مردم امروز با کمی تاخیر می‌آید

     از آنجا که شماره‌های شروع هر روزنامه‌ای مهم‌ است زیرا خط‌ مشی و عیار آن  در همان چند شماره نخست مشخص می‌شود و نیز بخش مهمی از مخاطبانش را در همین دوره جذب می‌کند، بر اساس یک خبر تازه، تعطیلات زیاد روزهای پیش رو زمان چندان مناسبی برای شروع نبود. برای همین انتشار نخستین شماره مردم امروز به جای 24 آذر،  از روز ششم دی شروع می‌شود البته با آمادگی و انرژی بیشتر و موثرتر.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آذر 1393ساعت 0:28 توسط محمدرضا فرجاد |


    روزنامه تازه ای با عنوان «مردم امروز» به مدیرمسوولی احمد ستاری و سردبیری محمد قوچانی از بیست‌وچهارم آذر ماه روی پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها قرار می‌گیرد.

     چنان که  ایسنا گزارش داده است، محمد قوچانی با همراهی احمد ستاری – موسس و نخستین سردبیر روزنامه «همشهری» – و اکبر منتجبی به عنوان دستیار سردبیر، به‌زودی روزنامه تازه‌ای را با عنوان «مردم امروز» منتشر می‌کنند.
     ستاری درباره این روزنامه می‌گوید: «امید که میانه‌روی، اعتدال و پرهیز از افتادن در دام چپ و راست هماره نصب‌العین رسالت سنگینی باشد که از بیست‌وچهارم آذرماه، حاصلش را روی پیشخوان مطبوعات و در میان خانه‌هایتان خواهید دید.»

     طبق اطلاع، احمدستاری در این خصوص بیانیه مفصلی انتشار داده که بر اساس آن می توان امیدوار بود تحرکی نیم بند در عرصه روزنامه نگاری فعلی که آکنده از دلمردگی و تکرار و باندی و فرمایشی است، پدید خواهد آمد.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر 1393ساعت 20:59 توسط محمدرضا فرجاد |

     بعد از یادداشتی با عنوان «اگر علی مطهری فرزند شهید مطهری نبود...» که در یک خبرگزاری داخلی انتشار یافت، علی مطهری جوابیه‌ای به این خبرگزاری ارسال کرد که توجه به مفاد آن در غربت فضای آرام جهت تبادل افکار و دیدگاهها از طریق رسانه ها، قدمی ارزشمند و مبارک به نظر می رسد. آنچه می خوانید متن کامل این جوابیه است که سطر سطر آن می تواند در روشنگری و تقویت افکار عمومی به ادامه راهی که در پیش گرفته است، موثر افتد.

جناب آقای ... مدیر مسئول محترم خبرگزاری ....
 
    با اهدای سلام، ‌در تاریخ ۱۲ آذر ۹۳ مطلبی تحت عنوان «یادداشت میهمان/ اگر علی مطهری فرزند شهید مطهری نبود...» روی خروجی آن خبرگزاری قرار گرفت که ذکر چند نکته را ضروری نمود:‌
۱. نویسنده محترم می‌گوید: «علی مطهری با عنایت به قرار گرفتن در لیست اصول‌گرایان و رأی لیستی مردم تهران موفق به جلب نظر مردم شد.»
فرضاً این سخن نویسنده درباره انتخابات مجلس هشتم درست باشد -که البته در این صورت درباره همه نمایندگان تهران وضع به همین منوال بوده است و چرا نویسنده درباره بقیه چنین سخنی نمی‌گوید- در خصوص انتخابات مجلس نهم صدق نمی‌کند،‌ زیرا در سازوکار ۸+۷ این انتخابات علی‌رغم آنکه عضویت اینجانب در فهرست اصول‌گرایان با ۷ رأی مثبت از ۱۲ رأی اعضای حاضر تصویب شد ولی با اصرار آقایان حداد عادل و زاکانی برخلاف آیین‌نامه به شورای داوری رفت و در آنجا معلوم نشد چه گذشت و خلاصه فردی از خودشان را قرار دادند. بنابراین، این بنده در انتخابات مجلس نهم به‌صورت مستقل شرکت کردم و نام من نه در فهرست جبهه متحد اصولگرایان وجود داشت و نه در فهرست جبهه پایداری، در عین حال مردم تهران،‌ شهر ری، اسلام‌شهر و شمیرانات به‌دلیل عملکرد و مواضع اینجانب در مجلس هشتم، رأی قابل توجهی به این بنده دادند و کسانی را که فکر می‌کردند اگر نام من در هیچ‌کدام از دو فهرست نباشد حذف خواهم شد دچار شگفتی کردند و این نیست مگر به‌خاطر شعور و آگاهی و تیزهوشی و رشد اجتماعی و سیاسی مردم این حوزه انتخابیه که به‌خوبی پیام خود را به این‌گونه افراد دادند.
۲. نویسنده گله کرده است که مردم انتظار داشتند علی مطهری راه شهید مطهری را برود اما او چنین نکرده و سوژه رسانه‌های بیگانه شده است.
چنین ادعایی فرع بر آن است که راه و اصول و مبانی فکری شهید مطهری را شناخته باشیم. به نظر می‌رسد که مشکل نویسنده همین است که بدون آنکه شناخت درستی از شهید مطهری داشته باشد، احساس می‌کند فرزند آن شهید راه دیگری را می‌رود.
فکر می‌کند شهید مطهری هم فردی بوده است که اصول‌گرایی و ولایتمداری را توأم با تملق و چاپلوسی و چشم‌پوشی از حقوق ملت می‌دانسته است. لذا لازم است نویسنده محترم، هم آثار ایشان را به‌دقت مطالعه کند و هم سیری در سیره و روش عملی آن اسلام‌شناس و مجاهد شهید خصوصاً نوع رابطه و رفتار ایشان با امام خمینی(ره) داشته باشد.
۳. نویسنده می‌گوید: «همین چند وقت پیش سخنرانی علی مطهری در مشهد مقدس بهترین تیترها را به رسانه‌های آمریکا و صهیونیستی داد.»
بهتر است نویسنده محترم از دوستان و همفکران خودش در مشهد گله کند که چرا یک گزارش مغشوش را با ضمیمه کردن جملاتی از قسمت‌های مختلف صحبت من به یکدیگر، روی سایت خبری قرار می‌دهند تا رسانه‌های خارجی بهره‌برداری کنند. بنده در دانشگاه فردوسی مشهد یک ساعت درباره ریشه‌های واقعه کربلا و یک ساعت در پاسخ به سؤالات سخن گفتم، ‌از آن‌همه مطلب چند مطلب خاص را، آن‌هم مشوش، به‌خیال اینکه بنده را بکوبند روی سایت قرار می‌دهند در حالی که می‌دانند بلافاصله رسانه‌های خارجی استفاده می‌کنند
بنابراین دوستان و همفکران شما که اشتیاق خاصی برای انتشار نظری مخالف نظر ولی‌فقیه که در پاسخ به یک سؤال در یک جمع کوچک گفته شده، دارند و آن را ضدیت با ولایت فقیه تلقی می‌کنند در حالی که خود مقام رهبری تصریح کرده‌اند که التزام به ولایت فقیه به این معنی نیست که نظرات من را تکرار کنید بلکه هرکس باید نظر خود را بگوید، آری این‌گونه افراد هستند که به نظام آسیب می‌رسانند. راهی که امثال بنده می‌رویم، موجب تقویت نظام و اصل ولایت‌فقیه است.
نویسنده در پایان می‌گوید: «به‌جرئت می‌توان گفت تنها چیزی که موجب جلب برخی اذهان و نگاه‌ها به گفته‌ها و نوشته‌های شاذ علی مطهری شده است،‌ انتساب نسبی وی به شهید بزرگوار آیت‌الله مرتضی مطهری است.»
متأسفانه این سخن نویسنده هم باطل است، زیرا در صحنه اجتماعی و سیاسی کشور، فرزندان شهدای نامدار کم نداریم در حالی که این اقبال و توجه به آنها یا وجود ندارد و یا کمتر وجود دارد و حتی برخی از آنها در انتخابات‌های گذشته مجلس اصلاً رأی نیاوردند و برخی نیز در انتخابات مجلس نهم سعی می‌کردند نام خود را کنار نام «علی مطهری» قرار دهند تا رأی بیاورند.
به‌خلاف نظر نویسنده آن مقاله، آنچه موجب جلب اذهان و نگاه‌ها به گفته‌ها و نوشته‌های علی مطهری شده است، فطرت و وجدان بیدار جامعه است که همواره رصد می‌کند چه افرادی از حقوق ملت و اصول و مبانی اسلام دفاع می‌کنند و چه‌کسانی همرنگ جماعت و سوار بر موج می‌شوند و اسب خود را می‌رانند.
مستدعی است این مطلب طبق قانون مطبوعات -که شامل پایگاه‌های اطلاع‌رسانی خبری نیز می‌شود- عیناً در خروجی آن پایگاه خبری قرار گیرد. قبلاً سپاسگزارم.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 21:2 توسط محمدرضا فرجاد |


     محمد ابراهیم پای پیاده با گالش‌هایی که جابه جا پاره شده، راه می‌افتد توی خیابان لاله زار و استانبول و حوالی سپه. چهره کودک روزنامه فروش ثبت می‌شود در خاطره خیابان.
     تصویر پسرک می‌آید جلوی چشمم. پسرک استخوانی با چشم‌های روشن. پسرک ترسیده که از خانه شان در بابل فرار کرده؛ از دست زن بابا. آمده تهران تا مادر و خواهرش را پیدا کند؛ مادری که هفت سال پیش ترش، وقتی پسر دو ساله بوده، مهر طلاق خورده توی شناسنامه‌اش. تهران، شهر بی‌در و پیکری است برای یک پسر 9 ساله.
    به گزارش ایران، سال 1316 است. محمد ابراهیم سرگردان شهر شلوغ است. از ایستگاه راه‌آهن، همان جایی که پایش به تهران رسیده، یکراست می‌برندش کلانتری تا تحویل پرورشگاه داده شود. می‌ترسد، باز هم فرار می‌کند. می‌شود شاگرد کله پز. 2 سال می‌گردد تا مادرش را عاقبت پیدا می‌کند.
     خانه درندشت پامنار در ذهنم مجسم می‌شود. ستون‌های رنگ و رو رفته و قاب پنجره‌های کهنه. خانه‌ای با 10، 15 اتاق دور و برش. با همسایه‌هایی که هرکدام مستأجر یک اتاقند و مادر و خواهر محمد ابراهیم، ساکن یکی از اتاق‌ها. ماهی 25 ریال اجاره می‌دهند. سه نفر که می‌شوند، کرایه می‌شود 30 ریال.
     محمد ابراهیم رنجبر امیری، نفسی تازه می‌کند تا قصه را ادامه دهد. گذشت سال‌ها، از آن پسرک استخوانی، پیرمردی ساخته که چشم‌های روشنش، تنها نشان باقی مانده از آن روزهاست.
     همسایه‌های خانه پامنار، غروب‌ها دور هم جمع می‌شوند در حیاط بزرگ. دوتایشان روزنامه فروش هستند. محمد ابراهیم می‌نشیند پای حرف هایشان. جنگ جهانی دوم هنوز شروع نشده. یکی از پیرمردها به آن یکی می‌گوید: «می‌خواهم پسر «سید خانم» را ببرم سر کار.» سید خانم مادر محمد ابراهیم است که از آن وقت دیگر می‌شود شاگرد روزنامه فروش. روزی یک قران هم مزد می‌گیرد.
     محمد ابراهیم پای پیاده با گالش‌هایی که جابه جا پاره شده، راه می‌افتد توی خیابان لاله زار و استانبول و حوالی سپه. چهره کودک روزنامه فروش ثبت می‌شود در خاطره خیابان.
     سال‌ها می‌گذرد. پیرمردها می‌روند و محمد ابراهیم، خودش کار را به دست می‌گیرد. اوستا می‌شود برای خودش. عشقش به مطبوعات، نگهش می‌دارد تا همین جا. خاطره‌ها در ذهنش رژه می‌روند. یاد آن روز می‌کند که گرفته بودنش به جرم نوشتن جزوه علیه دربار. برده بودنش شهربانی. همان روزی که اتاق رئیس شهربانی آتش می‌گیرد. می‌خندد. عصای چوبی زیر دستش تکان می‌خورد.
     از روزنامه‌هایی اسم می‌برد که به قول خودش، حالایی‌ها اسمشان را هم نشنیده‌اند. «خدنگ»، «جهان امروز»، «جوانمردان»، «جمعه» و... حالا دیگر هیچ کدامشان نیستند جز چند تایی مثل «خراسان». «اطلاعات» و «کیهان» هم که همیشه بوده‌اند.
      می گوید: «روزنامه فروش‌های حالا که روزنامه فروش نیستند. شده‌اند سوپرمارکت. من خودم کیوسک داشتم. حالا هم دارم ولی نه از این کیوسک‌ها که همه جا هست. روزنامه فروشی واقعی.»
به نظرش آن وقت‌ها روزنامه‌ها مردم پسند‌تر بودند. حالا با اینکه تنوع روزنامه‌ها زیاد است اما همه‌شان یک حرف را می‌زنند.
     باز هم می‌رود توی خاطرات. تیترها در ذهنش مرور می‌شوند. خاطرات را جمع کرده توی یک کتاب؛ همه شان را که نه؛ مهم ترینشان را. «خاطرات یک روزنامه فروش». با خنده می‌گوید:  «کتابم چاپ شده. نایاب هم شده.» کتاب دوم را هم در دست چاپ دارد. اسمش «76 سال
با مطبوعات» است.
     کارت‌های خبرنگاری را نشانم می‌دهد. مال اطلاعات هفتگی و خانه مطبوعات کرج است. می‌گوید: «خبرنگار افتخاری اطلاعات هفتگی هستم. البته دروغ چرا؛ کار خبری نکرده‌ام. جزو پیشکسوتان خانه مطبوعات کرج هم هستم. عشق به مطبوعات است دیگر. کاری‌اش نمی‌شود کرد.»
     روی کارت‌ها عکس محمد ابراهیم 86 ساله با موهای سپید، جا خوش کرده. عکسی را نشانم می‌دهد. پسری جوان، شاید حدود 18 ساله، روی دوچرخه نشسته. ترک بندش، یک دسته قطور روزنامه. قدیمی‌ترین روزنامه فروش ایران، حالا روبه‌رویم نشسته و برای عکاس لبخند می‌زند.
     اسمش را به عنوان قدیمی‌ترین روزنامه فروش دنیا، در کتاب رکوردهای گینس هم ثبت کرده‌اند.
     توی چشم‌های روشنش که از پشت عینک درشت، خیس و تار به نظر می‌رسد، خیره می‌شوم. تصویر پسرک می‌آید جلوی چشمم. پسرک استخوانی. ترسیده. در ایستگاه راه‌آهن شهر بی‌در و پیکر.
 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 16:27 توسط محمدرضا فرجاد |

     در آشفته بازار و بی رونقی و کم خواننده بودن دنیای نشر، و با وجود دهها نشریه تخصصی و حرفه ای و شبه حرفه ای اقتصادی در کشور، باز هم مجوز تازه ای برای انتشار یک هفته نامه اقتصادی صادر شد! بهر حال انتشار این یکی هم، تاثیر چندانی در وضعیت بازار و رونق بخشیدن به آن نخواهد داشت.
     این هفته نامه سراسری، ثروت نام دارد که در آخرین جلسه هیات نظارت بر مطبوعات مجوز فعالیت دریافت کرده است. صاحب امتیازی و مدیر مسئولی ثروت را اکبر نعمت الهی بر عهده خواهد داشت.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 13:53 توسط محمدرضا فرجاد |


     رییس جهاد دانشگاهی در حکمی، «علی متقیان» را به‌عنوان سرپرست خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منصوب کرد. به گزارش روابط عمومی جهاد دانشگاهی، در حکم حمیدرضا طیبی، رئیس جهاد دانشگاهی آمده است: « نظر به سوابق و تجربیات ارزشمند، جنابعالی را به سمت « سرپرست خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)» منصوب می‌نمایم.

