقعیت مطبوعات هستید. بالا‌خره مطبوعات در لحظه‌ای باید تصمیم بگیرند، ممکن است گاهی این تصمیم اشتباه باشد، ممکن است کمبودی در آن باشد، اما به محض این که اشتباهی رخ داد، نمی‌شود آخرین و تندترین برخورد را کرد. تصمیم گیرندگان نباید، اشتباه را با جرم یکی بدانند و با کوچک‌ترین اشتباهی به عنوان جرم، با آن برخورد کنند...

     ...مشکلات فراوانی پیش روی دولت است و به سادگی نمی‌شود شعارها را عملی کرد ولی ما در عین حالی که باید از دولت حمایت کنیم تا بتواند برنامه‌های خود را عملی کند، اما بایستی دائما این تذکر را بدهیم که باید به تعهدات خود پایبند و در سیر عملی شدن آن تلاش کنند. به مردم هم بگوییم که انتظار نداشته باشند همه مشکلات یک شبه حل شود.

     مسائل اقتصادی پیش روی دولت بسیار سخت و سنگین است، مشکلات بسیاری را به ارث برده و محدودیت‌های فراوانی هم دارد. ما باید با دنیا تعامل کنیم و باید موانع را حل کنیم، درحالی که روی مصالح ملی، منافع ملی خود پافشاری داشته باشیم که بحمدالله دولت محترم دارد. هیچ کس به بهانه مذاکره منافع ملی را زیر پا نگذاشته، بلکه برای تأمین منافع ملی، اگر لازم بوده مذاکره و تعامل کرده و می کند.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 13:55 توسط محمدرضا فرجاد |

نگذارید «نگاه نو» بمیرد

     مدیرمسوول نشریه‌ی «نگاه نو» گفت: «نگاه نو» باید زنده بماند، مرگ من، مرگ سیاسی، اداری و قضایی «نگاه نو» دست شما نیست، اما مرگ اقتصادی‌اش به‌دست شماست، بنابراین نگذارید این نشریه و هر نشریه‌ی دانشورانه - روشنفکرانه‌، مستقل و آزاداندیش دیگری بمیرد.

     در جشن انتشار صدمین شماره‌ی نشریه‌ی «نگاه نو» که شامگاه بیستم اسفند (دیروز)در «شهر کتاب» برگزار شد، میرزایی با بیان این‌که «نگاه نو» را ترویج کنید‌، اظهار کرد: «نگاه نو» را به کتابخانه‌، دانشگاه‌ها و کتابخانه‌های عمومی برسانید، کاری کنید که «نگاه نو» دست کم تا پنج سال دیگر دوام آورد و به شماره‌ی 120 برسد.

     او ادامه داد: اجازه می‌خواهم در این مراسم از کسانی که آثارشان در «نگاه نو» منتشر شده و اکنون جهان خاکی ما را ترک کرده‌اند‌، یاد کنم؛ منوچهر آتشی‌، نادر ابراهیمی‌، مرتضی اسعدی‌، ایرج افشار‌، کریم امامی‌، عبدالله برهان‌، محمدجعفر پوینده‌، بیژن جلالی‌، علی‌محمد حق‌شناس‌، سیمین دانشور‌، فهمیه راستکار‌، مصطفی رحیمی، احمدرضا مظفری‌، مرتضی ممیز‌، مهتاب میرزایی و ... که به روان پاک‌شان درود می‌فرستم.

     میرزایی با بیان این‌که در «نگاه نو» اولویت باید انتشار مقاله‌های اجتماعی باشد،‌ گفت: هنگامی که اهل قلم و فرهیختگان از نظر سیاسی و اجتماعی احساس خوشایندی دارند، شاداب هستند، به امیدواری‌های‌شان افزوده می‌شود، مشارکت‌شان در امور جامعه جلب می‌شود یا افزایش می‌یابد و بر خدمت ایشان ارج می‌گذارند، قلم‌شان جسارت لازم را پیدا می‌کند و چند و چون آنچه پدید می‌آورند، بویژه در دو حوزه‌ی علوم اجتماعی و علوم انسانی افزایش می‌یابد و مطبوعات دانشورانه - روشنفکرانه و خوانندگان آن‌ها نیز نصیب می‌برند. در حالی که در فضای ملتهب و نگرانی‌آور و با گوشه‌گیری و گوشه‌نشینی اندیشمندان و اهل قلم و هنرمندان، سرچشمه‌ها از جوشش باز می‌مانند و آثار ارزشمند کمتر پدید می‌آید و عرضه می‌شود.