+ نوشته شده در جمعه هفتم آذر 1393ساعت 11:16 توسط محمدرضا فرجاد |


     استاد بدر تقی زاده انصاری محقق و نویسنده چندین عنوان کتاب، روز پنج شنبه در کرج جان به جان آفرین تسلیم کرد. وی سالیان دراز با نشریات چاپ کرج همکاری داشت و یادداشت ها و مقالات زیاد طی سه دهه گذشته از او در روزنامه های سراسری از جمله اطلاعات به چاپ رسیده است.

     این نویسنده متواضع در طول عمر پربار خود، دهها عنوان کتاب در زمینه های مختلف فرهنگی، مذهبی و تاریخی تالیف کرده که برخی از آنها تجدید چاپ شده و با این حال کمیاب و نایاب است. عناوین برخی از تالیفات تقی زاده انصاری عبارت است از:

     - علی (ع) بزرگ مرد جاودانه تاریخ،
     - امام حسین (ع) در آیینه تاریخ،
     - زینب (ع) بانوی ماندگار تاریخ،
     - حضرت ابوالفضل (ع) چهره محبوب تاریخ،
     - ترا دوست دارم مادر،
     - پدر و معلم،
     - نظنز، دیروز امروز
     - چنگیزخان مغول،
     - اسکندر مقدونی و ... 

    استاد تقی زاده انصاری، چندی پیش در یک حادثه ناگوار دچار شکستگی استخوان شد و برغم بستری شدن و مداوا در بیمارستان، براثر شدت صدمات وارده، جان سپرد. وی از جمله محققان و نویسندگانی بود که در سکوت و آرامش و به دور از هیاهو، آثار ماندگاری خلق کرد که سال ها به یادگار باقی می ماند و مورد استفاده نسل امروز و محققان آینده است. از او کتابخانه ای غنی و ارزشمند با بیش از دو هزار و 700 عنوان کتاب از متون معتبر تاریخی بر جای مانده است که در صورت موافقت بازماندگانش، می تواند به پاس خدمات فرهنگی آن دلباخته ادبیات و فرهنگ ایران، به کتابخانه ای با نام آن بزرگوار تبدیل شود. روانش شاد و راهش پایدار باد.

+ نوشته شده در جمعه سی ام آبان 1393ساعت 1:8 توسط محمدرضا فرجاد |

     مدیرمسوول روزنامه‌ی «هم‌میهن» با تأکید بر این‌که ما طبق قوانین وزارت ارشاد عمل می‌کنیم، گفت: بعضی‌ها تازه یادشان افتاده است که بعد از گذشت شش سال، «منع تعقیب» را دوباره صادر کنند.

      به گزارش ایسنا، غلامحسین کرباسچی درباره‌ی منتشر نشدن روزنامه‌ی «هم‌میهن» با وجود اعلام خبر بدون مانع بودن فعالیت دوباره‌ی آن، اظهار کرد: ان‌شاءالله دعا کنید با این روزنامه قانونی برخورد کنند، چون بعضی‌ها بعد از شش سال یادشان افتاده «منع تعقیب» را دوباره صادر کنند.
     وی ادامه داد: من شنیده‌ام از طرف رییس قوه‌ی قضاییه قبول ماده‌ی 18 صورت گرفته است و «منع تعقیب» از نظر بسیاری از حقوقدانان قابل اعتراض نیست.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 23:44 توسط محمدرضا فرجاد |

     بن برادلی یک سال پیش از مرگش مدال آزادی ریاست‌جمهوری (بالا‌ترین مدال غیرنظامی آمریکا) را از باراک‌اوباما دریافت کرد، درست همان سالی که ادوارد اسنودن اسناد مربوط به شنود تلفنی پروژه پریزم آمریکا را منتشر کرد.

     سردبیر واشنگتن‌پست برای رسوا کردن ریچارد نیکسون و عمل غیراخلاقی شنود و دروغگویی که از طرف نزدیکان رئیس‌جمهور انجام می‌شد، برای همیشه در یاد‌ها ماند، اما ادوارد اسنودن برای انتشار مدارک رسوایی صد‌ها برابر بزرگتر از واترگیت، آواره و بی‌سرزمین شد. شنود تلفنی که از سال ۲۰۰۷ از سوی دستگاه‌های امنیتی آمریکا در مورد شهروندان و سیاستمداران بسیاری از کشورهای جهان انجام شده و واترگیت در مقابلش تنها مینیاتوری از رسوایی سیاستمداران آمریکا است.
     اما لابد در دهه ۱۹۷۰ دایره اخلاق این‌قدر گسترده نبود و هنوز اف‌بی‌آی این سویه‌اش را نشان نداده بود، حالا دیگر انگار پذیرفته شده، به قول ژولیان آسانژ: «شما همیشه شنود می‌شوید، خلافش هم ثابت نمی‌شود.» هر چه بود بن برادلی اسطوره روزنامه‌نگاری و شرافت خبری باقی ماند و دو خبرنگارش باب وود‌وارد و کارل برنشتاین که کار جمع‌آوری داده‌ها و پیگیری اخبار مربوط به واترگیت را دنبال می‌کردند به عنوان روزنامه‌نگارانی وظیفه‌شناس که حالا ۷۰ سال دارند برای روزنامه‌نگاران جوان‌تر الگو شده‌اند. برادلی درباره اسنودن حرفی نزد، اما باب وودوارد و برنشتاین در گفت‌وگویی با «نیوز آبزرور» میان خودشان و آنچه اسنودن انجام داده فاصله‌گذاری کردند، چون معتقد بودند پروژه شنودهای اخیر برای حفظ امنیت ملی انجام شده و با واترگیت خیلی فرق دارد. اما ریچارد نیکسون هم در متن استعفانامه‌اش نوشت: «هر آنچه که انجام داده‌ام می‌اندیشم که در زمان خود به نفع ایالات متحده است.»
     بن برادلی، سردبیر واشنگتن‌پست که رئیس تیم پیش‌برنده افشای رسوایی واترگیت بود و در برکناری ریچارد نیکسون نقش کلیدی ایفا می‌کرد، روز ۲۱ اکتبر (۲۹ مهر) در خانه‌اش بر اثر کهولت سن درگذشت.
     برادلی بسیاری از بنیان‌های روزنامه‌نگاری در آمریکا را متحول کرد، اطرافیانش نقش او را در تحولات رسانه‌ای آمریکا حتی بسیار بیشتر از اثرگذاری در برکناری یک رئیس‌جمهور می‌دانند. حالا با مرگ او دوباره اسطوره واترگیت بررسی می‌شود و در عین حال نقش او به عنوان «بهترین سردبیری که روزنامه‌های آمریکایی به خود دیدند»، قابل تامل است.
    بن برادلی سوداهای بزرگی در سر داشت، او که در یکی از خانواده‌های بازرگان و ثروتمند بوستون متولد شد، برای اینکه می‌خواست به کاری جز تجارت بپردازد راهی دانشگاه هاروارد شد، هر چند سیاستمدار نشد، اما یکی از اثرگذارترین‌ها در زندگی سیاستمداران آمریکایی بود. برادلی روزنامه‌نگاری را از ۲۲سالگی آغاز کرد و یک سال بعد از کار در یک روزنامه محلی موفق شد یک صندلی در سرویس حوادث روزنامه واشنگتن‌پست برای خودش دست‌وپا کند. برادلی مدتی روزنامه را‌‌ رها کرد و به‌عنوان وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا در پاریس مشغول به کار شد. اما در میانه دهه ۶۰ دوباره به واشنگتن برگشت و سال ۱۹۶۸ سردبیر کل روزنامه شد، سمتی که تا سال ۱۹۹۱ و آغاز دوران بازنشستگی حفظ کرد. روزنامه واشنگتن‌پست به مدد ایده‌های او هر روز در تیراژ ۸۰۰ هزار تا یک میلیون نسخه منتشر می‌شد. او با ۶۰۰ روزنامه‌نگار در سراسر قاره آمریکا کاری کرده بود که سیاستمداران و کنگره آمریکا هم نسبت به آنچه واشنگتن‌پست می‌نوشت، با احتیاط رفتار می‌کردند.
      اما برادلی نامش را با این‌ها سر زبان‌ها نینداخت، بلکه از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۴ او به اندازه کنگره آمریکا به کاخ سفید فشار آورد و با مدارکی که جسارت انتشارشان را داشت، اتفاقی را در تاریخ سیاست آمریکا رقم زد که دیگر تکرار نشد. رسوایی واترگیت از آنجا آغاز شد که برادلی دو خبرنگار جوان سرویس سیاسی و احزابش را خواست، صبح هفدهم ژوئن ۱۹۷۲ تلفن نا‌شناسی به روزنامه شده بود و کسی این تلفن را جدی نگرفت، اما باب وودوارد تلفن نا‌شناس را جدی می‌گیرد و بعد با کارل برنشتاین مشورت می‌کند، همکارش به او می‌گوید: «این تلفن ما را به جاهای ترسناکی می‌رساند، باب مطمئنم.» عصر همان روز آنها به دفتر برادلی احضار شدند، خبر آمده بود که چند نفر وارد ساختمان واترگیت شده‌اند و به نظر می‌رسید در ستاد انتخاباتی دموکرات‌ها خبرهایی شده است. به زودی تیم خبری هشت نفره‌ای تشکیل شد که برادلی تک‌‌تک افرادش را انتخاب کرده بود، آنها اجازه داشتند هر لحظه‌ای که احساس کردند لازم است با سردبیر تماس بگیرند. هر روز سرنخ تازه‌ای پیدا می‌شد و برادلی روزبه‌روز به شامه تیز خبرنگارانش بیشتر اعتماد می‌کرد، او بود که به وودوارد گفت معطل نکند و با رابط نا‌شناسی که در دفتر به «ته حلق» شهرت پیدا کرده بود قرار بگذارد. تیم هشت نفره به همراه بن برادلی کاری کردند که جمهوری‌خواهان آمریکایی هرگز انتظارش را نداشتند، آنها طی ۲۸ ماه ۴۰۰ مقاله درباره ساختمان واترگیت نوشتند، به زودی دروغ‌ها، سرقت و پولشویی در این پرونده به ماجرای استراق سمع اضافه شد، نزدیکان نیکسون هر روز سوژه‌ای روی میز برادلی گذاشته بودند و همکاران او با کمک رابطی به نام «ته حلق» به دل این قانون‌شکنی‌ها رخنه می‌کردند و با استناد به اسنادی دست اول گزارش‌هایشان را می‌نوشتند. تیراژ واشنگتن‌پست به شکل سرسام‌آوری بالا می‌رفت و برادلی روز به ‌روز جسور‌تر می‌شد، او در یکی از مصاحبه‌هایش از تلفن‌هایی که هر روز به دفترش می‌شد، گفته است و از قرارهایی که وقتی در آنها حاضر می‌شد چهره‌های سر‌شناس نزدیک به نیکسون را ملاقات می‌کرد که از او می‌خواستند دست از گانگستربازی مطبوعاتی بردارد. برادلی می‌گوید: «این دار و دسته نیکسون بود که رفتاری مافیایی و قانون‌شکنانه را می‌خواست در ریاست‌جمهوری پیاده کند.»
     برادلی در خاطراتش از روزی می‌نویسد که بالاخره نیکسون به عنوان نفر اول این قانون‌شکنی به میدان آمد: «نیکسون شاید اگر دروغ نمی‌گفت و آن‌قدر اصرار بر بی‌خبری از جاسوسی‌ها نمی‌کرد برایش این‌قدر استعفا دردناک نمی‌شد.» باب وودوارد در خاطراتش می‌نویسد: «من هم مثل برادلی کارم را از بخش حوادث شروع کرده بودم، او به من به چشم جوانی خوش‌آتیه نگاه می‌کرد، من آن‌قدر کارم را دوست داشتم که تا نیمه ‌شب در دفتر می‌ماندم و از جواب دادن و پیگیری به هر تلفن مشکوکی لذت می‌بردم. اولش فکر می‌کردم آنچه در واترگیت رخ داده یک دزدی معمولی است، بعد که ماجرای چسبی که به در زده بودند مطرح شد، برادلی از ما خواست حواسمان را بیشتر جمع کنیم، حتی فرانک ویلیز، نگهبان هتل که اولین بار متوجه یک چیزهای مشکوکی شده بود از طرف برادلی برایمان به عنوان یک عنصر مهم در روشن شدن ماجرا تعریف شد. ما دو سال و نیم شب و روز کار کردیم و این برادلی بود که به ما اطمینان می‌داد در هیچ جا پا را از حدود قانون بیرون نگذاشته‌ایم.»

                                                                   برگرفته از دنیای اقتصاد _ 28 آبان 1393

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 23:12 توسط محمدرضا فرجاد |

نگاهي کوتاه به کارهاي عبدالرحمان جامی در سالگشت درگذشت او

     مولفان تاريخ فلسفه، پس از تطبيق تقويم ميلادي با تقويم هجري قمري، 16 نوامبر را سالگشت فوت نورالدين عبدالرحمن جامي شاعر و فيلسوف ايراني ذكر كرده اند كه در سال1492 (13 محرم 898 هجري قمري) در هرات از اين دنيا رفت. کرونيکلرهاي غرب سالروز درگذشت جامي را 19 نوامبر اين سال نوشته اند. جامي برجسته ترين فارسي سراي قرن پانزدهم ميلادي 18 آگوست سال 1414 ميلادي (817 هجري قمري) در «جام» واقع در خراسان به دنيا آمده و در هرات و سمرقند تحصيل كرده بود. وي در عين حال از آخرين صوفيان بزرگ بشمار مي آيد. وي از مريدان خواجه سعدالدين كاشغري رئيس نقشبندي ها (گروهي از درويش ها) بود.

     اين دو اصل مهم از جامي است: فرد صاحب مقامي را بزرگوار مي توان خطاب كرد كه فروتن باشد و با حوصله و شكيبايي تمام به سخن ديگران، از جمله انتقاد و گلايه گوش دهد و نامه ها و مراسله ها را با دقت بخواند و به گوش گيرد و ترتيب اثر دهد. تا شخص خودش را نسازد و اصلاح نکند،جامعه را اصلاح نتواند كرد. اين اندرز نيز از جامي است: تا عاشق هدف خود نباشيد، به سوي آن گام برنداريد.
     جامي 44 و به قولي 87 و به قولي ديگر 99 كتاب و رساله نوشت. وي از تحسين كنندگان حافظ و سعدي بود و كتاب بهارستان را به سبك سعدي نوشت. مجموعه اشعار او كه بالغ بر 25 هزار است «هفت اورنگ» عنوان دارد. جامي قصه هاي يوسف و زليخا ـ ليلي و مجنون را به شعر در آورد، همچنين خردنامه اسكندر را. ديوان هاي سه گانه عنوان کتاب ديگر جامي است. وي بيوگرافي صوفيان ارشد را در کتابي تحت عنوان نفحات جمع آوري کرد. کتاب لوايح او نيز درباره صوفيسم است.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 23:53 توسط محمدرضا فرجاد |

             معاون وزارت ارشاد:  اداره مملکت ممکن نیست مگر با حضور رسانه های آزاد


      در مراسم اختتامیه بیستمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها، که در تالار شبستان مصلی تهران برگزار شد، حسین انتظامی معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد گفت: بدون دادن آزادی، امکان مسئولیت خواستن از رسانه‌ها ممکن نیست و از طرف دیگر رسانه‌ها نمی‌توانند در خواست آزادی کنند اما مسئولیت پذیر نباشند.

     اگر شرایطی فراهم شود که صنوف رسانه‌ای کشور مقدرات را در دست بگیرند، بسیاری از نگرانی‌ها در حوزه مطبوعات برطرف می‌شود، زیرا امروز رسانه‌ها به این بلوغ رسیده اند. امروز رسانه‌ها می‌دانند که باید با جلوگیری از تندروی، کف آزادی را حفظ کنند، زیرا داشتن سقف آزادی مستلزم نگه داشتن کف آزادی است. این بلوغ به وجود آمده که بدون رسانه مستقل، رسانه پرسشگر و آزاد، نمی‌توان کشور را اداره کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 23:26 توسط محمدرضا فرجاد |


نگاه امنیتی به همه امور، مردم را از آگاهی محروم کرده
  
        
 
     تصویب آئین‌نامه اجرایی قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات در هفته گذشته، اتفاق مهمی بود که تحت‌الشعاع خبرهای دیگر، چندان مورد توجه قرار نگرفت.

     قانون پنج سال پیش تصویب شده بود اما دولت آئین‌نامه اجرایی آن را ننوشت و مسکوت ماند تا همین پنج روز پیش «دسترسی آزاد به اطلاعات»، حق همه مردم است. همانطور که اگر کسی سهامدار یک شرکت کوچک باشد، باید به صرف سهامدار بودن از همه اطلاعات و صورت‌های مالی و سود و زیان و عملکرد شرکت مطلع باشد، چطور ممکن است مردمی که نه سهامدار که صاحب کشورند، نتوانند از اطلاعات درون دولت و حاکمیت با خبر باشند.

     متأسفانه نگاه امنیتی برخی افراد به همه امور باعث شده است که در حوزه‌های مختلف ساده‌ترین و کم‌اهمیت‌ترین اطلاعات، در قالب محرمانه محصور شود و این امر البته سوء‌استفاده برخی را در پی داشته است.
     خیلی واضح است که چنانچه روند اتفاقاتی که در بانک‌های مربوط به ماجرای سه هزار میلیارد تومان رخ داد، در اختیار همگان قرار داشت و اهل فن می‌توانستند با ورود به سایت اینترنتی عملکرد بانک‌ها، پرداخت‌های کلان و تسهیلات آن را به شرکت‌ها ببینند و وضع عملکرد آن شرکت‌ها هم روشن بود و سرمایه ثابت و ارزش داشته‌های منقول و غیرمنقولشان آشکار بود، افکار عمومی مانع از رخداد چنان فاجعه‌ای می‌شد.

     آن اتفاق فقط یک نمونه بود. ماجرای مدیرعامل فراری آن بانک بزرگ دولتی و قصه حق مأموریت چندین میلیاردی یک کارمند در فلان شهرستان و اتفاقات زیاد دیگری، پشت پرده و بلکه دیوار ضخیم «عدم دسترسی آزاد مردم به اطلاعات» رخ داد. همین دیروز دادستان تهران گفت که ساختار مالی و بانکی کشور تولید جرم می‌کند و البته بخشی از این تولید جرم به خاطر شفاف نبودن ساختار است.
     بسیار بدیهی است که دسترسی آزاد به اطلاعات، به معنای دسترسی آزاد همگان از جمله دشمنان به اطلاعات نظامی و امنیتی فوق سری کشور نیست. بلکه به معنای دسترسی به گزارش عملکردهای اقتصادی همه وزارتخانه‌ها، نهادها، سازمان‌ها و به‌ویژه «افراد» دولتی و حکومتی است. اینها مسائلی است که هرگز نباید محرمانه باشد اما متأسفانه به دلایل نامعلومی همیشه محرمانه مانده است. وقتی دانشجویی مثلاً می‌خواهد ورقه امتحانی خودش را ببیند و به او می‌گویند نمی‌شود و محرمانه است اما با مراجعه به اینترنت می‌بیند که اطلاعات وسیعی از ریزعملکرد فلان شرکت در کشوری دور دست قابل مشاهده است، چه حسی پیدا می‌کند؟
     وقتی از حقوق یک مدیرکل دولتی یا مدیر فلان شرکت زیرمجموعه دولت در کشور هیچ‌کس آگاه نیست اما حقوق رئیس جمهوری آمریکا به راحتی در اینترنت قابل رؤیت است، این شبهه پیش می‌آید که به چه دلایلی باید همه‌چیز در این سرزمین از مردم پوشیده باشد. اصلاً چرا دولت‌ها، میزان حقوق و مزایای شخص رئیس‌جمهوری، وزرا و وکلا و استانداران و سفرا و نمایندگان مجلس را، شفاف جلوی چشم مردم نمی‌گذارند؟ حال آنکه ممکن است اگر اعلام شود از تصوری که مردم دارند هم کمتر باشد.
     این سخن رئیس جمهوری که دسترسی آزاد به اطلاعات، مانع فساد و شایعه می‌شود سخن درستی است. پنهان بودن بسیاری از اطلاعات هم به زیان مردم و هم به زیان دولت‌هاست.
     وقتی دولت‌ها، عملکردشان آشکار نباشد بخش خصوصی هم، آشکار نخواهد بود و آن وقت همین اتفاقی می‌افتد که افتاده است؛ قریب نیمی از درآمد‌های بخش خصوصی از مالیات فرار می‌کنند.
     در کشورهای صاحب اقتصاد، همیشه جدول پردرآمدترین افراد، از هنرمندان و هنرپیشه‌ها و خواننده‌ها گرفته تا مدیران شرکت‌ها و … به همراه رقم دقیق درآمد سالانه‌شان منتشر می‌شود. هم درآمدشان آشکار است و هم مخارجشان و هم مالیاتشان. جالب است که قبوض مالیاتی ویلیام شکسپیر پس از صدها سال همچنان موجود است و ما اینجا از درآمد واقعی یک سبزی‌فروش خبر نداریم و دولت‌ها هم نه از خودشان خبر دارند و نه از مردم و برای همین است که پس از این همه اعتراض و جنجال و فشاری که می‌آید برای حذف افراد ثروتمند از سبد یارانه‌بگیران دولت، دولت می‌گوید ما به درستی نمی‌دانیم که چه کسانی ثروتمندند و چه کسانی نیستند!

     اگر جریان آزاد اطلاعات باشد، اساساً بسیاری از تخلفات و گناهان انجام نمی‌شود. فرض کنید شیوه‌ این بود که اسامی همه کسانی که بورسیه می‌گیرند با ریز نمراتشان در همان زمان روی سایت برای اطلاع عموم قرار گیرد. قطعاً افراد زیادی با معدل 10 یا 11 به خاطر ارتباطشان با فلان مدیر دولتی با پول بیت‌المال به خارج نمی‌رفتند و جلوی تخلف در زمان وقوع گرفته می‌شد.

     به هر حال دولت باید گردش آزاد اطلاعات را از خودش شروع کند تا اطلاعات بخش خصوصی هم برای همگان عیان باشد. چه بسا بسیاری از درآمدهای کلان بخش‌هایی از افراد، از رانت ارتباطی است که با دولت‌ها داشته و ای بسا دارند و پنهان ماندن اطلاعات دولتی، به پنهان ماندن رانت‌خوارها هم منجر شده و از این مسیر، افرادی در تاریکی به ناروا از منافعی منتفع شده و می‌شوند و نه تنها به احدی پاسخگو نیستند که مالیات درآمدهایشان را هم به درستی نمی‌دهند… دولت‌ها، باید برای شفاف‌سازی، در برابر بازیگرانی که در تاریکی رشد می‌کنند و تلاش دارند به جای این‌که مردم را «محرم» بدانند هر موضوع ساده‌ای را با تبصره و مهر «محرمانه» بپوشانند، مقاومت کنند. وگرنه همیشه هستند کسانی که خواهان پرده‌پوشی باشند و با ایجاد مصنوعی نگرانی، مسئولان را از شفاف‌سازی بترسانند و اگر روزی پرده‌ای برافتاد، وزیری را براندازند…
     بدون تردید، مجموعه اتفاقاتی که در دولت پیشین رخ داد که به گفته مدیری، فقط گوشه‌ای از پرده آن بالا رفته است، اگر جریان آزاد اطلاعات حاکم بود، اتفاق نمی‌افتاد و اکنون نیز اگر جریان آزاد اطلاعات حاکم باشد، باید همه پرده بالا رود نه گوشه‌ای از آن. این تناقض بزرگی است که از یک سو مردم را صاحبان اصلی کشور بدانیم و از دیگر سو، اطلاعاتی حتی در سطح یک سهامدار جزء، به آنها ندهیم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 22:48 توسط محمدرضا فرجاد |


      گسترش فناوری های نو بویژه در عرصه ارتباطات باعث شده تا عرصه رسانه هم شاهد تحولات گسترده یی باشد. آیا با تولد رسانه های دیجیتال با دسترسی آسان و فراگیر باید با رسانه های چاپی همچون روزنامه ها و مجله ها خداحافظی کرد؟

     در بیستمین نمایشگاه مطبوعات، گروه پژوهش های خبری ایرنا  یه طرح این پرسش از تعدادی از روزنامه نگاران پرداخت و نظر آنها را در ارتباط با رقابت رسانه های جدید و سنتی و سرنوشت رسانه های چاپی در عصر توسعه فناوری های دیجیتال جویا شد.

مساله اصلی رقابت بین رسانه های رسمی و غیررسمی است

     در ارتباط با روند گذار از رسانه های سنتی به مدرن «رضا دهکی» دبیر سیاسی روزنامه ی «ابتکار»به ایرنا گفت: تاکنون رسانه های سنتی به شکل کاغذی به صورت عرضه در دکه ها و بعدها به صورت اشتراک، نیاز مخاطبان خود را پاسخ می دادند اما بعد از این که فضای وب پا به عرصه ی وجود گذاشت و رسانه های آنلاین شکل گرفتند، رسانه های سنتی در مقابل رسانه های جدید عقب افتادند. افرادی که در این دوره ی گذار قرار داشتند از فناوری استفاده می کردند و رویکرد خود را از دریافت اطلاعات به شکل سنتی به سمت دریافت آنلاین اخبار تغییر دادند؛ به این دلیل رسانه های سنتی و کاغذی نگران از دست دادن مخاطبان خود شدند و در نتیجه رسانه های نوشتاری ناچار شدند همان قالب مطبوعاتی خود را در قالب آنلاین نیز ارایه دهند.

     وی افزود: هرچند که در دنیای وب می توان فراتر از روزنامه عمل کرد و به عنوان مثال می توان اخبار مرتبط را در پایان هر خبر قرار داد یا از عکس و فیلم استفاده کرد اما باز هم در مرحله ی تحلیلی که شامل گفت و گو با کارشناسان، دیدگاه روزنامه نگار و غیره است روزنامه همچنان برای انتقال گزارش یا مقاله جایگاه خود را دارد.

     دهکی عمر رسانه های چاپی را طولانی تر از آن دانست که در رقابت با رسانه های دیجیتال حذف شوند و تصریح کرد: این که مقاله یا گزارش درون چه رسانه یی کار شود–شامل کاغدی، الکترونیکی یا گوشی همراه- تصور نمی کنم تاثیری بر روی آینده ی مطبوعات داشته باشد. نوع رسانه را مخاطب تعیین می کند. تا زمانی که مخاطب رسانه های سنتی وجود دارند این رسانه ها نیز وجود خواهند داشت؛ در غیر این صورت مجبور می شوند مانند برخی روزنامه های مشهور بین المللی انتشار کاغذی خود را متوقف کنند. تغییر مطبوعات نوشتاری مشروط به تغییر سلیقه ی مردم است اما این سلیقه چه زمانی تغییر می کند قابل پیش بینی نیست و بستگی به تاثیر بافت اجتماعی دارد.

     این روزنامه نگار در ادامه ی گفت و گو با پژوهشگر ایرنا گفت: به نظر من امروز رقابت اصلی میان روزنامه ها و خبرگزاری ها نیست بلکه رقابت اصلی میان رسانه های رسمی و منابع اطلاعاتی غیررسمی چون توییتر، فیسبوک، وایبر و غیره است. این شبکه های اجتماعی از سرعت انتقال اطلاعات بالایی برخوردارند و به راحتی از طریق گوشی همراه و تبلت نیز قابل دسترسی هستند. بنابراین آن ها رقیبی جدی برای مطبوعات و خبرگزاری ها محسوب می شوند. این در حالی است که صحت و سُقم اخبار آن مشخص نیست و از طرفی نیز نمی توان خط خبری خاصی را در آن پیگیری کرد؛ چه بسا که تعدد خبرها در این شبکه ها باعث اعتماد بیشتر کاربران شود. پس امروز نیاز به ارایه ی راهکاری است تا با این حوزه رقابت شود.

     به گفته ی دهکی یکی از پیامدهای انتشار اخبار نادرست و بدون کارشناسی از طریق شبکه های اجتماعی، ایجاد ترس و وحشت در جامعه است. انتشار این اخبار در سطح وسیع باعث شده است که مردم نسبت به برخی از موضوع ها ترس و دلهره داشته باشند.

     وی افزود: سال ها از پیدایش فیسبوک می گذرد و امروز برخی از رسانه ها به فکر ایجاد صفحه یی در آن افتاده اند یا پس از سال ها، تازه به فکر ایجاد خطی به منظور ارتباط با وایبر هستند. کوتاهی در این زمینه تا حدودی به خاطر ترس از مسایل امنیتی این شبکه هاست اما زمانی که محتوا رسمی و پذیرفته شده از جانب دولت و نظام است جای ترس و دلهره باقی نمی ماند.
 
     دبیر سیاسی روزنامه ی ابتکار تصریح کرد: راه حل دیگر این است که نرم افزارهایی طراحی شوند تا به عنوان مثال در فضای وایبر امضای دیجیتال طراحی کنند. پس می توان همه ی رسانه ها را با امضای معتبر آن ها در این فضا دور هم جمع کرد. به عنوان مثال زمانی که در وایبر یک خبری به اشتباه به «ایرنا» نسبت داده شد، آن ها خبر مورد نظر را رد کنند. این موضوع در مورد «ایسنا» نسبت به موضوع اسید پاشی اتفاق افتاد. بسیاری از اخباری که در وایبر به ایسنا نسبت داده می شد در سایت این خبرگزاری وجود نداشت. پس رسانه ها و مطبوعات باید به این قالب وارد شوند و در رسانه های اجتماعی نیز به خود رسمیت و اعتبار دهند.

ضرورت ورود رسانه های چاپی به عرصه های تحلیلی

     «سید ناصر نعمتی» دبیر سایت «رصد» - پایگاه تحلیلی دفتر پژوهش روزنامه ی «خراسان» هم در گفت و گو با گروه پژوهش های خبری ایرنا اظهار داشت: بعد از ظهور اینترنت، سرعت اطلاع رسانی افزایش چشمگیری یافت. به دنبال افزایش سرعت در حوزه ی اطلاع رسانی، بنگاه های رسانه یی که تا قبل از اینترنت در رسانه های چاپی (مکتوب) یا بنگاه هایی که کار جدی تر رسانه یی می کردند مانند رادیو و تلویزیون، در بستر جدیدی قرار گرفتند که در این بستر اگر نتوانند اطلاعات را به موقع به مخاطب خود انتقال دهند آن ها را از دست خواهند داد.
وی افزود: این سرعت در رسانه های جدید باعث شد که مخاطبان زیادی برای پیگیری ادامه ی خط خبری به آن ها مراجعه کنند. مثال معروفی که بیشتر اساتید از آن استفاده می کنند جریان اعدام «صدام حسین» است. این اتفاق حدود اوایل صبح رُخ داد؛ درست زمانی که سردبیران، روزنامه ها را به چاپ رسانده بودند. زمانی که سردبیران تصمیم به چاپ فوق العاده گرفتند دیگر دیر شده بود و مخاطبان از سایت های مختلف این خبر را دریافت کرده بودند و حتی ادامه ی خط خبری را از اینترنت دنبال می کردند.

     نعمتی ادامه داد: تحول از طریق اینترنت حوزه های دیگری را نیز در زمینه ی اطلاع رسانی مورد تاثیر قرار داد. بعد از بوجود آمدن اینترنت، روزنامه ها بیشتر به سمت روزنامه نگاری تحلیلی می روند یعنی بیش از این که بخواهند خبری عمل کنند، تحلیل خبر را به مخاطبان خود ارایه می دهند. به عبارت دیگر در رسانه ها و مطبوعات عناصر 6 گانه ی خبری وجود دارد که روزنامه ها بیشتر بر روی چرایی و چگونگی خبر نمایش می دهند. بنابراین، مسایلی از این قبیل باعث شد که رسانه ها در عرصه ی جدیدی قرار گیرند و حتی رسانه های چاپی نیز به سمت ایجاد روزنامه های آنلاین سوق داده شوند. البته روزنامه های آنلاین هنوز به طور جدی در ایران شکل نگرفته اند چرا که هنوز به ازای هر روزنامه ی چاپی، روزنامه ی آنلاین وجود ندارد. پس ابتدا باید روزنامه های آنلاین در کشور شکل بگیرد و جای باز کند تا پس از آن بتوان به سمت پیشرفت های دیگری با عنوان روزنامه نگاری مجازی (سایبر ژورنالیست) پیش رفت.