     او ادامه داد: مجله‌ی «نگاه نو» آیینه‌ای تمام‌نما از حال و روز جامعه‌ی مطبوعاتی ما در 23 سال اخیر است. گاه که به شماره‌های گذشته می‌نگرم مقاله‌هایی تحلیلی، عمیق‌ و روشنگر‌ را می‌بینم که در فضای امیدواری و خوش‌بینی نوشته یا ترجمه شده‌اند و گاه متأسفانه نشانه‌های بارزی از افسردگی و سکون سردی و صداهایی که گویی از ته چاه می‌آیند.

     سردبیر نشریه‌ی «نگاه نو» با اشاره به این‌که متأسفانه توان ما برای گرفتن آگهی بسیار ضعیف است، چون ارباب کسب و کار «نگاه نو» را محل مناسب و سودآوری برای انتشار آگهی‌های خود نمی‌بینند، اظهار کرد: ورودی آثار به «نگاه نو» در زمینه‌های هنر و ادبیات و نقد و بررسی آثار ادبی و هنری چند برابر مقاله‌های با موضوع‌ها و مضمون‌های اجتماعی است. در نتیجه‌، از فضای لازم برای انتشار مقاله‌های اجتماعی کاسته می‌شود و بسیاری از مقاله‌هایی که در حوزه‌ی علوم اجتماعی و علوم انسانی به «نگاه نو» می‌رسد، آثاری بسیار ضعیف‌اند با نویسندگانی بسیار پرتوقع.

     او با اشاره به سابقه‌ی انتشار نشریه‌ی «نگاه نو» توضیح داد: امتیاز انتشار «نگاه نو» را آقای دکتر بانکی در سال 1369 به خواهش من و با نام «دانش‌پژوه» درخواست کرد. آن روزها من مدیرمسوول و سردبیر ماهنامه‌ی علمی - فنی «دانشمند» بودم و گمان می‌کردم که صاحب امتیاز آن ماهنامه قصد دارد، عذرم را بخواهد‌. قرار بود که در آن صورت، همکاران ماهنامه «دانشمند» را به نشریه‌ی علمی - فنی «دانش‌پژوه» منتقل کنیم. برنامه‌ریزی‌های اولیه با حضور عبدالحسین آذرنگ‌، دکتر ناصر آقایی‌ و من آغاز شد. پس از گذشت مدت کوتاهی، خشایار دیهیمی و مرتضی ثاقت‌فر به این گروه اضافه شدند.

     او ادامه داد: اندکی بعد، با منتفی شدن رفتن من از دانشمند،‌ موضوع انتشار مجله‌ای به شیوه‌ی کنونی «نگاه نو» مطرح‌، نام مجله به «نگاه نو» تبدیل‌ و نخستین شماره‌ی آن مهرماه 1370 منتشر شد. بنابراین‌ این‌که فرموده‌اند «نگاه نو» منتشر شد که بازوی سکولار فلان گرایش سیاسی باشد، حرفی بی‌پایه و نادرست است.

     میرزایی با بیان این‌که وقتی یک ایرانی نتواند در نشریه‌ی کشورش مقاله بنویسد،‌ می‌رود در سایت‌ها و مطبوعات فارسی‌زبان‌ خارج از کشور می‌نویسد و به کمک شبکه‌های اجتماعی گسترده، طیف وسیعی نیز آن نوشته را می‌خوانند‌، یادآوری کرد: فیلتر می‌کنند،‌ فیلترشکن می‌آید! صبح تا شب هزینه‌های این‌گونه کارها از جیب ملت می‌رود! مدرسه، بیمارستان، کتابخانه و مرکز فرهنگی بسازیم بهتر است یا به گروه کثیری، حقوق، مزایا، پاداش، کارانه، یارانه، عیدی، سنوات، وام و تسهیلات بدهیم که هزاران پایگاه اطلاعاتی را‌ شناسایی کنند و ببندند؟ بعد هم کسب و کار تازه‌ای درست شود برای عده‌ای دیگر، یعنی فیلترشکن فروشان! در حالی که اگر کمی آستانه‌ی تحمل خود را بالا می‌بردیم، چنین نمی‌شد.