     دبیر سایت رصد هر چند تاکید کرد که رسانه های مدرن از پیشرفت قابل ملاحظه یی برخوردار بوده اند اما وی ناکارامدی روزنامه ها را رد کرد و افزود: بعد از بوجود آمدن فضای وب مخاطب می توانست علاوه بر خواندن مطلب، نظر خود را نیز ارایه دهد. بعد از آن روزنامه ها کمی تعاملی تر شدند و بخش هایی چون ستون های حرف مردم و گزارش های مردمی را به مطالب خود اضافه کردند. معتقد نیستم که با پیشرفت رسانه های مجازی روزنامه های چاپی کارامدی خود را از دست بدهند.

رسانه های چاپی باید تغییر کارکرد دهند


     «محمود اکرامی» معاون سردبیر روزنامه ی «جام جم» نیز در گفت و گو با پژوهشگر ایرنا با اشاره به تحول رسانه ها گفت: زمانی رسانه ها کاغذی و روزنامه ها به عنوان منبع خبررسانی محسوب می شدند؛ بعد که رسانه های الکترونیک پا به عرصه وجود گذاشتند برای تاکید به صحت اخبار، استناد به رادیو اهمیت پیدا کرد. امروز منابع خبری نه روزنامه ها و نه رادیو و تلویزیون بلکه رسانه های بین فردی هستند. اینک اخبار از طریق گوشی همراه و مراجعه به سایت های خبرگزاری ها یا از طریق پیامک انتشار می یابد.

     دبیر دوازده دوره ی جشنواره ی فصلی مطبوعات با تاکید بر این که روزنامه ها کارکرد اطلاع رسانی و خبردهی سریع خود را از دست داده اند، افزود: امروز چند اتفاق باید به وقوع بپیوندد؛ اول این که روزنامه ها از خبرنگار باید به سمت روزنامه نگار حرکت کنند چرا که اخبار خام از طریق خبرگزاری ها بسیار سریع در اختیار مردم قرار می گیرد و روزنامه نمی تواند تولید خبر داشته باشد. پس روزنامه ها باید این ماده ی خام را تبدیل به تحلیل کنند و به مخاطبان خود ارایه دهند.
     اکرامی تحلیل و تببین خبر، شفاف سازی، ابهام زدایی را از وظایف روزنامه نگاری نوین دانست و تصریح کرد: روزنامه هرچند بخاطر محدودیت های زمانی نمی تواند اخبار جدید را منتشر کند اما تا روز بعد وقت دارد تا تحلیل های عمیقی از خبر روز گذشته ارایه دهد؛ به عبارتی امروز کارکرد روزنامه ها نه خود خبر بلکه بعد از خبر است. پس نیاز روزنامه ها نه خبرنویس بلکه تحلیلگر خبر و کارشناس روزنامه نگار است. 

     معاون سردبیر روزنامه ی جام جم در ادامه به نقش و اهمیت مخاطبان رسانه ها اشاره کرد و گفت: هر چند روزنامه ها از نظر شکلی تغییر نیافته اند اما از نظر کارکرد متحول شده اند و به همان نسبت تغییر مخاطب را نیز تجربه کرده اند. مخاطبان رسانه –شامل همه ی رسانه های چاپی، الکترونیک (دیجیتال) و مجازی- دو حق بر گردن این رسانه ها دارند؛ «حقِ دانستن» و «حقِ ندانستن». به منظور برآورده شدن حقِ دانستن باید تحلیل، تببین، شفاف سازی و ابهام زدایی از اخبار صورت گیرد اما حقِ ندانستن با کارکرد سرگرمی-تفریحی صورت می گیرد. شاید خبرگزاری ها کاری به حقِ ندانستن نداشته باشند ولی تلویزیون باید به حقِ ندانستن مخاطب پاسخ گوید و ساعتی را برای سرگرمی و تفریح مخاطب اختصاص دهد. من معتقدم حقی که امروز مخاطبان بر گردن رسانه ها دارند حقِ ندانستن است و یک رسانه ی خوب رسانه یی است که هم به حقِ دانستن مخاطبان خود و هم به حقِ ندانستن آن ها توجه داشته باشد.

     اکرامی در ادامه ی گفت و گو با پژوهشگر ایرنا گفت: همزمان با افزایش روی آوردن خبرگزاری ها و سایت های آنلاین به کارهای تحلیلی، نیاز است که روزنامه ها کارکردهای جدیدی در پیش بگیرند. البته این موضوع بر می گردد به این که روزنامه نگاری در آینده به چه میزانی پیشرفت کند. نه تنها روزنامه ها، بلکه خبرگزاری ها و سایت های خبری باید بتوانند همزمان با تغییر و تحول ها، تغییر کارکرد بدهند و از انعطاف لازم در این مسیر برخوردار باشند.
     معاون سردبیر روزنامه ی افزود: از آنجایی که مخاطبان با توجه به نیازهای خود به گزینش سایت های مورد نظر اقدام می کنند پس نیاز است که رسانه ها نیز به این امر توجه داشته باشند؛ در غیر این صورت از صحنه ی رقابت ها کنار زده خواهند شد؛ چرا که بر اساس مکتب کارکردگرایی (فونکسیونالیسم) وقتی کارکردهای یک شی یا کالا حذف شود آن عنصر به خودیِ خود از بین می رود. پس در این رویکرد رسانه هایی که کارکردهای شان را رسانه های دیگر بر عهده می گیرند اگر نتوانند برای خود کارکرد جدیدی تعریف کنند از دایره ی نیازهای مخاطبان حذف می شوند.
     وی ادامه داد: با توجه به ظهور رسانه های جدید که قابلیت تبدیل پذیری، تحرک پذیری، اتصال و غیره دارند به تدریج رسانه ها به سمتی پیش می روند که می توان خبر را در حال حرکت، در همه جا و با قابلیت تحرک پذیری مطالعه کرد. در آینده باید رسانه ها به سمتی حرکت کنند که روزنامه، مجله، تلویزیون، رادیو و سایت داشته باشند و بر حسب نیاز و متناسب با شرایط و محتوا از قابلیت های مورد نظر استفاده کنند. بنابراین اگر روزنامه ها به صورت تک بعدی –به صورت کاغذی- به فعالیت خود ادامه دهند به جایی نخواهند رسید و به دلیل وجود رسانه های رقیب و موازی از صحنه ی رقابت حذف خواهند شد.
     در مجموع، با توجه به ویژگی هایی که رسانه های نو و دیجیتال نسبت به رسانه های چاپی دارند رقابت در این عرصه برای رسانه های چاپی به شدت دشوار شده است و نیاز است تا در برهه های مختلف تدابیر مناسب اندیشیده و راهکارهای مناسب اتخاذ شود. در غیر این صورت چه بسا که رسانه های جدید عرصه را بر آن ها تنگ تر کنند و سرانجام به عمر آن ها پایان دهند. 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت 19:38 توسط محمدرضا فرجاد |


     قاضی کشکولی اخیرا به یک خبرگزاری داخلی گفته است: روزنامه آسمان که چندی پیش توقیف شده بود هفته آینده و بر اساس حکم دادگاه رفع توقیف می‌شود. بر اساس این گفته قاضی محمد‌رضا محمدی کشکولی قاضی شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران هفته آینده در دادگاه مطبوعات، به پرونده روزنامه آسمان رسیدگی خواهد شد.
وی افزود: بر اساس آنچه از محتویات پرونده بر می‌آید، این روزنامه هفته آینده رفع توقیف خواهد شد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 19:30 توسط محمدرضا فرجاد |

گفت‌وگویی با فريدون صديقي

     روزنامه‌نگاری در دنیا در راس هرم شغلی قرار دارد، اما در جامعه ما هنوز به این تعریف از روزنامه‌نگاری نرسیده‌ایم. دلیلش هم این است که هنوز کتاب و کتابخوانی در نظام آموزشی ما به جایگاه واقعی خود نرسیده، تا وقتی‌که سرانه مطالعه و سرانه کتاب پایین است، روزنامه‌نگاری و روزنامه‌نگار بودن چیزی شبیه معجزه است

     فريدون صديقي، استاد روزنامه‌نگاري،‌ زاده سنندج، ديار بزرگمردان تاريخ موسيقي از جمله‌ كامكارها، استاد مظهر خالقي، سيد علي‌اصغر كردستاني و چهره‌هاي شهير تئاتري همچون دكتر قطب الدين صادقي و غريب‌پورهاست. شاگردان فضاي آكادميك و محفل كارگاه‌هاي آموزشي به او لقب مرد «لبخند» داده‌اند.

     روزنامه‌نگاري كه با شكر خنده واژه‌هاي نرم ادبي، تكنيك‌هاي خبر و گزارش و مصاحبه را نرم نرمك دركاسه سر مي‌باراند. اين استاد‍ ژانر گزارش گفت‌وگو، با لباني برآماسيده، چشماني عاشق و پرهياهو با موهاي مجعد فرفري‌اش، با اشتياق و صلابت قدم بر سنگفرش كلاس درس مي‌گذارد و با رقص انگشتان جوهرين خود روح «ژورناليسم» را در تك‌تك واژه‌ها معنايي دوباره مي‌بخشد و با تبسم خاطرات و خطرات 40 ساله روزنامه‌نگاري را آنچنان زيبا به شاگردانش القا مي‌كند كه براي لحظه‌يي هلهله و شادي در درونت فروكش مي‌كند و ترس وجودت را فرا مي‌گيرد كه مبادا تاب تحمل مصايب عرصه «روزنامه‌نگاري» را نداشته باشيد.


اهداي جايزه «فروغ فرخزاد» در سال 1356، جايزه جشنواره 30 سال ميراث فرهنگي به خاطر 30 سال تلاش صادقانه و مشفقانه و برگزيده نخستين جايزه روزنامه‌نگاري «نغمه» تنها بخشي از توفيق‌هاي اين چهره‌ شاخص عرصه مطبوعات به شمار مي‌رود. در گفت‌وگويي كه در ادامه مي‌خوانيد، از نخستين روزهاي حيات استاد در سنندج تا روزهاي اوج روزنامه‌نگاري او در تهران، سخن به ميان رفته است و در كنار آن هم نگاهي شده است به مهم‌ترين مسايل و دغدغه‌هاي روزنامه‌نگاري ايران در روزگار معاصرمان. متن كامل اين گفت‌وگو را در ادامه مي‌خوانيد:

      كسي كه مي‌خواهد روزنامه‌نگار شود، بايد ذات و قريحه گوهرين داشته باشد، آموزش ببيند، تجربه كسب كند و در اين كلاس‌ها و كارگاه‌هاي آموزشي با تكنيك كار آشنا شود، اما پيش از آن بايد روزنامه‌نگار ذوق و قريحه داشته باشد. درست مثل خوانندگي كه‌ ضمن خوش‌الحاني، بايد آموزش ديد و «شجريان» شد، «شهرام ناظري» شد، «سيد علي اصغر كردستاني» يا «حسن زيرك» شد. اما لازمه وجود همه‌ آنها قريحه و استعداد گوهرين است

    -استاد در همين ابتداي گفت‌وگو برگرديم به كردستان، سرزميني كه در آن متولد شده‌ايد و نخستين صاعقه‌هاي نوشتن در ذهن كنجكاو شما جرقه زد. جايي كه ميل به كشف دنياي پيرامون و تجربه سفرهاي خيال‌انگيز حس نوشتن و ورود به دنياي روزنامه‌نگاري را براي شما به ارمغان آورد؟

      فكر مي‌كنم حدود هزار سال پيش «هفت آذر 1328» در سنندج به دنيا آمدم. شهري كه تكيه داده به آبيدر سربلند و سرافراز، با كوچه‌هاي خاكي گلي. همان جاها قد كشيدم و در هفت سالي سنجاق شدم به دبستان «بدر»، دبستان «هدايت». در همان سال‌ها بود كه گره خوردم به مجله‌يي به اسم «ترقي» كه از دوستي به عاريه گرفته بودم براي خواندن، و اين جرقه‌يي شد براي اينكه نوشتن را تمرين كنم، تجربه كنم و اين حس در من راه خودش را باز كند.
     در دوران دبيرستان يادم هست كه بيشترين انشاها را من مي‌نوشتم، نحيف بودن من، نازك بودن من و خيال‌پردازي‌هاي من كمك كرد تا سفرهاي تخيلي زيادي را با خود تجربه كنم. كشف سينما براي من كشف بزرگ و عظيمي بود، هنوز فكر مي‌كنم كه انسان‌هاي اوليه كه به سينما نرسيدند بخش مهمي از زندگي را از دست داده‌اند، چون انسان‌ها با توليد فيلم و تصوير بر بوم روياهايشان رنگ واقعيت پاشيده‌اند.
      اين نوع منظر و نگاه مرا به‌ نوشتن واداشت. داستان مي‌نوشتم، مدتي بعد شاعري مي‌كردم، سپس از طريق شاعري و داستان‌نويسي و از سراتفاق پرت شدم توي سياره‌يي به اسم «روزنامه‌نگاري»، مثل همه زندگي‌هايي كه در آن عصر و دوران با اتفاق يا رخداد معنا پيدا مي‌كرد.
     يادم هست نخستين گزارشي كه نوشتم با عنوان «پهلوانان مي‌ميرند» درباره تنها زورخانه سنندج، در صفحه 5 روزنامه كيهان چاپ شد و با انتشارش 300 تومان - معادل هزار سال پيش- پاداش گرفتم. خيلي خوشحال شدم! قدم بلندتر از خودم شد.

     -بعد از چاپ نخستين گزارش چه مدت زماني طول كشيد تا رسما در سمت و نقش گزارشگر در كيهان مشغول به‌ كار شويد؟ و اصولا جداي از شور و شعف وصف‌ناپذيري كه چاپ نخستين گزارش براي شما به ارمغان آورد چه تغييري در روند زندگي روزمره شما به خصوص در مطالعه، فيلم ديدن و خيال‌پردازي‌هاي ابژه‌گرايانه ذهن عاشق پرهياهويتان ايجاد شد؟

     بعد از چاپ اين گزارش چند تا گزارش عجيب غريب نوشتم از جمله گزارش «دختر باران» در پهنه گيلان سربلند. بعد از اين اتفاق مجله «زن روز» و روزنامه «كيهان» از اين تحفه نظنز يعني «من» دعوت به‌كار كردند. ابتدا زن روز را انتخاب كردم و مدتي آنجا قلم زدم، اما در دي ماه 1351 رسما در روزنامه كيهان مشغول به كار شدم.
      با شروع رسمي كار در رسانه انگيزه و شوق دانستن و آموختن در من تشديد شد و من همچنان مي‌خواندم، بسيار مي‌خواندم، كتابخواني، كتابخواني، كتابخواني، كتابخواني، فيلم ديدن، فيلم ديدن... روزنامه‌خواني... من هر روز همه را مي‌خواندم، اصلا با عشق و ولع مي‌بلعيدم، اگر مي‌گفتند فلان خبر كجاست؟ مي‌گفتم: «صفحه 24، ستون دوم، تاي دوم».
     همان سال‌ها بود كه به اتفاق سيدعلي صالحي، شاعر و نويسنده معاصر و به اتفاق پرويز فني‌زاده، تئاتري نامور، جايزه «فروغ فرخزاد» را برديم. من به‌ پاس «جوان‌ترين و خوش‌آتيه‌ترين روزنامه‌نگار ايران» جايزه‌ را برده‌ بودم و دوره پيش از من «شاملو» آن‌را گرفته بود.
     و بعد سال‌ها كار ادبي مي‌كردم، نقد فيلم مي‌نوشتم، روزنامه‌نگاري مي‌كردم. آميزه‌يي از ديدن، خواندن و تصوير كه ‌در من و بر بوم روزنامه‌نگاري جاري بود، گريزي كه‌ به باور من يك الزام قطعي و يقيني است.
     بعد انقلاب شد، من كارم را ادامه دادم، با سه جوان ديگر گروهي شديم كه بايد روزنامه بزرگي همچون كيهان را در بياريم، ترس و دلهره داشتيم كه چطور مي‌توانيم چنين روزنامه‌يي را با يك ميليون خواننده، در بياريم. تيتر اول چي ميشه؟... و بعدها فهميديم كه در آن شش- هفت سال جواني چه‌ خوب در فرآيند اين مكاني و اين زماني براي حيات روزنامه دويديم و اساتيد و بزرگ‌ترهاي ما با ما چه‌ خوب كار كرده‌اند. همين دويدن‌ها به‌ ما انباشت وانباني از مهارت‌ها، دانش‌ها و اندوخته‌ها بخشيده‌ بود. به هر حال كار ما ادامه يافت و پس از آن در شكل‌گيري و تولد چندين روزنامه، مجله و ماهنامه و... سهيم و دخيل شدم.
     نخستين هفته‌نامه‌يي را كه همزمان با كار در كيهان سردبيري كردم، هفته‌نامه «حوادث» بود كه پرتيراژترين هفته‌نامه وقت خودش بود. صدالبته‌ من در «حوادث» با نام مستعار «خسرو فرامرزي» پاورقي مي‌نوشتم.

     -علاقه و اشتياق شما در انتقال تجارب و دانسته‌هايتان در حوزه روزنامه‌نگاري به جوانان زبانزد است، به طوري كه بسياري از روزنامه‌نگاران سه دهه اخير از آموخته‌هاي شمابه خوبي بهره برده‌اند. از چه زماني آموزش فن شيرين روزنامه‌نگاري دغدغه ذهن عاشق شما شد و جداي از روزنامه‌هاي مذكور، به قول خودتان در چه سياره ديگري از كهكشان روزنامه‌نگاري سير كرده‌ايد؟

     در همان سال‌ها، سال 1370 كه هفته‌نامه حوادث منتشر مي‌شد، تدريس را شروع كردم و تاكنون در شهرها و مناطق مختلف ايران، با هم نسلان خود كارگاه‌هاي مختلف روزنامه‌نگاري برگزار كرده‌ايم و اين سعادت نصيب من شد كه روزنامه‌نگاران بسياري در جوار من چيزي بياموزند. البته اگر چيزي براي گفتن و آموختن داشته‌ باشم، چرا كه‌ هنوز در اين وادي خود را معنا مي‌كنم و مي‌آموزم. بي‌شك خاستگاه روزنامه‌نگاري، ادبيات داستاني است و روزنامه‌نگاري در واقع گونه‌يي درام‌نويسي است. اين شامل مقاله، گزارش، مصاحبه و خبر نيز مي‌شود، زيرا در تمامي اين حوزه‌ها، شخصيتي اصلي با شخصيت‌هايي مكمل و پيشبرنده وجود دارد، گره‌افكني و گره‌گشايي هست. حتي با تصادف يك اتوبوس و افتادن يك برگ مي‌توان يك درام ساخت.
     به همين دليل معتقدم كسي كه مي‌خواهد روزنامه‌نگار شود، بايد ذات و قريحه گوهرين داشته باشد، آموزش ببيند، تجربه كسب كند و در اين كلاس‌ها و كارگاه‌هاي آموزشي با تكنيك كار آشنا شود، اما پيش از آن بايد روزنامه‌نگار ذوق و قريحه داشته باشد. درست مثل خوانندگي كه‌ ضمن خوش‌الحاني، بايد آموزش ديد و «شجريان» شد، آموزش ديد و «افتخاري» شد، «شهرام ناظري» شد، «سيد علي اصغر كردستاني» يا «حسن زيرك» شد. اما لازمه وجود همه‌ آنها قريحه و استعداد گوهرين است.
     در آزمون و خطاي حوزه‌هاي ديگري از دنياي ارتباطات قرار گرفته‌ام و جوايز مختلفي دريافت كرده‌ام از جمله در سومين جشنواره سراسري مطبوعات عنوان برترين يادداشت را كسب كردم و در جشنواره 30 سال ميراث فرهنگي به‌ پاس 30 سال كوشش بي‌دريغ و [به زعم دوستان] تلاش صادقانه و مشفقانه و پايمردي نسبت به روزنامه‌نگاري جايزه انجمن نويسندگان مطبوعات ايراني را كسب كردم. جوايز مختلف و متعدد ديگري كه به پاسداشت‌هاي مختلف سال‌ها عضويت در هيات داوران جشنواره‌هاي مختلف سراسري، منطقه‌يي، روزنامه‌نگاري دانشجويي و... را بر طاقچه اتاقم دارم. همان طور كه خود مطلعيد روزنامه‌نگاري در جامعه ما آن طور كه بايد، جايگاه واقعي خودش را پيدا نكرده، كه يكي از دلايل آن به كم‌كاري و سستي روزنامه‌نگاران برمي‌گردد.

     -اصولا روزنامه‌نگار بايد چه خصوصياتي داشته باشدتا با رسالت خطير حرفه‌يي‌اش جايگاه روزنامه‌نگاري را در جامعه ارتقا دهد؟

     روزنامه‌نگاري در دنيا در راس هرم شغلي قرار دارد، اما در جامعه ما هنوز به اين تعريف از روزنامه‌نگاري نرسيده‌ايم. دليلش هم اين است كه هنوز كتاب و كتابخواني در نظام آموزشي ما به جايگاه واقعي خود نرسيده، تا وقتي‌كه سرانه مطالعه و سرانه كتاب پايين است، روزنامه‌نگاري و روزنامه‌نگار بودن چيزي شبيه معجزه است.
     البته روزنامه‌نگاري يك كار پرخطر و استرس‌‌زاست. آدم خنثي و بي‌اعتنا به جهان پيرامونش و در وهله اول بي‌اعتنا به خودش به نظر من نبايد وارد كار روزنامه‌نگاري شود (با خنده) روزنامه‌نگار يا سركاره يا بر داره البته منظورم «دار قاليه»! يعني اگر بيكار شدي بايد بتواني قالي ببافي يا مهارت انجام هركار ديگري را داشته باشيد.
     لذا توصيه‌ام اين است كه دوستاني كه وارد اين حوزه مي‌شوند ابتدا به اين فكر كنند كه اين حرفه كار آسان، سهل و قابل دستيابي نيست بلكه حرفه‌يي پرتكاپو و پرمخاطره‌ است. براي روزنامه‌نگار بودن بايد سختكوش بود، براي اينكه وظيفه روزنامه‌نگار طرح و اعاده‌ مطالبات و خواسته‌هاي مردم از مسوولان و انتقال اهداف و برنامه‌هاي مسوولان به مردم است، رسالت روزنامه‌نگار و وظيفه روزنامه‌نگاري درون‌كاوي پوشيده‌ها و رازهاي نامكشوف است. به تعبير ديگر كار روزنامه‌نگاراطلاع‌رساني و سرگرم‌كردن است، همان طور كه كار روزنامه‌نگار دانش‌افزايي هم هست. بايد سرگرم كنيم، اطلاع‌رساني كنيم و بعد دانش‌افزايي. روزنامه براي تولدش مي‌ميرد، مثل راديو و تلويزيون نيست كه هر لحظه خودش را شارژ كند. اما بدان معني نيست كسي كه وارد حوزه مكتوب روزنامه‌نگاري مي‌شود، نمي‌تواند حوزه‌هاي شنيداري و ديداري را تجربه كند. همان طور كه معتقدم روزنامه‌نگار يا سركار است يا بالاي دارالبته منظورم{دار قالي} است. درست كه ما امنيت شغلي نداريم اما امنيت حرفه‌يي داريم، اگر كار بلد باشيم كار روزنامه نكنيم، كار راديويي مي‌كنيم، كار راديويي نكنيم، كار تلويزيوني مي‌كنيم. حوزه رسانه‌ حوزه‌يي وسيع و پرمعناست. اما قبل از هر چيز به نظر من لياقت‌ها، شايستگي‌ها، دردمندي‌ها و سختكوشي‌هاست كه در روزنامه‌نگاري نمايان مي‌شود.

     -استاد، شما درباره قريحه و شم روزنامه‌نگاري صحبت كرديد و در بيان خاطرات روزنامه‌نگاري به پديده شكاف نسلي درعرصه روزنامه اشاره كرده‌ايد، اينكه هم‌نسلان شما و كساني مثل استاد فرقاني در شروع كار در روزنامه تا شش ماه حتي صندلي براي نشستن نداشته‌اند، اما امروز كم نيستند جواناني كه به محض فارغ‌التحصيلي در رشته ارتباطات يا ديگر رشته‌ها، تا جا و مكاني براي فعاليت در اين حرفه خطير فراهم مي‌شود، شروع مي‌كنند به نوشتن. با اين حال دلواپسي‌ها، دغدغه‌ها، صداقت و عشق دروني هم‌‌نسلان شما را ندارند، ديدگاه شما در اين مورد چيست؟

     ببينيد، بخشي از سختي‌ها و دشواري‌هاي آن دوره اقتضاي زمانه خودش بود كه نبايد ناديده گرفته شود، آن زمان خبرنگار بايد در ميدان رويداد حضور مي‌يافت، اما اكنون از طريق ايميل و تلفن همراه و شبكه‌هاي اجتماعي اطلاعات كسب مي‌كنند. هر چند من قايل به اين نيستم، خبرنگاري كه پشت ‌ميزنشين مي‌شود و وارد ميدان كارزار نمي‌شود، به نظر من بيشتر در دايره بازتوليد توليد كسي ديگر اسير است و در واقع آماده‌خور است. در آن دوره منظورم (هزار سال پيش) كه وارد دنياي مطبوعات شدم دو شيوه براي تست و آزمون روزنامه‌نگاران جوان وجود داشت مثلا روزنامه اطلاعات مي‌گفت: برو تجريش و آب‌هاي رواني را كه سرازير مي‌شوند به نظاره بنشين و ببين به كجا مي‌روند!؟يا مثلا روزنامه كيهان مي‌گفت: برو زير پل زيرگذر در ميدان امام حسين كنوني ببين سقف چند تا از خودروهايي كه از زير پل رد مي‌شوند به پل مي‌خورد يا اصابت مي‌كند. خيلي‌ها رفتند و دست خالي برگشتند و گفتند خبري نيست! اما كساني بودند مي‌رفتند، مي‌ايستادند، تحمل مي‌كردند، گزارش از مكان و گزارش از شخص توليد مي‌كردند، چه‌ متن‌هاي خواندني‌اي بودند.حضور و بودن آنها در آن مكان يعني اتفاق و مهم اين است كه آورده‌ات از آن اتفاق چي هست و چقدر تحمل درد، رفتن و بازگشتن و ديدن داريد؟ بله، آقاي فرقاني شش ماه صندلي نداشت و سرپا ايستاد اما آن سختكوشي خيلي بجا و بسزا بود. دختر بزرگ من مدتي در سمت مترجم پيش ما در روزنامه همشهري كار مي‌كرد، 80 هزارتومان به مترجم‌ها مي‌داديم و من به او 60 هزار تومان، نمي‌خواستم احساس كند چون پدرش سردبير است با بقيه فرق دارد. مي‌خواستم تبعيض را با من لمس كند، با من درد بكشد و بفهمد درد يعني چي؟ كه بتواند دنيايش را بسازد، او كه مهندس كامپيوتر بود، تغيير رشته داد و هم‌اكنون فوق ليسانس روانشناسي باليني است. بايد آزمود، زياد بخواني، زياد بخواني و باز با عشق و ولع بخواني و بخوري، بايد توسري خورد.
     من بار اول كه گزارشم را دادم به «محمد بلوري»؛ يكي از اساتيدم، از ترس رفتم در اتاقكي قايم شدم و از پشت ديوارهاي سكوريت شيشه‌يي منتظر عكس‌العمل استاد بودم و واكنش چهره او را نسبت به گزارشم مي‌پاييدم. آن روزها 11 نفر در روز گزارش روز مي‌نوشتند و مي‌دادند استاد، 9 تا را مي‌انداخت دور، يكي را انتخاب و ديگري را براي اصلاح و كار مجدد به نگارنده عودت مي‌داد. انسان محصول رنج است، بايد رنج ببري تا به سرمستي برسي. انسان‌ها دو دسته‌اند: دسته‌يي كه رنج مي‌برند و دسته‌يي كه زجر مي‌كشند. انساني كه رنج مي‌برد به مثابه كوهنوردي است كه بايد به قله برسد و در اين راه كفشش هم اگر پاره ‌شود و پاهايش زخمي، باز به قله افتخار مي‌رسد. اما آدم‌هاي زجركش فقط دور خود مي‌چرخند. لذا بايد ياد بگيريم رنج بردن يك فضيلت است و تا رنج نبريم به سرمستي نمي‌رسيم.
    اصلا مگر مي‌شود مفهوم رنج را ساده به دست آورد؟! آدم‌هايي كه به دنبال ساده‌خواهي، آسان‌خواهي و آسان‌يابي‌اند، فقط به‌ ظاهر زنده‌اند و زندگي نمي‌كنند. ما بايد زندگي كنيم، به زندگي معنا بدهيم و معنادادن در رنج‌بردن است.

     -استاد شما با بيش از 40 سال سابقه كار در حوزه‌هاي مختلف روزنامه‌نگاري و تجربه تدريس در دانشگاه، كارگاه‌ها و كلاس‌هاي آموزشي چرا تاكنون كتابي در حوزه روزنامه‌نگاري تاليف يا ترجمه نكرده‌ايد؟


     فكر كنم هر نوشته‌يي بايد يك اتفاق باشد، اگر قرار بر تكرار تكرارها و مكررات باشد موافق تاليف و انتشار كتاب نيستم. در حوزه شعر و داستان كتاب من تا مرحله چاپ رفت، در حوزه روزنامه‌نگاري با وزارت علوم قرارداد دارم اما هنوز فرصت انتشار برايم فراهم نشده است.
     من حتي نظريه‌سازي كردم كه به صورت مقاله در كتاب‌هاي «مركز مطالعات و گسترش رسانه‌ها» چاپ شد، همچنين نظريه‌هايي راجع به مصاحبه طرح كردم كه در آن مصاحبه‌كننده چيزي نيست جز بازيگر و كارگرداني در متن يك ميزانسن. در مورد تكنيك نيز مقاله‌يي با عنوان «ارتباطي براي تكميل پازل تيترنويسي در ايران» آماده‌ كرده‌ام، اما هنوز فرصت تدوين و تاليف كتاب را به معناي واقعي پيدا نكرده‌ام، به دليل اينكه زندگي خيلي سخت است و اگر احساس مسووليت و وظيفه داشته باشيد براي اينكه ديگران را دوست بداريد اول بايد خودت را بداريد.  خود را دوست داشتن يعني احترام به خود و من اعتراف مي‌كنم كه‌ هنوز به جايي نرسيده‌ام كه به خودم احترام بگذارم. در واقع مي‌خواهم بگويم: دوست دارم كه ديگران را دوست داشته باشم اما نمي‌دانم موفق شده‌ام يا نه!؟فكر مي‌كنم زماني معنا دارم كه ديگران در من به يك تعريف و معنا برسند و من نگران قضاوت ديگران نباشم كه درباره‌ام چي بگويند. در نتيجه چيزي را كه مي‌خواهم توليد كنم اگر تكرار گفته‌ها و تكرار مكررات باشد به نظر من مخدوش و لطمه ديده است. در كل فكر مي‌كنم كه‌ بايد فرصتي را فراهم كنم، بنشينم و بنويسم، خيلي حرف‌ها براي گفتن دارم: در مورد آشتي و وجوه مشترك تئاتر و ادبيات دراماتيك با مفهوم روزنامه‌نگاري سينما. يك پلان بلند مي‌تواند يك مقاله تلقي شود، يك پلان متوسط مي‌تواند يك يادداشت تلقي شود و از نظر من گزارش‌هاي تحقيقي داراي سكانس‌هاي بلندند.

     -شخصيت فريدون صديقي را همه مثل شاعر، داستان‌نويس، منتقد سينما و يك روزنامه‌نگار حرفه‌يي كاركشته با زاويه ديد دراماتيك و سينمايي مي‌شناسند، روزنامه‌نگاري كه هميشه احساسي شاعرانه در وجودش موج مي‌زند، تلفيق چند هنر در فضا و ژانري متفاوت با روزنامه‌نگاري چگونه است؟

     تلفيق اين موارد خيلي كار سختي است، به دليل اينكه روزنامه‌نگار رئال‌نويس است و فضاي حركتي شاعر و داستان‌نويس افزون بر عناصر رئاليستي مبني بر عناصر تخيلي هم هست و در واقع يك چيدمان تخيلي نيز در آن دخيل است. گرچه همراه با تخيل عناصر مشهود ديگري نيز وجود دارد، اما همان طور كه گفتم خاستگاه اوليه روزنامه‌نگاري داستان‌نويسي است، درام‌نويسي است، در نتيجه وقتي مي‌نويسي نوشته‌هايت بايد جذاب باشد، بايد قلاب باشد و مخاطب را چون ماهي رها در اقيانوس اخبار و اطلاعات روز اسير كند.در فضا و موقعيتي كه زير بارش و رگبار اطلاعات واخبار سه‌هزار شبكه تلويزيوني هستيم و در فضاي مجازي هفت ميليارد و 400 ميليون نفري كه در جهان زندگي مي‌كنند و هر كدام با اتصال به اينترنت مي‌توانند يك روزنامه‌نگار باشند. در اين شرايط يك روزنامه‌نگار چقدر بايد مدعي باشد كه من جذابم، من قلابم، من رو ببينيد، من ويترينم، من افق نيستم من آفاقم. به نظر من بايد دنبال استفاده از واژگاني بود كه ضمن پايبندي به واقعيات، سحرآميز و مسحور‌كننده باشند. همان طور كه بهترين داستان‌نويسان دنيا بهترين روزنامه‌نگاران بودند، مثل: ماركز، اوريانا فالاچي، جك لندن، دينوبوتزاتي و...