     وی افزود: امروز هم اگر آستانه‌ی تحمل خود را بالا نبریم،‌ چرخ به همان روال پیشین خواهد چرخید و توان مالی، مدیریتی و نیروی انسانی کشور به جای این‌که برای توسعه‌ی پایدار همه‌جانبه‌ی ایران به کار گرفته شود، صرف کارهایی خواهد شد که برای امروز ما و فردای این زمین و نسل آینده حاصلی نخواهد داشت.

برگرفته از ایسنا


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 19:47 توسط محمدرضا فرجاد |

يک  لحظه غفلت

     حادثه خبر نمي کند. اغلب مي خوانيم و مي شنويم که يک لحظه غفلت، يک عمر پشيماني است ! به محض اينکه دچار اين توهم شويد که راننده ماهري هستيد، از حادثه اي که در کمين شما است غافل مانده ايد. حادثه را شما نمي سازيد، ديگران عاملش هستند اما دردسر و خسارتش متوجه شما مي شود. اين خاطره را ديروز يکي از همکاران روزنامه برايمان تعريف کرد : در بازگشت از شمال، پشت سر راننده اتومبيل کرايه خط کرج - چالوس نشسته بودم. از هر دري سخن مي‌گفت و گاه به گاه، دلتنگي ها و تجربه هايش را از رفتار برخي مسافران و خرابي‌هاي جاده و سختي هاي کار، با ما تقسيم مي کرد. در طول راه، يکي دوبار هم سيگار روشن کرد و حتي به کنار دستي اش تعارف کرد. با يک دستش از جعبه تعبيه شده در فضاي خالي کنار ميله دنده ها، آجيل بر مي داشت و پوست تخمه ها را از پنجره به بيرون تف مي کرد. 
     پرت شدن حواسش هنگام تخمه شکستن، در پيچ برفي و يخ زده قبل از يکي از تونل ها، کار دستش داد و سپر جلو، به توده يخ انباشته در حاشيه جاده برخورد کرد و در هم شکست. تا خود کرج به زمين و زمان بد و بيراه مي گفت که چرا مسير را خوب برف روبي نکرده اند اما اصلاً به روي مبارک نياورد که غفلت و بي‌احتياطي او، موجب حادثه و خسارت شده است. 

     شما با چشم نگاه مي کنيد ولي با مغز مي بينيد

     نگاه کردن و خوب ديدن، از نکات مهم رانندگي است. شما با چشم نگاه مي کنيد ولي با مغزتان مي بينيد و تشخيص مي دهيد. ذهنتان را هميشه آماده نگه داريد تا دريابيد چه اتفاقاتي ممکن است در اطراف شما رخ بدهد يا در حال وقوع است. 
     در هنگام بروز خطر، بايد کاري را انجام بدهيد که کمترين خطر و ريسک را دارد. 
     افرادي که خيره نگاه مي کنند، نمي توانند رانندگان مطمئني باشند. 

ادامه دارد

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 23:55 توسط محمدرضا فرجاد |

     مدیر مسئول روزنامه بهار از محکومیت این روزنامه به شش ماه توقیف توسط شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران خبر داد و گفت: حکم دادگاه روز سه شنبه 13 اسفند ماه جاری ابلاغ شد.

     سعید پورعزیزی در گفتگو با ایرنا افزود: دادگاه من را به 91 روز حبس تعزیزی نیز محکوم کرده که به مدت دو سال تعلیق شده است.

     مدیر مسئول روزنامه توقیف شده بهار که خود از خانواده معظم شهدا است گفت: ضمن احترام به رای شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران، به حکم دادگاه برای رسیدگی در مرجع تجدید نظر اعتراض خواهم کرد.


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 23:48 توسط محمدرضا فرجاد |

مطالب قدیمی‌تر