    -توصيه صديقي، استاد روزنامه‌نگاري كردزبان براي خبرنگاران و روزنامه‌نگاران كرد و كساني كه در مناطق كردنشين قلم مي‌زنند، چيست؟

     براي دلبران ارجمندم، براي كردهاي شريف و فرزندان جوانم كه در كردستان كار مي‌كنند آرزوي توفيق بسزا، رستگاري شريف و مشفقانه دارم و مي‌گويم بايد كار كنند، تلاش كنند، بنويسند، بخوانند، بخوانند، بخوانند و بخوانند، زياد بخوانند و كم بنويسند و اصلا نااميد نشوند براي اينكه بخشي از روزنامه‌نگاري افزون بر تكنيك و تجربه، صبوري و بردباري و استقامت است. براي دوستان جوانم آرزو مي‌كنم كه حتما و قطعا دل به دريا بسپارند كه آن دريا اسمش اميد است و اميد يعني رستگاري و اميد يعني رسيدن به فردا، اما فردا همين لحظه هم هست، همين لحظه فرداست. ديروز هم فردا بود و اگر بخواهيد به فردا برسيد پس شروع كنيد كه امروز فرداست. بخوانيد و بخوانيد. تمرين كنيد و تجربه كنيد و فرصت بدهيد به خودتان كه در توليد خلاقانه ادبياتي سهيم باشيد كه اسمش «ادبيات »روزنامه‌نگاري است.

منبع: روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 18:53 توسط محمدرضا فرجاد |

      نمایندگان ١٨ انجمن صنفی روزنامه نگاران از جهان عرب و شرق میانه در همایشی که از تاریخ ٢٨ تا ٣٠ اکتبر ( ٦ تا ٨ آبان ماه ) در شهر کازابلانکا در مراکش برگزار شد در بیانیه پایانی این همایش برای توسعه روزنامه نگاری در منطقه با توجه به شرایط موجود، توصیه هایی را یادآور شدند که از جمله این توصیه ها حمایت از آزادی رسانه ها و سازماندهی تلاش روزنامه نگاران شاغل در تلویزیون های ماهواره ای برای تشکیل اتحادیه های کارگری روزنامه نگاران در این رسانه هاست.


     در این بیانیه همچنین از خواست انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران برای بازگشایی دفترش و آزادی روزنامه نگاران زندانی حمایت و پشتیبانی شده و از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران خواسته شده است که اقدامات لازم را دراین باره انجام دهند.

برگرفته از شفقنا رسانه

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 16:20 توسط محمدرضا فرجاد |

      شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست «محمدرضا محمدی کشکولی»، مدیر مسوول روزنامه «آسمان» را به جزای نقدی بدل از حبس محکوم کرد. 


    به گزارش ایرنا، «محمدرضا محمدی کشکولی» ریاست این دادگاه را برعهده داشت. 
 محمدرضا محمدی‌کشکولی گفت: مدیرمسول روزنامه «آسمان» به جزای نقدی بدل از حبس محکوم شد.
 
    روزنامه «آسمان» به علت انتشار مطالب خلاف موازین اسلامی و توهین به مقدسات اسلامی، اول اسفند سال گذشته(1392) با حکم دادستانی تهران توقیف شد.  پس از صدور کیفرخواست، پرونده روزنامه به شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران ارجاع شد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 16:17 توسط محمدرضا فرجاد |


     حسین انتظامی معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد میهمان تلفنی برنامه «متن،حاشیه» شبکه سه سیما بود و درباره عملکرد رسانه‌ها پیرامون مسئله اسیدپاشی صحبت کرد. در این برنامه ، مجری می کوشید رسانه ها را متهم ماجرای اسیدپاشی معرفی کند و برای دو خبرگزاری ایجاد مشکل نماید که انتظامی گفت که نباید با شتابزدگی در این باره قضاوت کرد.
     به گزارش عصر ایران، پیش از آن که ارتباط تلفنی با حسین انتظامی معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد  برقرار شود در این برنامه سفارشی، گزارشی درباره عملکرد رسانه‌ها پیرامون ماجرای اسیدپاشی‌های اخیر شهر اصفهان پخش شد. گزارشی که در آن به طور یکجانبه، رسانه‌ها متهم به ایجاد التهاب و تشویق اذهان عمومی شده بودند!
     پس از پخش این گزارش اما حسین انتظامی در پاسخ به این پرسش که رسانه‌ها چقدر در تشویش اذهان عمومی نقش داشتند؟ گفت: «این موضوع از چند زاویه قابل بحث است. نخست این که وظیفه رسانه اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی است. از جمله کار های ویژه‌ ای که برای  رسانه‌ای تعریف شده، آمده است که رسانه‌ها باید مخاطرات اجتماعی را مطرح کنند و سواد زیست اجتماعی را بالا ببرند.»
     مدیر مسئول پیشین روزنامه‌های جام‌جم و همشهری افزود: «از این جهت درست نیست که رسانه‌ها به تحولات اجتماعی بی‌تفاوت باشند چون نمایندگی افکار عمومی را بر عهده دارند.»
     معاون مطبوعاتی دولت یازدهم همچنین به این نکته اشاره کرد که در کشور ما عادت کردیم همه چیز را به گردن رسانه‌ها بیندازیم: «در کشور ما این ایراد هست که خیلی از اشکالات را به گردن رسانه‌ها می‌اندازیم. یک نفر رای نمی‌آورد، به گردن تیم رسانه‌ای‌اش می‌اندازد، مردم در برخی مشارکت های اجتماعی شرکت نمی‌کنند، به گردن رسانه‌ها می‌اندازیم، در واقع رسانه‌ها مرغ عروسی و عزا شده‌اند که باید به هر حال سرشان بریده شود.»
     انتظامی ادامه داد: «در بحث روزنامه‌نگاری، بحث روزنامه‌نگاری بحران را داریم که افراد باید مهارت داشته باشند. اصلا یکی از تفاوت‌های رسانه حرفه‌ای با رسانه‌های آماتور مثل وبلاگ و شبکه های اجتماعی و... در این است که در رسانه حرفه‌ای، افراد حرفه‌ای مشغول فعالیت هستند. کسانی که مهارت کافی و قدرت تحلیل بالا دارند و مخصوصا در مواقع بحران احساساتی نمی‌شوند. در این نوع روزنامه‌نگاری جلوگیری از التهاب در جامعه یکی از وظایف روزنامه‌نگاری بحران است که در عین اطلاع‌رسانی، آرامش‌بخشی هم بکند. در این نوع روزنامه‌نگاری حتی در مواقعی بحث خود سانسوری هم مطرح می‌شود.»
     در این لحظه مجری برنامه با قطع کردن صحبت‌های حسین انتظامی به نقش اطلاع‌رسانی دو خبرگزاری اشاره کرد و گفت که این دو رسانه تشویق اذهان عمومی کرده‌اند و نظر انتظامی درباره این دو رسانه چیست؟
معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد هم با اشاره به جلسه هیات نظارت بر مطبوعات گفت که قرار است در این مورد تحقیق شود تا مشخص گردد کدام رسانه التهاب ایجاد کرده است و کدام یک این اتفاقات را به موضوعات سیاسی دیگر ربط داده‌اند.
     او همچنین گفت: «رسانه‌ها باید مراقبت کنند که التهاب به وجود نیاورند و بین اتفاقات روابط غیرمنطقی ایجاد نکنند چون این کار از ویژگی‌های رسانه‌های زرد است و از مدار فعالیت‌های یک رسانه حرفه‌ای خارج می‌شود.»
     در ادامه این برنامه اما مجری اصرار داشت که بداند بالاخره به این دو رسانه تذکری داده خواهد شد یا نه؟ که انتظامی گفت این موضوع در حال بررسی است: «ما نمی‌توانیم شتاب‌زده رفتار کنیم. هیات نظارت بر مطبوعات فرادستگاهی است و بر عملکرد رسانه‌ها نظارت می‌کند و وقتی می‌خواهد موضوعی را بررسی کند، باید همه جوانب مورد بررسی قرار داده شود.»
     در اینجا مجری از او پرسید که آیا این کار تعلل در تذکر به این رسانه ها نیست؟ و انتظامی باز هم تاکید کرد که نباید احساساتی برخورد کرد.
     در پایان این برنامه مجری از حسین انتظامی پرسید آیا شما زمانی مدیرمسئول خبرگزاری خبرآنلاین نبودید که او پاسخ داد، خیر من مدیرمسئول روزنامه جام‌جم و همشهری بوده‌ام و پنج دوره نماینده مدیران مسئول در هیات نظارت بر مطبوعات بوده‌ام.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت 17:33 توسط محمدرضا فرجاد |


     كتاب «روزنامه‌نگاري، ارتباطات و جامعه» حاوي مجموعه مقالاتي از دكتر محمدمهدي فرقاني، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي، منتشر شد. اين كتاب دربرگيرنده 18 مقاله از اين استاد برجسته روزنامه‌نگاري است كه در قالب پنج فصل  چشم‌اندازهاي روزنامه‌نگاري، روزنامه‌نگاري حرفه‌اي، تاملات نظري در روزنامه‌نگاري، فناوري هاي ارتباطي و جامعه و ارتباطات، تبليغات و توسعه تدوين شده است.

     به گفته دكتر فرقاني، اين مقالات در طول 3 سال از سال 1369 تا 1392 به تدريج و در مناسبت‌هاي مختلف نگاشته شده و در مجله‌هاي علمي، تخصصي و يا در مجموعه مقالات سمينارها چاپ شده است.

     نويسنده در مقدمه درباره هدف از انتشار اين كتاب مي‌گويد: «از آنجا كه مقاله‌هاي مزبور در سال‌هاي اخير مورد مراجعه دانشجويان دوره‌هاي كارشناسي، كارشناسي‌ارشد و دكترا بوده و دسترسي به برخي از آنها دشوار و گاه غيرممكن مي‌‌بود و نيز با توجه به اينكه پاره‌اي از مقاله‌هاي اين مجموعه به‌ويژه در مقاطع كارشناسي‌ارشد و دكتراي علوم ارتباطات و روزنامه‌نگاري در دروس مرتبط و يا در مراحل تدوين پايان‌نامه مورد مطالعه دانشجويان قرار مي‌گيرد، اين مجموعه كه حاصل 40 سال كار حرفه‌اي و آموزشي است، در يك مجلد ارايه شد.»

     دكتر فرقاني در پايان مقدمه با اشاره به فقدان دكتر كاظم معتمدنژاد، پدر علم ارتباطات ايران، در روزهاي آماده‌سازي مجموعه مقالات ارايه شده، اين كتاب را به ايشان تقديم كرده و اظهار اميدواري كرده است دانشجويان امروز و روزنامه‌نگاران فردا، بيش از هر چيز منش، اخلاق و فروتني او را سرمشق زندگي شخصي و حرفه‌اي خود قرار دهند.

انتشارات موسسه اطلاعات اين كتاب را در 380 صفحه و در شمارگان 1050 نسخه با قيمت 15 هزار تومان منتشر كرده است

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 19:33 توسط محمدرضا فرجاد |

     پرنویسی و کش دادن خبر یا موضوعی که می تواند در 10 خط خلاصه شود اما گاه تا 100 خط آن را کش می دهند، نوعی عقب ماندگی در حرفه روزنامه نگاری است. امروز روزنامه نگاری حرفه ای با این شعار شروع می شود « حرفت را بزن، جانم را نگیر». دیگر کسی حوصله پاورقی خواندن را ندارد و دوره گزارش های پرحجم و پرورش و آرایش خبرها با حاشیه هائی که جان را به لب می رساند گذشته است.

     خبرگزاری ها و روزنامه ها و مجلات ایران چند سالی است در کار روزنامه نگاری فرسنگ ها عقب اند. شاید یکی از دلایل آن  همین فرهنگ حرافی و شعاری است که بر همه جا حاکم است اما این عقب ماندگی، خاص داخل کشور نیست. در خارج از کشور نیز کم و بیش وضع همین است. بقول روزنامه نگارهای قدیمی، "وجبی می نویسند" و مقالات "موزائیکی" منتشر می کنند. یعنی صفحه پر می کنند. بنام شربت، دو قاشق شکر را در یک سطل آب حل می کنند. وای از آن لحظه ای که سر و کله چنین مطالبی روی صفحه اینترنت ظاهر شود. وامصیبتا!
     نزدیک به دو ماه است که مجلات سیاسی خارجی که بدست من می رسد دچار تحول و تغییری تازه شده اند. نول اوبزرواتور، تایم، اکسپرس، نیویورک تایمز، نیوزویک همه و همه، صورت عرضه مطالب خود را عوض کرده اند. کسانی که چون این بنده سالها در کار مجله نویسی بوده اند باید که به شیوه تازه توجه کنند. شیوه تازه این مجلات هرچه کوتاه تر نوشتن و بصورت وبسایت در آمدن است. حتی گزارشهای طولانی وقایع مهم-  فرضا قتل بن لادن - درمجله ای مانند نوول اوبزرواتور 11 ماه مه که 25 صفحه خود را به آن اختصاص داده است بصورت مقالات کوتاه تارنمائی است و مصاحبه ها، رپرتاژها؛ اظهار نظرها در حداکثر ممکن فشرده شده است. در دو مجله امریکانی تایم و نیوزویک حتی این شکل تارنمائی چنان است که پنداری صفحه کامپیوتر را باز کرده ای و مشغول تماشای آن هستی. از نظر حرفه ای که ما عمری در آن بسر برده ایم این کوتاه نویسی براستی فصلی تازه است که باید به آن توجه داشت.

برگرفته شده از صفحه اینترنتی دکتر صدرالدین الهی

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 19:12 توسط محمدرضا فرجاد |


روزنامه توقیف شده بهار با حکم دادگاه کیفری استان از شکایت مدعی العموم و رییس ستاد انتخابات سعید جلیلی تبرئه شد.

     این حکم از سوی شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی صادر شده است. به گزارش ایرنا در کمتر از یکسال گذشته، مدیر مسئول روزنامه بهار سه مرتبه محاکمه شده است.
     روزنامه بهار پیشتر در دو پرونده جداگانه به شش ماه توقیف، 91 روز حبس تعلیقی و 10 میلیون تومان جزای نقدی بدل از حبس محکوم شده که آرای هر دو پرونده از سوی شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران صادر شده است.
      سومین محاکمه مدیر مسئول روزنامه بهار 23 شهریور ماه امسال به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و اضرار به غیر با شکایت مدعی العموم، سازمان توسعه تجارت ایران و علی باقری رییس ستاد انتخاباتی سعید جلیلی انجام شد که هیات منصفه مطبوعات در مورد شکایت مدعی العموم و سازمان توسعه تجارت، متهم را مجرم نشناخت و شکایت علی باقری را نیز وارد ندانست.
      پس از اعلام نظر هیات منصفه مطبوعات، در نهایت شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران حکم به برائت سعید پورعزیزی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده بهار صادر کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 16:18 توسط محمدرضا فرجاد |


     مشیرالدوله پیرنیا نخستین رئیس‌الوزرای عصر مشروطیت بود. وی مدرسه نظام و دانشکده حقوق مسکو را تمام کرد و در پایان این تحصیلات وابستهٔ سفارت ایران در سن پترزبورگ شد.
     پیرنیا در سفرهای مظفرالدین شاه به فرنگ به عنوان منشی مخصوص صدراعظم و سپس به عنوان مترجم حضور داشت. مشیروالدوله شاهد زنده انقلاب 1905 روسیه بود و شاید تحت تاثیر همین انقلاب به مشروطه‌خواهان پیوست. او در آستانهٔ انقلاب مشروطیت به ایران آمد و پس از صدور فرمان تأسیس عدالتخانه، در کمیسیونی که برای تهیهٔ نظامنامهٔ عدالتخانه دایر شد عضویت داشت.
     پس از صدور فرمان مشروطیت در سال ۱۲۸۵ ش (۱۳۲۴ ق) که متن آن را پیرنیا برای مردم خواند، برای تهیهٔ نظامنامهٔ انتخابات و قانون اساسی هیاتی تشکیل شد که پیرنیا در آن مسئولیت ترجمهٔ قوانین ملل دیگر را بر عهده داشت. پیرنیا در دوران قاجاریه چند سال وزیر خارجه ایران بود و در زمان احمد شاه صدراعظم ایران شد. در زمان رضاخان سردار سپه، پیرنیا که از چهره های سیاسی خوشنام دوران خود بود، نمایندگی مجلس را داشت و با پیش بینی خشونت و استبداد رضاخان و حکومت نظامی ها، لایحهٔ اصلاح قانون مطبوعات و تشکیل هیات منصفه را به مجلس ارائه داد که پس از گفتگوهای فراوان در ۱۰ آبان ۱۳۰۱ به تصویب رسید.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 18:15 توسط محمدرضا فرجاد |

     نخستین شماره‌ ماهنامه «فرهنگ امروز» حاوی پرونده‌هایی با موضوع تاریخ، اندیشه، سینما و روشن‌فکری منتشر‌ شد.
    مهر نوشت: این ماهنامه به مدیرمسوولی امیر ابراهیم رسولی و سردبیری بهزاد جامه‌بزرگ با تمرکز بر مباحث فرهنگ و علوم‌انسانی دارای بخش‌هایی شامل تاریخ، اندیشه، سینما، کتاب، ادبیات، حوزه، فلسفه علم و مواجهات بر پیشخوان مطبوعات و کتابفروشی‌ها قرار گرفت.
    «فرهنگ امروز» که پیش از این در قالب وب‌سایت به فعالیت در زمینه علوم‌انسانی می‌پرداخت –و کماکان به این فعالیت در فضای مجازی ادامه می‌دهد- در شماره نخست خود «نقدهایی تازه بر روشن‌فکری دینی» را موضوع گفت‌وگوی خود با رضا داوری‌اردکانی قرار داده است و همین‌طور به بهانه بیستمین سالمرگ «کارل پوپر» به بازخوانی نقد رضا داوری بر پوپر و پوپری‌های ایران در سه دهه گذشته با حضور علی مرادخانی، احمد بستانی، محمدعلی مرادی، حامد زارع و مسعود صادقی پرداخته است.
     در بخش تاریخ این نشریه نیز پرونده‌ای به بهانه فرارسیدن سالگرد خلع رضاشاه از قدرت گشوده شده است. «گذری بر یک گذار» عنوان پرونده‌ای است که قصد دارد با حضور حاتم قادری، ابراهیم فیاض، احمد نقیب‌زاده، عباس منوچهری، محمد رجبی، عباس قدیمی، محسن مدیرشانه‌چی و ... به بررسی ابعاد مختلف نوسازی جامعه ایران در عصر پهلوی اول بپردازد.
     انتشار «دفترچه‌های سیاه» در اروپا و بازتاب‌های رسانه‌ای آن در فضای آکادمیک اروپا نیز دست‌مایه تولید پرونده گروه اندیشه «فرهنگ امروز» گردیده است. «فرجام یک سکوت» عنوان پرونده گروه اندیشه «فرهنگ امروز» است که قصد دارد تا به روایتی تازه از رابطه مارتین هایدگر یا «ناسیونال‌سوسیالیسم» و ارتباط او با حزب نازی بپردازد. این پرونده در برگیرنده آثاری از سیاوش جمادی، بیژن عبدالکریمی، مجید مددی، مهدی معین‌زاده، منوچهر آشتیانی، بهروز فرنو و همین‌طور ترجمه‌های از اسلاوی ژیژک، هرمان هایدگر، میگل دبستگی و ... است.
     سرویس سینمای «فرهنگ امروز» نیز پرونده‌ای را به سینمای «میشائیل هانکه» فیلم‌ساز شهیر آلمانی اختصاص داده‌است. گفت‌و‌گو با محمد صنعتی در باب روان‌کاوی سینمای هانکه و همین‌طور گفت‌و‌گو با میشائیل هانکه از جمله مطالب پرونده «کدهای هانکه» است.
     در بخش گزارش این نشریه نیز برای نخستین بار ترجمه‌ای از فصل اول کتاب «لایه‌های زمانی» راینهارت کوزلک توسط ابراهیم توفیق ترجمه شده‌است. همین‌طور ناصر فکوهی نیز یادداشتی با عنوان «علم و فرهنگ در جهان کافکایی‌شده» در این بخش دارد.
     بخش پیشخوان «فرهنگ امروز» هم که به کتاب اختصاص دارد، حاوی پرونده‌ای درباره ترجمه آثار مارکس در ایران است که در آن به بهانه انتشار ترجمه جلد دوم «کاپیتال مارکس» با حسن مرتضوی گفت‌وگویی صورت گرفته‌است. انتشار «دست‌نوشته‌های نیچه» نیز بهانه‌ای شده است برای گفت‌وگوی «فرهنگ امروز» با ایرج قانونی، مترجم این کتاب.
     «فرهنگ امروز» در 164 صفحه و به قیمت 10000 تومان از طریق کتاب‌فروشی‌ها و گیشه مطبوعات قابل خریداری است.

برگرفته از: شفقنا - رسانه

+ نوشته شده در جمعه چهارم مهر 1393ساعت 17:5 توسط محمدرضا فرجاد |

      بیژن نفیسی می‌گوید اگر تشکل‌های صنفی در عرصه‌ی مطبوعات و رسانه‌ها فعال باشند، لازم نیست دولت خود را درگیر ساماندهی سایت‌های خبری و مسائل این‌چنینی کند و تشکل‌ها خود بر کار سایت‌های خبری نظارت می‌کنند، دولت هم به سانسور متهم نمی‌شود.
     این روزنامه‌نگار پیشکسوت، در گفت‌و‌گو با ایسنا، درباره‌ی ساماندهی سایت‌های خبری بدون مجوز که اخیرا معاونت مطبوعاتی آن را در دستور کار قرار داده است، گفت: اطلاع‌رسانی کاری حساس است که هر چقدر قانونمند باشد، بهتر است و از بروز اطلاعات ناقص و غلط جلوگیری می‌کند. اگر تشکل‌هایِ صنفیِ فعال وجود داشتند که بر کار سایت‌های خبری هم نظارت کنند، لازم نبود دولت خود را درگیر کند که بعد هم بگویند شما رسانه‌ها را سانسور می‌کنید.
     او افزود: اگر دولت بخواهد متولی همه چیز باشد، به مشکل برمی‌خورَد. بهترین راه برای نظام‌مند شدن رسانه‌ها این است که تشکل‌هایی فعال باشند و رسانه‌ها در آن‌ها عضو شوند. با نظارت و دستورالعمل این تشکل‌ها، ساماندهی رسانه‌ها خیلی بهتر اتفاق می‌افتد. اما اگر دولتی رفتار شود، مسائل پیچیده و گرفتاری‌ها بیشتر می‌شود. این درست است که کسی که می‌خواهد کار اطلاع‌رسانی کند، باید وضعیت خودش مشخص باشد، اما باید دید چه راهی درست است. این کارها هر قدر بر عهده خود مردم گذاشته شود، خیلی راحت‌تر و درست‌تر انجام می‌شود. اگر تشکل‌های صنفی بر این مسائل نظارت کنند و در شاخه‌ای به رسانه‌های اینترنتی بپردازند، بسیار مناسب‌تر است. از قدیم‌الایام که ما سندیکای خبرنگاران و نویسندگان را داشتیم، هر کسی در هر جایی هر کاری نمی‌کرد.
     نفیسی سپس درباره اینکه در قانون مطبوعات، سایت‌های خبری ذیل قانون مربوط به مطبوعات تعریف شده‌اند، گفت: به بازبینی جدید در قانون احتیاج داریم. در فضای مجازی شرایط عوض می‌شود. بنابراین باید قانون را هم به‌روز کنیم، به طوری که این تغییر قانون هم رسانه‌های چاپی و هم رسانه‌های غیرچاپی را دربربگیرد. نمی‌شود قوانین قدیمی را به رسانه‌های مجازی تعمیم دهیم؛ چون در اجرا دچار مشکل می‌شویم. شیوه کار در رسانه‌های مجازی با رسانه‌های چاپی تفاوت دارد. شیوه کنترل این رسانه‌ها نیز متفاوت است.
     او سپس درباره برخورد اخیر معاونت فرهنگی با سایت‌های بدون مجوز گفت: باید ابتدا در این باره بحث شود که چه کسی گفته سایت‌ها باید مجوز داشته باشند. صاحب‌نظران باید در این زمینه نظر بدهند. این موضوع بسیار حساس بوده، اما به اندازه کافی درباره آن بحث نشده است. زمانی که شما سایت‌هایی را فیلتر می‌کنید، آن‌ها به صورت زیرزمینی فعالیت خواهند کرد و دیگر نمی‌توان هیچ کنترلی بر آن‌ها اعمال کرد. باید کاملا مشخص شود که دلیل ما برای این رفتار چیست. بعد خود به خود در جامعه هماهنگی ایجاد می‌شود و عده‌ای نمی‌توانند مظلوم‌نمایی کنند؛ بنابراین ابتدا باید این موضوع را باز کنیم و آن را به سؤال و جواب بگذاریم. باید دید مجوز گرفتن سایت‌های خبری چه ضرورتی دارد.
     این روزنامه‌نگار پیشکسوت در ادامه درباره دلایلی که معاونت مطبوعاتی با استناد به آن‌ها برای بستن سایت‌های بدون مجوز اقدام می‌کند مانند محدود کردن شب‌نامه‌های الکترونیک و جلوگیری از رفتار غیرحرفه‌ای گفت: اگر بعضی رسانه‌ها غیرحرفه‌ای هستند، باید به آن‌ها آموزش داده شود. درباره شب‌نامه‌های الکترونیک بحث جداست. نباید با چوبی که این شب‌نامه‌ها را می‌رانیم، سایر سایت‌ها را هم برانیم.
     نفیسی در ادامه تأکید کرد: مباحثی مانند وضعیت ساختار، تشکیلات، پرسنل و مسائل مالی رسانه‌ها باید کاملا باز شود تا راحت‌تر به نتیجه برسیم. اگر تشکل‌های صنفی درباره این مسائل بحث کنند و آن‌ها را کنترل و حل و فصل کنند، دیگر لازم نیست دولت و وزارت ارشاد درگیر این مباحث شوند.

برگرفته از: شفقنا - رسانه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 23:55 توسط محمدرضا فرجاد |

      اصطلاح نشريه زرد براي مخاطبان ايراني تداعي گر نوعي تنزل از سطح عامه پسندي تا ابتذال محض است، اما در واقع اين نام بر گرفته از مدل نيويوركي آن در قرن نوزدهم ميلادي است كه در سايه رقابت تنگاتنگ دو روزنامه معروف آن زمان براي رسيدن به تيراژ بيشتر و موفقيت غبطه بر انگيز تجاري بوده است.
     اسماعیل عباسی، روزنامه نگار در «اعتماد» نوشت: بديهي است كه رقابتي اينچنين در عين تشديد گرايش رقبا به شيوه هاي ماكياولي، گاهي به ابتكارات جالبي هم منجر شده اند. همچنان كه بچه زرد يا همان «يلوكيد» در اوج رقابت دو روزنامه نيوريوركي با بهره گيري از جاذبه هاي طراحي كميك متولد شد و در راه اهداف زردگرايي يك نشريه، مدت ها به صورت كميك استريپ هاي جذاب و هيجان انگيز به حيات خود ادامه داد. زردنامه هاي امريكايي در آغاز راه به هر وسيله و با هدف دستيابي به تيراژ بالاتر به شيوه هاي گوناگون از جمله استفاده از عامل جنسيت و خشونت هم متوسل شدند. استفاده از تيتر هاي جنجالي و اتكا به شايعات به عنوان فصل مشترك اين نشريات به وارثان سده هاي بعد هم رسيد.
     در ايران نشرياتي به مفهوم زرد و بنا به تعريف پيش گفته اما با حال و هواي بومي هم داشته ايم. اگر شايعه پردازي، تيتر هاي جنجالي و زير پا گذاشتن اخلاق حرفه يي را فصل مشترك نشريات زرد وطني در آغاز پيدايش آنها به حساب بياوريم، مي توان نشريه موسوم به نقاب سياه در سال هاي دهه 20 تا 30 شمسي را يك مدل زرد چشمگير دانست. در آن برهه به دليل شرايط خاص سياسي كه با كنار رفتن رضاشاه از مسند قدرت و وفور روزنامه ها و مجلات با رويكرد سياسي- اجتماعي همراه بود، زمينه براي شكل گيري نوعي نشريات زرد با كاركردهاي سياسي هم فراهم شد. اين روزنامه ها كه با اتكا به جنجال و شايعه و دشنام و با زباني موهن سعي در مرعوب كردن جريان هاي سياسي مورد نظر خود داشتند، به رواج اين شيوه در عرصه فعاليت هاي رسانه يي در ايران كمك كردند. اما كانالي كه به اين ترتيب براي راه اندازي موج ابتذال و دشنام گويي در دهه 20 آماده شده بود، در دوره هاي بعدي از جمله دور تازه اختناقي كه پس از كودتاي 28 مرداد شكل گرفته بود به نشرياتي سپرده شد كه با شيوه هاي انفعالي و اغلب با عمر هاي كوتاه، جاي خالي روزنامه هاي واقعي و جانبدار منافع ملي را پر مي كردند. اين نشريات، هرچند به اقتضاي شرايط و نوع مخاطب شيوه هاي گوناگوني را اختيار مي كردند اما با نگاهي عميق تر، مولفه ها، متغيرها و شاخصه هاي مشترك آنها قابل تشخيص بود.
     امروزه نشريات زرد به مفهوم ايراني آن هم خصوصياتي از مدل اوليه نيويوركي را در خود دارند و هم بنا به وضعيت روز سبك وسياق متفاوتي را براي جذب مخاطب بيشتر و موفقيت تجاري در پيش مي گيرند. دامن زدن به شايعات، برگزيدن تيتر هاي درشت و جنجالي درباره رويداد ها و در واقع ناديده گرفتن اخلاق حرفه يي روزنامه نگاري فصل مشترك اين گونه نشريات است. ارتباط ميان يك روزنامه با مخاطبانش يك رابطه زنده و قانونمند است. اطلاع رساني شفاف و صادقانه در چارچوب قانون و بها دادن به شعور مخاطب و افكار عمومي، ارتباط پايداري را رقم مي زند كه ضمن دفاع از منافع ملي، موفقيت مادي و معنوي آن روزنامه را نيز تضمين مي كند. اما حذف چنين نشرياتي به هر دليل و آسيب هاي در كمين از قبيل انواع رانت، موجب رشد انفعال و وفور نشريات زرد مي شود. نشريات زرد كه در روزگار ما بيشتر به پخته خواري، اينترنت و وب سايت هاي خبري متكي هستند و گاهي نيز با دامن زدن به خرافات و روياهاي ناممكن تنها درصدد جذب مخاطب بيشتر اند، درواقع فرهنگ مخاطب را نيز به شيب تنزل مي رانند. آشكار ترين ويژگي اين نشريات پرهيز از پرداختن به چرايي رويداد ها و دامن زدن به چگونگي وقايع با رنگ و لعاب بسيار و توسل به شايعه و روش هاي ماكياولي است. رشد نشريات زرد به صورت يك غشاء كاذب از هوشمندي و آگاهي جامعه مي كاهد و مانع رشد ذهن هاي جست وجو گر و خلاق مي شود. تنها راه پيشگيري از اين زيان سهمگين اجتماعي، آماده سازي و حفظ فضاي مناسب براي رشد و توسعه مطبوعات واقعي در راستاي اطلاع رساني شفاف، نقد اصولي و آگاه سازي جامعه است.

برگرفته از: شفقنا - رسانه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 23:51 توسط محمدرضا فرجاد |

     روزنامه ها برای ارائه خبرهای موثق و خوب نیازمند یک گروه تحریریه قوی به همراه چاپخانه و موارد دیگر هستند. در صورتی که یکی از این گزینه ها وجود نداشته باشد روزنامه به عنوان یک نشریه بیهوده شناخته خواهد شد.

     روزنامه هندی "بالاکناما" تمامی قواعد یک روزنامه خوب را از بین برده است. این روزنامه که ترجمه نامش "صدای کودکان" است تماما توسط بچه هایی اداره می شود که در خیابان زندگی می کنند و به زاغه نشین معروف هستند.
     تمام مقاله های این روزنامه را بچه های خیابانی می نویسند و یک موسسه حمایت از کودکان کار نیز آن را منتشر می کند. ابتدا 35 کودک در دهلی این روزنامه را راه اندازی کردند اما هم اکنون از شهرهای مختلف نیز خبرنگارهای زاغه نشین برای آن ها مقاله ارسال می کنند.

      این روزنامه به زبان هندی نوشته می شود و برخلاف آنچه از یک روزنامه کودک انتظار می رود، تمام مقالات آن اجتماعی هستند و واقعیت های تلخ را بازتاب می کنند. برای مثال در این روزنامه شما مقالاتی از سختی کودکان خیابانی، بی رحمی پلیس در برابر این کودکان و غیره را خواهید خواند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 21:12 توسط محمدرضا فرجاد |

     يش‌نويس قانون سازمان نظام رسانه‌يي جمهوري اسلامي ايران به باور من اشكال‌هاي زيادي دارد كه من اين اشكال‌ها را در سه حوزه قانوني، سياسي و حرفه‌يي دسته‌بندي مي‌كنم.

     البته پيش از آن به اين نكته اشاره كنم كه شفاف نبودن تعاريف، كلي سخن گفتن از مفاهيم و قاطي كردن رويكردها و سوالات سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اخلاقي در ارتباط با مطبوعات، اين طرح پيشنهاد شده را عملا غيرقابل اجرا كرده است و در كل به نظر مي‌رسد هدف اصلي ارائه اين پيش‌نويس، كنترل و مهار مطبوعات بوده است و نه چيز ديگر.
     در مورد قانوني بودن اين پيش‌نويس البته بايد با دقتي بيشتر، يك حقوقدان اين طرح را مطالعه كند چون به نظر مي‌رسد حيطه اين «سازمان» با حيطه قوه قضاييه در تناقض قرار دارد و حداقل عملكرد يكي، ديگري را تكرار مي‌كند. از همين رو فكر مي‌كنم متخصصان قانوني، طرح مطرح شده را شايد حتي متناقض با قانون اساسي هم بدانند و از اين زاويه با آن به مخالفت برخيزند. به علاوه، در بعضي موارد، انتخاب واژه‌ها اين طرح را از نظر قانوني غيرقابل اجرا مي‌كند. مثلا شوراي عالي «مي‌تواند» فلان كار را بكند. اين ادبيات قانوني- حقوقي نيست. مثلا تعريف «رسانه». در يك كشور قانونمند چنين تعريفي بيشتر سياسي تفسير مي‌شود تا فرموله كردن امر به زبان قانوني- حقوقي - قضايي.
     از نظر سياسي (البته جدا كردن يا دسته‌بندي كردن فقط جهت توضيح است و در عمل اين جدايي‌سازي بي‌اشكال نيست) بايد گفت كه حضور و نفوذ دولت در اين سازمان كاملا مشخص است و چنين طرحي نه تنها با استقلال مطبوعات سازگار نيست كه با آن در تناقض كامل قرار دارد. «غيردولتي» بودن بي‌معناست وقتي كه «منصوبان» وجود دارند از اركان نظام.
     سياسي بودن قسمت‌هاي مختلف اين پيش‌نويس و سياسي شدن مطبوعات، وقتي كه آن را با دقت مرور كنيم به طور كلي مشخص مي‌شود. مثلا توجه كنيد: در مورد رسيدگي به «تخلفات»، تشكيل دادن المان‌هاي حرفه‌يي، شرطي بودن حق عضويت، اجباري بودن عضويت و...
      اين پيش‌نويس حتي كدها و هنجار‌هاي حرفه‌يي و اخلاقي را هم پوشش مي‌دهد.
    بايد اشاره كنم كه معمولا فرموله كردن اين موارد در همه جا بر دوش انجمن هاي حرفه‌يي مستقل و غيردولتي هستند و در اين پيش‌نويس عملا اتفاق ديگري افتاده است. همچنين در مبحث اول فصل سوم نكاتي تكرار مي‌شوند كه به مسائل قانوني برمي‌گردند.
     در كل اگر به تئوري‌هايي كه درباره رابطه بين مطبوعات و دولت(State-press relationship) وجود دارند، نگاه و اين پيش‌نويس را هم نگاه كنيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه با اين پيش‌نويس، بي‌شك ايران از كشورهايي كه مطبوعات آزاد دارند، دور خواهد بود اما پيچيدگي‌هاي ايران را هم در نظر بگيريم؛ اين پيش‌‌نويس منعكس‌كننده يك فلسفه و سياست آشناست كه در آن مطبوعات زير سلطه مراكز قدرت باقي مي‌مانند.
     اين در حالي است كه جامعه ما و فرهنگ ارتباطاتي و فضاي ارتباطات در عصر وبلاگ، اينترنت، شبكه‌هاي اجتماعي و... به نقطه‌يي رسيده كه چنين چارچوبي به غير از، از مشروعيت انداختن دولت و راديكاليزه كردن مطبوعات و در تنگنا گذاشتن فضاي ارتباطات و خبرنگاران (درعصر روزنامه‌نگاري شهروندي و...) كاري بيشتر نمي‌كند.
     كلا مساله آزادي و مسووليت، در جوامعي كه فرهنگ سياسي توسعه يافته‌تري دارند (آزادي را دولت و قانونمندي حفظ مي‌كنند و مسووليت را مطبوعات مي‌پذيرند) در اينجا به بروكراسي دولت تبديل مي‌شود.
در مجموع به نظر مي‌رسد مدلي كه اين پيش‌نويس در نظر دارد، مدل كشورهايي است كه حفظ ديناميك تعادل (بالانس) بين آزادي و مسووليت را به عهده «شورا‌هاي مطبوعاتي» (Press councils) مي‌گذارند و اين در حالي است كه اين شورا‌ها (مثلا در هندوستان) مستقل و غيردولتي هستند، نه مانند آنچه در اين پيش‌نويس پيش‌بيني شده است، دولتي و دولت ساخته.

پروفسور گروه ارتباطات - دانشگاه ايلينويز شمالي

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 21:37 توسط محمدرضا فرجاد |

 

     خبرگزاری رسمی قوه قضائیه با عنوان «میزان» از روز یکشنبه 26 مرداد به صورت رسمی کار خود را آغاز کرد

      این خبرگزاری به صاحب امتیازی مرکز رسانه قوه قضائیه و با مدیرمسئولی پدرام پاک آئین مدیرکل سابق مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی روی نشانی Mizanonline.ir قابل دسترس است.

خبرگزاری میزان دارای گروه‌های حقوق و قضا، سیاست، جامعه، اقتصاد، فرهنگ و چند رسانه‌ای است و تولید و انتشار اخبار داخلی و خارجی به ویژه اخبار قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران را در دستور کار دارد.

      قرار است مراسم افتتاحیه رسمی خبرگزاری میزان به زودی با حضور مسوولان ارشد قوه قضائیه و اصحاب رسانه برگزار شود.

برگرفته از شفقنا رسانه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 0:47 توسط محمدرضا فرجاد |

اشاره:
محمد علی حاجیانفر، روزنامه نگار و شاعر که ســالیان دراز در روزنامه اطلاعات دبیری سرویس های خبری را برعهده داشته است، چهارشنبه گذشته میهمان  روزنامه پیام آشنا چاپ بود. گرم و صمیمی و پرشور، همچنانکه گویی پشت میز تحریریه است و یک مجموعه بزرگ خبری را اداره می کند. سوغاتی هم برای خوانندگان پیام آشــنا و کرجی های عزیز داشــت، او که سال ها، مسئولیت روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی کرج را برعهده داشته، چهره ای صاحب نام و صاحب سبک در بین دانشگاهیان و اهل قلم است. سروده تازه او، با مقدمه ای که خود بر آن نهاده است تقدیم اهالی شعر و ادب می شود. امید که به دیگر آثار او دسترسی داشته باشیم و نوشته هایش زینت بخش این ستون شود.

محمدرضا فرجاد

با سلام...
شعر « اشک زمین » که نام دومین مجموعه شعر من است، شعری است که به راستی از سردرد گفته و نوشته شده است. شاهدیم که « آدمی » چه گونه با قساوت و سنگدلی به نابودی این کره خاکی که زادگاه و زیستگاه خود اوست کمربسته است. انهدام جنگل ها و مراتع، خشــک کردن رود، دریاچه، و از همه مهم تر، ایجاد جنگ های ویرانگر و خونریزی های بی شــمار که نشانه جاه طلبی و زورمداری و زیاده خواهی بی پایان اوست، کمترین شاهد و دلیل است بر این همه قساوت و بی رحمی ! با این حال می بینیم که زمین هنوز چون مادری مهربان، این فرزند ناخلف را در آغوش گرم خود دارد، به او لبخند مهر می زند در حالی که دلی مالامال از غم و چشمی پر از اشک دارد ! این شعر در حقیقت، بیانگر فریاد خاموش زمین است از جور و ستمی که به او می رود ... !

اشـک زمیـن

من در شبی خاموش، بر بال یک رویای شورانگیز،
تا ژرفنای آسمان رفتم. تا سرزمین روشن بی سرزمینی ها
تا کهکشان رفتم!
یک لحظه بود این جذبه، این رویای راز آلود
اما هزاران سال کافی نیست
تا شرح آن در داستان ها بازگو گردد
این قصه حیرت زاست، در باور نمی گنجد
تفسیر مشتافی است، در دفتر نمی گنجد!
***
آن شب، در اوج آسمان دیدم
مریخ طغیانگر ۱
این آسمان سالار هول انگیز
آزرده از آشوب دوران، با زمین می گفت:
ای نازنین خواهر!
از آدمی پرهیز کن، پرهیز!
می گفت : این انسان بی آزرم
پرورده ی دامان شیطان است.
تبعیدی فرمان یزدان است.
زان لحظه ی شومی که او ره در حریمت یافت
در هر کجا، تا چشم گردون دید
بیداد دید و فتنه دید و آتش و خون دید !

یک لحظه بر اندام خود بنگر !
بنگر « فلسطین » را
این زخم خون آلود چرکین را
« شام » بلاکش را
آماجگاه دشنه ی کین را !
در جای جای پیکرت آثار صد زخم است
این زخم های کهنه با من گفت و گو دارند
صدها سخن از نابکاری های او دارند
خواهر ! زبانم لال، می ترسم،
کاین وحشی خونخوار،
یک روز، رو در روی ما گردن برافرازد
مستی کند، بنیاد هستی را براندازد !
این ترس را پنهان نشاید کرد
تا فرصتی باقی است
تدبیر باید کرد.
***
مریخ می غرید،
می گفت : تا چند این شکیبایی ؟
زان پیشتر کاین دیوا فسونکار
از صفحه ی هستی نشان ما فرو شوید
آماده ی پیکار چون من شو !
پند مرا بشنو !
با دشمن بد کار دشمن شو !
یک دم به جنبش آی،
بر هر دیاری لرزه افکن شو !
بگذار تا سقف و ستون شهرها، یکسر فرو ریزند،
آتش فشان ها در خروش آیند،
فواره های آتش از هر گوشه برخیزند
سیلاب خون بر عرصه ی هر شهر جاری کن
با زشتکاران همچو آنان زشتکاری کن !

بگذار کاین دُردانه ی ابلیس
از صحنه ی دوران بساط خویش برچیند
وین فتنه بنشیند ...
پایان این آشوب، بی تردید،
آغاز دورانی دگر در پهنه ی هستی است :
آغاز نظمی نو، قراری نو.
آغاز روز و روزگاری نو ... !
مریخ، با این شیوه طرد آدمی را از زمین می خواست
لیکن نمی دانست هرگز با هزاران پند یا ترفند،
دل برنگیرد مادر از فرزند !
آن جا، زمین خاموش بود، اما سخن ها داشت
در دیدگانش اشک
بر چهره اش لبخند ... !

از : م. حاجیانفر « پیک »
93/4/25


۱- مریخ در اساطیر یونان، رب النوع جنگ بوده است.

برگرفته از روزنامه پیام آشنا / چاپ کرج / شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 0:44 توسط محمدرضا فرجاد |

درخواست "انجمن صنفی" در روز خبرنگار

   طى یکسال گذشته پس از روى کار آمدن دولت حسن روحانى، توقیف نشریات همچون گذشته ادامه یافت و وعده‌ی بازگشایی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران نیز محقق نشد. روحانی چه در زمان تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری و چه پس از پیروزی در انتخابات٬‌ وعده داد که این انجمن بازگشایی می‌شود. امادر یک سال نخست فعالیت دولت روحانی نه تنها این انجمن آغاز به کار نکرده٬ بلکه معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد٬ از جایگزینىِ انجمن‌های موازی دیگری سخن مى گوید که بر خلاف صریح وعده ى دولت است.
     اکنون انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران همزمان با روز خبرنگار با انتشار بیانیه‌ای بر ضرورت توجه به حرفه “دشوار و پرمرارت” روزنامه‌نگاری تاکید کرده است.
     این بیانیه با این هشدار که “موقعیت شغلی در بسیاری از مؤسسات رسانه ای هنوز متزلزل است” ابراز امیدوارى کرده که مسئولان بامشارکت گسترده و فعال روزنامه نگاران و خبرنگاران ، به تثبیت حقوق اساسی آنها اهتمام خاص کنند.

     در بیانیه این انجمن آمده است:
     انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران روز خبرنگار سال ۱۳۹۳ را به عموم همکاران روزنامه نگار و خبر نگار تبریک می گوید. این مناسبت ، فرصتی است برای نگاهی دوباره و چند باره به حرفه ای دشوار و پرمرارت که در اجرای پاره ای از حقوق اساسی ملت ، از قبیل حق آزادی بیان و حق آزادی رسانه و گردش آزاد اطلاعات می کوشد تا در شکل گیری جامعه ای آگاه و آزاد مشارکت فعال و مسئولانه داشته باشد.
     خبرنگاران و روزنامه نگاران اجزای اصلی گردش اطلاعات اند که آزادی ، مسئولیت و امنیت حرفه ای اصلی ترین ارکان شغلی و حرفه ای آنها محسوب می شود. اگرچه فرآیند فعالیت روزنامه نگاران در ایران در سالهای اخیر با فراز و فرودهایی همراه بوده است ، اما می توان گفت که در همین سالها شاهد آن بوده ایم که به رغم برخی مضیقه ها و سختی های شغلی تلاشهای مستمر و پیگیرانه روزنامه نگاران و خبرنگاران ، مانع از توقف روند روبه توسعه این حرفه بوده است.
     موقعیت شغلی همکاران ما در بسیاری از مؤسسات رسانه ای هنوز متزلزل است. مشکلاتی از قبیل میزان حقوق و دستمزد ، بیمه ، مزایای شغلی ومانند اینها ، از مشکلات جدی روزنامه نگاران است . در برخی موارد توقیف یا لغو امتیاز یک نشریه ، عاملی برای بیکاری روزنامه نگاران می شود و بر سختی های این حرفه می افزاید. روزنامه نگاران هنوز در دستگاههای اجرایی امکان مشارکت فعال در تعیین یا اثر گذاری مؤثر بر امور شغلی خود را ندارند.
     دستیابی روزنامه نگاران به منابع خبری با سختی ها و موانع خاص خود همراه است. با این همه اما روند تدریجی توسعه رسانه ها و نیز توسعه حرفه روزنامه نگاری و خبر نگاری ، نوید آن را می دهد که با ارتقای شناخت بیشتر ضرورتهای حیاتی و اهمیت و مقتضیات این حرفه ، مسئولان کشوری بامشارکت گسترده و فعال روزنامه نگاران و خبرنگاران ، به تثبیت حقوق اساسی آنها اهتمام خاص کنند.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 17:58 توسط محمدرضا فرجاد |

مطالب قدیمی‌تر